|
حميد سمندريان، كارگردان تئاتر:
هنرتئاتر ،برخاسته از روح ادبيات است
نياز بشر به برقرارى ارتباط به توليد سبك هاى نمايشى مى انجامد
|
|
|
حميد سمندريان دليل اصلى به وجود آمدن سبك هاى هنرى را نياز هنرمندان به برقرارى ارتباط از روش هاى گوناگون با مخاطب بيان داشت. حميد سمندريان كه در نشست «سبك بازيگرى» سخن مى گفت در ابتداى سخن هاى خود تعريف سبك در بازيگرى را به دليل ارتباط مقوله بازيگرى با چشم و ديدن در قالب كلام سخت دانست و بيان داشت: «موسيقى هنرى شنيدارى است پس با نمونه هاى صوتى مى توانيم در مورد سبك هاى آن صحبت كنيم. اما در مقوله بازى و بازيگرى به دليل ارتباط تنگاتنگ آن با حس بينانى تنها از طريق مشاهده مى توانيم به تفاوت سبك ها اشاره كنيم.» وى در ادامه افزود: «هر چقدر به ادبيات مسلط باشيم، باز هم براى تبديل شدن آن ادبيات به صورت هاى تصويرى بايد خلاقيتى شگرف صورت گيرد، مانند يك ظرف آب كه وقتى حرارت مى بيند و بخار مى شود مى توانيم در مورد صورت هاى تصويرى آن مانند باران و برف صحبت كنيم، اما خود بخار قابل ديدن نيست. سبك هاى بازيگرى مانند بخار آب هستند كه تا به عمل درنيايند قابل مشاهده و صحبت نيستند.» به گزارش شبستان سمندريان تئاتر را برخاسته از روح ادبيات دانست كه در جان اجرا كننده به نبوغ تصويرى مى رسد و ادامه داد: «اگر ما سبك هاى تئاترى را بخواهيم تعريف كنيم بايد آنچنان قدرت داشته باشيم كه فرم و محتوا را آنچنان شكل زنده اى بدهيم تا سبك با چشم ديده شود.» اين كارگردان چهار سبك اصلى هنر بازيگرى را ناتوراليزم، رئاليزم، اكسپرسيونيزم و سمبليزم خواند و گفت: «اولين شكل بازى بشر براى ميل او به نياز به صحبت با طبيعت، ناتوراليزم را خلق كرد، يعنى من بازيگر، آنچه را كه از زندگى تصور مى كنم و يا مى بينم، بدون دلايل و سببيت هاى توليد آن اتفاق در زندگى، آن را به صورت عينى و واقعى به مخاطب انتقال مى دهم.» وى ادامه داد: «اما اشتباه همه اين است كه اين گونه نمايشى را رئاليزم مى خوانند، در حالى كه هنر رئال در بازى به بيان حقيقت رخداد با دلايل و سببيت هاى آن باز مى گردد كه اوج آن را در آثار چخوف مى بينيم. براى مثال بازيگر ناتورال براى نشان دادن اين، او را كشت، تنها به كشتن اكتفا مى كند بدون هيچ دليلى در حس و بازى خود، اما بازيگر رئال او را به دليل ترس يا بدهكار بودن يا دزد بودن و يا هزار و يك دليل ديگر مى كشد. در بيان ساده تر مى توانيم بگوييم در زير ناتوراليزم، رئاليزم نهفته است.» سمندريان ناتوراليزم را بازتاب بى چون و چرا و بى اراده شخص بيننده دانست كه بازيگر آن را عيان مى سازد و گفت: «حال اگر اين بازتاب عمل را بازكاوى كنيم به رئال مى رسيم. اين دو سبك به دليل نزديكى به خلاقيت بشرى هنوز هم بقايشان ادامه دارد و خواهد داشت.» اين هنرمند سبك بعدى را اين گونه تعريف كرد: «هنرى كه طبيعت را طبيعت تر و واقعيت را واقعيت تر مى سازد را اكسپرسيونيزم مى گويند. اكسپرسيو، طبيعت را براى گويا شدن فشرده مى كند. يعنى در بيان رخدادهاى نمايشى تمام حشو و زوايد آن را مى زند و تحليل هاى دراماتيك رئال و ناتورال را حذف مى كند و به موجزترين زبان و اجرا بسنده مى كند. » وى هنر اكسپرسيو را هنر رندى دانست كه تفكر مخاطب خود را به بازى مى گيرد و ادامه داد: «به قول برشت بايد به مخاطب و تفكر احترام بگذاريم. اكسپرسيو اشكال بروز فاجعه را نشان مى دهد و تماشاگر اكسپرسيو در نمايش شركت مى كند و هم زمان با آن به عقب و جلوى زمانى و مكانى حركت مى كند.» سمندريان آخرين سبك زنده بازيگرى را سمبليزم دانست و گفت: «سمبليزم در بازيگرى يعنى اينكه تو ى بازيگر با بازى و نمايش خود از چيزى معناى چيز ديگرى را در مخاطب خود زنده كنى، يعنى كنش نمايشى در بيان اتفاق زندگانى بايد طورى عمل نمايد كه در موجود مجزا، اينجا يعنى بازيگر، اتحاد معنايى نشان بدهد.» وى در پايان با بيان اين نكته كه نمايش سمبليكى داراى دو بعد است در تشريح آن ابعاد بيان داشت: «بعد اول عامل يا بازيگر است و بعد دوم معمول يا مخاطب است و اگر تماشاچى ابراز نارضايتى از درك معناى نمايش كند، قطعا هنرمند در بيان مفهوم مورد سمبل خود دچار اشكال شده است.»
|