نسخه
PDF
شماره ۵۶۵۹ - ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ - - ۳ اوت ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
منافع چين در آسياى ميانه
097530.jpg
دولت مردان كشور چين از اواخر دهه ۱۹۷۰ از ايدئولوژى چپ فاصله گرفتند. اگر چه شيوه حكومترانى و سياست گردانى اين كشور عظيم الجثه بر سبك و سياق كمونيستى و به شكل تك حزبى اداره مى شود. اما اقتصاد آن به سمت رقابت و اصول ليبراليستى سوق پيدا كرده است. اين باعث شده تا چين در تصميم گيرى ها و جهت گيرى هاى بين المللى به بازيگرى بزرگ تبديل شود. ديدگاه كمونيستى، چين را با دو محدوديت بزرگ مواجه كرده و باعث شده بود اين كشور از دنياى توسعه يافته فاصله بگيرد. ابتدا اينكه اين ديدگاه، اقتصاد دولتى را بر كشور حاكم كرده بود كه ناگفته پيداست اين سيستم بيمار، هر كشورى را فلج مى كند. ديگر اينكه ديدگاه چپ روانه باعث شده بود كه چين در برابر نظام بين الملل از رفتارهاى «واكنشى» بهره ببرد و خود را با همه دراندازد. بنابراين به خاطر داشتن ايدئولوژى ناكارآمد، با اينكه انرژى بسيارى مصرف مى كرد اما در مقابل دستاوردى در داخل و خارج به دست نمى آورد. از اين رو دولت مردان چينى در سال ۱۹۷۰ با اشراف به اين مسأله كه تاثيرگذارى سياسى در جهان نيازمند «قدرت اقتصادى» است، در سياست هاى خود دو تغيير عمده ايجاد كردند. اول در چرخشى پارادايمى از اقتصاد دولتى فاصله گرفته و به سمت اقتصاد آزاد و رقابتى گام برداشتند. به گزارش ايراس چين در بخش دوم چرخش رفتارى خود، روش دفاعى- واكنشى را كنار گذاشته و به تعامل و تعادل بين المللى روى آورد. در اين قسمت چين نيازمند آن بود كه با پذيرش گفتمان موجود در نظام بين الملل وارد عرصه بازيگرى شود. در حال حاضر دولت مردان اين كشور با تقويت مبانى اقتصادى خود به اين مهم رسيده اند. چين همچنان كه «رقابت اقتصادى» را در داخل مرزهاى خود برقرار كرد، در فضاى بين المللى نيز «رقابت سياسى» را سرلوحه كار خود قرار داد. رقابتى سياسى كه پشتوانه اقتصادى را به همراه دارد. از اين رو چين دروازه هاى خود را به روى جهان باز كرد تا دروازه هاى جهان را به روى خود گشوده ببيند. آسياى ميانه و قفقاز از مهم ترين دروازه هايى است كه اين كشور را وارد بازى سياسى بزرگان كرده است. پس از سال ۱۹۹۰ اين دست از كشورهاى جدا شده از شوروى كمونيستى، در نظام بين الملل رها شدند. كشورهايى كه عموما با مشكلات فراوان حكومتى- مديريتى، فكرى، نارسايى هاى اقتصادى، بى ثباتى سياسى و... مواجه هستند. بنابراين بسيارى از كشورهاى منطقه و جهان كه از قدرت بازيگرى منطقه اى يا بين المللى برخوردار هستند، سعى كرده اند كه در اين منطقه نفوذ كنند تا قدرت چانه زنى بين المللى خود را افزايش دهند. وجود قدرت ها و كشورهايى مثل آمريكا، اتحاديه اروپا، روسيه، چين، تركيه، عربستان، ايران و.. . منطقه را به يكى از مراكز اصلى بازى بين المللى تبديل كرده است. درست است كه اين منطقه از سويى از لحاظ اقتصادى و منابع موجود و از سويى ديگر به خاطر كم تجربگى سياسى دولت مردان، مى تواند وسوسه  نفوذ بازيگران را افزايش دهد، اما مهم ترين مسأله اى كه قدرت ها را به اين سمت كشانده است، منابع و منافع اقتصادى نيست. بلكه منافع سياسى- بين المللى است. به طبع هر كشورى كه بتواند به طرق مختلف حاكميت سياسى، اقتصادى و نظامى خود را بر اين منطقه حاكم كند و در برابر ديگران به پيروزى نسبى برسد، قدرت و توان بازيگرى خود را در نظام بين الملل افزايش داده است. از اين رو مى توان گفت كه هيچ كشورى قادر نيست تا قدرت مطلق خود را در اين منطقه حساس بگستراند زيرا ديگر كشورهاى بازيگر اجازه نمى دهند اين امتياز يكباره در دست يك قدرت واحد قرار بگيرد. بنابراين آسياى مركزى و قفقاز، جغرافياى كوچكى است كه بزرگان سياست جهان را به خود معطوف كرده است. البته نبايد فراموش كرد كه بيشترين نقش را كشورهاى آمريكا، روسيه و چين برعهده دارند. ديگر بازيگران در صددند تا از امتيازهاى موجود بى نصيب نمانند. اما مقصود اين سه كسب، حفظ و افزايش قدرت بين المللى است. در اين ميان آمريكا از قدرت سخت نظامى- ناتو و قدرت نرم حمايت هاى اقتصادى و تحولات دموكراتيك بهره مى برد. روسيه و چين به اين دليل كه هم مرز كشورهاى آسياى ميانه و قفقاز هستند بر اين اعتقادند كه بايد با افزايش قدرت و نفوذ خود در منطقه، حوزه فعاليت آمريكا را محدود كنند. زيرا اگر ايالات متحده آمريكا بتواند كنترل منطقه را به دست بگيرد، براى دو كشور چين و روسيه، علاوه بر اينكه شكستى اقتصادى و نظامى است باختى سياسى و استراتژيك محسوب مى شود. زيرا استراتژى اين دو كشور اين است كه با گسترش حوزه نفوذ خود در منطقه و ديگر نقاط جهان، قدرت چانه زنى سياسى خود را در فضاى بين الملل افزايش دهند. اما اگر آمريكا چنين موقعيتى را در آسياى ميانه از آنها بگيرد، اين دو كشور در گام اول و در پشت مرزهاى خود محدود خواهند ماند. با اين كار شايد بتوان گفت كه ايالات متحده، چين و روسيه را در منطقه و محدوده مرزى خود، با پرس سياسى مواجه كرده است. از اين رو كشورهاى آسياى ميانه و قفقاز بى آنكه توان اجرايى بالايى داشته باشند به ابزار بازى بين المللى براى قدرت هاى بزرگ تبديل شده اند. در واقع بازى قدرت در آسياى ميانه و قفقاز تقابل بين انديشه هاى شرق و غرب است. اما چين به همراه روسيه چه تاكتيك هايى را براى رسيدن به هدف مورد نظر انتخاب كرده است؟ چين و روسيه برعكس آمريكا آنچنان تمايل و گرايشى به دموكراسى در منطقه ندارند. اين مسأله از سويى مى تواند مثبت و از سويى ديگر منفى تلقى شود. زيرا عموم كشورهاى منطقه هنوز تمايل دارند تا به شكل پدرسالارانه حكومت كنند بنابراين چين به راحتى مى تواند به  مردان سياست نزديك شود. اما از آنجا كه امروزه ميل به آزادى و دموكراسى در همه جا نفوذ كرده است، چنين رويكردى باعث مى شود كه چين نتواند موقعيت خود را در افكار و حوزه عمومى تقويت كند. اقتصاد و بازى هاى اقتصادى دومين ابزارى است كه چين مى تواند از آن بهره مند شود. همانگونه كه اشاره شد دولت مردان چينى در چرخشى ۱۸۰ درجه اى توانسته اند از اين «ابزار سياسى» استفاده بهينه كنند. طى ۱۵ سال اخير صادرات چين بيش از ۱۰ برابر شده است. چين در سال ۲۰۰۴ توانست ژاپن را كه سومين قدرت صادراتى دنيا بود پشت سر بگذارد و پس از آلمان و آمريكا در رده سوم دنيا قرار بگيرد. از طرفى كشورهاى آسياى ميانه و قفقاز ضعيف، فقير و فاقد ساختار صحيح اقتصادى هستند. از اين رو نفت، گاز و درآمد حاصل از فروش آن تنها منبع عمده اقتصادى آنهاست. چين با اشراف به اين مسأله و براى نفوذ اقتصادى خود، در سال ۱۹۹۷ اولين قرارداد نفتى را با منطقه برقرار كرد تا در اين زمينه از كشورهاى ديگر پيش بيفتد. اين كشور حتى در دسامبر ۲۰۰۵ يك خط لوله نفتى را افتتاح كرد كه آتاسووى قزاقستان را به آلاشانكو در گزينزيانكى چين وصل مى كند و تا شانگهاى ادامه مى يابد. اين مسير بزرگترين خط لوله نفتى جهان محسوب مى شود. چين به خوبى مى داند كه با سرمايه گذارى اقتصادى در منطقه نه تنها مى تواند در امنيت آن تاثيرگذار باشد بلكه مى تواند روابط سياسى- اقتصادى خود را به مناطق اطراف نيز گسترش دهد. يكى از اين مناطق درياى خزر است. با توجه به مسائل هسته اى و سياسى ايران در نظام بين الملل، چين با نفوذ به اين منطقه مى تواند قدرت چانه زنى خود را در نظام بين الملل افزايش دهد. از اين رو چين اگرچه به اقتصاد اهميت فراوان مى دهد، اما استراتژى و هدف اوليه اش بازيگرى بين المللى است. بنابراين از هر ابزارى در اين زمينه استفاده مى كند. به عنوان مثال با جذب دانشجويان آسياى ميانه و قفقاز در كشور خود، بسيارى از روشنفكران آينده اين منطقه را با ساختار اقتصادى و جهت گيرى هاى سياسى خود آشنا مى كند. شمار دانشجويان كشورهاى آسياى ميانه در شين جيان چين در سال ۲۰۰۶ بيش از ۱۷۰۰ نفر بود كه در سال ۲۰۰۷ به بيش از ۲۸۰۰ نفر افزايش يافت. همچنين در ابتداى سال جارى ۲۰۰۰ نفر به آن افزوده شد. سازمان همكارى هاى شانگهاى ابزار ديگرى است كه چين از آن بهره مى برد. حتى نام اين پيمان منطقه اى برگرفته از كشور چين است تا قدرت تأثيرگذارى اين كشور را در ميان كشورهاى عضو حتى روسيه نشان دهد. در برابر قدرت  نظامى ناتو كه كم كم در حال پيشروى به شرق است، چين به همراه روسيه و ديگر كشورهاى عضو درصددند تا قدرت نظامى «شرقى» را در اين منطقه مسلط كنند. «اعتماد متقابل، دوستى و همسايگى شايسته و تضمين صلح، امنيت و ثبات در منطقه، همكارى موثر در حوزه سياست، تجارت، اقتصاد و بازار، علوم و فنون جديد، آموزش و فرهنگ، تامين انرژى، حمل و نقل، محيط زيست، مبارزه عليه افراط گرايان مذهبى و ناسيوناليست، همچنين مبارزه برون مرزى عليه معاملات مواد مخدر و تبهكارى هاى سازمان يافته و.. . از جمله اهداف مشترك اين پيمان است. گرچه براساس توافق طرفين، سازمان همكارى هاى شانگهاى پيمانى نظامى نيست، اما ناگفته پيداست كه دغدغه هاى نظامى در اين سازمان از جايگاه ويژه اى برخوردار است. در اين چارچوب و طى چند سال اخير چند مانور نظامى در اين منطقه صورت گرفته است. بنابراين سازمان همكارى هاى شانگهاى، كشورهاى عضو و به خصوص چين و روسيه را به هم نزديك كرده است. يادآورى مى شود كه اين دو كشور از اعضاى دائم سازمان ملل و داراى سلاح هاى هسته اى هستند. بنابراين در چانه زنى هاى بين المللى در برابر سه كشور غربى اعضاى دائم شوراى امنيت، مى توانند تعادلى نسبى بين كشورهاى شرق و غرب، ايجاد كنند. بنابراين بزرگ ترين هدف چين در آسياى ميانه و قفقاز، هدفى سياسى و استراتژيك است كه حوزه نفوذ آن به منطقه محدود نبوده و بردى جهانى دارد. اقتصاد و ديگر فعاليت ها، تاكتيكى محسوب مى شوند كه چين براى استراتژى مورد نظر خود برگزيده است. در اين ميان سازمان همكارى شانگهاى از لحاظ سياسى، اقتصادى، نظامى و.. . حوزه نفوذ ناتو و غرب را تنگ و قدرت چانه زنى كشورهايى مثل روسيه و چين را افزايش مى دهد.
تكاپوى اوباما براى پيروزى
097533.jpg
«آيا باراك اوباما نقطه عطف تاريخ آمريكاست؟ در حال حاضر اظهارات باراك اوباما پيرامون جنگ عراق و يا مجازات اعدام منجر به سوءظن و بدگمانى طرفداران وى شده است. » به گزارش ايسنا روزنامه آلمانى دى ولت در تحليلى با اشاره به سردرگمى باراك اوباما، كانديداى دموكرات انتخابات رياست جمهورى آمريكا اظهار مى دارد: «در حالى كه تنها بيش از يك ماه از پيروزى باراك اوباما در انتخابات مقدماتى رياست جمهورى مى گذرد، آشفتگى و اغتشاش در پايگاه اين كانديداى دموكرات آشكارا قابل مشاهده است. واژه «تغييرات» كلمه اى جادويى بود كه اين سناتور دموكرات با كمك آن موفق به شكست هيلارى كلينتون شد. اين درحالى است كه در شرايط فعلى تصميمات و اظهارات چند گانه اوباما از تامين مالى جنگ گرفته تا مجازات اعدام باعث غافلگير شدن طرفداران وى شده  است. سياست خارجى اوباما در اين رقابت ها و برنامه هاى اين كانديدا در مورد عراق موجب عصبانيت و خشم طرفداران وى شده است، با وجود آنكه اوباما قبلا از تصميم خود براى خارج ساختن نيروها طى ۱۶ ماه خبر داده بود اما اظهارات اخير وى به گونه اى ديگر مطرح شده است. وى اخيرا اظهار داشت به اين نتيجه رسيده كه تصميم وى براى عقب نشينى سريع از عراق به مذاكرات با ژنرال هاى ارتش عراق و تصميم گيرى آن ها نيز وابسته است. وى اظهار داشت تنها، مساله بر سر اين است كه به چه تعداد از نيروهاى ارتش در عراق براى آموزش نيروهاى پليس نياز داريم. وى براى توجيه اظهارات دوگانه خويش و همين طور خواباندن آتش ناراحتى طرفدارانش اظهار كرد: گفته هاى من تغييرى در استراتژى  سابق اظهار شده از سوى من و اينكه اين جنگ بايد پايان پذيرد و من به عنوان رييس جمهور آن را پايان خواهم داد، نخواهد داد. جان مك كين، كانديداى جمهوريخواه رقابت هاى رياست جمهورى در آمريكا نيز با انتقاد از اوباما اظهار داشته: اوباما مسئوليت تغيير در سياست عراق را پذيرفته و برعهده گرفته است. در نظرسنجى هاى صورت گرفته نيز اكثر آمريكايى ها بيشتر موافقت خود را با تصميم جان مك كين براى خارج كردن تدريجى نيروها از عراق تا سال ۲۰۱۳ اظهار داشته اند. به عقيده اين پرسش شوندگان قبل از خروج تدريجى اين نيروها نيز بايد زمينه تشكيل يك دولت دموكراتيك با ثبات در بغداد تضمين شود.» اين تحليل مى افزايد: «علاوه بر اين، اوباما در بخش حقوق شهروندى نيز داراى مشكلاتى است. طرفداران اوباما در وب سايت اينترنتى مرتبط به وى از توافق اوباما با قانون استراق سمع ابراز رنجيدگى كرده اند. هياهو و كف زدن هاى طرفداران اوباما نيز براى آن كه وى موافقت خود را با قانون تصاحب اسلحه اعلام داشته است نيز ديگر خوشايند بسيارى از طرفداران وى  نيست. اولين دوش آب سرد براى طرفداران اوباما بعد از آن همه تعريف و تمجيد از وى، وقتى بود كه سناتور اوباما در مورد تامين مالى هزينه هاى انتخاباتى خود تغيير موضع داد. وى برخلاف اظهارات گذشته اش درصدد است كه در اين مورد به جاى تكيه به پولهاى عمومى و همگانى به پول ها و كمك هاى نقدى خصوصى اى كه به وى شده است، تكيه كند. مشاور سناتور اوباما نيز اظهار داشت: تاكنون بيشتر شك ها و ترديد هاى صورت گرفته در بين طرفداران باراك اوباما ناچيز بوده و كمتر مى توان از آن به عنوان موجى از نااميدى ياد كرد، اما اين نارضايتى محدود مى تواند در صورت تداوم به موجى از نارضايتى تبديل شود. ستاد انتخاباتى جمهوريخواهان در هرصورت با سوء استفاده از سياست الاكلنگى اوباما از آن به نفع خود بهره بردارى مى كند.» اين تحليل هم چنين با مقايسه سياست «آبكى و بى ثبات» جان كرى، (كانديداى شكست خورده دموكرات ها در تقابل با بوش) با باراك اوباما اظهار مى دارد: «سياست جان كرى، آخرين كانديداى دموكرات انتخابات آمريكا نيز در چهار سال پيش دچار شكست شد. اين موضوع چيزى است كه رسانه هاى آمريكا نيز بر آن اتفاق نظر دارند. كرى نيز سياست خود را بعد از پيروزى در دور نخست رقابت هاى انتخاباتى به ميانه تغيير داد. در شرايطى كه باراك اوباما تلاش مى كند در برابر انتقاد بى تجربگى، تلاش خود را بر روى سياست خارجى اش متمركز كند و با سفر به فرانسه، انگليس، اردن، اسراييل و آلمان اولين حضور رسمى و علنى خود را در اروپا اعلام مى دارد، غافل از اين است كه سياست مشابه جان كرى نيز در چهار سال با شكست مواجه شد.» اين تحليل در قسمت پايانى خود با خطرناك خواندن سياست ناشى از تلاش براى تغييرات اوباما مى نويسد: «جان كرى يعنى آخرين سناتور دموكرات آمريكا در سال ۲۰۰۴ نيز با سفر به اروپا دچار ننگ و خفت شد. اين سفر باعث شد كه مردم او را به عنوان فردى بسيار اروپايى و يا متمايل به غرب ارزيابى كنند و همين مساله منجر به كاهش محبوبيت وى شد. با وجود تمام اظهارات گفته شده، باراك اوباما، تمام تلاش خود را براى جبران اشتباهاتش و بهبود وجهه خود براى پيروزى نهايى در انتخابات خواهد كرد. »