جلال، نوجوان سيزده ساله نمى تواند در شيشه مربايى را كه خريده باز كند. مادر، همسايه، بچه هاى مدرسه، حتى معلم و مدير هم نمى توانند در شيشه را باز كنند. معلوم مى شود هيچ كدام از مرباهاى توليد كارخانه مرباى شيرين درشان باز نمى شود و جلال به اداره نظارت و مواد خوراكى شكايت مى برد و با رييس كارخانه و پسرش درگير مى شود و...
به گزارش ايسنا دنياى فيلم هاى برومند، دنيايى شيرين است: دنيايى كه در آن شمسى كارگاه است، پير پسرى هنوز وابسته به پدر و مادر ازدواج نكرده است و بختى خوش در كنار گوشش است، وحيدش انرژى اتمى مى خواند و در هتل كار مى كند، موش هايى كه با دليرى تمام به جنگ گربه ها ميروند! جوجه هايى كه تلفنى كمك مى طلبند و... وقتى پنج، شش سال پيش در خبرها آمد كه مرضيه برومند قصد ساخت فيلمى بر اساس داستان بلند «مرباى شيرين» مرادى كرمانى را دارد، كسانى كه اين داستان را خوانده بودند و با انديشه هاى ظريف نويسنده آشنا بودند، منتظر ماندند تا فيلم خوبى راببينند.
|
|
|
انتظارى كه به نظرمى رسد تا حدودى برآورده شده است. اما چرا تا حدودى؟ اين بار فيلمنامه نويسى كار نوشتن متن فيلم برومند را به عهده گرفته است كه اكثر فيلم هاى ساخته شده بر اساس سناريوهاى او موفق از آب درآمده اند: فرهاد توحيدى. او به داستان بلند مرادى كرمانى، صحنه ها و ماجراهاى فرعى را افزوده تا روشن شود مديوم سينما با كتاب متفاوت است. بدون اينكه قصد ارزش گذارى و مقايسه ارزشى فيلم و داستان در ميان باشد؛ بعد از ديدن فيلم، كسى كه داستان مرادى كرمانى را خوانده باشد از اينكه اينگونه پايانى عقيم در مقايسه با اصل داستان شكل گرفته است، متعجب خواهد شد. با نگاهى دوباره به رمان و فيلم روشن مى شود كه اين دو گويى بر دو بن انديشه متفاوت و در عين حال نزديك انگشت گذاشته اند. فيلمساز و فيلمنامه نويس بر اينكه چگونه مشكلى مى تواند بدون توجه به اساس آن همچنان معضل باقى بماند انگشت اشاره گذاشته اند و نويسنده اين داستان بلند به اين مساله اشاره كرده است كه هر معضلى ريشه اى دارد و ريشه اين معضل نيز برمى گردد به ناهنجارى رفتارى كه از سوى دانش آموزى به پدر منتقل شده و او نيز آن ناهنجارى را به درهاى شيشه مربا و كج كارى در قالب بندى و در نتيجه بازنشدن درهاى مرباى شيرين انتقال داده است. بر اساس اين نوشته، گرچه در آخر داستان فيلم نيز اشاره اى گذرا به اصل ماجرا مى شود ولى ناكافى؛ اينكه پدر يكى از دوستان شخصيت اصلى فيلم يعنى پورزند كه پيگير ماجرا بوده است، قالب را در خط توليد كارخانه كج گذاشته وباعث اين همه مشكلات شده است، و رييس كارخانه (شريفى نيا) را هم به فكر وامى دارد، ولى اگر رمان را نخوانده باشيد به طور يقين درنمى يابيد كه چرا اين ديالوگ ها رد و بدل شد.