نسخه
PDF
شماره ۵۸۶۴ - ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - - ۴ مى ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
مولداوى در آستانه انقلاب رنگى
118884.jpg
در انتخابات ۵ آوريل ۲۰۰۹ مولداوى، حزب حاكم كمونيست كه از ۸ سال پيش حاكميت را در دست دارد، با كسب ۵۰ درصد آراء به پيروزى دست يافت. به گزارش ايراس، پس از اين بود كه مخالفان دولت، گروه هاى مختلف به ويژه دانشجويان و دانش آموزان را از كيشينف و مناطق اطراف پايتخت در مركز شهر جمع كرده و با استفاده از سپر انسانى به كاخ رياست جمهورى و ساختمان پارلمان كشور حمله ور شدند. بخشهايى از اين ساختمان ها را به آتش كشيده و برفراز بام آنها پرچم رومانى و اتحاديه اروپا را بر افراشتند. نا گفته نماند كه مدت  ها پيش از برگزارى انتخابات، شايع شده بود كه بزودى در اين كشور، انقلاب رنگى با نام  انقلاب سبز روى خواهد داد.
انتخابات و آغاز اعتراضات
به تأكيد مقامات دولت مولداوى و حزب كمونيست تحولات تحريك آميز كيشينف با پرچم هاى رومانى و اتحاديه اروپا مفهومى جز حمله به استقلال و آزادى اين كشور ندارد. به اعتقاد آنها، دولت رومانى و نهادهاى رهبرى اتحاديه اروپا با پشتيبانى از افراطيون داخلى، عوامل خارجى را بعنوان عاملان اصلى ايجاد تشنج در مولداوى و تغيير حاكميت به كار گرفتند. شايان توجه اينكه، اين همه در حالى روى داد كه اتحاديه اروپا انتخابات پارلمانى مولداوى را مطابق موازين دموكراتيك خود دانست. ولاديمير وارونين، رئيس جمهور اين كشور، حوادث خشونت بار كيشينف را تلاش براى انجام كودتا عليه دولت خواند و با موضع گيرى معقولانه، با باز شمارى آراء انتخابات پارلمانى موافقت كرد. نبايد فراموش كرد كه راه اندازى انقلاب هاى رنگى كه از سالهاى پايانى قرن گذشته در دستور برخى كشورهاى غربى قرار گرفته، به يكى از مؤثرترين ابزارهاى دخالت در امور داخلى ساير كشورها و گسترش حوزه نفوذ غرب در نقاط مختلف، بخصوص بلوك سوسياليستى سابق و جمهورى هاى پيشين عضو اتحاد شوروى تبديل شده است.
ويژگى هاى انقلاب هاى رنگى
كارشناسان تعريف واحدى از انقلاب هاى رنگى ارائه نمى دهند ولى، اين مفهوم بيش از هر چيز به اعتراضات گسترده توده اى، بدون توسل به عمليات نظامى كه منجر به تغيير حاكميت مى شود، اطلاق مى گردد. با اين همه، تقريبا همه كارشناسان بر اين باروند كه اولين انقلاب رنگى غرب در يوگسلاوى با نام اختصارى «بولدوزر» و يا «مشت گره كرده» بوقوع پيوست، كه حاصل آن بمباران اين كشور بوسيله ناتو و تكه  تكه شدن جمهورى فدرال آن گرديد. بعد از يوگسلاوى، «انقلاب پيروزى» در بلغارستان، «انقلاب مخملى» در جمهورى گرجستان و «انقلاب نارنجى» در اوكراين با دخالت هاى پنهان و پيداى كشورهاى غربى و در رأس آنها آمريكا انجام شد و به «پيروزى» رسيد. در آذربايجان، بلاروس، ازبكستان و قرقيزستان نيز تلاش هايى براى راه  اندازى انقلاب هاى مشابه بعمل آمد، اما دولتهاى آذربايجان و بلاروس با پيش بينى وضعيت و به كارگيرى سياست هاى مهار، اين تلاش ها را بى نتيجه گذاشتند. دولت  ازبكستان نيز با سركوبى شديد تظاهركنندگان به مسأله فيصله داد و در قرقيزستان نيز تحولات محدودى زير عنوان انقلاب لاله به وقوع پيوست كه تنها جابجايى نخبگان حاكم پيامد آن بود. در همط اين «انقلاب ها»، مسأله تخلف از قوانين انتخاباتى، تقلب در انتخابات، شائبه دستكارى در نتايج انتخابات و درخواست مخالفين به برگزارى مجدد انتخابات موضوع محورى بود كه به عبارتى نقطه عزيمت اعتراضات ضد دولتى نيز محسوب مى شود. پيامد اين اعتراضات وقوع انقلاب هاى رنگى بود كه به شكل برگزارى  تجمعات اعتراضى، تظاهرات گسترده، اعتصابات عمومى و اعتصاب غذا آغاز و با حمله سازمان يافته توده اى به مراكز دولتى همانند آنچه در بلغارستان، آلبانى، گرجستان، اوكراين و... حادث شد منجر به ساقط شدن دولت هاى وقت شد. در اين انقلاب هاى رنگى، از رنگ هاى تند از جمله، سرخ و سياه استفاده نمى شود و مهمتر اينكه، در مواردى كه نيروهاى نظامى و پليس بمنظور احتراز از خونريزى، اعلام بيطرفى مى كنند، «پيروزى انقلاب» قطعيت مى يابد. انقلاب هاى رنگى عموما با شعارهاى شديداظ راديكال، مبتنى بر اصول دموكراسى و مدنى غربى شروع مى شود، اصولى كه غرب خود را اصلاً ملزم به رعايت آنها، حداقل در كشورهاى اشغال شده از سوى خود و حاشيه اى نمى دانند. بسيارى از تحليلگران جريان يابى انقلاب هاى رنگى را با تلاش هاى صورت گرفته از سوى بنياد صهيونيستى جورج سورس زير عنوان «جامعه باز»، دانشگاه هاروارد، بنياد آلبرت انشتين، نهاد بين المللى جمهورى خواهان، انستيتوى ملى دموكراتيك آمريكا، مركز  بين المللى مناقشات مسالمت آميز، انستيتوى بين المللى تحقيقات استراتژيك لندن و ديگر نهادهاى غربى مرتبط مى دانند. اين نهادها، رهبران انقلاب هاى رنگى را آموزش مى دهند و نيازهاى مالى آن را تأمين مى كنند. مثلا، «آكادمى سياسى اروپاى مركزى و جنوب شرقى» در بلغارستان، كه از طرف چند كشور غربى تأمين مالى مى شد، برنامه آموزش مخالفان صربستان را تدوين و اجرا كرد. يك نهاد ديگر بلغارى بنام «آكادمى گزارشگران بزرگ»، تمام نيازمند ى هاى مالى، فنى و كمك هاى كارشناسى رسانه هاى يوگسلاوى را پيش از انتخابات تأمين كرد. سازمان «فوروم صربستان نوين»، تمام هزينه و امكانات سفر متخصصان و دانشجويان صرب به مجارستان براى «مذاكره و مشورت» با كارشناسان غربى را فراهم ساخت. «بنياد ملى حمايت از دموكراسى» آمريكا، همزمان دو سازمان غير دولتى آمريكا در منطقه، يعنى، «نهاد بين المللى جمهورى خواهان» كه با احزاب مخالف دولت يوگسلاوى همكارى داشت و «سازمان ملى دموكراتيك» كه از سال ۱۹۹۷ تا سال ،۱۹۹۹ بيش از ۹۰۰ نفر از رهبران و فعالان احزاب راستگراى يوگسلاوى را آموزش مى داد، را سرپرستى و حمايت مى كرد. بخش مالى «انقلاب هاى رنگى» را عمدتا بنياد آمريكايى «پشتيبانى از دموكراسى در اروپاى شرقى» (Support for East European Democracy) تأمين مى كند. مجموع كل هزينه هاى اين بنياد فقط در صربستان، شامل ۳/۱۵ميليون دلار در سال ۱۹۹۸ ، ۳/۲۴ ميليون دلار در سال ۱۹۹۹و ۵۵ ميليون دلار در سال ۲۰۰۰ بود. سازمان «ابتكار بالكان» و بنياد «صلح» آمريكا، بر نحوه تقسيم اين پولها نظارت مى كردند كه نمود اين دست و دلبازى ها را از زبان مردم منطقه بهتر مى توان فهميد. قبل از شروع انقلاب نارنجى در اوكراين كارگرانى بودند كه براى هر روز شركت در تظاهرات ۱۰۰ دلار و براى هر شب ماندن در ميدان، ۱۵۰ دلار دريافت مى كردند. با اين ملاحظه، آنان تا «پيروزى» انقلاب در آنجا كاسبى مى كردند و بعد از انقلاب دوباره به سر كار خود باز گشتند. يكى ديگر از ملزومات انجام انقلابهاى رنگى توليد خوراك تبليغاتى مؤثر است. گردانندگان انقلاب به اين منظور، گروه هاى نوجوان و جوان، بخصوص دختران ملبس به بلوز سفيد را در پيشاپيش تظاهرات حركت مى دادند. طبيعتاّ، دسته هاى پليس براى متوقف كردن آنها، ابتدا با اين نوجوانان روبرو مى شدند و در همين حال، گروههاى آموزش ديده آشوبگر، از پشت به صف تظاهر كنندگان فشار مى آورند كه باعث ازدحام و افتادن رديف هاى جلو، زخمى و خون آلود شدن لباس هاى سفيد آنها مى شد. اين همان خوراكى است كه رسانه هاى جمعى منتظر آن بودند. البته نبايد از نظر دور داشت كه آمريكايىيها با اين كار در واقع با يك تير
دو نشان مى زدند. يعنى؛ با پرداخت پول هاى بى پشتوانه به مردم فريب خورده، هم جلو تورم داخلى خود را مى گرفتند و هم اقتصاد كشورهاى حاشيه اى را به ورشكستگى مى كشاندند.
جمع بندى
جاى بسى خرسندى است كه غرب هر قدر كه به چنين شيوه ها و همچنين اقدامات نظامى براى تغيير حاكميت ها متوسل مى شود، بيشتر از دستاوردهاى مثبت، چهره خود و حاكميت هاى دست نشانده خود را افشاء مى كند. امروز، جمهورى هاى گرجستان و اكراين به مثابه سمبل انقلاب هاى رنگى در ميان جمهورى هاى پساشوروى با چنان شكست سخت و مفتضحانه اى مواجه شده اند كه كشور هاى آنها در ورطه ورشكستگى كامل و قطعى سياسى، اقتصادى و اجتماعى قرار گرفته است. هرچند همزمان با آغاز تجمعات اعتراضى، اعتراضات و اعتصابات وسيع توده اى در مولداوى، دولتمردان اين كشور همانند دولت هاى گرجستان و اوكراين خود را در محذور كناره گيرى از قدرت ديدند، اما اميد مى رود دولت اين كشور با استفاده از تجارب ديگر كشورها در اين زمينه، بتواند مشكلاتى را كه غرب مسبب اصلى آنهاست را به نحو مقتضى حل نموده و اين حمله را دفع كند.
عقب نشينى انگليس از عراق
118887.jpg
نيروهاى انگليسى نيز سرانجام پس از شش سال مشايعت آمريكا در حمله نظامى به عراق و اشغال اين كشور، به ماموريت نظامى در خاك عراق پايان دادند؛ هر چند كه ائتلاف انگليس با آمريكا در اين جنگ با مخالفت مردم اين كشور همراه بود، اما اهداف پشت پرده غرب از اين حمله بر كسى پوشيده نيست؛ زيرا اين جنگ بر خلاف ادعاى دولتمردان غربى، جز كشتار و ويرانى نتايج ديگرى به دنبال نداشت. به گزارش ايسنا،  روزنامه القدس العربى -چاپ لندن- در تحليلى تحت عنوان «عقب نشينى انگليس از جنگى شكست خورده»، به بررسى عقب نشينى نيروهاى انگليسى از عراق و نتايج ائتلاف لندن با واشنگتن در حمله به عراق و اشغال اين كشور پرداخته است. در اين تحليل مى خوانيم: نيروهاى انگليسى پس از شش سال مشاركت در استان عراق، از بصره خارج شدند و مسؤوليت هاى امنيتى را به نيروهاى آمريكايى واگذار كردند؛ اقدامى كه حمايت از درخواست هاى مكرر انگليسى ها مبنى بر انجام تحقيقات رسمى در خصوص علل دخالت انگليس در اين جنگ غيراخلاقى و غير قانونى تعبير مى شود. القدس العربى مى افزايد: نيروهاى انگليسى ۱۷۹ سرباز خود را در درگيرى هاى نظامى كه اكثريت آن با گروه هاى مقاومت عراق صورت گرفت، از دست داده اند و علاوه بر آن اين جنگ ميليارد ها دلار خسارت براى انگليس به بار آورده است؛ در حالى كه دستاورد هاى اين جنگ بسيار ناچيز و محدود بوده است. از نظر خدمات اساسى از جمله آب، برق، بهداشت و آموزش، بصره هنوز در شرايط مطلوبى نيست؛ هر چند كه برخى معتقدند بصره از ديگر مناطق عراق امن تر است؛ اما دليل اين امر تجربه دولت انگليس در مناطق تحت اشغال نيست، بلكه بصره به عنوان يك پايتخت فرهنگى در عراق، برخوردارى از درجه مسالمت و مصالحه و حضور نيروهاى مخالف حكومت سابق عراق، از وضعيت متفاوتى نسبت به ديگر استان هاى آن برخوردار است. در ادامه اين تحليل آمده است: درست است كه جنگ عراق و اشغال آن به تغيير حكومت در عراق منجر شد، اما سوالى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه آيا اين اقدام يك اقدام اخلاقى و قانونى محسوب مى شود و آيا عراق وضعيت بهترى نسبت به پيش از جنگ پيدا كرده است؟ مسلما اين جنگ تاوان سنگينى را براى نيروهاى جنگى، مردم عراق و كل منطقه به همراه داشت. عمليات تغيير حكومت براى مردم عراق دست كم بيش از يك ميليون كشته و چهار ميليون آواره براى جاى گذاشت و حدود چهار ميليون زن عراقى نيز طى اين جنگ بيوه و يك ميليون كودك نيز يتيم شدند. علاوه بر آن جنگ آمريكا براى نيروهاى اين كشور بيش از چهار هزار كشته و ۳۰ هزار زخمى بر جاى گذاشت و آمريكا براى اين جنگ متحمل خسارت ۸۰۰ ميليارد دلارى شد كه احتمال افزايش اين آمار براى دراز مدت نيز وجود دارد. در ادامه اين تحليل آمده است: وجهه دولت انگليس در خاورميانه و جهان اسلام نيز به دليل مشاركت در اين جنگ كه با استناد به توجيه ها و دلايل كذب همچون وجود سلاح هاى كشتار جمعى صورت گرفت، خدشه دار شد. علاوه بر آن دولت انگليس منافع و امنيت شهروندانش را با خطر روبه رو ساخت و پيامد هاى اين امر به وضوح در انفجارهاى ۷ ژوئيه سال ۲۰۰۵ در لندن جلوه گر شد كه طى آن بيش از ۶۰ انسان بى گناه قربانى شدند. مجريان اين حمله صراحتا اعلام كردند كه به دليل نارضايتى از جنگ عراق و دخالت انگليس در كشتار هزاران مسلمان بى گناه، اين حمله انجام داده اند. القدس العربى در پايان مى نويسد: در گذشته دولت انگليس مخالفتش را با انجام تحقيقات بين المللى درخصوص نقش اين كشور در جنگ عراق با اين بهانه كه چنين تحقيقاتى سلامت نيروهاى انگليسى در عراق را به مخاطره مى اندازد، توجيه مى كرد؛ اما اكنون اين بهانه از بين رفته است و انجام تحقيقات در خصوص فاش ساختن حقايق، نقش تونى بلر نخست وزير سابق انگليس و سازمان هاى امنيتى آن در گمراه نمودن افكار عمومى و كتمان حقايق براى توجيه اعزام ۴۵ هزار نيروى انگليسى به عراق امرى حتمى است. با توجه به اين كه اين جنگ نه تنها به منافع انگليس خدمت نكرد بلكه اين منافع و حتى توازن استراتژيك انگليس در منطقه را متضرر ساخت.