نسخه
PDF
شماره ۵۰۱۶ - ۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۵ ربيع الاول ۱۴۲۷ - ۲۴ آوريل ۲۰۰۶ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
آمريكاى لاتين وگردش به چپ
016527.jpg
«آمريكاى لاتين به گونه اى كه مورد تصديق همگان است در حال حركت به سوى چپ گرايى است. فتوحات انتخاباتى اخير اوو مورالس در بوليوى، ميشله باشلت در شيلى و اولانتا هومالا در دور نخست انتخابات رياست جمهورى پرو همگى به عنوان تارهاى درهم تنيده يك شبكه  به هم پيوسته چپ گرايى نگريسته مى شوند كه هوگو چاوز در ونزوئلا، لوئيس ايناسيو لولا داسيلوا در برزيل، نستور كرچنر در آرژانتين و آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، پيشتاز انتخابات رياست جمهورى مكزيك را فرا گرفته  است اما اين ساختار نه چندان مستحكم از برخى همراهان و دوستان ناآشنا تشكيل شده و در امر شكار آنچه حقيقتا در حال تغيير و اصلاح در آمريكاى لاتين است، ناكام مى ماند.»
به گزارش ايسنا هفته نامه  اكونوميست انگليس در گزارشى نوشته است: «برخى از روساى جمهور جديد يا كانديداهايى كه به تازگى به مقام رياست جمهورى در آمريكاى لاتين رسيده اند از جمله چپ هاى اعتدال گرا و سوسيال دموكرات محسوب مى شوند. سياستمدارانى نظير لولاداسيلوا در برزيل،  خانم ميشله باشلت در شيلى، اسكار آرياس در كاستاريكا و تاباره واسكوئز در اروگوئه به اين دسته تعلق دارند. به بيان كلى چنين افرادى مظهر سياست هاى دورانديشانه اقتصاد كلان و حفظ اصلاحات ليبرال مربوطه به دهه ۱۹۹۰ هستند، با اين تفاوت كه خط مشى هاى سوسياليستى بهترى را با برنامه هايشان تلفيق كرده اند. چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا، كرچنر، رئيس جمهور آرژانتين، اوبرادور، پيشتار نظرسنجى هاى انتخابات رياست جمهورى مكزيك و نيز هومالا و حتى آلن گارسيا رقيب احتمالى وى در دور دوم انتخابات پرو جزو دسته دوم هستند؛ البته ناگفته نماند كه اعضاى اين دسته به شيوه هاى مختلف و به درجات متفاوت مشتركا با سنت پوپوليسم آمريكاى لاتين تناظر دارند، از همين رو مى توان گفت كه اوو مورالس (رئيس جمهور بوليوى) نيز در اينطبقه  بندى گنجانده مى شود. وى اغلب به عنوان رهبرى بومى ترسيم شده هرچند در اوان جوانى منطقه كوهستانىسرخ پوست نشين آند را به قصد سفر به منطقه  كوكاخيز چاپاره ترك كرد.
سياست هاى مورالس همان سياست هاى يك رهبر اتحاديه تجارى متعلق به جامعه چند نژادى است.
پوپوليسم (عوام سالارى ياتوده گرايى) مفهوم و تصورى مبهم و اغفال كننده است اما به منظور درك اتفاقاتى كه اكنون در منطقه رخ مى دهد، بسيار محورى به شمار مى آيد. يكى از دشوارى هاى عديده درك پوپوليسم آن است كه اين خط مشى غالبا به عنوان اهرم سوء استفاده به كار مى رود. پوپوليست در بسيارى از نقاط جهان كمابيش به سياستمدارى اطلاق مى شود كه از راه شيوه ها و ابزارهاى فرومايه اى كه چه بسا به مذاق غرايز محقرتر راى دهندگان خوش مى آيد، كسب محبوبيت را جستجو مى كند. با وجود اين پوپوليسم يا عوام سالارى مجموعه معانى دقيق ترى دارد، اگر چه چنين معانى در نقاط مختلف جهان با يكديگر تفاوت دارند.»
ذكر اين نكته ضرورى است كه اين افراد به لحاظ گرايشات سوسياليستى و محافظه كارانه خود در تشكيل ائتلاف هاى چند طبقه اى با يكديگر تفاوت هايى داشتند.
به من تريبون دهيد!
چنان كه انتظار مى رفت رهبرى آنها كاريزماتيك و گيرا بود و ناطقان بزرگى محسوب مى شدند يا ترجيحاعوام فريب هاى بزرگى بودند. خوزه ماريا ولاسكو، شاخص ترين پوپوليست اكوادور كه پنج بار به رياست جمهورى رسيد و چهار بار آن توسط ارتش سرنگون شد، مى گويد: تراسى را در اختيار من قرار دهيد، آنوقت رئيس جمهور خواهم شد! (منظور وى از تراس يا بالكن محلى براى سخنرانى بود.)
وارگاس و پرون مانند هويى لانگ فرماندار لوئيزيانا از اهرم جديدى با نام راديو براى ارتباط برقرار كردن با توده هاى انسانى بهره بردند. «انقلاب بوليوارى» هوگو چاوز به طور عمده بر پاى مهارت هايش به عنوان فرد خوش بيان استوار بود. او هر روز يكشنبه در برنامه  تلويزيونى به مدت چهار ساعت به ايراد سخنرانى مى پرداخت.»
اكونوميست آورده است: «برخى از عوام سالاران نظير ويكتور رائول هايا دلاتوره، بنيانگذار حزب اتحاد انقلابى مردمى آمريكا در پرو (APRA) و ويليام جنينگز برايان، كانديداى دموكرات سه دوره انتخابات رياست جمهورى آمريكا به نقوش و نگاره هاى مذهبى يا تكنيك هايشان در اين رابطه متكى بودند. برايان در جمع مردم موعظه مى كرد: شما نخواهيد توانست بشريت را روى صليب طلا به چهار ميخ بكشيد.
بيوگرافى اخير چاوز به تشابهات وى به فردى كه در تلويزيون به تبليغ و ترويج دين مى پردازد، دلالت دارد. رهبران پوپوليست همواره در طلب برقرارى پيوندى مستقيم با توده هاى پيرو خود بودند. آنها به جاى هدايت احزاب سازمان يافته و منظم،  رهبرى جنبش هاى شخصى خود را بر عهده داشتند. به همين سبب اكنون سازمان سياسى حاكم آرژانتين نام خوان پرون را يدك مى كشد. از سوى ديگر به طور مثال چاوز را از انقلاب بوليوارى خارج سازيد، مشاهده مى كنيد كه از اين انقلاب چيزى باقى نخواهد ماند. در نقطه مقابل اين سياستمداران ميشله باشلت، نخستين رئيس جمهور تاريخ شيلى كه رياست يك ائتلاف چهار حزبى را عهده دار است، قرار دارد يا لولا داسيلوايى كه حزب كارگرش (PT) از بالغ بر ۸۰۰ هزار عضو عوارض دهنده تشكيل شده است. پوپوليست ها به انتخابات به صورت راهى براى تكيه زدن بر اريكه قدرت مى نگريستند و از اين گذر حق و حقوق خود را به طرز موفقيت آميزى گسترش دادند اما آنها در عين حال به بسيج عمومى و روانه ساختن حاميانشان به خيابان ها متكى بودند.
پوپوليست ها غالبا در تمرين قدرت عملكرد دموكراتيك قوى را به معرض نمايش نگذاشتند. آنها ميان رهبر، حزب، دولت و كشور وجه تمايزى قائل نشدند به طور مثال پرون نظام قضايى آرژانتين را به حال خود رها كرد و افراد خود را در كرسى هاى اتحاديه هاى تجارى نشاند و در انتخابات سال ۱۹۵۰ نيز تقلب كرد. اكنون چاوز با استقرار «مجمع قانون اساسى» كنترل كليه نهاد هاى دولتى را در اختيار گرفته و مورالس و هومالا هر دو ايجاد مجامع مشابه را وعده داده اند. با نگاهى ژرف تر درخواهيم يافت كه بسيارى از پوپوليست ها به طور غير تصادفى افسران نظامى بوده اند.
در بخش ديگرى از اين گزارشآمده است: «با اين اوصاف رگه هاى مشتركى ميان پوپوليسم و ناسيوناليسم(ملى گرايى) وجود دارد. عوام سالاران به پشتيبانى از فرهنگ ملى در مقابله با نفوذ فرهنگى كشورهاى خارجى برخاستند و به چهره هاى برجسته  و نامى اما فراموش شده دوران گذشته سرزمينشان مانند شدند و از بسيارى جهات در واقع معماران كشورشان بودند. در حاليكه موعظه ها و خطابه هايشان غالبا بر ضد كاپيتاليسم ايراد مى شد با برخى كاپيتاليست ها (طرفداران نظام سرمايه دارى) قراردادهايى را به امضا مى رساندند. آنها حاميان خود را عليه دو دشمن لفاظ خود شوراندند؛ يكى اقليت حاكم و زمين داران مناطق روستايى و ديگرى امپرياليست هاى بيگانه.
توده گرايان از صنايع و نقش پررنگ تر دولت در اقتصاد حمايت و به اقشار كارگر امتيازات و منفعت هاى اجتماعى واگذار كردند آنها اغلب با چاپ اسكناس مخارج اين امتيازات را تامين مى كردند.
اگرچه پوپوليست ها در حمايت از اقتصاد تورمى تنها نبودند اما به طور اخص طبق همين الگو شناخته شده بودند. برخى تفاسير پيرامون پوپوليسم كانون توجه خود را به اين وجه از وجوه عوام سالارى معطوف كرده اند. روديگر دورنبوش و سباستين ادواردز در كتاب خود تحت عنوان «اقتصاد كلان پوپوليسم» در توصيف خصوصيات پوپوليسم اقتصادى از آن به عنوان خيز برداشتن به سوى رشد اقتصادى و باز توزيع درآمدها حين ناديده انگاشتن تورم،  كسرى بودجه و ساير خطرات اقتصادى ياد كرده اند. اين قبيل سياست ها صرفا توسط پوپوليست هاى اعصار گذشته پيشه نشده اند بلكه آلن گارسيا، رئيس جمهور پرو در سالهاى ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ نيز چنين خط مشى هايى را دنبال كرده است.
اين سياست ها به شكل ملايم تر از سوى نستور كرچنر رئيس جمهور «پرونيست» آرژانتين اختيار مى شود. در ونزوئلا نيز چاوز چپ گرا تنها به يمن ثروت گزاف نفتى از گرداب كسرى بودجه رهايى يافته است. با يك پس نگرى در مى يابيم كه سياست هاى اقتصادى پوپوليست ها از جانب سالوادور آلنده، رئيس جمهور سوسياليست  شيلى در سالهاى ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ و ساندينيست هاى نيكاراگوئه نيز تعقيب مى شد.
چنين سياستگذارى هايى سبب شد تا بسيارى از ناظران واژه هاى پوپوليست و چپ گرا را به جاى يكديگر به كار ببرند؛ اشتباهى كه نهايتا به از دست رفتن سرمايه سرمايه گذاران خارجى كه با پيروزى لولاداسيلوا در انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۲ برزيل نگرانى مفرطى از خود بروز مى دادند، انجاميد؛ چرا كه نتوانستند ميانچپ گرايى يا عوام سالارى داسيلوا تمايز قايل شوند.
در حقيقت در بطن پوپوليسم، چپ گرايى ذاتى و فطرى وجود ندارد. عده زيادى از عوام سالاران به فاشيسم نزديكتر بودند. پرون به عنوان سياستمدارى تبعيدى مدت ۱۸ سال در اسپانيا بسر برد. برخى نيز به جاى حمايت از حقوق شخصى و تكثرگرايى ليبرال دموكراسى از نظام رسته باورى (Corporatism) حاكميت دولت هاى صنفى برمبناى اين نظريه  كه جامعه سياسى از گروه هاى ناهمگون اقتصادى و شغلى تشكيل شده است و در نتيجه هر شهروند مى بايد بر اساس حرفه خود در جامعه مشاركت سياسى داشته باشد نه با انتخاب نماينده بر اساس محل زندگى اش استقبال كردند.
نويسندگان ديگر جهان پوپوليسم را بيشتر تكنيك هاى يك رهبرى سياسى دانسته اند تا يك ايدئولوژى خاص. آنها واژه پوپوليسم را به محافظه كاران اقتصاد بازار آزاد از قبيل آلبرتو فوجيمورى، رئيس جمهور سابق پرو و كارلوس منم از آرژانتين اطلاق مى كنند كه به طرق مختلف گروه هاى ذى نفع را ناديده گرفته و به درخواست توده هاى مردم گوش فرا دادند. اين در حاليست كه هنوز مشخص نيست كه آيا اولانتا هومالا، پيروز دور نخست انتخابات رياست جمهورى پرو در صورت كسب پيروزى نهايى به اين طبقه خواهد پيوست يا دنباله روى راه چاوز خواهد شد.
به هر تقدير پوپوليسم سرشار از تناقض هاست. مهمتر از همه اينكه
نخبه ستيز است. اما در عين حال نخبه هاى جديدى را پروبال مى دهد. پوپوليسم معتقد است كه از عوام حمايت مى كند و با اقليت حاكم سر نزاع دارد اما همچنانكه دورنبوش و ادواردز در كتاب خود بيان داشته اند، در پايان هر تجربه يا آزمايش پوپوليست دستمزدهاى واقعى از ميزان اوليه آن به مراتب كمتر است. عوام سالارى سياست هاى كلان را براى آمريكاى لاتين فراهم آورد اما مراودات پوپوليسم با دموكراسى مانند سكه اى دو رو دارد. پوپوليست ها مانند جنگجويان صليبى بر ضد فساد تاخت و تاز مى كنند اما اغلب خود باعث بروز فساد بيشتر مى شوند.»
سوريه و سياست نگاه به شرق
016548.jpg
در پى فشارهاى آمريكا بر سوريه و تلاش براى انزواى سياسى اين كشور كه با سردى مناسبات اروپا بويژه فرانسه با دمشق همراه شد، به نظر مى رسد، ديپلماسى سوريه، نگاه به شرق را به عنوان يك راهبرد برگزيده است .
ديدارهاى «هاشمى رفسنجانى» رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام ، هياتى از حزب كمونيست چين، وزير كشاورزى مالزى و عضو ارشد پارلمان اين كشور از سوريه در كمتر از يك هفته و سفر يك هيات ارشد از بلاروس همپيمان روسيه به دمشق را نمى توان تصادفى خواند.
گزينه  حركت به سوى شرق، از حدود دو سال پيش آغاز شد، زمانى كه دمشق اعلام كرد، در اجراى برنامه اصلاحات در اين كشور، خواهان استفاده از تجارب چين و كشورهاى جنوب شرق آسياست .
همزمان با تحركات دمشق، فشارهاى آمريكا بر دولت سوريه فزونى يافت و پس از حمله نظامى آمريكا به عراق، به اوج رسيد، زيرا سورى ها سرسختانه با اشغال عراق مخالفت ورزيدند. همپيمانان اروپايى آمريكا بويژه انگليس و فرانسه، مواضعى همسو با واشنگتن در برابر سوريه اتخاذ كردند، گرچه سياست هاى منطقه اى اين سه كشور تقريبا از الگوى مشابهى پيروى مى كند.
فشارها بر سوريه چنان شد كه پاريس به رغم روابط حسنه اى كه با دمشق داشت براى اخراج نيروهاى نظامى سوريه از لبنان با واشنگتن هم آوا شد كه حاصل آن صدور قطعنامه ۱۵۵۹در شوراى امنيت بود.
واگرايى پاريس از دمشق با تشديد فشارها و جدى شدن تهديدات آمريكا بر ضد سوريه همزمان شد. كاخ سفيد آشكارا اعلام كرد، درصدد سرنگونى نظام سياسى حاكم بر سوريه و يافتن جايگزينى براى آن است .
اما ديرى نپاييد كه آمريكا دريافت، مخالفان سياسى سوريه فاقد پايگاه مردمى در اين كشورند. لذا به اين بهانه كه سياست هاى دمشق، مانع برقرارى دمكراسى در لبنان است و سوريه نفوذ جنگجويان از مرزهاى خود به داخل عراق را ناديده مى گيرد، از تيزى كلامش نسبت به دمشق كاست و تلاش براى «تعديل سياست هاى نظام»، جايگزين تهديد به سرنگونى نظام شد. با چنين دورنماى تيره اى نسبت به آينده و انزواى سياسى، ديپلماسى سوريه تلاش هايى را براى برون رفت از بحران و شكستن انزوا آغاز كرد، از جمله ارسال پيامهايى براى واشنگتن و اعلام آمادگى براى گفت وگو بر سر تمامى پرونده هاى چالش برانگيز. حتى «بشار اسد»، رئيس جمهورى سوريه در مصاحبه با رسانه هاى آمريكايى، بر تمايل دمشق براى مذاكره با آمريكا تاكيد ورزيد. سوريه در عين حال براى اثبات حسن نيت خود، كنترل مرزها با عراق را تا ميزان زيادى شدت بخشيد حتى وزارت كشور سوريه، تدابير سفت وسختى در مورد سفر مردان جوان بويژه آسيايى به اين كشور اتخاذ كرد. تلاش دمشق براى جلب نظر مساعد آمريكا، با بى اعتنايى كاخ سفيد رو به رو شد. حتى برخى ناظران در واشنگتن و تل آويو تصريح كردند: سوريه به انزوا كشانده شده و در محاصره مطلق قرار دارد، به همين سبب درصدد معامله پشت پرده با آمريكاست تا بتواند از تنگنا رهايى يابد. مجموعه  اين عوامل، نظام سياسى حاكم بر سوريه را به بازنگرى در محاسبات سياسى و تصحيح نگرش نسبت به مناسبات خارجى خود واداشت. دمشق درصدد برآمد، با تكيه بر روابط اقتصادى و فرهنگى با شمارى از كشورهاى دوست، آسيب هاى وارد بر ديپلماسى خود را بازسازى كند. براى حركت به سوى اين كشورها، برنامه  اصلاحات را بهانه قرار داد. به عبارتى، بار ديگر اصلاحات در اولويت قرار گرفت، پس از آن كه در مرحله پس از اشغال عراق و به سبب فشارهاى وارده، به فراموشى شده بود. تغيير جهت دمشق از غرب به شرق مثمر ثمر بود و بزودى نتايج آن در شوراى امنيت سازمان ملل متحد و بويژه هنگام بررسى گزارش «دتلف مليس» رييس سابق كميته بين المللى تحقيق درباره ترور الحريرى متجلى شد.
روسيه و چين با همكارى الجزاير، عضو غيردايمى شوراى امنيت و رييس دوره اى وقت اين شورا، لهجه ضد سورى قطعنامه ۱۶۴۴را به سود دمشق تلطيف كردند، در حالى كه آمريكا و فرانسه در تدارك اعمال تحريم هاى سختى عليه سوريه بودند.
همزمان با تغيير روند در شوراى امنيت، سوريه در جبهه داخلى كوشيد، حمايت افكار عمومى بويژه جناح هاى اسلامى را جلب كند. به همين علت، اشتباهات آمريكا در عراق مانند رسوايى زندان «ابوغريب» را برجسته كرد همچنين روى شكست آمريكا براى رساندن فرآيند سياسى عراق به نتايج دلخواه، مانور داد. اوضاع عراق به عنوان الگويى از يك آتش سوزى بزرگ معرفى شد كه همه را گرفتار مى كند، در حالى كه آمريكا كوشيد، آن را الگويى براى كشورهاى عربى به منظور حركت به سوى دمكراسى و جامعه مدنى جا بيندازد.
در اين معادله، بى شك سورى ها پيروز شدند، نه به علت زيركى، بلكه به سبب ذهنيت منفى افكار عمومى جهان عرب از آمريكا. زيرا پيشاپيش براى آن ها ثابت شده، هدف اقدامات آمريكا، حمايت از اسراييل است، نه عنايت به مطالبات اعراب .
به نظر مى رسد، دمشق بخوبى از شرايط و فرصت ها بهره گرفت تا افكار عمومى داخلى را به سوى خود سوق دهد، بويژه آن كه هيچ يك از كانون هاى ناآرامى در عراق و فلسطين، روى آرامش به خود نديده اند. مجموعه اين عوامل سبب شد، سوريه به همراه ايران جبهه مقاومت در برابر سياست هاى مداخله جويانه آمريكا را كه از حمايت گسترده ملت هاى منطقه برخوردار است، مستحكم سازد. در چنين فضايى، «محمود احمدى نژاد» رئيس جمهورى اسلامى ايران در هشتم ژانويه سالجارى ميلادى به دمشق سفر كرد. ۱۰روز بعد، جنبش حماس پيروزى چشمگيرى در انتخابات مجلس قانونگذارى فلسطين به دست آورد. اين رخدادها، آرامش و اطمينان را به دمشق بازگرداند. بايد اذعان كرد، حركت ديپلماسى سوريه به سوى شرق، فقط ناشى از اميد دمشق به بهره ورى از پيشرفت هاى فناورى و توسعه اى شرق نيست. اين گرايش يا تغيير جهت سوريه، واكنشى عادى در قبال فشارهاى فزآينده جبهه آمريكايى به شمار مى رود. پرسش مطرح، اين كه تا كجا دمشق به اين گزينه جديد پايبند خواهد بود ؟ اگر آمريكا بار ديگر چراغ سبزى به سورى ها نشان دهد، واكنش آن ها چه خواهد بود؟ تجربه ثابت كرده است، سوريه از هر پيام نويدبخشى كه از سوى واشگتن ارسال شود، استقبال مى كنند.
با عنايت به تمايل جدى سوريه براى مذاكره با آمريكا كه از سوى بشار اسد نيز عنوان شد، در صورتى كه كاخ سفيد «ابتكار عمل جدى» براى بهبود روابط با دمشق ارايه كند، سورى ها در تغيير جهت حركت خود به سوى غرب درنگ نخواهند كرد.
پاپوآگينه نو، كشورى در «حلقه آتش»
016557.jpg
پاپوا گينه نو، به مساحت  ۴۶۲ هزار  ۸۴۰ كيلومتر مربع، مجمع  الجزايرى شامل نيمه شرقى جزاير گينه نو است كه بين درياى كورال (مرجان)، اقيانوس اطلس جنوبى و شرق اندونزى واقع شده است.
به گزارش ايسنا آب و هواى اين منطقه استوايى است و تغييرات دماى فصلى ملايم دارد.
خطرات طبيعى كه اين جزاير را تهديد مى كند شامل آتشفشان هاى فعال است كه در امتداد اطلس در «حلقه آتش» واقع شده اند. اين كشور همچنين در معرض زمين لرزه هاى مكرر و گاهى شديد و وقوع پديده  سونامى قرار دارد.
مهمترين مشكلات محيط زيستى در اين جزاير شامل تخريب جنگل هاى بارانى، در نتيجه رشد تقاضاى تجارى براى استفاده از چوب هاى جنگلى نواحى گرمسيرى، آلودگى هاى ناشى از پروژه هاى استخراج از معادن و نيز خشكسالى هاى شديد است.
منابع طبيعى اين كشور شامل ذخاير طلا، مس، نقره، گاز طبيعى، چوب جنگلى، نفت و نيز صيد ماهى است.
پاپوآ گينه نو  ۹/۵ ميليون جمعيت دارد. پايتخت اين كشور پورت مورسبى نام دارد و شهرهاى لائه، مادانگ، وواك و گوروكا از مهمترين شهرهاى آن محسوب مى شوند.
زبان هاى اصلى مردم اين كشور انگليسى (به عنوان زبان رسمى) پيرگين و زبان هاى ملى است. مهمترين مذاهب مردم اين كشور نيز شامل مسيحيت و باورهاى قومى است.
واحد پول اين مجمع الجزاير كينا نام دارد و طلا، نفت خام، مس، قهوه، روغن نخل و كنده هاى درختان صادرات اصلى آن به شمار مى آيند.
پاپوآ گينه نو در دومين جزيره بزرگ جهان واقع شده و قربانى آتشفشان هاى فعال، زمين لرزه ها و موج هاى جزر و مدى است.
به لحاظ زبانى اين كشور متنوع ترين كشور جهان است كه بيش از  ۷۰۰ زبان مختلف ملى دارد. حدود  ۸۰ درصد از مردم اين كشور در مناطق روستايى و با حداقل امكانات يا بدون هيچ امكاناتى زندگى مى كنند. بسيارى از قبيله ها در درون كوهستان هاى جدا افتاده ارتباط بسيار محدودى با يكديگر و نيز با جهان بيرون دارند و با اقتصاد بدون پول و وابسته به كشاورزى زندگى خود را مى گذرانند.
تنها يك درصد از زمين هاى پاپوآ گينه نو براى پرورش محصولات قابل فروش شامل قهوه و كاكائو مناسب هستند.
خاك و رسوبات معدنى شامل طلا بسيار گران قيمت بوده و ذخاير نفت و گاز طبيعى در اين جزيره وجود دارد اما زمين ناهموار و زيرساخت نامناسب روند استخراج را بسيار كند كرده است. با اين حال معادن مهمترين منبع كسب درآمد براى اين كشور هستند.
در اين كشور جانبدارى هاى قومى و اختلافات و دو دستگى ها ريشه دار و عميق است. بروز درگيرى هاى جدايى طلبانه در استان اندونزيايى پاپوآ در همسايگى اين كشور كه سابقا به نام ايريان باخترى معروف بوده، منجر به سفر هزاران پاپوآيى به پاپوآ گينه نو از اواسط دهه  ۱۹۸۰ به بعد شد. بسيارى از اين افراد در اردوگاه هاى جنگلى در نواحى مرزى باقى ماندند.
پس از آن دولت پورت مورسبى اعلام كرده است كه نمى تواند استفاده از سرزمين هاى پاپوآ گينه نو را براى حملات جدايى طلبانه پاپوآيى ها به ارتش اندونزى تحمل كند.
دولت اين كشور بايد با نيروهاى جدايى طلب خودش در جزيره بوگين ويل در دهه  ۱۹۹۰ برخورد مى كرد. بيش از  ۲۰ هزار تن در يك درگيرى  ۹ ساله كه در سال  ۱۹۹۷ پايان يافت كشته شدند.
پس از آن در سال  ۲۰۰۱ يك پيمان صلح به امضا رسيد و چارچوبى براى انتخابات در سال  ۲۰۰۵ از يك دولت خودمختار براى بوگين ويل ارايه شد.
پاپوآ گينه نو روابط قدرتمند با همسايه جنوبى خود كشور استراليا دارد. برنامه كمك رسانى اساسى كانبرا در استراليا با هدف كاهش فقر و تقويت توسعه و پيشرفت در پاپوآ گينه نور اجرا مى شود.
اما در يك پژوهش استراليايى در سال  ۲۰۰۴ هشدار داده شد كه پاپوآ گينه نو در معرض خطر شكست اقتصادى و اجتماعى قرار دارد و اين كشور هدف اشتباه بين المللى شده است.
همچنين در اين پژوهش توصيه شده است كه دولت كانبرا بايد مقررات و كنترل هاى مرزى پاپوآ گينه نو را مورد توجه قرار دهد.
رييس حكومت اين كشور ملكه اليزابت دوم (ملكه انگليس) است و پائولياس متانه فرماندهى كل آن را برعهده دارد.
سر مايكل سوماره، پدر بنيانگذار پاپوآ گينه نو مستقل و نخست وزير اين كشور در اوت سال  ۲۰۰۲ و پس از يك دوره انتخابات خشونت آميز و آشفته به قدرت رسيد. حزب اتحاد ملى وى برنده انتخابات شده و وى را به نخست وزيرى برگزيدند.