نسخه
PDF
شماره ۵۷۵۸ - ۱۲ آذر ۱۳۸۷ - ۳ ذيحجه ۱۴۲۹ - ۲ دسامبر ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
شبه قاره هند د  رگير حوادث ناگوار
108819.jpg
لندن در تلاش است با همسان انگارى انفجارهاى اخير در هند به حملات تروريستى ۱۱ سپتامبر، با بهانه عدم توانايى دولت مركزى هند براى كنترل اوضاع و بازگرداندن آرامش به كشور، زمينه هاى حضور مجدد در شبه قاره را مهيا سازد. به گزارش ايرنا، حملات تروريستى در شهر اقتصادى هندوستان، در ساعت ۳۰/۲۱ چهارشنبه شب (۲۶ نوامبر) به وقت محلى با رگبار افراد مسلح در ايستگاه راه آهن «ويكتورين چاتراپاتى شيواجى ترمينوس » آغاز شد و با فاصله زمانى نزديك به ۱۵ دقيقه؛ رستوران لئوپولد، مركز نريمان هاوس متعلق به يهوديان، بيمارستان كاما و دو هتل تاج محل و اوبرى تريدنت در بمبئى نيز مورد حمله قرار گرفت. با اينكه «يوسف رضا گيلانى» نخست وزير پاكستان از حملات تروريستى در هند ابراز تأسف كرده و از آمادگى اسلام آباد براى همكارى جهت كشف عاملان ترور خبر داد اما بلافاصله پس از اين حملات، «مانموهان سينگ» نخست وزير هند در بيانيه اى با محكوم كردن اين گونه رويدادها با اشاره غيرمستقيم به پاكستان، از دست داشتن «نيروهاى خارجى» سخن به ميان آورد و گفت: «اين حملات كه به دقت برنامه ريزى و سازماندهى شده اند و احتمالابا عناصر خارجى در ارتباط هستند، به اين منظور صورت گرفته كه با هدف قراردادن مراكز مهم، فضاى ترور ايجاد كنند.» در همين راستا «پراناب موخرجى» وزير امور خارجه هند با صراحتى بيشتر ادعا كرد: «بر اساس اطلاعات اوليه عناصرى پاكستانى در حملات بمبئى دست داشته اند اما در حال حاضر اسناد مربوط به اين مسأله را نمى توان منتشر كرد.» مقامات هندى براى اثبات ادعاى خود و همزمان با ادامه درگيرى ها، دو كشتى پاكستانى را به ظن ارتباط با حوادث اخير اين شهر توقيف كردند. با وجود اينكه سازمانى به نام «مبارزان دكن» مسئوليت اين حملات را به عهده گرفته است اما دولت هند اصرار دارد « لشكر طيبه » سازمانى داراى گرايش هاى وهابى را كه ارتباطات نزديكى با سازمان اطلاعات ارتش پاكستان (ISI) دارد، مسئول اين حوادث معرفى كند. اين در حالى است كه اين گروه در اطلاعيه اى اعلام كرد در اين حادثه دخالتى نداشته است. دكن در زبان سانسكريت به معناى جنوب است و منظور از وارد آوردن اتهام حملات تروريستى اخير به اين گروه كه با هويتى ناشناخته، اشاره به نام منطقه اى شامل چند ايالت جنوبى هند دارد. با اين حال نخست وزير هند ادعا كرده كه «ايجاد آشوب و اغتشاش در پايتخت اقتصادى هند تحت رهبرى افراد مسلح غيرهندى است اما از تابعيت آنان اطلاع شفافى در دست نداريم.» با توجه به گستردگى و نوع سازماندهى اين حملات كه تركيبى از شيوه هاى چند گروه تروريستى است، بعيد به نظر مى رسد گروه مجهول الهويه اى به نام مجاهدين دكن در اولين عمليات خود اين چنين حرفه اى عمل كرده باشد. از سوى ديگر، اين حملات شباهت هايى به عملكرد القاعده دارد اما همانند عمليات هاى اين گروه، انتحارى نبوده است. همچنين شيوه گروگانگيرى آنها شبيه گروگانگيرى در مدرسه «بسلان» روسيه در سال ۲۰۰۴ است اما به طور كامل با آن همخوانى ندارد. بايد به اين نكته دقت داشت كه پاكستان در وضعيتى كه از يكسو هنوز در شوك ترور «بى نظير بوتو» به سر مى برد و از سوى ديگر از برخوردارى همسايه شرقى خود از سلاح اتمى آگاه است؛ هرگز خود را وارد تنشى سخت با هند نمى كند چرا كه به خوبى مى داند در صورت وقوع كوچكترين اقدام خرابكارانه اى، انگشت اتهامات به سوى اسلام آباد نشانه خواهد رفت. از اين رو «آصف على زردارى» با در نظر داشتن توافقنامه اخير هسته اى دهلى نو و واشنگتن ترجيح مى دهد با سامان دهى اوضاع داخلى پاكستان به تحكيم موقعيت خود در قدرت بپردازد تا اينكه وارد مناقشه اى شود كه بى گمان به مجادله اى اتمى ختم خواهد شد. اگرچه به باور بسيارى از تحليلگران جدايى طلبان كشمير در مظان قوى اين اتهام هستند اما بحران كشمير به اذعان طرفين مناقشه، مسأله اى است كه با مذاكره و نه با عمليات تروريستى و حمله نظامى قابل حل است. با اين حال، رسانه هاى غربى در تلاشند اسلام گرايان را عاملان بحران بمبئى معرفى كرده و هدف اصلى اين حملات را صهيونيست ها و اتباع آمريكايى و انگليسى عنوان نمايند. رسانه هاى وابسته به صهيونيست ها مى كوشند با پوشش خبرى اين رويداد، اخبار مربوط به جناياتشان در غزه را بايكوت كرده و افكار عمومى جامعه جهانى را از سرزمين هاى اشغالى به شبه قاره منحرف نمايند اما روند تحولات از نقش غرب به ويژه انگلستان حكايت دارد. بمبئى معروف به دومين شهر امپراطورى بريتانيا از زمان استقرار استعمار انگليس به مركز «خاندان ساسون» ها تبديل شد. اين خاندان كه يهودى و از بوميان انگليسى بودند پس از استقرار در هند به تجارت ترياك پرداختند و حوزه نفوذ خود را در اقتصاد هند تسرى دادند. انفجارهاى اخير در لندن و شايعه به گروگان گرفته شدن چندين يهودى در حقيقت سناريوى جديدى است كه رژيم صهيونيستى قصد دارد با اتكاء به سيطره لندن بر دهلى نو، با مظلوم نمايى براى يهوديان زمينه هاى انتقال آنها به سرزمين هاى اشغالى را فراهم آورد. در همين راستا، رسانه هاى بريتانيايى با تشبيه كردن انفجارهاى بمبئى با حملات آميا در ۱۸ جولاى ۱۹۹۴ به مركز يهوديان آرژانتين، شرايط را براى سركوب فلسطينيان در مناطق اشغالى مهيا سازد. همانگونه كه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، ايالات متحده توانست با دستاويز قرار دادن مبارزه با تروريسم به افغانستان و عراق حمله كرده و وارد منطقه شود اينك؛ رسانه هاى انگليسى نيز كوشيده اند با همسان انگارى اين انفجارها با حوادث تروريستى در آمريكا و تبليغ آنچه «۱۱ سپتامبر بمبئى» نام گرفته، با بهانه عدم توانايى دولت مركزى هند براى كنترل اوضاع و بازگرداندن آرامش به كشور، بستر را براى حضور مجدد لندن در شبه قاره هموار نمايند؛ سياستى كه پيشتر با تقسيم شبه قاره به چند كشور از جمله هند، پاكستان، بنگلادش، بوتان و نپال دنبال شد و امروز در قالب طرح «بالكانيزه كردن خاورميانه» پى گرفته مى شود.
گوانتانامو محل ملاقات كاسترو و اوباما
108843.jpg
108831.jpg
يكى از ويژگى هاى منحصر به فرد رئيس جمهور تحول خواه آمريكا، ايجاد تغيير زودهنگام در رفتارها و سياست هاى مخالفان اين كشور بوده است. حالا رئيس جمهور كوبا نيز اعلام كرده كه علاقمند به ملاقات با اوباما در بندر گوانتانامو است. به گزارش ديپلماسى ايران دشمنان آمريكا زبان اوباما را بهتر مى فهمند. او توانسته در مدتى كوتاه طرفداران داخلى و خارجى بسيارى را به خود جلب كند و حتى دشمنان ايالات متحده را نيز به منتقد تبديل كند. با اين حال كاستروها زبان هنرمندان را بهتر مى فهمند. بعد از توليد و پخش فيلم مستند فيدل (درباره رهبر انقلابى كوبا) به كارگردانى اليور استون فيلمساز معترض آمريكايى كه به جريان سينماى مستقل اين كشور تعلق دارد، اكنون شان پن يكى ديگر از چهره هاى منتقد سياست هاى بين المللى آمريكا به ديدار رائول رفته و روزه سكوت او را در برابر خبرنگاران گشوده است. شان پن به ايران هم آمده بود؛ در روزهايى كه تهران حال و هواى انتخاباتى داشت. كم حرف بود و نگاهى كاوشگر داشت. مشاهداتش را كه نوشت، تازه فهميديم چه چيزهايى را ديده و اگر بخواهد فيلمى بسازد، بيشتر روى مردم و جامعه تمركز خواهد داشت تا سياستمداران. اين بازيگر چند بارهم با چاوز ديدار كرد و سرانجام در قامت يك ديپلمات سينماگر و فيلمساز سياسى خبرى مهم را در راس اخبار جهان نشاند. رائول كاسترو زمان را مناسب ديده و به او گفته كه حاضر است با اوباما ملاقات كند؛ ولى در بندر گوانتانامو، منطقه اى استراتژيك و نمادين براى كوبايى ها. رائول گفته كه اين تصميم نشانه نوعى عدالت شايد منظورش مساوات است خواهد بود؛ چرا كه براى هيچ يك از طرفين عادلانه نخواهد بود كه به قلمرو ديگرى برود. مگر گوانتانامو كجاست؟ چرا اين خليج مفهوم عدالت را براى كوبايى ها با خود دارد؟ خليج گوانتانامو در ايالت گوانتانامو و در منتهى اليه جنوب شرقى كوبا قرار دارد. يكى از پايگاه هاى دريايى ايالات متحده كه در اين خليج واقع شده، محبس بازداشت شدگان تروريست در نبردهاى نظامى اين كشور با افغانستان و عراق است. نام گوانتانامو بعد از رسوايى هاى مربوط به شكنجه و آزار زندانيان بود كه بر سر زبان ها افتاد و دستاويز منتقدان حقوق بشر براى زير سوال بردن مدافع حقوق بشر شد. حضور نيروهاى آمريكايى در اين منطقه بر خلاف ميل دولت كوبا بوده است. اين موضوع ارتباطى با رسوايى هاى برشمرده ندارد. آنها حضور آمريكا را در خليج به معنى اشغال منطقه مى دانند. از سوى ديگر دولت آمريكا معتقد است كه حضورش در اين خليج، مبنايى قانونى دارد و بر اساس عهدنامه اى است كه پيشتر توسط هر دو دولت به امضا رسيده است. دولت كوبا همواره اين قرارداد را محكوم كرده و معتقد است بنا بر ماده ۵۲ عهدنامه وين در سال ،۱۹۶۹ هر توافقى كه با اعمال زور يا تهديد و ارعاب به دست بيايد باطل خواهد بود. ايستگاه دريايى آمريكا در خليج گوانتانامو كه ۱۱۶ كيلومتر مربع را پوشش داده است در سال ۱۸۹۸ برپا شد و اين زمانى بود كه كوبا توسط نيروهاى آمريكايى از اسپانيا گرفته شده بود. دولت آمريكا از طريق توماس استرادا پالما كه يك شهروند آمريكايى و اولين رئيس جمهور كوبا بود، توانست اين منطقه را از ۲۳ فوريه ۱۹۰۳ به طور مادام العمر تحت اجاره خود در آورد. در سال ۱۹۰۵ به دليل وجود ضمايم يك طرفه در قرارداد، شورشى عمومى در كوبا به راه افتاد و به دنبال آن، آمريكا به مدت سه سال كوبا را به اشغال خود درآورد. در سال ۱۹۳۴ عهدنامه اجاره مادام العمر خليج مجدداً احيا شد و در آن به كوبا و شركاى بازرگانى اش اجازه داده شد تا به خليج دسترسى آزاد داشته باشند و ميزان اجاره را نيز از ۲۰۰۰ دلار سكه طلا، به معادل آن در سال ،۱۹۳۴ يعنى ۴۰۸۵ دلار وجه رايج تبديل كردند. آنها همچنين شرطى را ضميمه كردند كه بنا بر آن، فسخ اجاره بايد با موافقت هر دو دولت باشد يا اينكه به دليل متروك گذاشته شدن منطقه توسط ايالات متحده، اجاره از بين برود. خليج گوانتانامو تنها مقر نظامى فعال آمريكا در خاك كمونيست ها به شمار مى رود و كنترل آمريكا بر اين منطقه هيچ گاه مورد تاييد دولت و مردم كوبا نبوده و آن را مصداق بى عدالتى دانسته اند. حال و با اين تاريخچه، كلام رائول كمى دوپهلو و تأويل پذير جلوه مى كند. او در پاسخ به شان پن كه از او پرسيده بود آيا تمايلى به ديدار با اوباما در واشنگتن دارد يا خير؟ توضيح داد: «شايد چندان جالب نباشد كه رهبران دو كشور براى ديدار يكديگر به كشور طرف مقابل سفر كنند.» او خليج گوانتانامو را محلى مناسب براى ديدار احتمالى شان پيشنهاد داد. به تعبير ديگر، جايى نه متعلق به كوبا و نه از آن آمريكا. و اين شايد به معنى پذيرش حضور آمريكا در گوانتانامو باشد. با اين توصيف رائول گام رو به جلويى براى آغاز مذاكره و حل معضلات چندين ساله كشورش از طريق دوستى با آمريكا برداشته است. او به ستاره هاليوود گفته است: «ما بايد يكديگر را ملاقات و شروع به حل مشكلات مان بكنيم. در پايان اين ديدار هم مى توانيم هديه اى به رئيس جمهور بدهيم.» رائول از فرصت گفتگو با اين هنرمند استفاده كرده و گفته است: «موضوع اصلى چنين ملاقاتى مى تواند عادى سازى روابط تجارى دو كشور باشد.» بديهى است عادى سازى روابط تجارى دو كشور پيش شرطى فراتر از ملاقات با اوباما را مى طلبد. كوبا بايد سياست هاى سوسياليستى و انحصارى خود را با فرمول هاى آزاد اقتصاد جهانى همسان و همساز كند تا امكان برقرارى روابطى در اين سطح ميسر باشد. به بيان ديگر، نه تنها كوبا كه ساير منتقدان نظام بين الملل نيز براى ورود به تجارت جهانى حداقل مى بايست ساختار اقتصادى خود را دستخوش تغيير سازند. اين كشورها اگر مثل چين همچنان به محدوديت آزادى هاى مدنى و سياسى پايبندند، بايد در گشايش هاى اقتصادى نيز از اين كشور تبعيت كنند. تغييرات مدنظر باراك اوباما متوجه اصول نظام بين الملل نيست. شايد او مذاكره با همسايه هاى جنوبى چون چاوز و كاسترو و همسايگان خاورميانه اى نظير احمدى نژاد و خالد مشعل را بپذيرد اما اين تغيير رفتار، با پيش شرط تغيير رفتار از سوى مخالفان روند جهانى همراه است.