|
سخنى با دبيركلى و قائم مقامى و امور بين المللى!!!
محمد حسن اصغرنياـ مسئول بنياد جهت
در صفحه سه نشريه اى خواندم كه هيچ تشكل اصولگرايى از سيد حمايت نكرد. معمولاً در احزاب و گروه ها و حتى قبيله ها و تيم ها هر كسى يار خود را تشويق مى كند و انرژى خود را خرج كانديدا خود مى كند ولى ما چون از جنسى ديگر و نوعى استثنايى هستيم طرف خود را ول كرده و به طرف مقابل حمله مى كنيم!! اين بنده بيچاره كه هيچ ادعايى ندارم جز آنكه مسلمانم و مذهبم شيعه اثنى عشرى است و از روز ۲۹/۱۱/۱۳۵۸ نه وابسته و يا پيوسته بلكه عضو دل بسته حزب جمهورى اسلامى شدم و چون به موسسين آن اعتقاد داشتم تا امروز هم دل در گروشان دارم و اعلام موجوديتى كه درست يك هفته پس از پيروزى انقلاب اسلامى كردند فوج فوج حرف هاى خمسه طيبه را با جان و دل شنيدند و برخى تا آخرين دم حيات با آنها ايستادندو خون خود را در پاى معبدى كه تشكيلاتى الهى مى دانستند ريختند و از يكصد نفر هفتاد و سه نفر شهيد شدند و بيست و چند نفر مانده ايم كه بايد خونابه دل بخوريم؛ آن پنج نفر عبارت بودند از۱:ـ شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتى ۲- شهيد حجت الاسلام دكتر محمدجواد باهنر ۳ ـ آيت الله سيد على خامنه اى ۴ـ آيت الله سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى ۵ـ آيت الله على اكبر هاشمى رفسنجانى كه پس از شهادت دو دبير كل حزب جمهورى اسلامى پرچم دبير كلى حزب شهيدان با آيت الله خامنه اى شد. غرض از ذكر اين مطلب آن بود كه حزب جمهورى اسلامى براى نامزد خود براى مجلس شوراى اسلامى يا خبرگان و يا رياست جمهورى تبليغ مى كرد و عليه كسى شعار نمى داد و بد و بى راه نمى گفت. هر آنچه شوراى مركزى اعلام مى كرد اعضا موظف بودند آن را تبليغ كنند نه ضد آن. در چند روز گذشته اين جمعيتى كه پسوند اسلامى هم دارد هر روز يكى از افرادش سخنى تازه مى گويد و موضعى سليقه اى مى گيرد و با وجودى كه خودشان متشكل از حيات هايى بودند و بعدا به ائتلافى رسيدند و دوباره جبهه اى ديگر گشودند. اين بنده خدا را عقيده بر آن است كه مردم را مانند گوشت قربانى تكه تكه نكنيد. براى شاهد مثال از درون شوراى مركزى بگويم كه پنج نفر بودند وابسته به تفكرى و پنج نفر ديگر به تفكرى ديگر گروهى تعاونى ها را مهم مى دانستند و برخى جناح مصادره طلب را و بقيه اعضا بازارى را كه به صورت تعاونى دست در دست هم داشته باشند مى پسنديدند و بيست نفر اصلى نه با اينها بودند و نه با آنها.
ادامه در صفحه۲
|