نسخه
PDF
شماره ۵۰۷۹ - ۲۰ تير ۱۳۸۵ - ۱۵ جمادى الثانى ۱۴۲۷ - ۱۱ جولاى ۲۰۰۶ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
دنياى رايانه
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
چالش هاى احزاب در انتخابات رياست جمهورى فرانسه
وقتى نقاب هواخواهان دموكراسى كنار مى رود
چالش هاى احزاب در انتخابات رياست جمهورى فرانسه
رقابت تنگاتنگ ساركوزى و روايال
027216.jpg
هرچه به زمان انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۷فرانسه نزديك مى شويم، مسايل و مشكلات احزاب و شخصيت هاى سياسى اين كشور نمود بيشترى پيدا مى كند.
به گزارش ايرنا يكى از مسايلى كه از يكى دو سال پيش در رسانه هاى فرانسه بازتاب يافته و نظر تحليلگران سياسى را به خود جلب كرده، وضعيت كنونى احزاب سياسى و مسايل درونى آنان است.
بر اساس اخبار منتشره و تحليل هاى موجود يكى از مهمترين مسايلى كه احزاب بزرگ راست و چپ اين كشور با آن روبه رو هستند، مساله غيبت شهروندان در انتخابات است، مساله اى كه در هر انتخابات ابعاد رسانه اى گسترده پيدا كرده و مسوولان امر از دولتى گرفته تا حزبى، نسبت به آن هشدار مى دهند.
در حقيقت دمكراسى نه فقط آراى ريخته شده به صندوق كه ميزان كمى و كيفيت آن نيز هست.
بر خلاف عقيده برخى صاحبنظران سياسى كه همان آراى خارج شده از صندوق را براى تحقق يك انتخابات دموكراتيك كافى مى دانند، بسيارى از ناظران و صاحب نظران سياسى بر اين تصورند كه ميزان كم آراى ريخته شده هر چند كه تكليف برنده انتخابات را روشن مى كند، نمى تواند براى مشروعيت يك انتخابات و برنده آن كافى باشد.
«غيبت» احزاب درانتخابات به يكى از مشكلات اساسى انتخاباتهاى فرانسه در هر دولتى بدل شده است و تحليلگران هرباره پيشنهادهايى براى افزايش ميزان مشاركت مردم درانتخابات و فعال كردن هواداران احزاب مى دهند.
يكى از مسايل اساسى احزاب فرانسه در سال هاى اخير كه بى ارتباط با مساله غيبت انتخاباتى نيست، مساله عضوگيرى احزاب است.
اين مساله كه در حقيقت رگ حياتى هر حزب سياسى در فرانسه است، گاه به دليل بى اعتنايى مردم به امور سياسى، خود به معضلى جديد بدل مى شود.
اين مساله از آن حيث اساسى است كه هر حزب سياسى بسته به تعداد اعضاى خود و ميزان آرايى كه مى تواند در هر انتخابات برداشت كند از يا امكانات و بودجه دولتى برخوردار مى شود و مى تواند راه را براى دستيابى به قدرت هموار سازد.
كاهش ميزان كمى مشاركت هر حزب در امور، به معنى كاهش هواداران و به تعبير ديگر به معناى كاهش ميزان محبوبيت اجتماعى و يا مقبوليت آنهاست.
از اين روى رهبران احزاب سياسى همواره تلاش مى كنند تا با فعال كردن هواداران و تحريك آنان به فعاليت سياسى، آنان را وارد فضايى كنند كه مى تواند حزب را در نظر گاه عمومى اعتلا بخشيده و به آن جايگاهى مناسب تر بدهد.
صحنه مشاركت سياسى در فرانسه و ديگر كشورهاى اروپاى غربى ديدنى است، مردم مى دانند كه براى دفاع از سرنوشت خود بايد به عضويت حزب درآيند، اين فقط حزب و برنامه هاى ارايه شده آن است كه مى تواند آرمان هر فرانسوى را در انتخابات تضمين كند.
از همين روى همه نيك مى دانند كه عدم مشاركت حزبى به اين معنا است كه سرنوشت كشور را به دست افرادى بسپارند كه در انتخاب آنها هيچ نقشى نداشته و يا از ابزار نظارت بر آنها خود را محروم سازند.
هر حزب نيز در زمان بيرون بودن از دايره قدرت، كميته هاى مربوط به خود يا دولت را در سايه خود دارد و اعضاى هر حزب به ويژه احزاب فراگير مى دانند كه در زمان مناسب با دستگاه هاى اجرايى آينده كشور و مسوولان آن در ارتباط خواهند بود.
حزب سوسياليست فرانسه با همين تمايل عمومى فقط در عرض يك ماه توانسته بود ۶۰هزار عضو را جذب و براى آنان كارت عضويت صادر كند. اين افراد تازه وارد نيز هر يك با شش ماه حضور و سابقه در حزب مى توانند در راى گيرى هاى درون حزبى شركت كرده و با انتخاب فرد منتخب براى انتخابات رياست جمهورى بطور عملى تاثير خود را بر جهت گيرى احزاب بگذارند.
چپ ها در حزب سوسياليست، امروزه مى دانند كه نبايد به راست ها اجازه دهند بيش از اين (دوازده سال) قدرت اجرايى كشور را در دست داشته باشند.
به ويژه همه جهت گيرى ها امروز در اين حزب براى ممانعت از قدرت گيرى «نيكولا ساركوزى» رييس حزب حاكم فرانسه«يو.ام.پ» است كه از نظر آنان خشن ترين آدمى است كه ممكن است آرمان هاى سوسياليست ها را بيش از اين برباد دهد.
هر يك از اعضا، خود در برگزارى نشست هاى منطقه اى، چسباندن تراكت ها و اعلاميه هاى حزبى و تبليغاتى و ساير فعاليت هاى حزبى مشاركت مى كنند.
سوسياليست هاى فرانسه امروز به همين دليل وضعيت خوبى در عضوگيرى دارند و از بيلان كارى انتقاد آميز راست ها كمال استفاده را كرده و مردم را براى يك جهت گيرى ضد راست آماده مى سازند.
در مناطقى از فرانسه كه بطور سنتى به يك حزب تعلق دارند تلاش حزب مخالف در عضوگيرى افزايش يافته و آنان سعى دارند تا قدرت منطقه اى را از دست رقيب بربايند، تصرف شهردارى ها يكى از مهمترين اهدافى است كه هر حزب در سر دارد.
در درون حزب سوسياليست شخصيت هاى متعددى آماده نامزدى انتخابات رياست جمهورى هستند، «دومينيك استروس كان»، «لوران فابيوس»، «ليونل ژوسپن»، «فرانسوا اولاند» رهبر اين حزب و خانم «سگولن روايال» همسر او مطرح ترين نامزد كنونى هستند كه هر يك طرفداران خود را دارند.
انتخاب هر يك از آنان جداى از علاقه شخصى افراد حزب، در مقطعى مى تواند تابع تصميم كلى حزب و انتخاب نامزد واحد باشد.
نه تنها حزب سوسياليست فرانسه كه ساير احزاب نيز به اعضا به عنوان ذخاير حزبى نگاه و تلاش مى كنند تا در تجميع و سازماندهى آنان بيشترين توفيق را داشته باشند.
027204.jpg
تاكتيك هاى شخصى نامزدها نيز مى تواند بسته به وضعيت آنان متفاوت باشد، به عنوان مثال فردى چون روايال به دلايل متعددى از جمله جوانى، زن بودن و تركيب ظاهرى (موجى از نهضت زنانه در احزاب سوسياليست و چپ دنيا براه افتاده كه پيروزى هر يك در كشورى براى ديگران اميد بخش بوده است) مديريت موفق منطقه اى وى در استان پواتو شارانت و نزديكى به رهبرى حزب و سابقه اجرايى براى او توانسته مزيت هايى بيافريند.
ليونل ژوسپن نخست وزير پيشين فرانسه كه پس از شكست در انتخابات رياست جمهورى گذشته اعلام بازنشستگى كرده بود، بار ديگر به صحنه آمده و براى كرسى رياست جمهورى آينده تلاش بسيارى مى كند. تجربه ژوسپن و محبوبيت چهره او بار ديگر طرفداران او را مى تواند بسيج كند.
لوران فابيوس چهره ديگر حزب سوسياليست فرانسه كه گرچه رهبرى حزب را در دست ندارد ولى با سوابق اجرايى قوى در ميدان است با انتقادهاى تند و پخته از دولت بار ديگر هواداران سوسياليست خود را براى يك كارزار انتخاباتى آماده مى كند.
جك لانگ وزير فرهنگ پيشين فرانسه نيز چهره محبوبى دارد و امروزه براى هواداران خود از جذابيت لازم براى ورود به اليزه بر خوردار است.
ديگران همچون دومينيك استروس كان وزير سابق فرانسه كه وبلاگى شخصى نيز دارد با ورود به صحنه انتخابات رنگ ديگرى به فضاى انتخاباتى اين حزب داده و به نظر مى رسد كه از جدى ترين نامزدهاى حزبى است.
هر يك از اين نامزدها برنامه خاص خود را البته با اهداف مشترك حزبى ارايه مى دهند و هواداران خود را بيش از پيش به مشاركت در امر انتخابات فرا مى خوانند.
گرايش هاى رهبران حزبى در هر استان نيز مهم است و هر نامزدسوسياليست كه در هر يك از استان ها طرفدارانى دارد، مى تواند با نزديكى دوباره به آن استان فشار به مجمع عمومى حزب را براى طرح خود افزايش داده و حزب را در نتيجه گيرى براى معرفى نامزد واحد نزديك سازد.
نطق هاى نامزدها حساب شده است و با توجه به حساسيت هاى هر حزب برنامه هاى نامزدها را تبيين مى كند. در برخى موارد چون نطق روايال كه در ماه هاى اخير جنجال برانگيز بود، مى توان تاكتيك هاى مقطعى را نيز مشاهده كرد، گرچه هميشه اين مواضع نوظهور نمى تواند همه به ويژه رهبران حزب را راضى كند.
ارزيابى ها نشان مى دهد كه با توجه به همه شاخص هاى موجود روايال در صدر است و هواداران شهرستانى نيز براى استنشاق هواى تازه از نامزدهاى شناخته شده تر و يا كهنه كار كمى فاصله گرفته و به سوى چهره اى جديدتر چون روايال مى شتابند.
محورهاى نطق وى از معناى تعهد سياسى گرفته تا نبرد سخت جنبش كارگرى، مبارزه براى حقوق زنان، تغييرات جديد و تعهدات نو سياسى، انسان را ياد مبارزات حزبى و انتخاباتى بلر در انگلستان مى اندازد، مبارزه اى كه بايد هرچه زودتر به مشاهده منافع سياسى آن توسط مردم ختم شود.
مديريت استان پواتوشارانت در سال هاى اخير به روايال فرصت داده تا از نزديك با مردم تماس داشته و نيز در تحولات استانى بيشترين قدرت مانور خود را به نمايش گذارد. اين استان پايگاه حزبى ژان پير رافرن نخست وزير سابق نيز هست.
بهره گيرى از اينترنت يكى از راهكارهاى موثر براى احزاب سياسى است و هر حزب سعى مى كند تا با استفاده از ابزار نوين انتخاباتى از شيوه هاى كلاسيك فاصله بگيرد.
راه اندازى وبلاگ كه بسيار ارزان و قابل دسترس است، به نامزدها فرصت داده تا با ارتباط مستقيم با هواداران خود تريبونى مستقل براى خود راه اندازى كرده و مسايل و علايق شخصى را با هواداران خود در ميان گذارند.
مقامات حزبى فرانسه معتقدند نبايد و نمى توان اين فرصت را از دست داد و بايد از اينترنت و ساير فناورى هاى ارتباطى بيشترين استفاده را برد.
به همين ترتيب «اس.ام.اس»هاى تلفن همراه نيز در خدمت تبليغات حزبى در آمده است.
در اين كار البته تا امروز حزب راست پيشتاز بوده است و سوسياليست ها نگرانى خود را از مشاركت حزبى مجازى و راى دادن اعضاى راست بر روى اينترنت پنهان نكرده اند.
«فلتس» مسوول توسعه عضويت حزب سوسياليست فرانسه معتقد است كه بايد بر روى لايه هاى مختلف اجتماعى كار كرد و با تلاش بر روى فعال كردن بخش ها دورتر و روستاها تلاش مى كند تا اين حزب را از انزواى اجتماعى در آورده و آن را به نمادى جذاب براى مشاركت سياسى نشان دهد.
به علاوه يك تقسيم بندى بر روى اعضاى مسن و قديمى و اعضاى جوان نشان مى دهد كه اين حزب تمايل زيادى براى جذب جوانان دارد و مى كوشد تا با انتقال جذابيت هاى نسل قديمى به اعضاى جوان و لايه هاى جوانتر شعارهاى گذشته را بازسازى كرده و مناسب نياز روز بازتوليد كند.
مهمترين بخش اين كار، شناسايى علايق جوانان بر روى اينترنت و فضاهاى مجازى است، در اين مرحله او معتقد است كه بايد از طرح پرسش مستقيم در مورد نامزد برتر خوددارى كنيم، چرا كه به نظر او آمارهاى مختلف نشان مى دهد كه روايال از همه پيش است، به اعتقاد فلتس اين كار را بايد براى آخرين روزهاى نزديك به انتخابات گذاشت.
چپ هاى تندروتر نيز چون كمونيست ها و يا حزب مبارزه كارگرى به رهبرى خانم «آرلت لاكيه» در ابعاد كوچكتر مشغول همين مبارزه اند. نامزدهايى كه از اين گرايش تا كنون به صحنه آمده اند چون لاگيه، بزانسونو، ژوزه بووه، ژرژ بوفه، فرانسين باوه، كه جناح كمونيست، تروتسكيست ها را نمايندگى مى كنند همچنان مشغول طرح شعارهاى ضد ليبرال هستند.
رويدادهاى بين المللى در زمينه جهانى سازى، حركت فوق ليبرال دولت راست حاكم در دفاع از سرمايه دارى و مسايل درونى اتحاديه اروپا بهانه هاى انتخاباتى آنها را كامل كرده و براى هواداران آنها شعارهاى جذاب مى سازد.
به علاوه چپ ها از شكست راست ها در جريان رفراندوم قانون اساسى كمال بهره بردارى را در بسيج كردن هواداران خود مى كنند و اميدوارند بتوانند اين تجربه را در انتخابات رياست جمهورى نيز تكرار كنند.
شكست راست ها البته به همين مورد محدود نمى شود، در دست داشتن قدرت اجرايى توسط راست ها اين امكان را به چپ ها داده است تا با دقت هرچه بيشتر دولت راست را زير ذره بين گذاشته و مشكلات آن را براى مردم برجسته سازند.
تلاش ماه هاى اخير «ژاك شيراك» رييس جمهورى فرانسه براى ايجاد وحدت ملى بين سران حزبى و ملى اين كشور تاكنون ناموفق بوده است.
شكست هاى مداوم راست هاى فرانسه كه اكنون قدرت را در دولت در دست دارند و پرونده بانك «كلى يراستريم» آنان را تا آستانه شكست در انتخابات آينده اين كشور پيش برده است.
اين مسايل و نيز اختلاف در ميان رهبرى راست و نيروى نوظهور ساركوزى خود بر بحران راست ها افزوده است.
تجربه نشان مى دهد كه مردم فرانسه از چهره هاى تكرارى مى گريزند، خاطره «شارل دوگل» قهرمان ملى اين كشور هنوز از ياد نرفته كه با همه زحمات و فداكار يها براى آزادى فرانسه، مردم اين كشور چگونه او را بدرقه كردند.
ساركوزى وزير كشور و رييس حزب حاكم فرانسه مى كوشد با جوانگرايى، چهره اى نو از راست ها نشان دهد ولى در اين زمينه چپ ها بيشتر از راست حاكم توانسته اند هواداران جديد براى خود پيدا كنند.
راست ها نيز كه از زمان انتخابات شهردارى پاريس در ماه هاى گذشته وارد فضاى جدى انتخاباتى شده اند، با تشويق هواداران و اعضا به رقابتى وسيع و گسترده با احزاب مخالف خود دست زده اند.
بحث بر سر افزايش آرا و جلب اعضاى جديد در بين احزاب فرانسه به جلب خارجيان نيز تسرى پيدا كرده است.
ساركوزى و حزب حامى وى مى خواهند با گسترش حق راى به خارجيان مقيم (داراى كارت اقامت دهساله) اين انتخابات را هرچه بيشتر باشكوه كرده و تعداد بيشترى را به پاى صندوق هاى راى بكشانند ولى از سوى ديگر بحرانى كه امروزه در مورد اخراج خارجيان مهاجر در فرانسه در گرفته است، راست فرانسه را تهديد مى كند.
سوسياليست ها از همين بهانه استفاده كرده و با يك حمايت سياسى از مهاجرين و اتباع خارجى مقيم فرانسه در حال اخراج و شوراندن مردم عليه راست ها در حال استفاده از همين شعار ساركوزى بوده و تلاش مى كنند تا تناقض شعارهاى ساركوزى و حزب راست را به مردم نشان دهند.
هنوز معلوم نيست شعارى كه ساركوزى براى افزايش آراى شركت كنندگان در انتخابات با قانونى كردن حق راى خارجيان سر داده با بحرانى كه امروز عليه او راه افتاده بتواند نتيجه خوبى به بار آورد.
وقتى نقاب هواخواهان دموكراسى كنار مى رود
دموكراسى خواهى يا جنگ طلبى
027222.jpg
«پس از توسعه  سياست هاى جنگ طلبانه آمريكا در سطح جهان و از ميان برداشتن نقاب دموكراسى از چهره  اين دولت بسيارى از تحليلگران و حتى دانشمندان و فيلسوفان آمريكايى درصدد برآمدند كه از موقعيت و پايگاه جديد آمريكا در سطح جهان ارزيابى دقيقى را انجام دهند كه اين ارزيابى ها در قالب كتاب و حتى مقاله  در بسيارى از روزنامه هاى مطرح آمريكا و اروپا منتشر شد. از ميان اين نظريه پردازى ها، سه نظريه بسيار مهم وجود دارد كه به صورت دقيق تر سياست گذارى هاى آمريكا و موقعيت اين كشور در جهان را به بررسى مى گذارد.»
به گزارش ايسنا سعد محيى، تحليلگر و كارشناس امور سياسى با ارايه  تحليلى در روزنامه  الشرق الاوسط تحت عنوان «آمريكا و جنگ هاى جهانى دايمى» مى نويسد: «اولين نظريه پردازى موجود در اين زمينه توسط فيلسوف و دانشمند فرانسوى امانوئل تود، متخصص در امور جامعه شناسى و مردم شناسى انجام گرفته است. پيش از توضيح نظريه  اين دانشمند فرانسوى بايد به اين نكته  مهم اشاره كنيم كه وى از جمله اولين نظريه پردازانى بود كه از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى خبر داد. در اين نظريه  آمده  است ، تحولات و تغييرات در آمريكا از آخر دهه  هشتاد قرن بيستم آغاز شد يعنى دقيقا اين كشور از آغاز سال ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۰۰ عملا از يك كشور خود اكتفا و صنعتى به يك كشور مصرف كننده كه براى تامين نيازمندى هاى صنعتى و مالى خود به ديگر كشورهاى جهان متكى بود، تبديل شد.
بنابراين با توجه به اين واقعيت به اين نتيجه مى رسيم كه تلاش هاى آمريكا براى برپايى امپراطورى هاى نظامى و سياسى در جهان حكايت از ضعف درونى اين كشور دارد و دال بر قدرتمند بودن اين كشور نيست و آمريكا بر خلاف اعتقاد بسيارى از تحليلگران كاخ سفيد مرحله رو به صعود را طى نمى كند بلكه اين كشور در شيب سقوط قرار گرفته است. تمام جنگ هاى آمريكا با كشورهاى ضعيف در جهان چون (افغانستان، عراق و القاعده) تنها به هدف ارعاب ديگر قدرت هاى اصلى در جهان يعنى اروپا، روسيه، چين و ژاپن انجام مى گيرد. آمريكا مى خواهد با رهبرى اين جنگها به اين قدرتهاى جهانى ثابت كند كه جهان براى حفظ امنيت خود هم چنان نيازمند حضور آمريكاست و از سويى اين كشورها را مجبور سازد كه نيازمنديهاى مالى و مصرفى آمريكا را بر آورده كنند.»
محيى مى افزايد: «نظريه دوم در اين زمينه متعلق به دو نويسنده   برجسته  آمريكايى يعنى مايكل گودون و برنارد ترنير، ژنرال سابق در ارتش آمريكا است. اين دو نويسنده آمريكايى با ارايه نظريه اى در اين زمينه تحت عنوان «كبرى ۲» سياست گذارى هاى كاخ سفيد در دهه اخير را ارزيابى مى كنند. در اين نظريه ارزيابى سياست گذارهاى آمريكا به گونه اى مشابه با نظريه پردازى تود اما با زواياى ديگر انجام گرفته است. در اين نظريه آمده است: زمانى كه آمريكا پس از حادثه  ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ جنگ جهانى خود با تروريسم را آغاز كرد در واقع در انتظار چنين فرصتى بود به طورى كه سردمداران كاخ سفيد حادثه ۱۱ سپتامبر را به عنوان يك فاجعه تلقى نكردند بلكه از اين حادثه  تلخ به عنوان يك فرصت تاريخى مناسب جهت تحقق اهداف ديرينه  خود استفاده كردند و دوم آنكه زمانى كه آمريكا عراق را به بهانه  اينكه تهديدى براى امنيت ملى آمريكا است، هدف خود قرار داد در واقع درصدد آن بود كه با اين ادله ناقص استراتژى سرى خود در جهان را به مرحله عملى گذارد.»
اين كارشناس امور سياسى در ادامه با پرداختن به نظريه  سوم براى ارزيابى سياست هاى توسعه طلبانه  آمريكا مى نويسد: «نظريه  سوم متعلق به كارشناسان نظامى و غير نظامى دولت آمريكا است كه خود به نوعى افشاگر سياست هاى پشت پرده  اين كشور براى تحكيم موقعيت خود در منطقه و بعد از آن در جهان است.
بر اساس اين نظريه و طبق اسناد رسمى به دست آمده از كاخ سفيد، دولت آمريكا با وضع استراتژى تحت عنوان استراتژى امنيت ملى آمريكا در ۲۰۰۲ بسيارى از جنگ ها و درگيرى هاى حال آمريكا را از پيش تعيين كرده بود. طبق اين اسناد دولت آمريكا براى مقابله و متوقف ساختن دشمن هاى احتمالى و حتى فرضى خود بايد از تمام راه كارهاى موجود استفاده مى كرد. در اين اسناد بر اين نكته تاكيد شده است كه بايد براى مقابله با هر دشمن فرضى كه ممكن است اهداف آمريكا را هدف قرار دهد حتى براى مقابله با هر قدرتى كه بخواهد با قدرت آمريكا موازى حركت كند، آماده باشيم و از هر گونه ادوات نظامى و غير نظامى در اين زمينه استفاده كنيم كه طبيعتا اين چنين ديدگاهى در نهايت منجر به جنگ هاى ناپيوسته فعلى آمريكا در جهان شده است.
دومين سند مهم بدست آمده از كاخ سفيد در زمينه  توسعه طلبى آمريكا سندى است تحت عنوان ديدگاه مشترك آمريكا در سال .۲۰۲۰ اين ديدگاه يا سياست گذارى طولانى مدت از سوى رييس ستاد مشترك ارتش آمريكا بنيان گذارى شده است. بر اساس اين ديدگاه توانايى هاى نيروهاى نظامى آمريكا بايد در بهترين وضع خود قرار گيرد به طوريكه قدرت نظامى اين كشور با استناد به اين نيروها بتواند در هر يك از درگيريها و نزاع هاى قرن بيست و يكم برتر ميدان باشد و بالاخره بر اساس آخرين سند بدست آمده از دولت آمريكا كه توسط وزارت دفاع (پنتاگون) اين كشور برنامه ريزى شده است، اين كشور براى  اطمينان از پيوستن قدرت هاى اصلى و رقيب قدرت آمريكا در جهان به يك نظام تك قطبى به رهبرى آمريكا بايد جنگ هاى ناپيوسته اى را در سطح جهان هدايت كند.»
محيى در پايان اين تحليل مى نويسد: «تمام اين ارزيابى ها و تحليل ها حكايت از ادامه جنگ هاى جهانى و يا بهتر است بگويم جنگ هاى دايمى آمريكا در سطح جهان دارد و آنطورى كه در نزد بسيارى از سياستمداران و تحليلگران معروف است، كشورى كه از نظام دموكرات به يك امپراطورى امپرياليستى تبديل شود براى حفظ قدرت خود تنها بايد به زور متوسل شود و آنطورى كه معروف است امپراطورى ها تنها به زور شمشير پابرجا هستند. امروز نيز آمريكا تنها با زور و توسعه  دايره  جنگ طلبى هاى خود در جهان پابرجا است.»
چين چهارمين قدرت اقتصادى جهان
027228.jpg
رشد سريع اقتصاد چين پس از اجراى سياست اصلاحات ودرهاى باز در حدود ۲۵ سال گذشته، اين كشور را به چهارمين قدرت اقتصادى جهان تبديل كرده است.
زمانى كه «دنگ شيائو پينگ» معمار اصلاحات چين طرح اصلاحات و سياست درهاى باز را در سال ۱۹۷۸ميلادى در چين اجرا كرد، كمتر فردى گمان مى كرد كشورى با بيشتر از يك ميليارد جمعيت در حدود دو دهه به چنين جايگاهى دست يابد.
به گزارش ايرنا تازه ترين بررسى هاى بانك جهانى نشانگر آن است كه چين با پشت سر گذاشتن انگلستان، به چهارمين اقتصاد بزرگ جهان تبديل شده است.
آمار نشان مى دهد كه ارزش رشد اقتصادى چين در سال گذشته ميلادى بيشتر از دو هزار ميليارد دلار بوده است كه در واقع ۹۴ميليون دلار بيشتر از انگلستان است.
در واقع چين سال گذشته ميلادى در زمينه ارزش توليدناخالص داخلى از انگلستان پيشى گرفت و اكنون در زمينه ذخاير ارزى با داشتن بيشتراز ۹۰۰ ميليارد دلار ذخيره ارزى، در رتبه نخست جهان قرار گرفته است.
اگرچه چين در زمينه هاى تجارى منازعاتى با آمريكا و اروپا دارد، اما اين مساله هنوز ساختار رو به رشد اقتصاد چين را متزلزل نكرده است.
پيوند اقتصاد قدرت هاى بزرگ جهان همچون ژاپن و آمريكا و كشورهاى اروپايى با چين، به گونه اى است كه جدا شدن از محور اقتصاد چين، ضربات جدى را به ساختار اقتصادى آن كشورها نيز وارد مى آورد.
آمريكا، ژاپن و آلمان هنوز اولين، دومين و سومين قدرت اقتصادى جهان هستند، اما معلوم نيست كه حفظ اين جايگاه براى هر يك از اين قدرت ها در قبال توسعه اقتصادى روزافزون چين، تا چه زمانى امكان پذير خواهد بود. رشد اقتصادى چين هنوز به لحاظ كمى مد نظر است و البته از نظر كيفى فاصله زيادى بين چين و قدرت هاى بزرگ اقتصادى جهان وجود دارد. با اين حال اين كشور با جذب فناورى هاى پيشرفته و تشويق موسسات خود به سرمايه گذارى در خارج و جلب شركت هاى بزرگ چند مليتى، سعى دارد بتدريج زمينه هاى توسعه كيفى محصولات خود را نيز فراهم كند.
حفظ رشد اقتصادى چين به ميزانى بيشتر از هشت درصد در يك دهه گذشته نشان مى دهد كه اين كشور پشتوانه و ساختار اقتصادى بسيار مقتدرى ايجاد كرده است كه قدرت مقابله با بحران هايى چون بحران مالى آسيا، بيمارى سارس و شيوع بيمارى آنفلوانزاى مرغى را دارد.
از بزرگترين معضل هاى چين تامين انرژى براى رشد اقتصادى پايدار اين كشور است كه براى اين منظور چين برنامه صرفه جويى در انرژى، امضاى قراردادهاى نفتى با كشورهاى آفريقايى، خاورميانه و برخى كشورهاى منطقه اقيانوس آرام را در دستور كار قرار داده است.