|
گرايش آمريكا به چين براى تحقق آرزوهاى بزرگ
|
|
|
عمليات نظامى روسيه در حمايت از اوستياى جنوبى و بحران اقتصادى جهانى شرايط جديدى را در عرصه بين الملل به وجود آورده است. واكنش روسيه به تهاجم نظامى گرجستان به اوستياى جنوبى نشان داد كه مسكو از شيوه عمل سالهاى ۱۹۹۰ دست نكشيده و بحران جهانى باعث بى اعتمادى به الگوهاى اقتصاد و سياست خارجى غرب شد. به گزارش ايراس برون رفت هاى ممكن از وضعيت فعلى نظام بين الملل و موفقيت ملى كشورهايى چون هند، چين، اندونزى و مالزى توجه عمومى را به خود جلب كرده است. واقعيت آن است كه نظام بين الملل چندقطبى است، آن هم نه فقط از نظر تعداد مراكز قدرت، بلكه از نظر تعدد الگوهاى توسعه نيز همين ويژگى را حائز است. نظام چند قطبى واقعى، نظامى با امكانات بزرگ و خطرات بزرگ است. جهانيان بيش از پيش به اين درك رسيده كه بسيارى از مسائل موجود در مناطق مختلف ابعاد جهانى پيدا كرده و نمى توانند خارج از چارچوب همكارى قدرت ها و نيروهاى با نفوذ حل شوند. با اين وجود عدم طراحى قواعد عمومى رفتار بين المللى، مراكز نفوذ مى توانند جهان را به مناطق متخاصم و رقيب تقسيم كنند. به عبارت ديگر، وضعيتى تكرار خواهد شد كه در زمان خود دو جنگ جهانى را دامن زده بود.
ديدگاه هاى آمريكايى
چندى پيش زبيگنيو برژينسكى و هنرى كيسينجر دو انديشمند بزرگ در زمينه سياست خارجى آمريكا، برنامه حل و فصل مسايل جهانى در شرايط جديد را منتشر كردند. هرچند مواضع آن ها با هم فرق مى كند، اما هر دوى آن ها معتقدند كه ثبات جهان آينده به حل و فصل اختلافات بين ايالات متحده و چين و برقرارى همكارى سازنده بين اين دو كشور وابسته است. برژينسكى در واقع به تشكيل اتحاديه راهبردى آمريكايى-چينى يا حد اقل برقرارى همكارى بسيار تنگاتنگ دعوت كرد. وى معتقد است كه نزديكى روابط با چين امكان حل و فصل مسايل بين المللى آمريكا را خواهد داد. به عقيده برژينسكى، چين مى تواند در حل و فصل مسأله هسته اى كره شمالى، مبارزه با بحران جهانى، در گفتگو آمريكا با ايران شركت كند، در مناقشه بين پاكستان و هند ميانجى گرى كند و به حل و فصل مساله خاورميانه بپردازد. برژينسكى پيشنهاد كرد گروه ۸ تا ۱۴ يا ۱۶ عضو افزايش يابد و نيز «گروه دوگانه بزرگ» ايالات متحده و چين تشكيل شود. هنرى كيسينجر، وزير اسبق امور خارجه آمريكا در مقاله خود تحت عنوان «جهان بايد نظم جديد را برقرار كند تا به هرج و مرج نغلتد» مى نويسد: در حالى كه بحران اقتصاد جهانى باعث بى اعتمادى به نسخه هاى سياسى آمريكا و طرح نظام اقتصادى جهانى پيشنهادى واشنگتن شده، ايالات متحده بايد با تواضع بيشترى رفتار كند. در اين صورت نفوذ آمريكا در جهان تقويت خواهد شد. در اين جهان هر كشورى بايد به طور مستقل نقش خود را در شرايط بحران ارزيابى كند و در عين حال بايد بفهمد كه فقط با تشريك مساعى مى توان مسايل را حل كرد. به عقيده كيسينجر، نقش جديد ايالات متحده بدان است كه از بروز نگرانى هاى مشترك اكثر كشورها در مورد راه هاى خروج از بحران و مبارزه با تروريسم «جهادى» جلوگيرى كند. كيسينجر در مقاله خود فقط به چين به عنوان هدف سازش تاريخى اشاره مى كند. به عقيده وى، نظم آينده جهانى به روابط بين آمريكا و چين بستگى خواهد داشت. اگر چين از اين روابط نوميد شود، مى تواند ايجاد ساختار بسته منطقه اى را ترجيح دهد. اگر ايالات متحده حمايت از بازار داخلى را تقويت كند، چين در آينده به رقيب بلندمدت آمريكا تبديل شده و موجبات تقسيم جهان به گروه هاى منطقه اى را فراهم خواهد كرد. اين دو پيشكسوت سياست خارجى آمريكا نظريات خود را بر منطق متفاوت استوار مى كنند. كيسينجر نظريات ژئوپلتيكى قديمى خود را توسعه مى دهد در حالى كه برژينسكى طبق معمول سعى مى كند ائتلاف وسيع ضد روسى را تشكيل دهد. ولى پيشنهادهاى آن ها وجوه اشتراك دارند. اولاً، هر دوى آن ها مى فهمند كه خط سياست خارجى دولت سابق شكست خورده و بايد عوض شود. ثانياً، نقش فزاينده الگوهاى جايگزين و از جمله الگوى چينى درك مى شود. ثالثاً، نقش فزاينده چين در سياست جهانى به رسميت شناخته شده است كه بر دستاوردهاى اقتصادى و انتظار خروج راحت تر چين از مرحله بحران استوار است. پكن مسايل داخلى اجتماعى خود را حل مى كند ولى در عين حال از نيازهاى آينده غفلت نمى كند. دولت سعى مى كند از افت قيمتهاى جهانى منابع طبيعى استفاده كند تا ذخاير راهبردى خود را تكميل كرده و موجبات رشد جهشى آينده را فراهم كند.
راهبرد آتى
بعد از آنكه اعلام شد كه هيلارى كلينتون وزير امور خارجه آمريكا طى سفر خود به آسيا از سه كشور ژاپن، كره جنوبى (متحدان آمريكا) و چين ديدار به عمل خواهد آورد، بحث درباره احتمال انعقاد پيمان بين آمريكا و چين شدت يافت. همه ناظران پيشنهادهاى برژينسكى و كيسينجر را قبول نكردند. تحليل هشيارانه مسأله نشان مى دهد كه با وجود رشد انكارناپذير نقش سياسى و اقتصادى چين در جهان، تشكيل ائتلاف آمريكايى چينى، امرى ضرورى نيست. پكن از شناسايى افزايش نفوذ چين در صحنه بين المللى راضى است ولى نمى توان تصور كرد كه اين كشور كه سياست مستقل خارجى را دنبال مى كند، ناگهان خود را به آغوش ايالات متحده بياندازد و در عوض وعده هاى بى اساس، سعى كند به جاى واشنگتن مسايل جهانى را حل كند. تا كنون خط مشى سياست خارجى چين به صورت ذيل بوده است: برقرارى صلح با همسايگان، ايجاد شرايط مساعد براى توسعه اقتصاد كشور و عدم مداخله در مناقشات بين المللى كه با منافع ملى ريشه اى چين ارتباط مستقيم ندارند. شكى نيست كه چين مانند سابق در زمينه مسأله هسته اى كره شمالى به ايفاى نقش مثبت ميانجى گرانه خود ادامه خواهد داد. وابستگى مالى متقابل با آمريكا، چين را به شريك سازنده واشنگتن در زمينه خروج از بحران مالى جهانى تبديل خواهد كرد. ولى بعيد است كه چين به عنوان متحد آمريكا در مناقشه بين هند و پاكستان يا مناقشه خاورميانه دخالت كند. نيروهاى قابل توجه حفاظت از صلح چينى هم به مناطق مناقشه زده اعزام نخواهند شد. هر تلاشى براى تشكيل ائتلاف با چين با انتقادات از سوى گروه هاى آمريكايى حقوق بشر، طرفداران استقلال تايوان و تبت روبرو خواهد شد. اعضاى ديگر «گروه ۸» و متحدان ديگر آمريكا (از جمله ژاپن) مى توانند آمريكا را به فدا كردن آرمان هاى دمكراسى در راه تقسيم جهان با بزرگترين رژيم خودكامه جهان متهم كنند. از نظر ژئوپلتيكى، گرايش آمريكا به چين براى اجراى آرزوهاى بسيارى از سياستمداران مسكو شرايط مساعدى ايجاد خواهد كرد و آن جدايى اروپا از ايالات متحده و نزديكى روابط اروپا با روسيه جهت تشكيل اروپاى واحد از آتلانتيك تا اقيانوس آرام است. سياستمداران واقع گرا و فعال واشنگتن از اين دورنما خوشحال نخواهند شد. در مجموع، انديشه تشكيل ائتلاف آمريكايى چينى كمتر تحقق پذير است ولى از آن مى توان براى دريافت گذشت ها از كشورهاى ذى علاقه ديگر استفاده كرد. مى توان از اين طريق روسيه را هم تحت تاثير قرار داد. با اين وجود، بديهى است كه امتناع واشنگتن از سياست خارجى ايدئولوژيكى باعث توسعه همكارى با چين خواهد شد.
روسيه و همكارى هاى چند جانبه
چرا نتايج توسعه روسيه و چين باعث شد كه مسكو بيش از اين به عنوان شريك با امتياز واشنگتن تلقى نشود؟ چرا بعد از فروپاشى اتحاد شوروى به روسيه دمكراتيك مشاركت جديد فرا آتلانتيك پيشنهاد نشد ولى به كشور خودكامه چين پيشنهاد مى شود؟ احتمال نزديكى روابط بين آمريكا و چين مى تواند بر منافع روسيه چه اثرى بگذارد؟ در مقالات برژينسكى و كيسينجر روسيه هيچ وقت ذكر نشده است. در حالى كه برژينسكى ترجيح مى دهد به جنبه ضد روسى ائتلاف آينده اشاره نكند، كيسينجر نقش واقعى چين در جهان امروز را در نظر مى گيرد. واشنگتن كه امكان برقرارى همكارى جديد با روسيه در جهت حل مسايل جهانى را بررسى مى كند، احتمالاً مايل نيست روابط با پكن را بر پايه ضد روسى استوار كند. مقامات چين هم كه روسيه را شريك مهم خود در زمينه هاى زيادى تلقى مى كنند، به تشكيل ائتلاف ضد روسى تن نخواهند داد. ولى اين امر نبايد ما را آسوده خاطر بكند. روسيه با عنايت به احتمال نزديكى روابط بين آمريكا و چين بايد در دو جهت اقدام كند يعنى با تلاش مضاعف راه هاى حسن تفاهم با واشنگتن را جستجو كند و جدا از اين مسأله، روابط دوجانبه و چند جانبه با چين را توسعه دهد. همچنين بايد روابط روسيه با قسمت هاى غير غربى جهان را توسعه داد. در اين شرايط روسيه بايد نقش خود را در سازمان ها و گروه هايى چون سازمان همكارى شانگهاى، RIC (روسيه، هند، چين)، بريك (برزيل، روسيه، هند و چين)، مجمع همكارى اقتصادى آسيا، آسه آن و مذاكرات شش جانبه در مورد كره شمالى افزايش دهد. اين سازمان ها و گروه ها بايد به مهم ترين عناصر ساختارى نظام چند قطبى واقعى جهان تبديل شوند. اهميت سازمان همكارى شانگهاى كه در سال ۲۰۰۱ تشكيل شد، بدان است كه اين محل خوبى براى هماهنگى منافع و راهكارهاى روسيه و چين (به خصوص در منطقه آسياى مركزى) در چارچوب سازمانى بدون عضويت كشورهاى غرب است. اين سازمان از نظر اهميت براى بازيگران غير غربى ديگر و به خصوص هند اهميت دارد. سازمان همكارى شانگهاى، سازمان تمام عيار و واقعى بين المللى است كه به نفع روسيه نيست كه اين سازمان به يك مجمع جديد براى بحث و گفتگو تبديل شود. لذا بايد نهادهاى سازمان و به ويژه دبيرخانه آن را توسعه داد و به آن ها اختيارات وسيع ترى بخشيد تا بتوانند ابتكار عمل به خرج دهند. همكارى اقتصادى در چارچوب اين سازمان (كه فعلاً بسيار ضعيف است) مى تواند جايگزين برنامه هاى مختلف نيروهاى خارجى (غربى) در رابطه با كشورهاى آسياى مركزى شود. گروه «بريك» (برزيل، روسيه، هند و چين) مى تواند به بانفوذترين اتحاديه بين المللى با عضويت روسيه تبديل شود زيرا محل هماهنگى منافع مراكز اساسى غير غربى جهان است. به نفع همه اعضاى اين گروه است كه آن را به تدريج به ساختار جايگزين «گروه ۸» تبديل كنند. اولاً، در اين صورت اين ظاهر ايجاد نخواهد شد كه كشورهاى توسعه يافته «قديمى» كشورهاى در حال توسعه را به گروه خود جلب مى كنند. اعضاى بريك خودشان مى توانند قواعد رفتار خود را تعيين كنند و نبايد از كشورهاى غرب حساب ببرند. همين امر نفوذ مركز غربى جهان را كاهش خواهد داد. ثانياً، روسيه كه همزمان عضو گروه ۸ و گروه بريك است، مى تواند نقش كم نظير هماهنگ كننده و ميانجى بين مراكز غربى و غير غربى جهان چند قطبى را بازى كند. البته، گروه بريك بايد توسعه يابد تا به آلترناتيو واقعى براى گروه ۸ تبديل شود.
|