نسخه
PDF
شماره ۵۶۴۴ - ۲۲ تير ۱۳۸۷ - - ۱۲ جولاى ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
آيا بن لادن فراموش شده است؟
095877.jpg
«آيا ديگر اسامه بن لادن فرد مهمى در جنگ عليه تروريسم محسوب نمى شود ؟ طى چند ماه گذشته كارشناسان مبارزه با تروريسم و مقامات رسمى چندين سازمان اطلاعاتى به اين نتيجه رسيدند كه رهبر القاعده ديگر تهديدى براى غرب محسوب نمى شود.» به گزارش ايسنا هفته نامه تايم در گزارشى نوشته است: «كارشناسان معتقدند كه اسامه بن لادن، رهبر القاعده از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به بعد ديگر تهديدى براى آمريكا محسوب نمى شود و دقيقا از سه تابستان گذشته، كه بمب گذارى هاى متروى لندن رخ داد، تاكنون انگليسى ها از دست او رهايى يافته اند. دستاوردها و موفقيت هاى بن لادن درعراق نيزهمانند راه رفتن روى طناب است. رهبر القاعده همچنين در كشورهاى عربى نيز ديگر محبوبيت هفت سال گذشته را ندارد و به شدت در اين كشورها به چهره اى منفور تبديل شده است. بسيارى از طرفداران سابق اسامه ديگر به عقايد اسامه اعتقادى ندارند. حتى پيام هاى اسامه كه زمانى لرزه به اندام اشخاص ديگر مى انداخت اكنون مدت هاست كه روى اينترنت قرار دارد اما در ميان خبرهاى دنيا هيچ برجستگى ندارد. چند نفر وجود دارند كه دو پيام اخير بن لادن در ماه مه را ديده يا شنيده باشند ؟ به نظر نمى رسد كه بسيارى بدانند بن لادن در طول يك ماه دو پيام داده است.» اين گزارش مى افزايد: دكتر مارك سيگمن در كتاب جديد خود با عنوان «جنگ بى رهبر» اعلام كرده است كه در حال حاضرآنچه مجامع بين المللى را تهديد مى كند، شبكه هاى تروريستى است كه از القاعده ريشه گرفته اند و تمامى تلاش خود را بر انجام عمليات هاى تروريستى در سراسر جهان متمركز كرده اند. در حقيقت مبارزه اى كه شبه نظاميان القاعده آغاز كرده اند مبارزه اى بى رهبر و بى فرمانرواست. دو دهه پس از شكل گيرى القاعده در پيشاور پاكستان اكنون القاعده همچنان رهبرى برخى گروه هاى تندرو در سراسر جهان را بر عهده دارد اما بن لادن ديگر رهبر اين گروه به شمار نمى رود. اكثر كارشناسان اروپايى مبارزه با تروريسم نيز در كنفرانسى در ماه مه در ايتاليا اين موضوع را به روشنى اعلام كردند. اگر بخواهيم براى بن لادن نقشى در مبارزات افراطى القاعده قائل شويم، مى توانيم تنها او را عضوى كه زمانى موثر بوده، بخوانيم. رهبرالقاعده اين روزها شخصيتى شبيه «رابين هود»، قهرمان يكى از كارتون هاى پرطرفدار دارد. بسيارى از او الهام مى گيرند اما تعداد اندكى حاضر به اجراى دستورهاى وى هستند. چرا بسيارى از رهبران سياسى همچنان از تهديد القاعده و خود بن لادن صحبت مى كنند ؟ چرا سازمان اطلاعاتى ملى آمريكا مدعى است كه القاعده همچنان از قدرت لازم براى انجام عمليات هاى تروريستى در خاك آمريكا برخوردار است ؟ به چه دليل رئيس سازمان امنيت داخلى انگليسى در اظهار نظراخيرخود هشدارداده كه در حال حاضر حدود ۲۰۰۰ شهروند اين كشور به دليل رابطه احتمالى با القاعده تهديدى عليه انگليس محسوب مى شوند ؟ مبارزه با القاعده و در راس آن تلاش براى دستگيرى رهبر القاعده از اولويت هاى كارى سياست جورج بوش،  رئيس جمهور آمريكا بوده است. حال اين سؤال مطرح مى شود كه با پايان رسيدن دوره رياست جمهورى بوش، آيا دستگيرى يا كشتن بن لادن در اولويت هاى برنامه هاى سياست خارجى كاخ سفيد قرار خواهد داشت ؟ » تايم نوشته است: «مدارك موجود بر اين حقيقت تأكيد دارند كه مرد شماره يك القاعده همچنان امنيت جهانى را تهديد مى كند. با وجود تمامى خوشبينى هاى كارشناسان در مورد كمرنگ  ترشدن نقش بن لادن، حقيقت اين است كه رهبرالقاعده تأثير بسزايى بر جمعيت افراطيون در سراسر دنيا دارد. از زمستان سال ۲۰۰۱ كه بن لادن از كوه هاى افغانستان فرار كرد، هفت سال گذشته است. در طول اين سالها القاعده اقدامات تروريستى را عليه نيروهاى خارجى در افغانستان و پاكستان انجام و انفجارهاى تروريستى فراوانى را در اقصى نقاط دنيا ترتيب داده است. طالبان دوباره به افغانستان بازگشته و شبه نظاميان پاكستانى بيش از پيش براى دستيابى به اهداف خود به خشونت متوسل مى شوند. افراطيون در اروپا و آفريقايى شمالى حاضر به انجام هر كارى هستند. اگر شاهد كاهش محبوبيت بن لادن در ميان افراطيون و تضعيشف قدرت القاعده و طالبان هستيم اما باز هم افراطيونى وجود دارند كه چشم بسته دستورات بن لادن را اجرا مى كنند. تعداد افرادى كه با تمايل فراوان چند بار پيام هاى اينترنتى رهبر القاعده را گوش مى دهند، كم نيستند. افراطيون القاعده همچنين مشتاق انجام عمليات در كشورهاى ديگر هستند. در هفتم ژوئيه ۲۰۰۵ راهنمايى القاعده كه تندروهاى انگليسى با وجود عدم برخوردارى از رهبرى موفق در متروى لندن بمب گذارى كردند. پس از انجام تحقيقات مشخص شد كه دو نفر از بمب گذاران پيش از انجام عمليات شان به پاكستان سفر كرده بودند. بن لادن از مدت ها پيش به انجام عملياتهاى تروريستى در خاك انگليس علاقه داشت. اطلاعات سازمان هاى جاسوسى اين كشور حاكى از اين است كه القاعده همچنان درصدد انجام عمليات هاى ترويستى در خاك انگليس است. مقامات امنيتى آمريكا نيز نگران هستند كه با حضور افراطيون جديد القاعده تجديد قوا كند. ۱۷ سازمان اطلاعاتى آمريكا در سال ۲۰۰۷ اعلام كردند كه القاعده دوباره به افغانستان بازگشته است. از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تاكنون احتمال انجام عملياتهاى تروريستى در خاك آمريكا تقريباً به صفر رسيده است. آمريكا در اين راستا تدابير جدى را اتخاذ كرده است چون هنوز رهبر القاعده تهديدى براى امنيت بين المللى محسوب مى شود.» در انتهاى اين گزارش آمده است: «عمليات هاى انتحارى در سراسر جهان هر روز جان هزاران انسان بى گناه را مى گيرد و مى توان پيش بينى كرد كه در آينده نيز اين تهديدها ممكن است امنيت جهان را به شدت تهديد كند. درست است كه عمليات هاى افراطيون القاعده در حال حاضر كمتر شده است اما اين گروه در حال حاضر بسيار مجهزتر از هفت سال پيش شده است. ويژگى اصلى القاعده اين است كه هيچ فردى نمى تواند تاكتيك بعدى اين گروه را پيش بينى كند، شايد نيز به اين خاطر است كه نمى توان گفت بن لادن ديگر يك فرد مهم محسوب نمى شود.»
نقش ارتش در نظام سياسى تركيه
095838.jpg
ارتش تركيه، درست يا غلط نقش اجتناب ناپذيرى در حيات سياسى اين كشور ايفا مى كند. ارتش تركيه خود را نه تنها ضامن امنيت ملت كشور مى داند بلكه، حفاظت از ايده هاى مصطفى كمال آتاتورك را نيز از وظايف خود مى داند. ارتش تركيه، چه درست و چه غلط نقش اجتناب ناپذيرى در حيات سياسى اين كشور ايفا مى كند. ارتش اين كشور نهادى است بسيار منسجم و يكپارچه و عارى از فساد. ارتش تركيه خود را نه تنها ضامن امنيت ملت كشور مى داند بلكه، حفاظت از ايده هاى مصطفى كمال آتاتورك را نيز از وظايف خود مى داند. چنين نقشى براى ارتش يك كشور، موجب بروز نگرانى مى شود چرا كه اين سؤال مطرح مى شود كه آيا تركيه مى تواند تا زمانى كه ارتش آن كشور حفاظت از قانون اساسى را برعهده دارد، به يك نظام جمهورى مشروطه مدرن تبديل شود ؟ براى پاسخ دادن به اين سؤال ابتدا نقش ارتش تركيه را در نظام سياسى مدرن اين كشور بررسى مى كنيم. پس از جنگ جهانى دوم، تركيه تجربه انتخاباتى آزاد و دموكراتيك را پشت سر گذاشت. در اين دوره ارتش اين كشور تقريباً هر ۱۰ سال يكبار كودتا كرد. اما پس از مدت كوتاهى دوباره قدرت را به دست غير نظاميان سپرد. بنابراين اگر بخواهيم بگوييم كه ارتش تركيه سدى براى رسيدن اين كشور به دموكراسى است راه اشتباهى را انتخاب كرده ايم، چرا كه تاريخ نشان داده ارتش پس از كودتا دوباره بر ادامه روند دموكراسى در اين كشور اصرار كرده است. اولين كودتاى ارتش در سال ۱۹۶۰ اتفاق افتاد كه طى آن برخى از افسران ارتش، كميته وحدت ملى را عليه عدنان مندرس، سازمان دادند. اما به جاى استقرار حكومت نظامى قانون اساسى تازه اى را تدوين و در سال ۱۹۶۱ حاكميت كامل غيرنظامى را برگزار كرده و با وجود رياست جمهورى نظاميان تا سال ۱۹۸۹ دولت ها را به غيرنظاميان تحويل دادند. دومين كودتا در سال ۱۹۷۱ اتفاق افتاد و نظاميان، كودتايى روى كاغذ را انجام دادند و از پارلمان خواستند كابينه اى مركب از بوروكرات هاى غيرنظامى اما وفادار به نظاميان را تأييد كند. سومين كودتا در سال ۱۹۸۰ بود كه ارتش عليه تروريسم خيابانى و بن بست انتخابات پارلمانى كودتا كرد ولى با تغيير قانون اساسى و ايجاد دو حزب سياسى به رهبرى يك افسر بازنشسته و يك بوروكرات منتقد سعى كرد نوعى دموكراسى هدايت شونده ايجاد كند و همين نظام سياسى به بازگشت دموكراسى منجر شد.هرچند به نظر مى رسد ارتش تركيه پس از نيمه دوم دهه ۱۹۸۰ به اين نتيجه رسيده است كه به طور مستقيم در سياست دخالت نكند اما در سال ،۱۹۹۷ زمانيكه حزب رفاه به رهبرى نجم الدين اربكان قدرت را در تركيه در اختيار داشت، در پى هشدار نظاميان مجبور به كناره گيرى شد. طى قرن بيستم، همواره در كشورهاى در حال توسعه مانند كشورهاى آمريكا لاتين، عربى، افريقايى و برخى از كشورهاى آسيايى شاهد دخالت ارتش و نظاميان در مسائل سياسى بوديم. وجه مشترك اين كشورها، حد بالاى ناكارآمدى سيستم هاى سياسى و عدم توانايى آنها در مهار ارتش است كه سبب ايجاد موقعيتى به نام نظامى گرايى مى شود. در نظامى گرايى مدرن، ارتش آماده دخالت در حيات سياسى كشورها است. روسو و هانتينگتون معتقدند محركى كه سبب مى شود تا ارتش يك كشور در امور سياسى آن دخالت كند به گذشته و تاريخچه ارتش ارتباطى ندارد بلكه به برهم كنش ارتش با سيستم سياسى در ارتباط است. كشورهايى كه به سمت يك سيستم سياسى مدرن گام برمى دارند بايد اين نكته را بدانند كه در يك سيستم سياسى مدرن دولت ها از يك سو بايد بتوانند مشكلات سياسى، اقتصادى و اجتماعى يك جامعه را حل كنند و از سوى ديگر جامعه، دولت را منبع به حق قدرت بداند و دنباله رو دولت باشد. افزايش و غير قابل كنترل بودن دخالت تشكل هايى مانند دانشگاه ها، ديوان سالارها، انجمن هاى صنفى و البته ارتش در تمامى مشكلات سياسى كه لزوما به حوزه آنها نيز ارتباطى ندارد ناشى از نبود استقلال، انسجام و سازگارى سازمان هاى سياسى است. فزونى مشاركت سياسى معمولاً با اصلاحات اجتماعى و اقتصادى در جوامع نظامى گرا موجب ناآرامى و هرج و مرج مى شود، چرا كه اكثريت فعالان اجتماعى در جايگاهى قرار دارند كه مديريت منسجمى ندارد. در چنين خلأ سياسى، گروه هاى اجتماعى در امور سياسى مداخله مى كنند و هر كدام از آنها سعى در پياده كردن برنامه هاى خود دارند. در چنين شرايطى است كه ارتش به كودتا متوسل مى شود. در چنين جوامعى ارتش مى تواند دو نقش را عهده دار شود: نقش حاكم و يا نقش ميانجى. از آنجا كه در اين مقاله در صدد هستيم كه به بررسى اوضاع تركيه بپردازيم، بنابراين به بررسى نقش ميانجى گر ارتش مى پردازيم. چرا كه با وجود بروز سه كودتا در تركيه همواره شاهد بوديم كه ارتش پس از به دست گرفتن قدرت دوباره دولت را به دست غير نظاميان سپرده است. در اينجا تنها اشاره كوتاهى به نقش حاكم ارتش مى كنيم. در چنين شرايطى، ارتش اقدام به تغيير قدرت سياسى حاكم مى كند و قانونى بودن دولت را به چالش مى كشد و پس از آنكه قدرت را به دست گرفت، آن را به غير نظاميان واگذار نمى كند. نقش واسطه ارتش زمانى است كه ارتش براى مدت كوتاهى قدرت را به دست مى گيرد تا قوانين را تغيير دهد و مهره هاى قدرت را جا به جا كند. هدف ارتش، افزايش قدرت نيست. پس از مدت كوتاهى قدرت را دوباره به غير نظاميان واگذارمى كند اما همچنان بر روى دولت تأثيرگذار است و همواره نگران اقدام تلافى جويانه غير نظاميان است. در چنين مواردى ارتش حقوق غير نظاميان را از بين نمى برد اما گاه به گاه درصدد محدود كردن قدرت غير نظاميان در صحنه سياسى كشور است. كودتا براى ارتشى كه داراى نقش واسطه است آخرين گزينه به شمار مى رود و ارتش ترجيح مى دهد تا فشار بر گروه هاى مختلف از بروز كودتا جلوگيرى كند. افزايش درجه پيچيدگى هاى اجتماعى سدى است براى نمايش قدرت ارتش. زمانى كه گروه هاى اجتماعى بيشترى در عرصه سياسى ظهور پيدا كنند، اجتماع ناهمسان مى شود و دخالت را براى ارتش دشوار مى كنند. در چنين شرايطى ميزان خشونت در يك كودتا كاهش پيدا مى كند. ارتش در تركيه نيز چنين نقشى دارد. ارتش نقش محافظ را دارد و از نظام لائيك و انديشه كماليست محافظت مى كند و زمانى كه سازمان هاى غير نظامى ضعيف مى شوند وارد صحنه سياسى مى شود. تركيه حتى در دهه ۱۹۶۰ از نظر سازمانى كشور ضعيفى به شمار نمى رفت. در نگاه اول به نظر مى رسد كه كودتاى دهه ۱۹۶۰ در تركيه با سردرگمى مواجه شد. تركيه از نظر تاريخى كشورى است كه تجربه نظام چند حزبى را دارد و احزاب سياسى در اين كشور در حدى هستند كه بتواند كشور را به سمت توسعه يافتگى سوق دهند. اما در خصوص تركيه اين نكته را بايد اضافه كنيم كه در اين كشور ارتش تنها در مواقع بحران هاى سياسى وارد عرصه نمى شود، بلكه، زمانى كه انديشه هاى كماليست بخصوص سكولاريسم در معرض تهديد قرار مى گيرد ارتش وظيفه خود مى داند كه از قانون اساسى تركيه حمايت كند. در حقيقت، مصطفى كمال آتاتورك، بنيانگذار تركيه نوين، در سال ۱۹۲۳ نقش ارتش را در قانون اساسى اين كشور محافظ و پاسدار قانون اساسى و جمهوريت قرار داد و به طور بنيادين به ارتش حق دخالت در امور سياسى را واگذار كرد. پس از كودتايى نظامى، ارتش سه گزينه پيش روى خود دارد: مى تواند از صحنه سياسى خارج شود و به گروه هاى جديد اجازه دهد تا امور سياسى را برعهده بگيرند. مى تواند قدرت را به دست بگيرد و به گروه هاى اجتماعى اجازه دهد تا پس از مدتى اموررا به دست بگيرند يا مى تواند در قدرت باقى بماند و به گروه هاى اجتماعى اجازه دهد تا به طور گسترده كنترل امور را به دست بگيرند. گزينه آخر همان گزينه اى است كه ارتش تركيه با برگرداندن قدرت به دست غير نظاميان از آن استفاده كرده است و به غير نظاميان اين اجازه را داده است كه زير چتر يك رهبر جديد به حيات سياسى خود ادامه دهند. دولت هايى كه در تركيه روى كار آمده اند، برخوردى متفاوت با ارتش داشته اند. برخى از آنها از اهميت ارتش در بدنه قدرت كاسته اند. اين در حالى است كه برخى ديگر تمركز بيشترى بر روى نقش ارتش داشته اند. گزينه دوم همواره در ميان دولت هاى تركيه طرفدار بيشترى داشته است. نمونه اخير آن دولت نجمدالدين اربكان است كه با افزايش حقوق ارتش اين كشور اعلام كرد كه ارتش تركيه نور چشم مردم اين كشور است. در نوامبر سال ،۱۹۹۷ حزب رفاه، به رهبرى نجم الدين اربكان، به دليل فعاليت هاى ضد سكولار به دادگاه قانون اساسى فرا خوانده شد و در ۱۶ ژانويه سال ،۱۹۹۷ اربكان و پنج نفر از اعضاى كابينه وى به همراه يكى از شهرداران حزب رفاه به مدت پنج سال از فعاليت هاى سياسى منع شدند و دادگاه قانون اساسى به دليل فعاليت هاى ضد سكولار و ترويج اسلام تعطيل اعلام كرد. ارتش تركيه بار ديگر روش منحصر بفرد خود را در استقرار دموكراسى در اين كشور اثبات كرد. اقدامات ارتش تركيه هر چند در بسيارى از كشورها به عنوان اقدامى غيردموكرات شناخته مى شود اما در تركيه ارتش همواره سعى در استقرار دموكراسى داشته است. اكنون دادگاه قانون اساسى درصدد تعطيلى حزب عدالت و توسعه است اما شايد شرايط كنونى تركيه را نتوان با دوران اربكان مقايسه كرد، چرا كه قدرتى كه امروز در دستان حزب عدالت و توسعه است با قدرت حزب رفاه قابل مقايسه نيست. ارتش درحال حاضر نقش فعالى در روند پرونده حزب عدالت و توسعه ندارد، هر چند برخى معتقدند كه تركيه كودتايى قضايى را پشت سر مى گذارد و ارتش مهره اصلى در پشت پرونده دادگاه قانون اساسى است. اما امروز ارتش در انتظار راى دادگاه قانون اساسى است تا اقدامات لازم را پس از اخذ راى دادگاه روى صفحه سياسى تركيه بنگارد. بايد منتظر ماند و ديد كه اين بار ارتش چه نقشه اى براى حفظ دموكراسى در تركيه دارد ؟
منبع :ديپلماسى ايران