نسخه
PDF
شماره ۵۸۷۸ - ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - - ۲۰ مى ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
روسيه در پى اتحاد با آمريكا
119868.jpg
«ناتو به پايان عمر خود مى رسد و به عنوان يك ساختار نظامى نمى تواند بيش از اين به حل و فصل مسايل راهبردى آمريكا كمك كند». دولت جديد آمريكا در آستانه بازنگرى جدى در اولويت هاى سياست خارجى خود قرار دارد كه ممكن است به تغييراتى در تمام ساختار روابط بين الملل در جهان از جمله در نوع و نحوه فعاليت سازمان آتلانتيك شمالى (ناتو) منجر شود. در گزارش شوراى ملى اطلاعاتى آمريكا كه نوامبر ۲۰۰۸ زير عنوان «سمت گيرى هاى جهانى در سال ۲۰۲۵- جهان تغيير يافته» منتشر شد، بازه زمانى ده  سال آينده مرحله كاهش سريع توانمندى نظامى- سياسى و اقتصادى ايالات متحده دانسته و بر اين مهم تأكيد شده كه هرچند ايالات متحده ممكن است مانند سابق نيرومندترين قدرت نظامى،  سياسى و اقتصادى را در اختيار داشته باشد، اما اين افول حتمى است. بر اساس اين گزارش، بيشترين رشد توان اقتصادى و نظامى- سياسى در مناطق خارج از اروپا مشاهده خواهد شد و در اين ميان نقش كشورهايى چون چين، هند، روسيه، برزيل، مكزيك و ديگران افزايش خواهد يافت. در اين شرايط آمريكا بايد به نحوى جدى به دنبال متحدان و شركاى جديدى باشد تا به كمك آنها بتواند به چالش هاى اساسى منطقه اى و بين المللى براى منافع راهبردى خود پاسخ دهد. به گزارش ايراس، باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا در ابراز ديدگاه هاى خود در ميان منافع اساسى راهبردى آمريكا به افغانستان (پايان دادن به جنگ در اين كشور)، پاكستان (حفظ نظام و جلوگيرى از دستيابى گروه هاى افراطى در اين كشور به سلاح هاى هسته اى)، جلوگيرى از هسته اى شدن ايران و كره شمالى و مسأله خاورميانه بزرگ بخصوص پس از خروج نيروهاى آمريكايى از عراق اشاره كرده است. او افزون بر اين موارد، عدم اشاعه سلاح هاى هسته اى و تضمين امنيت انرژت ايالات متحده را نيز از جمله منافع ملى اين كشور عنوان كرده است. مرور تعاملات و نوع همكارى واشنگتن با متحدان سنتى خود در اروپا و بلوك نظامى ناتو گواه آن است كه اين متحدان در هيچ يك از محورهاى اعلام شده، نمى   توانند نقش مهمى ايفا كرده و كمك يار آمريكا براى دستيابى به اهداف خود باشند. در اين ميان، نشست اخير سران گروه ۲۰ در لندن، عدم آمادگى متحدان اروپايى آمريكا را براى حمايت از منافع اين كشور نشان داد به واشنگتن ثابت كرد كه بيش از اين، حتى در حوزه اقتصادى نيز نمى تواند به پشتيبانى آنها اتكاء كند. نشست سران ناتو كه به مناسبت شصتمين سالگرد تأسيس اين سازمان برگزار شد نيز يك بار ديگر اين واقعيت را به اثبات رساند و نشان داد كه ناتو تنها با چارچوب هاى جبرى گذشته خود در حال فعاليت است و در حال نزديك شدن به پايان عمر خود است و نمى تواند به صورت مؤثر به رفع دغدغه هاى ايالات متحده كمك كند. به عنوان مثال، هرچند كشورهاى مختلف عضو ناتو به واشنگتن قول افزايش نيروهاى خود را در افغانستان داده اند، اما پرواضح است كه اين امر كاملا سمبوليك است و جنگ افغانستان به تدريج در حال تبديل شدن به جنگ آمريكا است. اين مسأله، به ويژه پس از افزايش نيروهاى آمريكايى در اين كشور به ميزان ۲۱ هزار نفر ملموس تر به نظر مى رسد. با اين ملاحظه، در آينده (و به عبارت هم اكنون) ايالات متحده مجبور خواهد شد در الگوى سياست خارجى خود تجديدنظر كند كه اين امر مستلزم تبيين راه كارهاى جديد در سياست خارجى اين كشور است. از اين نظر، ديدگاه هاى مطرح شده در گزارش مركز نيكسون كه در مارس ۲۰۰۹ منتشر شد، بسيار ثمربخش به نظر مى رسد. در اين گزارش خاطرنشان شده كه در برخى مقاطع منافع بلندمدت و راهبردى ايالات متحده با منافع كوتاه مدت و جارى اين كشور در زمينه هاى مختلف تقابل مى يابد. با اين ملاحظه، مؤلفان گزارش نتيجه مى گيرند كه ايالات متحده بايد در هر مورد مشخص به دنبال شريك مشخص باشد كه حتى اگر با واشنگتن اتفاق نظر كامل نداشته باشد، بتواند به اين كشور در تأمين منافع حياتى آن در آن زمينه كمك يار باشد. بديهى است كه آمريكا نيز بايد منافع طرف همكارى خود را در نظر گرفته و رعايت كند. در اين ميان، روسيه در بيشتر موضوعات و مسايل راهبردى متحد و هم پيمان طبيعى ايالات متحده محسوب مى شود. منافع دو كشور در هيچ كدام از زمينه هاى راهبردى با هم تضاد ندارند. دولت اوباما با التفات به همين مسأله، مى تواند پيشنهادهاى ديميترى مدودف، رئيس جمهور روسيه درباره ايجاد ساختار جديد امنيت اروپايى-آتلانتيك را مورد بررسى قرار داده و به نحو جدى ترى درباره آنها بينديشد. در واقع، موضوع اصلى ساختار يا معمارى جديد امنيت كل جهان است. بديهى است كه چالش ها و تهديدات جديد ناشى از مناطق و مجارى اى هستند كه اروپا و ناتو براى رفع آنها از امكانات و مقدورات بايسته برخوردار نيست. مهم تر اين كه براى مقابله با اين چالش ها بايد كليشه هاى ذهنى گذشته را به دست فراموشى سپرد. تحصيل اين منظور براى دولت جديد آمريكا كار چندان ساده اى نيست، چرا كه تعدادى از كشورهاى اروپاى شرقى و جمهورى هاى شوروى سابق همچنان تلاش دارند تا در چارچوب ناتو و اتحاديه اروپا، روسيه را به عنوان خطر جدى و عنصر بى ثبات ساز معرفى كنند كه بايد به هدف سياست تقويت توان نظامى و سياسى غرب تبديل شود. دولت اوباما بايد بين منافع بلندمدت و كوتاه مدت آمريكا به انتخابى مهم مبادرت كند. نتيجه اين انتخاب، پاسخى به اين سئوال است كه در نهايت چه كسى طراح اصلى سياست خارجى آمريكا است. آيا اين خود واشنگتن است كه بر اساس منافع راهبردى خود تصميم سازى مى كند يا تفليس، ريگا، تالين، ويلنيوس و ورشو هستند كه به واسطه علاقه مندى به حفظ سطحى از تنش در روابط مسكو و غرب، بر سياست اين كشور تأثير مى گذارند. در شرايط حاضر جغرافياى شوروى سابق، تنها محلى است كه همچنان سطحى از تشن بين ايالات متحده و روسيه را حفظ كرده است. با اين وجود، اگر روسيه و ايالات متحده به ديدگاه مشتركى در باب ايجاد معمارى جديد امنيت جهانى دست يابند، اين امر نه تنها تهديدات عليه روسيه را برطرف خواهد كرد، بلكه باعث رفع نگرانى هاى همسايگان غربى اين كشور نيز خواهد گرديد. شايان توجه اين كه، در شرايط حاضر، گسترش الگوى سياسى، عقيدتى و دولتى روسيه (مانند دوران شوروى) براى اين كشور واجد اهميت نبوده، بلكه تأمين امنيت و ثبات در مرزهاى اين كشور و به نوسازى اقتصاد داخلى از جمله مهم ترين اهداف اين كشور هستند. با اين ملاحظه، منافع روسيه در اين زمينه با منافع راهبردى ايالات متحده در انطباق كامل است. شكى نيست كه برخى نيروهاى سياسى در اروپا و در آمريكا حتما با تغيير الگوى سياست خارجى آمريكا مخالفت خواهند ورزيد. براى آن ها بهينه تر آن است كه با كليشه هاى قديمى و نهادهاى منسوخ تصميم سازى و رفتار كنند. ولى قاطعيت دولت حسابگر اوباما در سياست داخلى و اقدامات شجاعانه آن براى انجام اصلاحات در بخش هاى بهداشت، آموزش و انرژى اسباب خوشبينى است كه اين ديدگاه هاى تحول طلب به حوزه خارجى اين كشور نيز تعميم يابد. لذا، اگر سياستمداران كاخ سفيد با هوشيارى بيشترى منافع راهبردى ايالات متحده را مورد التفات قرار دهند، در اين صورت تعميم اصلاحات داخلى به عرصه خارجى دور از انتظار نخواهد بود.
نوجوانان، سلاح هاى جديد تروريست ها
119871.jpg
«كودكان و نوجوانان پيشتر براى تفريح و بازى از تفنگ هاى پلاستيكى و چوب به جاى اسلحه استفاده مى كردند؛ اما هم اكنون آغاز دوره اى است كه خود كودكان، تسليحات هستند.» به گزارش ايسنا، سايت خبرى وستى قزاقستان در مقاله اى به حضور كودكان در گروه هاى تروريستى همانند القاعده و طالبان و استفاده از آن ها به عنوان عاملان انتحارى پرداخته است. در اين گزارش مى خوانيم: پيشتر نيز كشورهاى مختلف جهان خبر مى دادند كه در ميان تروريست ها، كودكان نيز وجود دارند. اخيرا چهار نوجوان كه القاعده آنها را به كار گرفته بود، دستگير شدند. سن اين افراد به سختى به ۱۴ سال مى رسيد. از اين كودكان و نوجوانان عاملان انتحارى ساخته مى شود. تهديد حملات از سوى كودكان عامل انتحارى و حتى زنان عجيب تر از مردان بزرگسال است. سازمان اطلاعات داخلى انگلستان (MI5) اعلام كرده است كه نوجوانان و كودكان انتحارى، خطرناك ترين استراتژى القاعده است. رد بزرگسالان را مى توان گرفت و كشتن آن ها آسان تر است. چگونه مى توان در ميان جمعيت مردى را پيدا كرد كه كمربند انفجارى به خود بسته است؟ اخيرا چهار عامل انتحارى در شهر كركوك دستگير شدند. در اصل اگر اين دستگير شدگان كمتر از ۱۴ سال نمى بودند اعلام اين خبر خيلى توجه جلب نمى كرد، زيرا هر روز اخبارى از فعاليت شبه نظاميان در اين منطقه منتشر مى شود. اين كودكان كه براى انجام حملات تروريستى آماده شده بودند به گروهى تعلق داشتند كه از نوجوانان و جوانان براى انجام حملات تروريستى استفاده مى كند. از جمله وظايف آن، مين گذاشتن در ساختمان ها و خيابان ها نيز هست. جاناتان اوانس، مدير MI5 اعلام كرده كه شبه نظاميان در ميان جوانان و نوجوانان به تبليغ دست مى زنند تا نسل جديدى را به شركت در حملات تروريستى جلب كنند. وى در اين باره گفت: شبه نظاميان در كشور ما فعاليت هاى خود را در اصل و عمل بر زور جوانان و كودكان گذاشته اند. آن ها جوانان و افراد بى محافظ را از لحاظ ايدئولوژيك آماده مى كنند تا حملات تروريستى انجام دهند. نظاميان آمريكايى در سال ۲۰۰۷ «خان بنى سعد»، پايگاه القاعده را در شمال بغداد كشف كردند كه در آن كودكان اقدامات تروريستى مرگبار آموزش مى ديدند. حدود ۲۰ نوجوان با تانك  و تى شرت و نارنجك و اسلحه در دست آموزش ديدند تا به عابران پياده، دوچرخه سواران و رانندگان حمله كرده، به خانه ها يورش برند و افراد را دستگير كنند. آدميرال گرگورى اسميت، سخنگوى فرماندهى آمريكا در عراق، اعلام كرده كه اين كودكان به احتمال خيلى زياد داوطلب شده اند و متقاعد كردن آن ها براى شركت در حملات تروريستى توسط شبه نظاميان كار مشكلى نبود و  آن ها فقط بايد از كارهاى «خوب» سازمان خود مى گفتند. گفته مى شود كه كودكان را از اين پايگاه به انجام وظايفى هم چون تحريك و تبليغ كردن در مدارس و خيابان و كار گذاشتن مين در كنار ساختمان هاى دولت مجبور كرده اند. نظاميان معتقدند كه دو نوجوان ۱۵ ساله اين پايگاه در سازماندهى انفجارهايى در مدرسه اى در موصل در شمال عراق در سال ۲۰۰۷ نقش داشته اند. جلب كردن كودكان و خويشاوندان آن ها كارى عادى براى تروريست ها محسوب مى شود. اين همان كارى است كه صلاح الدين بن لادن پسر اسامه بن لادن، تروريست شماره يك جهان انجام داد و فعالانه در فعاليت هاى پدر شركت كرد. وى جاى پدر خود را در پاكستان گرفت. علاوه بر اين هر كدام از ۱۵ فرزند بن لادن آماده اند از پدر خود حمايت كرده و مى خواهند كار وى را ادامه دهند. عبدالله بن لادن - يكى از پسران وى كه خبرنگاران بريتانيايى توانستند گفت وگويى نه چندان بلند با وى داشته باشند- اعلام كرد كه هيچ كس و هيچ موقع پدر وى را نخواهند گرفت زيرا وى «فراتر از انسان» است! گفته مى شود كه محمود بن لادن، جانشين پدر خود در پست رهبرى القاعده خواهد شد. وى در صورت كشته شدن پدرش، جاى اسامه بن لادن را خواهد گرفت. ديگر پسران اين تروريست  اما سربازان عادى ارتش شبه نظاميان القاعده هستند. از سوى ديگر، سازمان هاى اجراى قانون در روسيه مدت ها است كه اصرار مى ورزند انجام حملات به دست نوجوانان جدى گرفته شود. افسران پليس هر روز صبح وظيفه دارند نوجوانان و افراد مشكوك را در مناطق تجمع مردم به ويژه در مترو دنبال كنند. اين خطر هم از گروه هاى افراطى و هم گروه هاى سياسى وجود دارد. براى نمونه ظن  آن مى رود كه اعضاى حزب سياسى بلشويك هاى ناسيونال روسيه موسوم به ادوارد ديموناف كه به دست داشتن در اقدامات تروريستى متهم هستند، در ليتوانى جنجال آفريده باشند. آن ها همچنين از فرزندان خود نيز براى كارهايشان استفاده مى كنند. براى نمونه پسر يكى از رهبران حزب به همراه پدرش در مخفيگاهى زندگى مى كرد. گريگورى تيشين ۱۵ ساله در اقدامات هوليگانى اين حزب شركت كرده است. وى به دست داشتن در دو مورد حمله تروريستى متهم شده است. تيشين تنها كودكى نيست كه گذشته سياسى دارد. اين حزب جوانان بيشتر و بيشترى را از سنين ۱۳ تا ۱۴ سالگى جذب مى كند. به هر حال، براى حل مشكل بزرگسالان از كودكان كمك مى گيرند. اما بايد پذيرفت كه اين كودكان آينده ديگرى ندارند.