|
|
|
|
|
|
|
|
گفتگو با «استيون استريت» و «سباستين استان»
*سحر امينيان
|
|
سيامك شايقى:
|
|
نقد روانشناسانه از مجموعه «نرگس»
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفتگو با «استيون استريت» و «سباستين استان»
آخرين شاهكار رنى هارلين نمايش قدرتى فراواقعى
*سحر امينيان
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نام «رنى هارلين» كارگردان مجرب هاليوود كه فيلم هاى متنوعى در ژانرهاى وحشت، درام، اكشن و رمانتيك در كارنامه فيلمسازى خود ثبت كرده در اين ايام به موجب كارگردانى فيلم پرمخاطب «پيمان» بر سر زبانهاست. البته در اين موفقيت بازيگرانى چون «استيون استريت» و «سباستين استان» تاثير بسزايى داشته اند به طورى كه توانسته اند اين فيلم اكشن و وحشتناك را به مدت۲ هفته در فهرست آثار پرفروش سينماى آمريكا جاى دهند. «پيمان» بر مبناى رمانى نوشته «آرون كوليت» و «تون رودريگز» جلوى دوربين رفته است و موضوع فيلم حول محور قدرتى است كه در خاندانى عظيم نسل به نسل به ارث رسيده است. اما چهار پسر جوانى كه در اين خانواده بزرگ قدرت موروثى نياكان خود را دريافت مى كنند، به علت برخورد با نيرويى شيطانى، مجبور مى شوند با كمك يكديگر از تاثير فزاينده آن جلوگيرى كنند. از آنجايى كه اين فيلم با موفقيت بسيار خوبى در گيشه سينماهاى آمريكا مواجه شده است يكى از شبكه هاى تلويزيونى آمريكا نشستى با دو بازيگر اصلى اين فيلم استيون استريت و سباستين استان برگزار كرده كه بخشى از مصاحبه اين دو بازيگر در ذيل مى آيد.
*ممكن است در مورد چگونگى خلق انرژى هاى كاراكترهايتان صحبت كنيد؟
- استيون استريت: گوى هايى در كار طراحى شده بود كه در كاهش و افزايش انرژى ما موثر بود علاوه بر اين قابليت ضدجاذبه اين گوى ها به صورتى بود كه براى پرش وجست و خيزهاى بيشتر در صحنه نيز به كار مى برديم.
*كار كردن با مجموعه اى از تجهيزات پيشرفته براى شما چگونه بود؟
- استيون استريت: ما به مدت دو ماه با لباسهاى سيمى كار مى كرديم كه عجيب ، باور نكردنى و در بعضى مواقع غيرقابل تحمل بود؛ با وجود اين چاره اى جز عادت كردن نداشتيم.
- سباستين استان: لباسهاى سنگين سيمى و تجهيزات عجيب از مراحل اوليه كار شرايط طاقت فرسايى به وجود آورده بود؛ به طورى كه در جريان فيلمبردارى سرگيجه من را رها نمى كرد، اما حقيقت اين است كه قدرت انتخاب ما محدود بود چراكه ما زمان بسيارى را به تمرين و تكرار اختصاص داده بوديم.
*احساسى كه با ايفاى اين كاراكترها به شما انتقال مى يافت، چه بود؟
- سباستين استان: موضوع محورى اين فيلم پنج خانواده است كه با قدرت موروثى خود حدود پنج نسل است كه روزگار را سپرى مى كنند. احساسى كه قدرت فراواقعى شخصيت هاى اين فيلم به من عنوان يك بازيگر و همچنين به مخاطب، انتقال مى يافت، توانايى نابود كردن بود. اگرچه ممكن است داستان فيلم «پيمان» غيرواقعى به نظر برسد، اما شيوه برخورد با نيروهاى خارق العاده بشرى و استفاده از آنها را به تصوير كشيده است و من فكر مى كنم كه موضوع اين فيلم آموزش هاى كاربردى مختلفى را براى زندگى مخاطبش به ارمغان مى آورد.
*آيا فكر مى كنيد كاراكترهاى شما فوق قهرمان بودند؟
- سباستين استان: بله احساس فوق قهرمانى نكته اى بود كه تا انتهاى فيلم ادامه داشت و مساله قابل توجه نيز مغلوب شدن افرادى بود كه در مقابل اين قدرت هاى فراواقعى قرار گرفته بودند.
- استيون استريت: مساله عمده اى كه مخاطب در اين فيلم با آن مواجه مى شود، اين است كه چهار جوان از استعداد و نيروى قوى برخوردارند كه اشخاص عادى از آن محروم هستند.
اين جوانان قهرمان نبايد نيروى شگفت انگيز خود را در معرض نمايش ديگران بگذارند و استفاده مفرط از اين قدرت در نهايت منجر به مرگ آنها مى شود. در واقع بيننده فيلم «پيمان» با موضوعى متفاوت سر و كار دارد.
*همكارى با رنى هارلين چگونه بود؟
- سباستين استان: بايد بگويم كه من تجربه اى خارق العاده را پشت سر گذاشتم و به عقيده من همكارى با هارلين شرايط ساخت اين فيلم شگفت انگيز را فراهم كرد. گويا وى قصد داشته است كه با آخرين اثر خود، فيلمى متفاوت از ساير فيلم هاى نوجوانان از جمله هرى پاتر، ارايه كند.
*آيا فكر مى كنيد فيلم يا فيلم هايى وجود دارند كه از نظر داستانى يا جوانب ديگر بر فيلم «پيمان» تاثير گذاشته باشند؟
- استيون استريت: فكر مى كنم «ماتريكس» و «پسران گمشده».
- سباستين استان: به عقيده من فيلم «پيمان» القاكننده احساسى از فيلم «skulls» است.
منبع:www.movieweb.com
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سيامك شايقى:
از سالنهاى سينما به درستى استفاده نمى كنيم
|
|
|
كارگردان «باغ فردوس پنج بعدازظهر» اظهار اميدوارى كرد: شرايط اكران درسينماى ايران به گونه اى پيش برود كه انحصار پخش از دفاتر خاص خارج شود.
سيامك شايقى كه با ايسنا گفت وگو مى كرد در ادامه تصريح كرد: صاحبان سينما راغب تر هستند با دفاتر پخشى كه تعداد بيشترى فيلم دارند كار كنند. بنابراين بايد شرايط به گونه اى پيش برود كه انحصار شكسته شود و پخش فيلم در تعداد بيشترى دفاتر اتفاق بيفتد در عين حال كه معتقدم دفاتر پخشى كه خودشان فيلمهايى كه مى خواهند پخش كنند، توليد نكرده باشند، كمتر دل مى سوزانند. بنابراين ابتدا كه مى خواستم «باغ فردوس» را اكران كنم فكر كردم با دفاترى كار كنم كه انگيزه بيشترى داشته باشند. اما متوجه شدم تنها انگيزه، كافى نيست بايد در قوانين اكران يك تجديد نظرى بشود و دفاتر ديگر پخش به وجود بيايد و اين انحصار از بين برود. وى به نحوه تبليغات «باغ فردوس پنج بعدازظهر» اشاره كرد و گفت: سعى كرديم مناسب ترين شكل تبليغات را انجام دهيم و اميدوار بوديم تعداد سينمايى كه به دست مى آوريم از تعداد فعلى بيشتر باشد اما اين اتفاق نيفتاد. هم اكنون ۶ تا ۷ سالن و ۳ تا چهار فرهنگسرا در اختيار داريم.
شايقى به ميزان استقبال مردم طى چند هفته اى كه از اكران اين فيلم مى گذرد اشاره كرد و گفت: در سه سالن اصلى فرهنگ، ايران و فلسطين كه در حقيقت سالنهاى اصلى نمايش فيلم هستند، فروش خيلى خوبى داشته است ولى در سينماهايى كه در مراكز ديگر شهر قرار دارند موفقيت كمتر مى شود و سالنهاى فرهنگسراها نيز شرايط متفاوتى دارند. اساسا نمايش در آنها چيزى شبيه شوخى است و در عين حال كه برخى فرهنگسراها مديريت درست ترى دارند و موفق تر عمل كردند اما مثلا يكى از فرهنگسرا كه سالن مناسب و خوبى هم دارد اصولا مساله اش اكران فيلم ايرانى نيست.
وى در ادامه ضمن اشاره به اينكه قصه تكرارى و اصلى سينماى ايران، كمبود سالن سينما است، معتقد است: در شرايط فعلى و به عنوان راه حل كوتاه مدت معتقدم ما سالن سينما داريم ولى از آن به درستى استفاده نمى كنيم مثلا يكى از فرهنگسراها سالن بسيار درجه يك و مطلوب دارد ولى بدرستى از آن استفاده نمى شود.
وى در ادامه افزود: مثلا به طور كلى دوسئانس براى نمايش فيلم اختصاص دادند اما اين دو سئانس نيز شرايط مناسبى ندارند و بدرستى فيلم نمايش نمى دهند. شايد يك روز برنامه كانون فيلم بگذارند و يك سئانس جلسه نقد و بررسى آن فيلم و سئانس ديگر كنسرت موسيقى برگزار مى كنند، بنابراين به طور مشخص برنامه نمايش را مشخص نمى كنند.
وى در عين حال گفت: من مخالف آن برنامه نيستم بلكه معتقدم تكليف اين سالن سينما و جايگاهش بايد مشخص شود.
شايقى در ادامه اظهار اميدوارى كرد: نمايش «باغ فردوس پنج بعدازظهر» با همين تعداد معدود سالن ادامه پيدا كند، چون سالنهايى كه اين فيلم را نمايش مى دهند راضى هستند و اميدوارم مديران مافوق تصميم نگيرند كه به هر دليل چون مى خواهند فيلم هاى ديگرى را به هر نحو به نمايش بگذارند جلوى اكران اين فيلم را بگيرند. سيامك شايقى كه از زمان ساخت فيلم «شراره» تقريبا با فاصله چند سال فيلم «باغ فردوس» را جلوى دوربين برده است، گفت: چون شرايط توليد سخت باعث مى شد اين چند سال فيلمى نسازم اما از همان سالها در حدود سالهاى ،۸۰ ۸۱ اين فيلمنامه و طرحش را كار كردم و مترصد ساخت بودم.
وى درباره مسائل روانشناسى كه در فيلم وجود دارد و مشاوره از پزشكان در ادامه گفت: يكسرى مطالعات شخصى در زمينه روانشناسى داشتم اما نكته كليدى و نگرانى كه وجود داشت بيشتر از بابت زاويه صنف دكتراى روانشناس و روانكاو بود. نگرانى از اين جهت بود كه دكترها به صورت اعم و روانشناسان به صورت اخص هيچ وقت درگيرى عاطفى با بيماران پيدا نمى كنند. بنابراين من در فيلمنامه هم آوردم آنجا دكتر به دختر مى گويد: عاشق نقش من نشدى؟
در سناريوى اوليه اين ارتباط نافرجام بود ولى حالا كه حتى يك مقدار به نظر تماشاگر پايان خوش است در فيلم هم اين نگرانى مطرح مى شود. دكتر هيچ حرف خاصى به زبان نمى آورد بنابراين آقايان دكتر با فيلم خوشبختانه دچار مشكل نمى شوند.
وى معتقد است: بحث روانشناسى اساسا به عنوان محور اصلى فيلم مطرح نيست. باغ فردوس ، يك فيلم عاشقانه اجتماعى است كه در قالب يك موضوع روانشناسانه مطرح مى شود و ممكن بود اگر قالب ديگرى را پيدا مى كردم از آن براى روايت اصلى استفاده مى كردم.
شايقى در پايان دغدغه اصلى اش را اكران و نمايش دانست و گفت: فكر مى كنم اين موضوع به عنوان يكى از معضلات سينماى ايران است كه ما در مجمع فيلمسازان ايران در حال بحث و گفت وگو درباره اين موضوع هستيم و اميدواريم به نتيجه برسيم.
در «باغ فردوس پنج بعد ازظهر» رضا كيانيان، لادن مستوفى، آزيتا حاجيان و حامد بهداد، به ايفاى نقش مى پردازند. اين فيلم درباره دختر جوان باهوشى است كه از مشكلات روانى رنج مى برد، مشكلات او كه ريشه در شرايط خانواده دارد، به تدريج در رويارويى با آدمهاى پيرامونش در جامعه گسترش مى يابد، با ورود يك دكتر روانشناس به زندگى «دريا»، ماجراها شكل ديگرى به خود مى گيرند. «باغ فردوس پنج بعدازظهر»، هشتمين فيلم بلند سينمايى شايقى بعد از فيلمهاى «رنو تهران ۲۹»، «راه و بيراه»، «در كمال خونسردى»، «مادرم گيسو» و «شراره» است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نقد روانشناسانه از مجموعه «نرگس»
گزارشى تلخ از زندگى
طلعت رافعى ـ كارشناس ارشد روانشناسى ـ به شرح مختصرى از آنچه سريال «نرگس» به تصوير كشيده و نيز تحليل شخصيت هاى آن پرداخته است كه در ادامه مى خوانيد:
شخصيت شوكت
به گزارش ايسنا، رافعى در بخش نخست آورده است: قصه «نرگس» سعى كرده است تقابل ميان دو انديشه كه در ظاهر دو شخصيت است را نشان دهد. «نرگس» كه جدى، مستقل، با شهامت و اقتدار در مقابل افكار بدخواهانه، كج فهم، انتقام جو و كينه توز «شوكت» ايستاده است. «شوكت» كه نه تنها مخالف خود را حتى اگر فرزندش باشد بر نمى تابد بلكه تحمل زنى كه با قدرت در مقابلش بايستد و از او انتقاد كند را ندارد. زنى كه برخلاف زن هايى كه شوكت در پيرامونش مى بيند حتى با پول هم نمى توان او راتطميع كند. اين براى شوكت پديده اى غيرمنتظره و تلخ بود كه تمام تلاش خود را حتى به قيمت از دست دادن بسيارى از چيزها صرف ستيز با آن كرد. ظاهرا قصه قصد پرداختن به انگيزه هاى روانى پنهان در ساختار ناخودآگاه «شوكت»، نسبت به عناد او با زنى چون نرگس كه به واسطه آن انگيزه ها رقم خورده است را ندارد. شايد به دليل آن كه پرداختن به اين موضوع مهم روانشناختى در حد و اندازه يك قصه، سرگرم كننده نيست و علاوه بر آن اين خود مى تواند آغاز يك كار هنرى جدى باشد. اما از چشم تيزبين يك تماشاگر كه مى خواهد ماهيت روانى رفتارها را بررسى كند اين جمله شوكت كه بارها از خود مى پرسد نمى دانم «چرا نرگس از من بدش مى آيد» پنهان نمى ماند. سوالى كه همه عقده هاى فروخورده و نقصان هاى روانى وجود شوكت را نسبت به زن به ويژه به شخصيت هايى چون نرگس آشكار مى سازد. نقصان هايى كه در پشت هذيان هاى بزرگ بينى و رفتارهاى پوچ و توخالى او پنهان شده است. همين كمبودهاى روانى بود كه او را در دام يك ازدواج پنهانى مى اندازد. به نظر مى رسد كه شوكت نه تنها با نرگس كه اساسا با جنس زن سرستيز و مخالفت جويى دارد. او مردى است كه اگر همسرش فرزند پسر (بهروز) به دنيا نمى آورد قصد داشت از او جدا شود. اگر اعظم همسر شوكت تنها به همين نكته تلخ عميقا پى برده باشد بايد تمام اين سال ها را در طلاق عاطفى با همسرش به سر برده باشد. نرگس بهانه اى شده است تا شوكت عناد و ستيز خود را با زن كه ريشه در تاريخچه زندگى او دارد از پستوهاى روانى و ذهنى خود بيرون ريخته وعلنا با آن به نزاع برخيزد. او به تنها زنى كه گرايش نشان داده است فروغ بوده است كه بنا به گفته خودش زنى مفلوك، دربه در، بيچاره و ضعيف بوده است. اين گروه از زن ها هميشه به بقا اين انديشه ها كمك كرده اند. اين كه چرا قصه، «شوكت» را به عنوان يك پدر تا اين اندازه منفور نشان داده است بر كسى معلوم نيست. تنها مى توان گفت شوكت شخصيتى بيمار و قابل ترحم است كه براى درمانش بايد به او كمك كرد.
شخصيت نرگس
طلعت رافعى در قسمت دوم اين تحليل روانشناسى آورده است:
شخصيت «نرگس» به عنوان كسى كه نام قصه را به خود اختصاص داده است. حتى اگر فرض كنيم كه اغراق شده نيست (كه هست) اما مورد تاييد و مقبول بسيارى به ويژه جوانان نيست. حتما اين را مى دانيم كه جامعه ما در وامصيبتاى گذر است و متاسفانه بسيارى از ارزش هاى ما در اين فرآيند قربانى مى شوند. در سال هايى نه چندان دور و به عبارتى خيلى نزديك كه به روابط خانوادگى و جمعى اهميت بيشترى داده مى شد از جوانان انتظار مى رفت تا در محيط خانواده رفتارى مشابه رفتار نرگس داشته باشند و نسبت به ساير اعضاى خانواده احساس مسووليت و دلسوزى داشته باشند، اما متاسفانه امروز جوانان به سمت نوعى احساس، زندگى و مسووليت فردى حركت مى كنند و احساس خوبى از اين كه كسى حتى نزديكانشان بخواهد برايشان احساس دلسوزى و يا مسووليت بكند ندارند و ما اين را در واكنش هاى نسرين به خوبى مى بينيم. ما نيز نمى توانيم با به تصوير كشاندن اين گونه شخصيت هاى اغراق گونه چون نرگس، ارزش هاى از دست رفته را دوباره بازگردانيم، بلكه نياز به راهكارهاى جدى تر داريم. به علاوه بسيارى به ويژه جوانان مى پرسند چرا «نرگس» كمى به نيازهاى خود توجه ندارد با آن كه خانم جوانى است كه بايد لذت، هيجان و احساس در مورد اهداف متعدد خود در زندگى را نشان دهد چرا به جاى دلسوزى هاى افراطى و گاهى حتى دخالت در زندگى نسرين شرايط را براى ايجاد و يك رابطه مبتنى بر تفاهم، اعتماد و اطمينان با نسرين كه بتواند بسترى آماده كند كه مسائل به طور روان در انسانى، حل شوند مهيا نمى كند؛ از شخصيتى مثل نرگس اين امر انتظار بعيدى نيست. اگر در بخش هاى پايانى قصه ،نسرين به طور نسبى به نرگس اعتماد كرده است نه به دليل رفتار نرگس بلكه به دليل شناختى بوده است كه او از شوكت به دست آورده است.
شخصيت نسرين و بهروز
اين روانشناس در ادامه تحليل شخصيت ها آورده است: نسرين و بهروز قربانيانى در اين قصه هستند كه نه نرگس توانست برايشان كارى بكند و نه علاقه اى در خانواده شوكت براى حل مشكل آنها است. مشكل آنها مدت هاست از نظر ما گم شده است و يا عده اى آنها را مقصر اصلى اين قصه قلمداد مى كنند. چنانچه نسرين و بهروز را در اين قصه نماينده هزاران جوانى بدانيم كه وجوه مشتركى در ازدواج، با اين دو شخصيت دارند بايد كمى دلمان براى جوانان امروز به درد بيايد كه پيوندشان قربانى مداخلات است كه خود ناشى از ابعاد غلط فرهنگى ما، كج فهمى و بد انديشى خانواده و نزديكان است. قريب به اكثريت دو جوان دختر و پسرى كه به يكديگر علاقه نشان مى دهند هرگز احساسشان نسبت به يكديگر دروغ نيست اما تجارب مشاوره اى با اين نمونه ها نشان داده است اين نوع احساسات در بسيارى از مواقع توسط مداخلات بى پايه و اساس ديگران در همان اوايل شكل گيرى يا كمى بعدتر در نطفه خفه شده است. هنوز در جامعه امروز كه سنگ توسعه فرهنگى و اجتماعى را به سينه مى زنيم مداخلات خانوادگى يكى از شايع ترين عوامل طلاق است. البته بايد ميان مداخلات از سر نابخردى و ارائه نظرات روشنگر، آگاهى بخش و با احترام (كه در اين قصه از آن خبرى نيست) فرق گذاشت. اين روانشناس در چهارمين قسمت تحليل شخصيت ها آورده است: وجه مشترك بسيارى از شخصيت هاى مجموعه نرگس كه بيانگر يكى ديگر از بيماريهاى اجتماعى امروزه است حاكم بودن روحيه نفع طلبى و مادى بر روابط آدم هاى قصه است (حتى به قيمت نابودى منافع ديگران)، اين ويژگى نه تنها در روابط درون خانواده شوكت به ويژه در روابط زهره با ديگران به چشم مى خورد بلكه تماميت افرادى چون:عزت، ابراهيم، مجيد و حتى اسماعيل و خانواده اش را مى توان با پول خريد در جامعه اى كه رسيدن به پول هدف نهايى انسانهاست، وجوه انسانى يك رابطه رو به اضمحلال و نابودى مى رود و در كام اين ولع بى پايان برخى از آدم ها قربانى مى شوند.
ويژگى اجتماعى ديگر
طلعت رافعى اضافه كرده است: ويژگى اجتماعى ديگرى كه قصه به تصوير كشيده است شكاف ميان نسل جوان و نسل قبل تر از خود است. از همان ابتداى قصه شاهد بوديم كه جوانترها در موارد حساس به جاى اين كه از بزرگترهاى خود كسب مشاوره كنند به دوستان خود پناه مى برند. بهروز، نسرين و شقايق هر كدام در موارد حساس زندگى شان از دوستان خود مشاوره هاى غلطى گرفتند كه نتايج تلخ انسانى، در قصه آشكار است وآ ن گونه كه نرگس مى گفت ديديم كه وقتى دو فكر جوان و نپخته تصميمى بگيرند خطرناك تر از تصميم يك نفر آنها است. ظاهرا آدم هاى اين قصه نياموخته اند چگونه به يكديگر اعتماد كنند. هيچ گفتمان روشن و شفاف كه بتواند سوء تفاهمات و كج فهمى ها را حل كند و جاى آن را به اعتماد و تفاهم بدهند وجود ندارد. حتى در بسيارى موارد چنانچه نرگس با عمويش مشاوره مى كرد جلوى برخى اتفاقات ناخوشايند گرفته مى شد و شايد به همين دليل است كه رفتارهاى آدمهاى قصه حتى نرگس در برخى موارد بدون تامل، تعقل و با شتاب است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نمايش «شب بخير فرمانده» در جشنواره آنتاليا
|
|
در ادامه حضور بين المللى «شب بخير فرمانده» اين فيلم در جشنواره آنتاليا تركيه به نمايش درمى آيد. به گزارش ايسنا،اين جشنواره از تاريخ ۲۵ تا ۳۱ شهريور در حال برگزارى است. فيلم سينمايى «شب بخير فرمانده» به كارگردانى انسيه شاه حسينى پيش از اين در جشنواره «فوكوئوكا ژاپن» به نمايش درآمد و چندى قبل جايزه كاتوليك هاى جشنواره «كارلوى وارى» را دريافت كرد. اين فيلم موضوعى جنگى دارد كه داستان آن در شب عمليات طريق القدس در ۸ آذر ۱۳۶۰ صورت گرفته است، عملياتى كه منجر به آزاد سازى مهران بعد از ۱۸ ماه شد. قصه از شب عمليات با گم شدن يك خبرنگار جنگى در زير باران آغاز مى شود. در اين فيلم لادن مستوفى به ايفاى نقش پرداخته است. عرضه بين المللى فيلم مذكور برعهده رسانه بين المللى شهرزاد است و تهيه كنندگى آن را سيد سعيد سيدزاده برعهده دارد.
|
|
|
خسرو معصومى «باد در علفزار مى پيچد» را جلوى دوربين مى برد
|
|
پروانه ساخت «باد در علفزار مى پيچد» به كارگردانى خسرو معصومى صادر شد. به گزارش ايسنا، شوراى صدور پروانه فيلمسازى ۳۵ ميليمترى در جلسه اين هفته براى دو پروژه سينمايى پروانه ساخت صادر كرد. روابط عمومى معاونت امور سينمايى و سمعى و بصرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى گزارش داد: «در ميان ابرها» به تهيه كنندگى ناصر شفق و كارگردانى سيدروح الله حجازى،«باد در علفزار مى پيچد» به تهيه كنندگى فتح الله جعفرى جوزانى و كارگردانى خسرو معصومى عنوان دو پروژه اى است كه از اين شورا پروانه ساخت دريافت كرده اند. همچنين شوراى صدور پروانه فيلمسازى با تمديد پروانه ساخت فيلم «كلاهى براى باران» به تهيه كنندگى محسن وزيرى و كارگردانى مسعود نوايى موافقت كرد.
|
|
|
«ماهى ها عاشق مى شوند» و جايزه جشنواره فيلم هاى آسيايى
|
|
فيلم «ماهى ها عاشق مى شوند» به نويسندگى و كارگردانى على رفيعى جايزه فستيوال فيلم هاى آسيايى را از آن خود كرد. به گزارش ايسنا، اين فستيوال در توكيو ژاپن برگزار شد و طى آن فيلم «ماهى ها عاشق مى شوند» موفق به دريافت بزرگترين جايزه اين فستيوال شد. بر اساس اين گزارش، اين فيلم كه تنها نماينده ايران در فستيوال نامبرده بود در كنار آثارى از كشورهاى ژاپن، چين، كره، فيليپين، تايوان، اندونزى و ... به نمايش گذاشته شد. همچنين قرار بود اين فيلم در يكى از فستيوالهاى كشور مراكش نيز شركت كند كه به دليل دير رسيدن فيلم، از حضور در بخش مسابقه آن فستيوال بازماند و در روز اختتاميه فستيوال به نمايش گذاشته شد. اين فيلم تا پايان سال ميلادى براى شركت در ۱۸ فستيوال فيلم ديگر دعوت شده است كه در اين ميان مى توان به فستيوال كشورهايى چون :برزيل، اسپانيا، لهستان، هند، آمريكا و ... اشاره كرد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|