نسخه
PDF
شماره ۵۸۵۱ - ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ - - ۱۹ آوريل ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
ايران و روسيه؛ متحد يا رقيب در فضاى جهانى انرژى
117771.jpg
ايران و روسيه دو كشور با اهميت در معادلات جهانى محسوب مى شوند كه هر يك به نحوى بر فضاى جهانى انرژى نيز تاثيرگذار است. روسيه به دليل برخوردارى از قدرت هسته اى و حق وتو در شوراى امنيت سازمان ملل متحد، همچنان در زمره بزرگترين قدرت هاى جهان قرار دارد و ايران به دليل موقعيت برجسته  ژئوپلتيكى كه در منطقه  ژئواستراتژيك خاورميانه و جهان اسلام دارد، يك هژمون منطقه اى با تاثيرگذارى جهانى محسوب مى شود. به گزارش ايراس، در حوزه انرژى نيز هر دو كشور ايران و روسيه در زمره بزرگترين توليدكنندگان و صادركنندگان به شمار مى آيند. به همين دليل عموما روابط ايران و روسيه، علاوه بر ابعاد دوجانبه، از جنبه هاى منطقه اى و بين المللى نيز برخوردار است. به خصوص حساسيت غرب نسبت به روابط ايران و روسيه در زمينه  انرژى هسته اى، همواره زير ذره بين بوده است. در اين بين اين سوال پيش مى آيد كه «ايران و روسيه در فضاى جهانى انرژى با يكديگر رقيب هستند يا متحد؟ براى پاسخ به اين سوال بايد به ويژگى هاى موجود در روابط ايران و روسيه توجه داشت. در حال حاضر به نظر مى رسد عدم وجود اختلافات اصولى و ارزشى، فقدان اختلافات ارضى و مرزى، عدم وجود تنش در روابط سياسى دو كشور، وجود منافع مشترك و همسان در سطوح منطقه اى و جهانى، اتخاذ مواضع يكسان و همسو در قبال بسيارى از مسائل منطقه اى و جهانى، گسترش مناسبات فرهنگى و معاملات اقتصادى طى سال هاى اخير، تلاش براى برقرارى ساز و كار امنيت منطقه اى بدون حضور بازيگران فرامنطقه اى، نارضايتى از گسترش ناتو به شرق، عدم رضايت از نظم حاكم بر نظام بين الملل و تلاش براى برقرارى نظمى عادلانه و چندقطبى، از جمله ويژگى هاى روابط ايران و روسيه باشند. در واقع با توجه به اين ويژگى ها، ايران و روسيه داراى منافع خاص، مشترك ، همسان و مكملى نسبت به يكديگر هستند كه مى توانند با تقويت آنها، راه را براى گسترش همكارى ها هموارتر سازند. البته در گذشته نيز نمونه هاى عالى همكارى هاى ميان تهران و مسكو وجود داشته كه از آن جمله مى توان به موضع مثبت روسيه در خصوص برنامه هاى هسته اى ايران، فروش تسليحات روسى به تهران و همچنين مواضع ايران در قبال منازعه چچن، مناقشه قره باغ و جنگ داخلى تاجيكستان اشاره نمود. به هر حال اين ويژگى ها كه بيانگر گستره  وسيع و تقريبا هماهنگ و همسوى مناسبات و روابط ايران و روسيه است، به همراه ظرفيت هاى موجود، مى توانند روابط دو كشور را تا سطح استراتژيك ارتقاء دهند. در اين راستا وجود منابع غنى انرژى در روسيه و ايران، مى تواند دو كشور را بيش از پيش به يكديگر نزديك نمايد. به طور كلى مهمترين محور همكارى هاى ايران و روسيه در مورد انرژى به دو مقوله  انرژى فسيلى و انرژى هسته اى مرتبط مى گردد. در خصوص انرژى فسيلى، تشكيل سازمان كشورهاى صادركننده  گاز، گام مهمى بود كه پايه هاى آن با مساعدت و توافق سران ايران و روسيه شكل گرفت. همچنين در مورد انرژى هسته اى نيز تكميل نيروگاه هسته اى بوشهر، يكى از اقداماتى است كه مى تواند اعتماد متقابل در روابط طرفين را افزايش دهد. در واقع بحث اتمام نيروگاه اتمى بوشهر، به نماد همكارى هاى ايران و روسيه مبدل شده است و چنانچه در زمان مقرر راه اندازى شود، مى تواند دو كشور را به سوى طرح هاى راهبردى ديگر در زمينه هاى صنعتى و انرژى رهنمون سازد. علاوه بر اين عليرغم آنكه در ۱۰ سال آينده نفت مهمترين منبع انرژى خواهد بود، با اين حال نبايد از ياد برد كه گاز طبيعى و انرژى هسته اى از جايگاه برترى نسبت به زمان حاضر برخوردار خواهند شد. از اين رو همكارى دو كشور در زمينه گاز و انرژى هسته اى مى تواند تا حد زيادى معادلات آينده  بازار انرژى را تحت تاثير قرار دهد. اين مسأله به خصوص با توجه به تلاش هاى ايالات متحده آمريكا مبنى بر ممانعت از نزديكى روسيه و ايران در حوزه انرژى به يكديگر، قابل بحث و بررسى است. زيرا آمريكا همواره سعى كرده از يك سو نقش مخربى در خصوص همكارى هاى هسته اى ايران و روسيه ايفا نمايد و از سوى ديگر به محروم ساختن ايران و روسيه از درآمد كلان انتقال انرژى بپردازد. در اين خصوص آمريكا همواره با گذر لوله هاى انتقال انرژى از ايران و روسيه كه از نظر اكثر كارشناسان اقتصادى، كوتاهترين وكم هزينه ترين مسير براى عبور خطوط لوله هاى نفتى منطقه است، به مخالفت برخاسته است. زيرا در صورت تحقق اين امر، ايران و روسيه كنترل بازار انرژى اروپاى غربى را در دست مى گيرند. در واقع با توجه به اينكه ايران و روسيه، هر دو با يك بازيگر فرامنطقه اى نظير آمريكا مواجه هستند كه سعى دارد آنها را از درآمد حاصل از لوله ها و خطوط انتقال انرژى محروم سازد، لذا به نظر مى رسد ارتقاء و افزايش سطح همكارى ها ميان تهران و مسكو مى تواند اقدامات و تلاش هاى واشنگتن جهت تغير مسير خطوط انتقال انرژى را بى ثمر گرداند. علاوه بر اين همكارى هاى ايران و روسيه مى تواند به تثبيت بازارهاى جهانى انرژى نيز منجر شود. به خصوص در حال حاضر كه بهاى نفت در پى بحران مالى جهانى كاهش يافته است، ايران و روسيه مى توانند نقش موثرى در تثبيت و حتى افزايش قيمت ايفا نمايند. به عنوان نمونه همكارى دوجانبه در مواردى مانند بورس نفتى سنت پترزبورگ، استفاده از روبل در بورس نفتى تازه  تأسيس ايران و حضور شركت هاى روسى در بخش نفت و گاز ايران مى تواند راهكارى عملى و مناسب باشد. در اين راستا امضاى تفاهم نامه ميان دو كشور در زمينه بهره بردارى از حوزه گاز پارس جنوبى، حركت مهمى بود كه به ثمر نشست. بنابراين با توجه به شرايط فعلى اقتصاد جهان و همچنين وضعيت حاكم بر نظام بين الملل، به نظر مى رسد ايران و روسيه تنها در شرايطى بتوانند از انرژى به عنوان اهرمى موثر در نظام بين الملل بهره گيرند كه در كنار يكديگر باشند. هر نوع جدايى و فاصله در مواضع دو كشور، اگر چه در كوتاه مدت به تامين منافع آنها مى انجامد، اما در دراز مدت مى تواند به سود كشورهاى مصرف كننده  انرژى تمام شود. به همين دليل در فضاى جهانى انرژى، ايران و روسيه بيش از آنكه رقيب يكديگر محسوب شوند، متحد هم به شمار مى آيند. به خصوص با توجه به وجود ظرفيت ها و همچنين علاقه مندى هاى دوجانبه براى مشاركت و همكارى در طرح هاى مختلف و همچنين با تاكيد بر فرصت ها و تهديدهاى مشتركى كه براى دو كشور بصورت توأمان وجود دارد، مى توان چنين عنوان نمود كه ايران و روسيه بيش از آنكه رقيب يكديگر باشند و از رقابت با يكديگر منفعت كسب كنند، از اتحاد با هم مى توانند منافع بيشترى حاصل نمايند. در اين راستا به نظر مى رسد تاكيد بر نقش سازمان هاى همكارى منطقه اى، گسترش مناسبات اقتصادى، حركت به سوى عملگرايى و تغير نگاه از يك شريك تاكتيكى به يك شريك استراتژيك، بتواند روند همكارى ها را تسريع بخشد.
افزايش نيروهاى خارجى درافغانستان ؛ خطايى استراتژيك
117816.jpg
آمريكا تصميم گرفته است تا هزاران نيروى نظامى ديگر به افغانستان اعزام كند. اين نيروها از عراق به افغانستان خواهند رفت و معناى آن اين است كه حوزه عمل ارتش آمريكا در حال تغيير است. به گزارش ايرنا، طالبان در ماههاى اخير بخش هاى ديگرى از افغانستان را به كنترل خود درآورده اند و نظاميان ارشد آمريكايى مى گويند كه تا قبل از فرارسيدن بهار كه شرايط جوى بر برترى طالبان خواهد افزود ، بايد بتوانند توان نظامى طالبان را براى تسلط بيشتر بگيرند. استراتژى اوباما دچار همان خطاى اساسى است كه بوش در حمله به افغانستان و عراق مرتكب گرديد و آن تكيه صرف بر هژمونى نظامى و نگاه به مسايل از اين منظر است. عراق و افغانستان مشابهت هاى بسيارى به هم دارند كه اساسى ترين آنها بازى شمار زيادى بازيگر داخلى و خارجى در آنهاست كه هريك منافع خود دارند كه ضرورتا با هم همسو و منطبق نيستند. درگزارش معروف «بيكر هاميليون» در ديماه سال ۱۳۸۵ كه توصيه هاى استراتژيستهاى آمريكايى به رييس جمهورى وقت آمريكا براى برون رفت از بحران عراق بود ، به وى پيش گرفتن ديپلماسى و پرهيز از اتكا صرف به سلاح توصيه شده بود كه بوش به آن اعتنايى نكرد و چون اينك اوباما در خصوص افغانستان ، با اعزام گسترده نيروهاى نظامى آمريكابه عراق در مسيرى گام گذاشت كه استراتژيستها آنرا «مسيرى اشتباه با پيامدهاى ناگوار» نام دادند. رئيس جمهورى آمريكا استراتژى جديد براى افغانستان را در حالى آغاز مى كند كه خطرات زيادى پيش روى تحقق آن وجود دارد و حمايت سياسى ازآن در داخل آمريكا و بخصوص در نزد افكار عمومى اين كشور يكپارچه نيست و از نظر عددى عده قابل اعتنايى را در پشت خود ندارد. از نگاه استراتژيست ها عمده ترين دليل تلاشى امنيت در افغانستان به مانند عراق در ادامه اشغال اين كشور و حضور نيروهاى خارجى در آن است كه در طول اين سال ها نشان داده براى هيچ يك امنيت نياورده و نمى آورد و از همين رو هر استراتژى براى اعاده امنيت در اين دو كشور در قدم اول و در اساس بايد مبتنى بر خروج اشغالگران ، تقويت دولت هاى ملى در آنها ، و قبول سهم و نقش هر يك از گروه ها براساس ميزان اعتماد عمومى به آنها ، و درهمين حال پذيرش نگرانى هايى باشد كه همسايه هاى اين دو كشور از وضعيت آنها دارند. گزارش نظامى تازه سازمان ملل براى سال ۲۰۰۸ مى گويد شمار غير نظاميانى كه در اين سال در افغانستان كشته شدند ، به رقم بى سابقه ۲۱۲۸ تن افزايش يافت۵۵. درصد قربانيان به وسيله ستيزه گران و ۳۹ درصد توسط سربازان افغان و خارجى كشته شدند و مرگ هاى ديگر را نمى توان به هيچ طرف خاصى نسبت داد كه حوادثى مانند قرار گرفتن در تيراندازى بين گروه هاى متخاصم، از آن جمله است. سازمان ملل درگزارش خود گفته است كه آمريكا ، نيروى بيشتربه افغانستان ، خطايى اساسى سال پيش ۳۸ امدادگر در افغانستان كشته شدند كه دو برابر از رقم كشته شدگان در سال ۲۰۰۷ بيشتر است و در همين سال ۱۴۷ امدادگر نيز ربوده شدند. اين اعداد و ارقام ديگرى كه درگزارش آمده نشان مى دهد كه وضعيت امنيتى در افغانستان از زمان اشغال اين كشور روز به روزبدتر شده و ضمن افزايش بدبينى به نيروهاى خارجى ،افغانى ها باور ندارند كه اين نيروها بتوانند در كشورشان امنيت باثبات برقرار كنند. همزمان با گزارش سازمان ملل مسئولان و فرماندهان نظامى آمريكا و سازمان ناتو نيز اعتراف كرده اند كه حملات تروريستى وخشونت هاى خونين در دو سال گذشته در افغانستان دو برابرشده است و آنها حوزه عمل خود را به فراتر از جنوب و شرق افغانستان گسترش داده اند.« كاى ايده » نماينده ويژه سازمان ملل در امور افغانستان نيز، ماه گذشته در گزارشى به شوراى امنيت سازمان ملل هشدار داد: در زمستان حملات گروههاى تروريستى در افغانستان افزايش خواهد يافت. با اين حال، سازمان ملل در گزارش پايان سال ۲۰۰۸ خود از بهبود وضعيت افغانستان در امورى همچون توسعه روابط با پاكستان، ترميم كابينه دولت و افزايش دوميليون نفرى راى دهندگان افغان خبر داده است. راديو درى ايران در۱۴ديماه امسال گفت : بر خلاف گزارش سازمان ملل، گزارشهايى كه از سوى ساير محافل سياسى و امنيتى غربى و همچنين داخلى افغانستان منتشر مى شوند وضعيت مناسبى را از اوضاع اقتصادى، اجتماعى و امنيتى افغانستان ترسيم نمى كنند. دولت كابل نيز با تائيد اين گزارشها، عوامل اصلى ايجاد وضعيت موجود را، عمل نكردن كشورهاى غربى به تعهداتشان براى كمك به روند بازسازى افغانستان، عدم تجهيز و تقويت ارتش و پليس ملى اين كشور و بى توجهى به هشدارهاى مقام هاى سياسى و نظامى افغانستان از سوى نيروهاى خارجى و كشتار غير نظاميان اعلام كرده است. واقعيت نيز اين است كه كشورهاى غربى بخصوص آمريكا ، بدون توجه به حاكميت ملى و استقلال افغانستان سياستهاى يك جانبه و تحميلى خود را بر اين كشور همچنان پى گيرى مى كنند. افزايش نيروهاى نظامى تا ۳۰ هزار نفر، گفت و گو با طالبان و ايجاد گروههاى شبه نظامى با مسلح كردن اقوام، سياست سه گانه آمريكا در افغانستان است كه به گفته مقام هاى اين كشور در سال ۲۰۰۹ پيگيرى و اجرا خواهند شد. اين درحالى است كه دولت، پارلمان و مردم افغانستان با اجراى اين سياستها مخالف هستند و معتقدند افزايش نيروى نظامى خارجى ، گفت و گو با جريانهاى افراطى و مسلح كردن اقوام ، تجربه شكست خورده در افغانستان است و آمريكا با اجراى آنها ضمن به شكست كشاندن طرح جمع آورى سلاح در سراسر افغانستان ، موجب تقويت جريانهاى افراطى خواهد شد. افغانستان در سالى كه گذشت همچنان رتبه اول تأمين ترياك جهان را حفظ كرد و برنامه مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل در تازه ترين گزارش خود در روز دوم اسفند امسال مى گويد كه سهم افغانستان در توليد هرويين غير قانونى درجهان به ۹۲ درصد !! رسيده كه اين نشان مى دهد نيروهاى آمريكايى و ناتو اقدام جدى براى مقابله با كشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر صورت نداده اند. بى توجهى آمريكا و ناتو به هشدارهاى سازمان ملل و دولت افغانستان در مورد وخامت اوضاع امنيتى افغانستان، باعث ايجاد اين شائبه ميان مردم اين كشور شده است كه آمريكا تحت پوشش به اصطلاح مبارزه با تروريسم ، كشورشان را اشغال كرده و درصدد تبديل آن به پايگاه نظامى خود در منطقه است. موضوعى كه حامد كرزاى رئيس جمهورى افغانستان بارها درمورد پيامدهاى آن و لبريز شدن صبر مردم اين كشور به آمريكا و ناتو هشدار داده است .