|
نگاهى به روابط پاكستان و آمريكا
دايره تنگ جنگ و گستره مبارزه با تروريسم
|
|
|
اين روزها شايد بسيارى از مناطق جهان نگاه غمزده اى به خود گرفته باشند و جنگ امان همه آنها را بريده باشد، اما نقطه اى هست كه در آن مردم از ترس مرگ خانه و كشور امن خود را ترك و به كشور جنگ زده ديگرى فرار مى كنند كه حتى در زمستان سخت آن منطقه هيزم هم به اندازه كافى براى گرم كردن خود ندارند. اين نقطه از جهان كه از دو سو مورد حمله قرار گرفته است، جايى نيست جز وزيرستان شمالى در پاكستان، جايى كه افغان ها ادعاى آن را دارند. به گزارش ديپلماسى ايران، ارتش آمريكا در طول دو ماه گذشته بالغ بر ۲۰ بار اين منطقه را با استفاده از هواپيماهاى بدون سرنشين و موشك هاى هولناك و ويرانگر هلفاير هدف قرار داده است كه طى اين حملات تاكنون صدها تن جان خود را از دست داده اند و در سرماى كشنده دره سوات و بلندى هاى پامير، خانه هاى بيشترى از اين مردم كه شايد جزء فقيرترين مردم دنيا باشند، ويران شده است. در اين ميان مردم اين مناطق كه از دولت خود براى حمايت نااميد شده اند، راه افغانستان جنگ زده را در پيش گرفته تا حالا كه سرپناهى ندارند، جان به سلامت ببرند. ارتش آمريكا بنا به دستور مقامات بلندپايه كاخ سفيد كه همگى به دنبال يافتن سرنخى از زنده و يا مرده بن لادن و بلندپايگان القاعده بودند تا شايد در ماه هاى پايانى رياست جمهورى جورج بوش، بتوانند سنگى بر ننگ نيافتن فرماندهان شبكه القاعده بگذارند، مناطق مرزى پاكستان را كه به باور آنها محل استقرار و اختفاى اعضاى اين شبكه است، هدف قرار داده اند. در اين حملات كه از بدشانسى جمهورى خواهان تا پيش از برگزارى انتخابات رياست جمهورى آمريكا هيچ تيرى به هدف نخورد تا مك كين نامزد اين حزب به كاخ سفيد راه يافته و سلطه نومحافظه كاران همچنان ادامه يابد، تنها و تنها مردم بى گناه كشته مى شوند، موشك هاى هلفايرى كه از جنگنده هاى بدون سرنشين شليك شده و تنها بر اساس آدرسى كور عمل مى كنند، بى گناه بودن را بلد نيستند و هنگامى كه به صورت دوتايى بر هدفى قرار مى گيرند، مانند گردباد همه چيز را در خود كشيده و آن را متلاشى مى كند، و اين چنين است كه بى گناه و گناهكار با هم به آتش موشك هاى آمريكايى ها گرفتار مى شوند.دولت پاكستان نيز از طرف ديگر مردم اين منطقه را هدف قرار داده است. از روزى كه ژنرال مشرف عصاى سحرآميز قدرت را به كنار گذاشت و در ويلاى زيبايش در اطراف پيشاور رحل اقامت افكند و آصف على زردارى و يوسف رضا گيلانى جاى وى را گرفتند، مشخص بود كه دوران تازه اى در پاكستان آغاز شده است. از روزى كه حملات آمريكا به خاك پاكستان آغاز شد و هر روز تعدادى از مردم اين كشور جان خود را از دست مى دانند، اعتراض ها هم از اسلام آباد برخاست و رسانه هاى اين كشور تجاوز به خاك خود را نشان بى عرضگى حكام كشور تعبير كردند و نمايندگان پارلمان هم بر برخورد تاكيد داشتند، اما امروز اوضاع چگونه است و ارتش بزرگ پاكستان كه تمام امور كشور را به نوعى در دست دارد، چه اقدامى در برابر تجاوز روزانه ارتش آمريكا انجام داده است؟ ارتشى كه روزگارى القاعده و طالبان را بر سر مردم بيچاره افغانستان فرستاد و براى كنترل كشور همسايه از فجيع ترين جنايات در حق مردم اين كشور فروگذار نكرد، امروز آيا مى تواند از تماميت ارضى خود و كسانى كه روزگارى از پول مردم فقير پاكستان براى آنها خرج كرده بود، مراقبت كند؟ ژنرال هاى ارتش پاكستان كه وظيفه خود را دفاع از كشور «پاك» پاكستان مى دانند و از سير تا پياز حوادث رخ داده در اين كشور را مى دانند و به صورت قطع به يقين جاى رهبران القاعده و طالبان را بهتر از اعضاى اين دو شبكه تروريستى مى دانند، چرا حاضر نيستند ردى از اين تروريست هاى بى وطن به آمريكايى ها بدهند تا آنها دست از سر مردم بى گناه وزيرستان بردارند؟ آيا روزگارى كه ژنرال هاى پاكستانى دست در دست برخى از افسران سازمان اطلاعات اين كشور با پول مردم وزيرستان القاعده و طالبان را به جان مردم افغانستان انداخته و اين كشور را به ويرانه اى تبديل كردند، فكر اين روزها را هم مى كردند كه روزى ارتش آمريكا كشور خودشان را به دنبال رهبران اين گروه ها مورد حمله قرار دهد و آنها با تمام دبدبه و كبكبه نتوانند هيچ اقدامى در برابر اين تجاوزها كنند؟ آنچه كه به نظر مى رسد اين مهم است كه امروزه دست ژنرال هاى پاكستانى و سياستمداران اين كشور با سران كاخ سفيد در حمله به خاك پاكستان در يك كاسه است و اگر گاهى وقت ها آنها سر و صدايى راه مى اندازند، تنها به اين خاطر است كه به افكار عمومى اين كشور بگويند ما هم اعتراض داريم و حساب متجاوز را خواهيم رسيد؛ اما ماجرا چيز ديگرى است، در طول هفت سال گذشته كه افغانستان مورد حمله ارتش آمريكا و متحدان اين كشور قرار گرفت، پاكستانى ها با به راه انداختن بازى موش و گربه تلاش كردند بيشترين سود را از اين جنگ به عمل آورند و در حقيقت جنگ براى پاكستانى ها يك نوع تجارت سودآور است، به گفته برخى از مقامات سياسى و دفاعى آمريكا در طول هفت سال گذشته بيش از نيمى از هزينه نظامى پاكستان را آمريكا و برخى از كشورهاى غربى داده اند و از اين رو پاكستانى ها نه تنها از انزواى بين المللى به خاطر آزمايش هسته اى بيرون آمدند، بلكه توانستند برخى از اقلام و تجهيزات نظامى را كه تا آن روز نمى توانستند خريدارى كنند، خريدارى كرده و با بخشش بسيارى از بدهى هاى خود روبه رو شوند، از همين رو جان چند صد دهاتى فقير كه تنها بر روى دست مقامات اسلام آباد هزينه مى گذارند، چه ارزشى دارد؟ حال اگر رهبران القاعده و طالبان پيدا شوند و آمريكايى ها در جنگ خود به پيروزى برسند و موفق شوند بن لادن، ايمن الظواهرى و ملا عمر را بگيرند، دلارهاى مفت و مجانى كجا سراغ پاكستان را خواهد گرفت و آنها چگونه خواهند توانست به ميزان بسيارى خود را شريك مبارزه با تروريسم نشان دهند؟ به نظر مى رسد نه پاكستانى ها مى خواهند سرنخى از اعضاى القاعده به آمريكا بدهند و نه حاضر هستند كه در برابر موج حملات روزانه آمريكايى ها به مناطق مرزى خود واكنش نشان دهند، سود فعلا در اين است كه ببينى و دم نزنى، فردا هم خدا بزرگ است... در كدام صفحه از تاريخ مى توان مشاهده كرد كه مردم يك كشور مستقل از ترس جانشان به كشور اشغال شده و جنگزده همسايه پناه ببرند...
|