|
فرزان سجودى، نويسنده و پژوهشگر تئاتر:
نمايشـنامه نويسى وامدار ادبيـات است
|
|
|
فرزان سجودى مقوله اقتباس ادبى در ايران را مقوله مهجور و فراموش شده اى دانست. فرزان سجودى؛ مدرس دانشگاه، نويسنده و پژوهشگر تئاتر؛ به شبستان گفت: «ادبيات يكى از نخستين و اصلى ترين منابع آثار نمايشى و نمايشنامه ها در دوران پيدايش هنر نمايش مدرن بوده است. به ويژه در سال هاى اول پيدايش هنر نمايشنامه نويسى اقتباسى، نمايش ها درونمايه خود را از روايت ها يا داستان هاى ادبى برمى گرفتند. آثارشكسپير، مولير و الكساندر دوما بودند كه هنر روايت را به تئاتر آموختند.» وى در ادامه افزود: «از حدود دهه دوم قرن بيستم، با تكامل نمايشنامه نويسى مدرن، نمايش ها رفته رفته به استقلال رسيدند و توانستند بدون يارى فنون ادبى، مفهوم خود را بيان كنند. اين استقلال اما، هرگز كاملا محقق نشد. تا امروز كه ما كمتر اثر نمايشى را مى يابيم كه يك فرم يا سبك ادبى را تداعى نكند يا به گونه اى به ادبيات وامدار نباشد.» اين مدرس دانشگاه غالب نمايشنامه هاى بزرگ هنر مدرنيسم را به ادبيات وامدار دانست و خاطر نشان ساخت: «از آغاز رواج اقتباس هاى نمايشى اين نكته بر همگان روشن بود كه آثار ادبى، داستان ها و رمان هاى ادبيات جهان، به شيوه هاى گوناگون و به درجات متفاوت دريچه خود را به روى هنر نمايش باز مى كنند.» اين مترجم با تأكيد بر اين نكته كه در هر اقتباس ادبى براى هنرهاى نمايشى چيزى از دست مى رود بيان كرد: «آن چيز كه از دست مى رود همان ادبيت يا گوهر ادبى متن نوشتارى است. در ميان تئاترى ها اين نظر رواج دارد كه آثار ادبى قوى را نبايد به نمايش برگرداند يا اينكه يك برگردان نمايشى هميشه از اصل ادبى آن عقب تر است.» سجودى در ادامه افزود: «اين نكته از واقعيتى ظريف خبر مى دهد و آن اين كه فرم ها و شگردهاى بيانى در اين رشته از ريشه با هم متفاوت است. يك اقتباس نمايشى از جنگ و صلح هر قدر هم كه خوب و استادانه پرداخته شود، باز نمى تواند زير و بم ها و ظرايف ادبى رمان را منتقل كند. در برابر، محتواى يك اثر نمايشى خوب را هرگز نمى توان به سادگى به روى كاغذ آورد. خواندن يك متن نمايشى تنها با ديدن آن امكان پذير است.» اين نويسنده مقوله اقتباس ادبى در ايران را مقوله مهجور و فراموش شده اى دانست و بيان داشت: «در ايران اقتباس ادبى با كپى بردارى در نسبت تعريفى مساوى به سر مى برد و اين در حالى است كه يك اقتباس نمايشى را تنها وقتى مى توان به راستى هنرمندانه دانست كه شگردهاى بيان ادبى را با ابزارهاى بيان تئاترى جانشين نمايد. به عبارت ديگر به جاى كپى سازى يا مصور كردن اثر، بتواند آن را يكپارچه تئاتريكال كند.» سجودى با بيان اين نكته كه يك برگردان نمايشى خوب در وفادارى به متن ادبى شكل نمى گيرد، اين نكته را توسط هنرمندان و نمايشنامه نويسان ايرانى عنصرى ناديده گرفته شده و فراموش شده ذكر كرد وادامه داد: «اين مهم در يافتن معادل ها يا نمونه هاى نمايشى براى مضامين ادبى شكوفا مى شود.» اين پژوهشگر تئاتر در ادامه خواستار مطالعه و تحقيق نويسندگان نمايشى در ايران براى احياى اين سنت نمايشى در هنر تئاتر ايران شد و خاطرنشان ساخت: «با توجه به منابع غنى ادبى در ايران زمانى مى توانيم به خلق يك متن نمايشى با تمركز بر روند اقتباس صحيح ادبى اميدوار باشيم كه نمايشنامه نويسان ما به وجود تفاوت بنيادين بين نظام هاى نشانه اى در ادبيات و نمايش پى ببرند.» سجودى در پايان افزود: «نكته مهم اين است كه برترى يا راز موفقيت نمايشنامه ها در اين نيست كه صرفا به اثر ادبى وفادار باشند، بلكه در آن است كه بتوانند نشانه هاى ادبى را، كه در هرحال از دست مى رود، با برابرهاى مناسب تئاترى جايگزين كنند. نمايشنامه اى مانند هملت اثر شكسپير، يك اثر بديع و ارزنده است، نه به آن خاطر كه داستان هملت پادشاه را به خوبى يا با امانت به تاريخ برگردانده، بلكه به اين خاطر كه موفق شده داستان را از نو و اين بار از زبان نمايشنامه بيان كند.»
|