نسخه
PDF
شماره ۵۸۱۱ - ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳ صفر ۱۴۳۰ - ۹ فوريه ۲۰۰۹ 
سينمايى
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
«شبانه روز» اثرى قابل دفاع ؛
«شبانه روز» اثرى قابل دفاع ؛
وقتى از هيچ گفتن پرمفهوم ترين كار است
114414.jpg
اميد بنكدار و كيوان عليمحمدى در فيلم سينمايى «شبانه روز» اين نكته را يادآور مى شوند كه براى مخاطب خود با سليقه و گرايش هاى مختلف احترام قائلند و رضايت او را در لايه هاى درونى اثر جستجو مى كنند. به گزارش مهر، «شبانه روز» در بخش سوداى سيمرغ ـ مسابقه سينماى ايران و نگاه نو ـ مسابقه فيلم هاى اول و دوم جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر به نمايش درآمد و بنكدار و عليمحمدى در دومين فيلم كارنامه خود در عين توجه به دغدغه هاى ساختارى و مضمونى خود تلاش كرده اند توجهى بجا و هوشمندانه به مخاطب هم داشته باشند. اين دو فيلمساز كه از شاگردان محمدرضا اصلانى هستند، در آثار كوتاه و مستند خود همواره دست به كارهاى نامتعارف و ساختارشكن زده اند كه ادامه منطقى آنها در فيلم «شبانه» نمود پيدا كرد. فيلمى با محوريت شخصيت دخترى كه از قرص هاى روانگردان استفاده مى كند و توهم او جزئى از روايت چندگانه قصه مى شود. «شبانه» هر چند در جشنواره بيست و چهارم فجر به نمايش درآمد و با واكنش هاى مختلف مواجه شد، اما هنوز امكان اكران عمومى پيدا نكرده تا ارتباط آن با مخاطب عام نيز برقرار شود. در چنين شرايطى و پس از سه سال وقفه كه به ساخت فيلم هاى مستند گذشت، بنكدار و عليمحمدى دومين فيلمشان را ساختند. «شبانه روز» با محوريت شخصيت چهار زن، چهار خط داستانى را با ساختار روايى و بصرى مختلف پى مى گيرد كه هر كدام فضا و حال و هوايى خاص دارند. هر چند پررنگ بودن شخصيت هاى زن كنشمند در آثار كوتاه، بلند و مستند را مى توان به عنوان يك مولفه مشترك در نظر گرفت، اما بيش از هر چيز دغدغه پرداختن به انسان هاى عاشق تم مشترك آثار اين دو فيلمساز است. تلاش اين دو فيلمساز براى همراه كردن مخاطب با روايت هاى تو در توى فيلم «شبانه روز» علاوه بر شكل روايت، در طراحى فرمت هاى مختلف تصويرى براى هر قصه انجام شده كه در واقع پلى است براى برقرارى ارتباط بين سبك خاص و مورد علاقه شان و سليقه مخاطب. اين چهار قصه از جهت فضاى كلى حال و هوايى متفاوت دارند. قصه مرجان (نيكى كريمى) فضايى به شدت عاشقانه با حال و هواى شاعرانه دارد، قصه تاج السلطنه و حوراء (مهتاب كرامتى) با نگاهى به زندگى يك شاهزاده قاجار و يك بازيگر سينما به فضاى سرد زندگى يك زوج امروزى مى پردازد. قصه فوژان (مهناز افشار) به عشق هاى پرتلاطم و دراماتيك جوانان امروزى و قصه سياوش (حامد بهداد) نيز به عشقى نامتعارف بين يك زوج خاص مى پردازد. عشقى ريشه دار كه يك گام در گذشته و گامى در زمان حال دارد كه بر كيفيت اين عشق تأثير مى گذارد. بنكدار و عليمحمدى تلاش كرده اند با طراحى نقاط اتصال، اين چهار اپيزود را در عين روايتى تو در تو، در تلاقى با هم قرار دهند. اين نقاط اتصال در برخى قصه ها به تقابل و در واقع تلاقى گره گشايى هر دو خط مى انجامد كه در مورد قصه مرجان و حوراء اين گونه است. اما همين نقطه در مورد قصه فوژان به نوعى غير مستقيم تر و با طراحى موقعيت گفتگو در كافى شاپ تأمين شده كه شخصيت هاى اصلى هر دو قصه به نوعى گره گشايى مى كنند. در قصه سياوش اين ارتباط با قرار گرفتن فيلمنامه داستان زندگى او به عنوان يك پيشنهاد كارى به حوراء شكل گرفته و مشخص مى كند كه اين قصه چند سال پيش اتفاق افتاده است. طراحى اين نقاط اتصال در كنار وجوه تصويرى و حاشيه متن كه براى جداسازى قصه ها و روايت تو در توى آنها انجام شده، كمك مى كند تا مخاطب اگر اندكى حوصله به خرج دهد و فيلم هاى سهل الوصول وسواسى برايش باقى گذاشته باشند، آنها را پيگيرى كند و در عين حال از كشف جزئياتى كه براى توجه او طراحى شده، لذت ببرد. در واقع بنكدار و عليمحمدى «شبانه روز» را براى مخاطبى ساخته اند كه اندكى بيشتر از هر چيز را طلب مى كند. مخاطبى كه بايد خيلى خوش شانس باشد كه ناظر فيلمى است كه براى هر سكانس آن به سويه هاى مختلف سليقه هنرى وى توجه شده و تنها شاهد يك روايت تصويرى صرف نيست. «شبانه روز» رسيدن به سبك و زبانى جديد در سينما براى اين دو فيلمساز است اما تنها در همين ويژگى خلاصه نمى شود. اين فيلم از نقاشى، موسيقى، عكاسى، ادبيات و... وام مى گيرد تا به اثرى قابل دفاع نزديك شود. تا اين نكته را يادآور شود كه براى مخاطب خود با سليقه و گرايش هاى مختلف احترام قائل است و رضايت او را در لايه هاى درونى اثر جستجو مى كند. اگر همه اينها هيچ باشد، به نظر مى  آيد گفتن از هيچ پرمفهوم ترين كار دنيا است. «شبانه روز» در چهار قصه داستان زندگى چند زن را به صورت تو در تو روايت مى كند. نيكى كريمى، پارسا پيروزفر، مهتاب كرامتى، حميدرضا پگاه، محمدرضا فروتن، مهناز افشار، حامد بهداد، نگار جواهريان، فريبا جديكار، ستاره اسكندرى، شاهرخ فروتنيان، فرزان اطهرى، بهنوش بختيارى، رويا جاويدنيا، فلامك جنيدى، آزاده صمدى، سعيد فروتن، بهروز قادرى، ساعد هدايتى، خاطره اسدى، لادن طباطبايى و مريم بوبانى بازيگران فيلم هستند.
«حريم» تماشاگر را غافلگير مى كند
114429.jpg
«حريم» به كارگردانى رضا خطيبى اثرى است كه در ژانر پليسى و ترسناك مى گنجد و در سكانس پايانى آن تماشاگر به شدت غافلگير مى شود. اين فيلم كه محمد احمدى آن را تهيه كرده است با بازى حميد فرخ نژاد در نقش يك پليس آگاهى در جنگل هاى شمال ايران فيلمبردارى شده است. حميد فرخ نژاد در كنار برخى از بازيگران نقش هاى فرعى ايفاى نقش كرده است و با عنوان يك پليس آگاهى به جستجوى قاتل، قتل هاى مشكوك پس از مرگ همسرش به شمال ايران مى رود. اين فيلم برخلاف ديگر فيلم هاى ترسناك و پليسى غالبا در روز مى گذرد و در فضاهايى چون جنگل و دهكده هاى متروك فيلمبردارى شده است. «رضا خطيبى» پس از تجربه اى كه در «در شهر خبرى هست، نيست» داشت،  اين بار در ژانر سينماى وحشت فيلمى را كارگردانى كرده كه در سكانس پايانى قرار است تماشاگر را غافلگير كند. به گفته محمد احمدى،
تهيه كننده اين فيلم، موضوع «حريم» به گونه اى بوده است كه تمام تلاش سازندگان آن معطوف بر ايجاد دلهره و ترس در تماشاگر شده است. بازى فرخ نژاد در اين فيلم برخلاف ديگر كارهايش به شدت كم ديالوگ و بدون واكنش هاى بيرونى و مى توان گفت كه اين فيلم همچون فيلم هاى متفاوتى كه در جشنواره ديديم، وابسته به تصوير است. از ديگر نكاتى كه مى توان در مورد اين فيلم برشمرد اين است كه «حريم»، درباره موضوعى  است كه كم تر در سينماى ايران درباره آن فيلم ساخته شده است. در اين فيلم «حميد فرخ نژاد» در نقش يك جن بازى مى كند كه تماشاگر تا آخرين لحظات نيز متوجه آن نمى شود! اين فيلم جزو ۴ فيلمى است كه براى سينماهاى مردمى جشنواره درجه بندى شده و زير۱۳ ساله ها نمى توانند آن را ببينند.
«كودك و فرشته» موفق در داستان گويى
114426.jpg
فيلم سينمايى «كودك و فرشته» نه تنها آنطور كه فكر مى كرديم و توقع داشتيم قصد شعار دادن ندارد، بلكه به نحوى به تعارض با شعارهاى معمول اين قبيل آثار برخاسته است. واقعيت اين است كه با ديدن چند پلان اول فيلم تصور مى كردم با فيلمى كسالت بار و شعارزده از جنس آثار تلويزيونى طرف هستم، اما به سرعت فيلم و داستانش آنقدر درگيرم كرد كه قضاوت در مورد چيستى و چگونگى آن تا پايان فيلم به فراموشى سپرده شد. فيلم نه تنها قصد شعارگويى نداشت، بلكه به نحوى به تعارض با آنها برخاسته بود كه اعتراض به خواهر خطاب كردن زن ها پس از آغاز جنگ و تلاش بچه ها براى درك واژه تازه شهيد نمونه هايى از آن است، اما نكته جالب «كودك و فرشته» اينجاست كه فيلمساز موفق شده داستانى تكرارى كه پايان آن و حتى حوادث آن براى تماشاگر قابل پيش بينى اند را دوباره به شكلى تعريف كند كه تماشاگر با آن همراه شود و تعليق هايش دل او را بلرزاند. تماشاگر مى داند به دليل نوع روايتى كه نويسنده براى داستانش برگزيده بلايى سر فرشته نخواهد آمد و حداكثر زخمى مى شود. همينطور بارها و بارها شاهد تعقيب و گريزى از اين دست بوده و بارها داستان كسانى را كه تمام خانواده شان را به يكباره در جنگ از دست داده اند را در تلويزيون و سينما ديده است. از اين لحاظ فيلمساز برگ برنده در دست ندارد تا رو كند و تماشاگر را مضطرب سرنوشت فرشته نگاه دارد. از سوى ديگر، فيلمساز نه تنها براى نقش اول داستان از بازيگران نام آشنا كه هر كدام طرفداران مخصوص خود را دارند استفاده نكرده، بلكه حتى تلاش نكرده بازيگر اين نقش چهره اى گيرا داشته باشد (يا برايش چهره اى گيرا بسازد) كه دست كم در همان سكانس هاى اول از اين موضوع به عنوان تمهيدى براى نگه داشتن تماشاگر بهره ببرد. گرچه با گذشت زمان بازى خوب بازيگر اين نقش موجب همدل شدن مخاطب با او و آشكار شدن زيبايى لبخند و در كل ميميك جاندار چهره اش مى شود. با اين حساب تنها چيزى كه براى كارگردان باقى مى ماند استفاده از نوعى روايت نفسگير است كه مخاطب را كاملا درگير كند و به او فرصت پيشگويى ندهد و نقاش زاده كاملاً در اين كار موفق عمل مى كند. ساختن اين فيلم از نظر من به يك آزمون فيلمسازى شبيه است، ما مدت هاست در سينماى مان كمتر فيلمى مى بينيم كه آغاز و اوج و فرودى كلاسيك با كاركردهاى داستان هاى سينماى كلاسيك داشته باشد. به مفهوم ديگر بسيارى از فيلمسازان حتى شناخته شده ما از داستان گويى درستى كه قادر به درگير كردن مخاطب باشد عاجزند و به همين علت سراغ فيلم هاى عجيب و غريب به ظاهر كمدى مى روند كه نمونه هاى بسيارى از آن در اكران سال قبل روى پرده سينما آمد يا مانند ليالستانى «مى زاك» مى سازند كه مثلاً حرفى مهم زده باشند. بى شك اگر همين فيلمنامه به بسيارى از كارگردانان ديگر سپرده مى شد چيزى جز همان كسالت و دلزدگى از تصاوير خشك و خورشيد داغ و مردم سرگردان را شاهد نبوديم و تمامى اينها موجب مى شود «كودك و فرشته» را در رديف فيلم هاى جذابى كه مخاطب را راضى از سالن سينما بيرون مى فرستد طبقه بندى كنيم. نقد و تحليل كامل نقاط ضعف و قوت فيلم بماند براى زمان اكران، اما بد نيست كنار تمام اين نقاط مثبت به يكى از دقايق آزاردهنده فيلم اشاره كنم و آن هنگامى است كه سرباز عراقى فرشته را يافته و مصطفى از پشت به او شليك مى كند. كاش اين صحنه به شكل ديگر پرداخت مى شد يا كاش كسى ديگر جز مصطفى اين كار را مى كرد يا... برخلاف ساير سكانس هاى فيلم انتهاى اين صحنه تا حدودى تحميلى از آب درآمده است.
پخش «هر سپيده دم مى ميرم»
برنامه «سينما اقتباس» روز گذشته فيلم سينمايى «هر سپيده دم مى ميرم» به كارگردانى ويليام كى لى پخش كرد. به گزارش ايسنا، اين فيلم محصول سال ۱۹۳۹ آمريكا است كه در مدت زمان معمول يك ساعت و ۳۲ دقيقه به شيوه سياه و سفيد ساخته شده است. فيلمنامه «هر سپيده دم مى ميرم» را نورمن ريلى راين و وارن داف بر اساس رمانى از جروم اودلوم به نگارش درآورده اند. رمان اودلوم با همين نام به رشته تحرير درآمده  و دومين كار اين نويسنده است كه بر اساس آن فيلمى ساخته شده است؛ پس از اقتباس كى لى از كتاب «هر سپيده دم مى ميرم»، بر اساس ۱۵ داستان و كتاب ديگر اودلوم هم فيلم ساخته شد. فيلم «هر سپيده دم مى ميرم» در ژانر جنايى و دلهره قرار مى گيرد؛ داستان فيلم درباره فرانك راس، خبرنگار روزنامه پرتيراژ شهر است كه در مورد جس هانلى(سياستمدارى فاسد) تحقيق مى كند. هانلى كه قصد دارد براى سمت فرماندارى ايالت خود را نامزد كند با صحنه سازى باعث مى شود راس ناخواسته در تصادف اتومبيل باعث مرگ سه نفر شود. راس به بيست سال زندان محكوم مى شود. او در زندان با تبهكارى به نام استيسى آشنا مى شود كه به ۱۹۹ سال زندان محكوم شده است، راس جان استيسى را در يك سوء  قصد نجات مى دهد و اين باعث دوستى عميق آن دو مى شود. استيسى به راس پيشنهاد مى دهد عامل اصلى حادثه تصادف را بيابد به شرطى كه راس به او در فرار از زندان كمك كند. راس شهادت مى دهد كه استيسى قاتل يك زندانى منفور به نام ليمپى است. در سينمايى «هر سپيده دم مى ميرم» جيمز كاگنى ايفاى نقش كرده است؛ او كه نقش فرانك راس را بازى مى كند، يكى از شاخصترين چهره هاى سينمايى است كه نامش با ژانر گنگسترى گره خورده است؛ كاگنى برنده جايزه اسكار بوده و دو بار هم نامزد دريافت اين جايزه شده است. اين فيلم تا به حال در سينماهاى كشورهايى چون آمريكا، ژاپن، فرانسه و فنلاند به نمايش درآمده  و از تلويزيون آلمان هم پخش شده است. «هر سپيده دم مى ميرم» هشت سال پس از ساخت براى دومين بار در سينماهاى آمريكا به روى پرده رفت.