نسخه
PDF
شماره ۵۵۷۶ - ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ - - ۱۹ آوريل ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
پوتين و «دبيراولى» به رسم شوروى
087828.jpg
ولاديمير پوتين به رياست حزب «روسيه متحد» برگزيده شد. نمايندگان حزب، اساسنامه آن را طورى تغيير دادند كه افرادى كه عضو حزب نيستند نيز بتوانند رهبرى آن را به عهده گيرند. پوتين قصد ندارد، به عضويت اين حزب درآيد. كنگره  حزب «روسيه متحد» رئيس جمهور فعلى روسيه را به عنوان رهبر حزب تعيين كرد. ولاديمير پوتين پس از تشكر از نمايندگان وعده داد كه در ماه مه، پس از واگذارى پست رياست جمهورى به جانشين خود مدودف، سكان كشتى حزب را به دست گيرد. حزب «روسيه متحد» كه كارگردانان آن وزيران، كارگزاران بلندپايه حكومتى و سرمايه داران پرنفوذ عضويت هستند، در انتخابات گذشته اكثريت مطلق پارلمان را به دست آورد. آن زمان برخى كارشناسان معتقد بودند كه نامزدى پوتين براى اين حزب موفقيت به بار آورده است و آن را «حزب دولتى» ناميدند. اين ادعا اكنون قوت بيشترى گرفته است، زيرا مسئولان حزب ناچار بودند، به سرعت مقدمات زعامت پوتين را فراهم كنند. از آنجا كه رئيس جمهور تا كنون حاضر نشده به عضويت حزب درآيد، آنها بايد اساسنامه حزب را طورى تغيير مى دادند كه افراد غيرعضو نيز بتوانند بر رأس حزب بنشينند.
عامل ثبات يا خطرى براى دموكراسى؟
منتقدان پوتين معتقدند كه رئيس جمهور فعلى و وابستگان او با اين گونه اقدامات تلاش مى كنند، سيستمى همانند آنچه در شوروى سابق رايج بود، ايجاد كنند. به نظر اين افراد، سپردن رهبرى بزرگترين حزب پارلمان و رياست دولت به يك نفر، براى دموكراسى خطرناك است. پوتين اين ادعا را رد كرده و تأكيد نموده است كه مسئوليت دوگانه جديد باعث خواهد شد، او بهتر از عهده معضلات عاجل كشورى در زمينه هاى اقتصاد، فرهنگ و بهداشت برآيد. البته شيوه انتخاب پوتين هم با آنچه كه در كنگره هاى حزب كمونيست در زمان شوروى رايج بود كاملا فرق داشت. اگر آن زمان رهبران حزب در كنگره ها، سخنرانى هاى چند ساعته ايراد مى كردند و به توجيه مسائل و تشريح پيشرفت هاى ملى مى پرداختند.، پوتين در عرض هشت دقيقه خدمات حزب به كشور و ملت را ارج نهاد و آمادگى خود را براى رهبرى آن اعلام كرد. سه دقيقه بعد، بوريس گريسلوو، رهبر كنونى حزب، انتخاب پوتين را اعلام نمود. براى اين انتخاب حتى «بالا بردن دست» به نشانه رضايت نمايندگان هم لازم نبود؛ تنها كف زدن هاى ممتد حاضران علامتى بود براى كسب اكثريت آرا.
انتخاب نخست وزير
طبق قانون اساسى روسيه، رئيس جمهور، شخصى را به عنوان نخست وزير معرفى مى كند و پارلمان بايد به اين شخص راى اعتماد بدهد. رئيس جمهور مى تواند نخست وزير را هم عزل كند، اما براى برگزيدن جانشين او به راى پارلمان نيازمند است. دوسوم نمايندگان پارلمان روسيه وابسته به حزب «روسيه متحد» هستند. آنچه مسلم است، پوتين از پارلمان راى اعتماد خواهد گرفت، و اگر زمانى مدودف قصد اخراج او را داشته باشد، براى گزينش جانشين او، در صورت تركيب امروزى پارلمان، دچار مشكل خواهد شد.
مناقشه در كرملين ناگزير است
به عقيده كارشناسان سياسى تركيب جديد حكومت روسيه بطور ناگزير منجر به برخورد بين منافع گروه هاى با نفوذى خواهد شد كه پشتيبان رئيس جمهور و نخست وزير هستند. رهبر كمونيستها معتقد است كه پوتين و «روسيه واحد» مى توانند مدعى شفاف سازى سياست باشند. به گزارش نووستى «ديميترى ارشكين» رئيس مركز تحليلى «مركاتور» مى گويد: «ولاديميترى  پوتين، نخست وزير آتى و آنانى كه پشت او هستند، نياز به همبستگى تمامى منابع ادارى دارند تا ديميترى مدودف رئيس جمهور جديد در آينده مبارزه با گروه پوتين را آغاز نكند.
087825.jpg
آرى، مدودف خود نيز عضو همين گروه است، اما گروه در داخل يكدست نيست. ما به ياد داريم كه پوتين بين مدودف و «سرگئى ايوانوف» معاون اول نخست وزير انتخاب انجام داد و افرادى كه طرفدار ايوانوف بودند، كمى رنجيده خاطر شده اند. منافع گروه با نفوذى كه پشت پوتين و مدودف است با هم برخورد دارند، چرا كه همه مى خواهند نفت و گاز را تحت كنترل داشته باشند. گروهى كه پشتيبان پوتين است، بر او فشار وارد مى كند تا كنترل شديدى بر مدودف داشته باشد. از سوى پوتين اين تصميمى كاملاً درست است كه عضو حزب نمى شود. پس از دو سه سال، روسيه وارد دوره بحرانى مى شود، از جمله بدين دليل كه در دوره پوتين تصميماتى ناخوشايند اما لازم اتخاذ نشدند. در چشم مردم، رئيس جمهور جديد و حزب «روسيه واحد» پاسخگوى آن خواهند بود. پوتين متوجه است كه او بايد امكان اين را داشته باشد كه همه را به باد انتقاد بگيرد تا اقدامات سياسى خود را بالا ببرد. كشور ما تا كنون تجربه طولانى تعامل بين دو مركز قدرت را نداشته و اگر شكل گرفته است، هميشه يكى بر ديگرى غلبه كرده است. در آينده مناقشه بين گروه هاى بانفوذ ناگزير است». «باريس ماكارنكو» معاون اول رئيس مركز فناورى هاى سياسى گفت «روسيه در آينده نزديك توسط دو رهبر اداره خواهد شد، رئيس جمهور و نخست وزير و ما اميدواريم كه آنها همان طور كه مى گويند، همواره به توافق برسند. اما بين دستگاه هاى آنها و گروه هاى حامى هميشه مناقشه وجود خوهد داشت، مشاور با شاه هميشه توافق مى كند، اما پاسداران شاه و گارد كاردينال با هم مجادله خواهند داشت و دسيسه ايجاد مى كنند. پوتين كه خود را تا اين حد به «روسيه واحد» نزديك كرده است، پايه هايى ايجاد كرد تا وفادارى به وى نهادينه شود. اما در صورت تغيير، اين مى تواند به  معناى افزايش مناقشات پيرامون دو رهبر باشد. «گنادى زوگانوف» رهبر حزب كمونيست فدراسيون روسيه گفت «اين كشفى كاملاً جديد و كاملاً روسى در سياست است كه فردى غير حزبى رئيس حزب سياسى حاكم مى شود. اين آزمايش سياسى از اين نظر كنجكاوى برانگيز است كه حزب نمى تواند در صورت ضرورت حتى حكمى ساده بخاطر سهل انگارى در كار براى رئيس غير حزبى خود صادر كند».
صورت حساب جنگ عراق براى كشورهاى عربى
087834.jpg
صرف  نظر از توهمات بوش و دروغ هاى ساخته و پرداخته گروه تندرو صهيونيستى در آمريكا كه به جنگ اين كشور عليه عراق و اشغال آن منجر شد،  گذشت ۵ سال از اشغال عراق، دولت رو به انحلال بوش را تنها با شكستى نزديك به يك فاجعه  رو برو كرده و رئيس جمهور آمريكا در پايان دومين دور رياست جمهورى اش جز يك كارنامه سياه و مردود در عرصه اقتصادى و سياسى و امنيتى چيز ديگرى به همراه ندارد. به گزارش ايسنا روزنامه البيان -چاپ امارات -در تحليلى تحت عنوان «شكست آمريكا و صورت حساب هاى اين شكست براى كشورهاى عربى» به قلم جلال عارف، تحليلگر اين روزنامه،  به ارزيابى پنج سال اشغالگرى آمريكا در عراق و پيامد هاى ناگوار اين امر پرداخته است. در اين تحليل آمده است: «اكنون با گذشت پنج سال از حمله آمريكا عليه عراق جرج بوش، رئيس جمهور اين كشور كه واپسين  ماه هاى دور دوم رياست جمهورى اش را پشت سر مى گذارد، در شرايطى قرار گرفته كه جسد نزديك به چهار هزار جوان آمريكايى و ده ها هزار مجروح ديگر را كه قربانى ديدگاه هاى جنگ طلبانه او شده اند، پيش روى خود دارد و علاوه بر آن او براى جانشينش در كاخ سفيد، اقتصادى فلج را بر جاى گذاشته كه بر اساس جديد ترين گزارش ها تاكنون سه تريليون دلار از بودجه هاى كشورش را صرف اهداف جنگ طلبانه اش در عراق و افغانستان كرده است.» عارف در ادامه اين تحليل مى نويسد: «به رغم تمامى تلاش هايى كه جهت گمراه نمودن افكار عمومى نسبت به اين جنگ صورت مى گيرد اما مسلما وجدان مردم آمريكا با در نظر گرفتن ابعاد گسترده جنايتى كه به دليل اقدام ابلهانه رئيس جمهور نادانشان و حاميان او صورت گرفت و به ويرانى عراق و كشتار و آوارگى ميليون ها عراقى منجر شد، همواره در رنج و عذاب خواهد بود. اقداماتى كه ناشى از سياست ها و ديدگاه هاى كوركورانه بوش است و موجب شده كه جايگاه بدترين رئيس جمهور در تاريخ آمريكا به او اختصاص داده شود. شكست آمريكا از بعد منافع اين كشور يك حقيقت را فاش مى سازد و آن اين است كه تصميم گيرى در خصوص جنگ عراق از سال ها پيش اتخاذ شده و گروهى كه پيش از اين در قانع ساختن بيل كلينتون، رئيس جمهور سابق آمريكا براى ورود به اين جنگ ويرانگر شكست خوردند، اين بار با كمك بوش موفق به اجراى طرح هايشان شدند و در اين ميان از فرصتى كه حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ به آنها اعطا كرد، بهره گرفته و از آن جهت سر دادن داعيه جنگ با تروريسم استفاده كردند كه هنوز ارتباط دور يا نزديك حكومت صدام با اين جنگ غير قابل درك است.» اين تحليلگر عرب همچنين مى نويسد: «اين طرح كه توسط گروه هاى تندرو در آمريكا برنامه ريزى شده است با اين هدف آغاز شده كه سردمدارى و يكه تازى آمريكا در جهان را پس از فروپاشى نظام شوروى سابق تحكيم بخشد و به اين ترتيب بزرگترين امپراطورى در تاريخ، بدون وجود هيچ گونه رقيب قدرتمند يا ضعيف تشكيل شود كه بتواند بر خاورميانه و ثروت هاى نفتى آن سيطره يابد و امروز مردم آمريكا دولتشان را به دليل شكستى با ابعاد گسترده انسانى، نظامى و اقتصادى مواخذه مى كنند كه روياى ايجاد بزرگترين امپراطورى در تاريخ را از بين برده است. اما اگر بخواهيم پيامدهاى اين جنگ را بر جهان عرب ارزيابى كنيم، بايد بگوييم كه شكست آمريكا تاكنون دستكم يك ميليون كشته عراقى بر جاى گذاشته و ويران نمودن عراق با در نظر گرفتن اين اصل كه اين كشور يك وزنه استراتژيك در جهان عرب محسوب مى شود، پيامدهاى ناگوارى را در جهان عرب بر جاى خواهد گذاشت. عراقى كه ملت آن با شكافى عظيم و از هم گسستگى وحدت روبه رو شده و درگير يك جنگ قبيله اى ومذهبى شدند و سرنوشت آنها همچنان مجهول مانده است.» در ادامه اين تحليل آمده است: «جنگ آمريكا نفت عراق را تحت سيطره اين كشور در آورده و موجب بسط و گسترش نفوذ آمريكا در منطقه اى نفت خيز شده كه عرصه رقابت بسيارى از قدرت هاى جهانى هم چون چين، هند، ژاپن و اروپا است كه آمريكا به خوبى مى داند، دير يا زود در خصوص منافع اقتصادى اش با آنها برخورد خواهد داشت. جنگ آمريكا عليه عراق همچنين فضاى مناسبى را جهت از بين بردن مسأله فلسطين تحت شروط خصمانه اسرائيل فراهم كرده و آمريكا با حمايت و تحريك اسرائيل در جنگ ژوييه سال ۲۰۰۶ عليه لبنان اين كشور را در بطن بحران منطقه قرار داده است و همچنان با مانع تراشى در حل بحران سياسى لبنان به تنش موجود در اين كشور دامن مى زند. آمريكا از بهانه اى جديد تحت عنوان اشاعه دموكراسى در خاورميانه سعى كرده تا جنايت هايش در عراق را به اين وسيله توجيه كند و ديگر كشورهاى جهان عرب را نيز با اين عنوان تحت اعمال فشار قرار دهد اما پيروى سران منطقه از سياست هاى شكست خورده آمريكا تنها دو هدف مهم را كه همان فراهم كردن شرايط جهت تحقق اهداف آمريكا و ديگرى ترسيم منطقه بر اساس منافع اين كشور است، محقق مى سازد.» اين تحليلگر در ادامه مى نويسد:  «لابى تندروى صهيونيستى در آمريكا كه با به قدرت رسيدن بوش از ۷ سال پيش تاكنون به طور كامل بر تصميم گيرى هاى سياسى دولت آمريكا سيطره دارد، با كشاندن اين كشور به جنگ عليه عراق سعى كرد تا ضمن ويران كردن عراق ضربه هنگفتى را بر جهان عرب وارد كند و از منطقه به عنوان پلى براى سيطره بر سرمايه نفت عراق استفاده كند. دليل اين كه امروز مردم آمريكا تاوان سياست هاى جنگ طلبانه رئيس جمهورشان را پس مى دهند، اين است كه منافع اسرائيل نزد لابى صهيونيستى به مراتب مهم تر از منافع آمريكا است و آنها اين جنگ را بهترين ابزار براى تحقق اهدافشان در منطقه مى دانستند.» در پايان اين تحليل آمده است: «ما به عنوان اعراب طبق عادت بايد تنها صورتحساب شكست هاى آمريكا و صورتحساب ناشى از سياست هاى كاخ سفيد كه همواره در خدمت منافع و اهداف اسرائيل بوده و هست را پرداخت كنيم و در عرصه تمام درگيرى ها و جنگ ها بر سر منطقه و  آينده ملت هايمان با صرف نظر از اين كه پيروز و يا شكست خورده اين جنگ ها چه كسى است؟ تنها بايد در انتظار فاكتورهايى باشيم كه بايد به قيمت اين شكست ها و پيروزى ها بپردازيم.»