نسخه
PDF
شماره ۵۸۹۰ - ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - - ۶ ژوئن ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
ورزشى
صفحه آخر
اوباما و تغييرات واقعى در سياست آمريكا
120813.jpg
«به زودى  ۲۰۰ روز از آغاز رياست جمهورى باراك اوباما مى گذرد. نتايج  ۱۰۰ روز اول چندان قابل توجه و چشمگير نبود. اجراى وعده هاى وى مبنى بر بازسازى كامل سياست خارجى و داخلى ايالات متحده به تعويق افتاده است». به گزارش ايسنا،  روزنامه «سووتسكايا روسيا»- چاپ روسيه- در گزارشى در اين زمينه آورده است: اين امر باعث تعجب نمى شود، زيرا سكان دارى كشتى عظيمى چون ايالات متحده، كار ساده اى نيست. گروه هاى مختلفى سرنشينان اين كشتى را تشكيل مى دهند كه همه آنها سعى مى كنند فرمان را به طرف خود بچرخانند و گاهى حتى حاضرند عليه ناخدا و اطرافيانش شورش كنند. جمهورى خواهان هنوز دلخورى خود را از پيروزى اوباما در انتخابات فراموش نكرده اند. كنگره هم بى ميل نيست در اولين فرصت به اولين رئيس جمهور سياه پوست ايالات متحده نارو بزند. اين روزنامه مى افزايد: لابى يهودى به اوباما هشدار مى دهد كه اگر از تل آويو حساب نبرد، در انتخابات آينده حتما شكست خواهد خورد. رسانه هاى گروهى آمريكا هم بعد از گذشت  ۱۰۰ روز اول خود را موظف نمى دانند از حمله به رئيس جمهور خوددارى كنند. به عبارت ديگر، ماه عسلى كه بعد از انتخابات شروع شده بود، به پايان رسيده و اكنون ايام دشوار كار و زحمت است. البته، واضح است كه بحران مالى، دغدغه اساسى مقامات سياسى آمريكاست. با توجه به اين كه اين يك بحران سيستمى است، نگرانى واقعا شديد است. در واقع آمريكا مى تواند موقعيت برتر جهانى خود را از دست بدهد و ممكن است كه در آينده اى قابل پيش بينى «وال استريت» مركزيت خود را در نظام جهانى سرمايه دارى از دست بدهد. نقش دلار به عنوان ارز ذخيره جهانى زير سؤال رفته است. همين امر سطح بالاى مصرف و بهره ورى آمريكا را كه از پايه هاى كافى توليدى برخوردار نيست، متزلزل مى كند. اين روزنامه روسى در ادامه آورده است: اگر اين روند شروع شود، موقعيت ايالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت نيرومند جهانى كه تمام بشريت بايد از آن الگو بگيرد و خود اين كشور مى تواند قوانين و اصول بين المللى را ناديده بگيرد، از هم خواهد پاشيد. اين چشم انداز براى آمريكا از هر نظر نامناسب است. اوباما تلاش زيادى مى كند تا اين تحولات اجتناب ناپذير را به تعويق بيندازد يا حتى الامكان جلوى وقوع آن را بگيرد. محافل نخبه آمريكا و مردم عادى از اوباما انتظار ديگرى ندارند. اگر تغييراتى كه وى وعده داد، باعث نشود كه آمريكايى ها به زندگى شيرين قبلى خود البته به زعم ديگران برگردند، رئيس جمهور از رفتار خود پشيمان خواهد شد. در بخش ديگرى از اين گزارش مى خوانيم: دولت اوباما اين واقعيت را درك مى كند و تلاش زيادى مى كند. به بانك ها و شركت هاى باقى مانده پول مى دهد، به همدردى با بيكاران تظاهر مى كند و به كارهاى ديگر دست مى زند؛ ولى نمى توان گفت كه اوضاع ايالات متحده رو به بهبودى گذاشته باشد. در سال جارى كسرى بودجه آمريكا برابر  ۹/۱۲ درصد توليد ناخالص ملى شده و بدهى دولتى تا يك تريليون دلار افزايش مى يابد كه  ۶۵ درصد تمام اقتصاد آمريكا را تشكيل مى دهد. با توجه به اينكه داده هاى عينى حكايت از آن دارند كه آمريكا به سوى ورشكستى حركت مى كند، واشنگتن به منظور جلوگيرى از آن به انتشار نقدينگى و اوراق قرضه دولتى بيشتر دست زده است. اين سياست فعلا اجازه مى دهد كه اقتصاد كشور سريع از هم نپاشد تا بعد از مدتى اوضاع اصلاح شود؛ ولى هر روز بيش از پيش روشن مى شود كه بازگشت به دوران گذشته تقريبا امكان پذير است. چين بر ايجاد ارز جهانى جديد تاكيد مى كند، متحدان آمريكا اعلام مى كنند كه آمريكا را بيش از اين به عنوان «فانوس دريايى» خود تلقى نمى كنند و بانكداران آسيايى معتقدند كه بالاخره بايد به تقسيم ميراث «عمو سام» پرداخت. اين روزنامه روسى مى افزايد: در اين شرايط ابرقدرت آمريكايى به يك موفقيت بزرگ احتياج دارد. در آينده نزديك در بخش اقتصاد نمى توان به موفقيت رسيد. دولت اوباما براى گذراندن دوران سخت «زمستان اقتصادى» به موفقيت در زمينه سياست خارجى نياز دارد. مهم نيست كه اكثر آمريكايى ها به آنچه كه خارج از كشورشان مى گذرد، كارى ندارند. ولى وجهه و اعتبار ملى هميشه براى آنها اهميت داشته است. آ نها اعتقاد دارند كه آمريكا بايد از همه بالاتر باشد كه در زمان اخير در اين زمينه ناكامى هاى زيادى تجربه كرده اند. اوباما به دنبال «موفقيت» به آمريكاى لاتين، كشورهاى عضو ناتو و اتحاديه اروپا سفر كرد ولى نتيجه چشمگيرى به دست نياورد. شركت وى در نشست گروه  ۲۰ در لندن نيز كار بزرگى نبود. بعد از آن خانم كلينتون را به چين فرستاد. ميزبانان چينى به رسم هميشگى خود مودب ولى حسابگر بودند و حالا سفر رئيس جمهور آ مريكا به مسكو ( ۶-۸ ژوئيه «۱۵-۱۷ تير») در پيش است. احتمال مى رود كه اين ديدار با اعلام آ رزوى اصلاح فضاى روابط و دستوراتى براى كارشناسان مبنى بر تسريع كار در زمينه انعقاد قرارداد جدى درباره كاهش تسليحات هسته  اى راهبردى خاتمه يابد، ولى چطور مى توان اين كار را سرعت بخشيد در حالى كه طرفين بر سر مسايل اصولى مانند نگهدارى كلاهك هاى آمريكايى (به جاى اضمحلال آنها)، استقرار سامانه ضد موشكى آمريكايى در اروپا و غيره، اختلاف نظر اصولى دارند. در ادامه اين گزارش تحليلى مى خوانيم: قرارداد فعلى «استارت-  ۱» با ضميمه هاى الحاقى بر روى  ۷۰۰ صفحه چاپ شده است. اين سند در ماه دسامبر  ۲۰۰۹ اعتبار خود را از دست مى دهد. خوب بود اگر حداقل توافق درباره حفظ ترتيبات نظارت و كنترل حاصل مى شد، ولى اين هم كار ساده اى نيست. هماهنگ كردن مفاد يك قرارداد بزرگ طى اين مدت كوتاه، مساله لاينحلى به نظر مى آيد. در اين شرايط ذهن آمريكايى، طرح خلع سلاح جامع و فراگير هسته  اى را «كشف» كرده است. به عبارت ديگر، از پيشنهادهاى  ۲۰ سال پيش شوروى استفاده كردند كه در آن زمان توسط واشنگتن قاطعانه رد شده بود؛ ولى الان زمان تغيير كرده است. نه اتحاد شوروى وجود دارد و نه موازنه قواى نظامى. برترى ايالات متحده به قدرى زياد است كه اين كشور مى تواند حتى بدون توسل به سلاح هاى هسته  اى، هر حريف خود را مغلوب كند. در اين شرايط مى توان به راحتى خلع سلاح كامل هسته  اى را پيشنهاد كرد. مهم نيست كه كشورهاى ديگر اين پيشنهاد را قبول نكنند. بگذار اين كشورها مسئوليت عدم اجراى اين انديشه انسان دوستانه را بپذيرند؛ ولى آمريكا در نهايت نجابت و كرامت خود (!)، پيشنهاد مى كند كه كنفرانس بين المللى درباره خلع سلاح هسته  اى برگزار شود. چه طرح زيركانه اى تهيه كرده اند! قرار است در سال  ۲۰۱۰ كنفرانس جديد بررسى اجراى معاهده منع گسترش سلاح هاى هسته  اى (NPT) برگزار شود كه در همين شرايط به ناراضيان خواهند گفت كه در حقيقت قدرت هاى هسته  اى مى خواهند خلع سلاح شوند و حتى در اين زمينه يك كنفرانس بين المللى برگزار كرده اند. در هر حال، معاهده منع گسترش سلاح هاى هسته  اى (NPT) دوباره تمديد خواهد شد كه همين امر هدف اين سلسله از حركات آمريكا را تشكيل مى دهد. سووتسكايا روسيا مى افزايد: آنچه كه براى واشنگتن دردسر واقعى ايجاد مى كند، خاورميانه است. آمريكا در زمان روساى جمهورى قبلى وارد اين منطقه شد تا بر منطقه وسيعى از شمال آفريقا تا خليج بنگال نظارت كرده و بخش عمده منابع انرژى جهان را از آن خود كند. هم زمان مى توانست به روسيه و مراكز جديد قدرت مانند چين، هند، ايران و رهبران جهان عرب «كيش» بدهد و خود را برنده اين دور بازى شطرنج بداند. آمريكا وارد اين منطقه شد، ولى براى حل مسايلى كه مطرح كرد، نه مهارت كافى دارد و نه توانمندى لازم و حالا بدون رسوايى نمى تواند از اينجا خارج شود. واشنگتن در اين جبهه با دورنماى سلسله اى از شكستها و ناكامى ها روبرو مى شود. بعيد است كه بتواند «جهان آمريكايى» را به وجود آورد كه از واشنگتن اداره شود. به نظر مى آيد كه اوباما بايد تاوان اشتباهات پيشينيان خود را پس دهد. معلوم است كه اين كار براى او خوشايند نيست. به همين دليل از واشنگتن بيش از پيش اين فراخوان شنيده مى شود كه «اگر مى خواهيد اميدتان را به موفقيت رئيس جمهور جديد آمريكا و بازسازى سياست قبلى آمريكا كه مورد پسندتان نبود حفظ كنيد، به ما كمك كنيد خود را از مردابى بيرون بكشيم كه به آن افتاده ايم. در غير اين صورت، كار همه زار خواهد بود!». اين درخواست با اصرار خاصى درمورد شركت كنندگان در تجاوز آمريكا به افغانستان مطرح مى شود. آمريكايى ها در جريان هر كنفرانس بين المللى از متحدان خود مى خواهند نيروهاى مكمل را به افغانستان بفرستند، به دولت افغانستان پول بيشترى بدهند و به نيروهاى خود در افغانستان دستور بدهند كه در پادگان ها ننشينند بلكه به ايالات متحده كمك كنند و عمليات جنگى را پيش ببرد. آنها تهديد مى كنند كه در غير اين صورت آمريكا و ناتو اين جنگ را خواهند باخت. ناكامى در افغانستان براى پايدارى و استحكام سازمان پيمان آتلانتيك شمالى (ناتو) و اعتبار جهانى آن عواقب وحشتناكى خواهد داشت. البته، توضيح داده نمى شود كه خروج از افغانستان كه در فاصله هزارها كيلومترى اروپا و آمريكا واقع شده است، چه «وحشتى» دارد. در ادامه اين گزارش با اشاره به وخامت روزافزون اوضاع افغانستان آمده است: طالبان قسمت جنوبى كشور را تماما كنترل مى كند. حضور اين شبه نظاميان به قسمت شمالى پاكستان نيز گسترش يافته است. راههاى ارتباطى پاكستان كه نيروهاى آمريكايى از طريق آنها اقلام و تجهيزات مورد نياز خود را دريافت مى كنند، تحت نظارت طالبان قرار دارد و هر موقعى مى تواند مسدود شود. فعلا وزارت دارايى آمريكا به فرماندهان صحرايى باج گزافى مى پردازد تا راه ها باز بماند. آمريكا هشدار مى دهد كه نيروهاى خود را در افغانستان به ميزان  ۲۰ هزار سرباز جديد افزايش دهد ولى طالبان پاسخ مى دهد كه تلفات آمريكايى ها افزايش يافته و در نهايت امر بيش از حد سنگين خواهد شد. اوضاع به قدرى وخيم است كه آمريكايى ها حتى اعتماد به حامد كرزاى رئيس جمهور افغانستان را از دست داده اند. جالب توجه است كه در عين حال سعى مى كنند با طالبان توافق كنند كه چگونه راحت تر از افغانستان خارج شوند. ظاهرا مى فهمند كه اميدى به موفقيت باقى نمانده است. در ادامه اين مطلب مى خوانيم: مطبوعات گزارش هاى فراوانى درباره انواع ميانجيگرانى كه با اطلاع و اجازه وزارت خارجه آمريكا فعاليت مى كنند، درج مى كنند. يكى از آنها، تاجرى به نام «عابدى» از كاليفرنيا و عضو حزب حكمتيار، شخصيت افراطى معروف است. گويا اين شخص از طرف طالبان و حكمتيار يك راه حل مساله تهيه كرده و به آمريكايى ها پيشنهاد كرده است. اين پيشنهاد شامل نظارت بر اعلام آتش بس و عقب كشيدن نيروهاى آمريكايى به پايگاه ها و خروج نيروهاى خارجى از افغانستان ظرف مدت  ۱۸ ماه است. قرار است نيروهاى حافظ صلح از كشورهاى اسلامى جاى غربى ها را بگيرند. دولت فعلى بايد جاى خود را به دولت انتقالى بدهد كه با تاييد همه نيروهاى سياسى فعال در افغانستان و از جمله طالبان و فرماندهان صحرايى كه با آمريكايى ها مى جنگند، حكومت كند. همين دولت انتخابات همگانى و سراسرى را برگزار خواهد كرد. «عابدى» مى گويد كه وزارت خارجه آمريكا از برنامه اش استقبال كرده ولى از تجديد تماس با او خوددارى كرده است. ظاهرا مى خواهند ببينند بعد از ورود نيروهاى مكمل آمريكايى به افغانستان و سازش با طالبان اوضاع اين كشور چه مى شود. با اين حال، تماس هاى محرمانه با طالبان قطع نمى شود و خود كرزاى پنهان نمى كند كه با آنها درباره خروج نيروهاى خارجى و تقسيم قدرت مذاكره مى كند. اين روزنامه مى افزايد: مساله اساسى اين است كه جنگ افغانستان به سرزمين پاكستان، يك كشور هسته  اى گسترش مى يابد. در حال حاضر قسمت شمالى پاكستان در دست طالبان است كه از حمايت گروه هاى افراطى مذهبى و بانفوذ پاكستانى بهره مى گيرند. اين نيروها نفوذ خود را در زندگى سياسى كشور توسعه مى دهند و به رياست استانها مى رسند و بيش از پيش در نيروهاى مسلح و سرويس هاى اطلاعاتى پاكستان نفوذ مى كنند، ولى اگر گروه هاى افراطى زمام امور پاكستان را به دست گرفته و دولت غرب گراى فعلى را سرنگون كنند و با نيروهاى ضد آمريكايى متحد شوند، چه خواهد شد؟  با توجه به اينكه سلاح هاى هسته  اى پاكستان در سراسر كشور پخش شده است، نمى توان آن را با يك ضربه از بين برد. بنابراين، سناريويى بررسى مى شود كه مطابق آ ن، طالبان و نيروهاى افراطى ديگر صاحب چند دستگاه سلاح هسته  اى شوند. در اين شرايط چه بايد كرد؟ آيا بايد نيروهاى ويژه آمريكايى را به پاكستان فرستاد تا به زور، نظارت خود را بر تاسيسات هسته  اى اين كشور برقرار كنند؟  با توجه به اين كه آمريكايى ها از موقعيت دقيق اين تاسيسات اطلاع ندارند، چه احتمالى مى رود كه اين عمليات موفقيت آميز باشد؟ با توجه به اين كه اكثر پاكستانى ها مخالف آمريكا هستند و حتما مقاومت خواهند كرد، آيا مى توان از واكنش شديد جهان اسلام جلوگيرى كرد؟ در اين شرايط آمريكا راهى جز متقاعد كردن مقامات پاكستانى به مقاومت شديدتر در برابر تعرض طالبان از شمال و اعمال نظارت موثر بر مرز پاكستان و افغانستان ندارد. نظاميان پاكستان با بى ميلى كامل به اين كار دست مى زنند. آنها نه افغانستان بلكه هند را مهمترين خطر مى دانند و نمى خواهند نيروهاى خود را از مرز هند عقب بكشند. در بخش پايانى اين مطلب مى خوانيم: جنگ بى پايان در عراق نيز همچنان ادامه دارد. اوباما در جريان مبارزه انتخاباتى قول خروج از عراق را داده بود. موافقتنامه اى با دولت عراق امضا شده است كه مطابق آن نيروهاى آمريكايى تا تابستان سال جارى بايد از شهرهاى عراق خارج شوند و تا سال  ۲۰۱۱ نظارت بر اين كشور را به مقامات عراق واگذار كنند و به طور كامل خارج شوند. اين در حالى است كه عمليات تروريستى قطع نمى شود، انتقال واحدهاى مسلح عراقى تحت فرماندهى بغداد، به قطع پرداخت دستمزد نظاميان آمريكايى منجر مى شود. دستمزد عراقى ها پايين تر است و اكثرا به سرقت مى رود. در نتيجه، دسته هاى داوطلب اهل سنت كه مايه افتخار فرماندهى آمريكايى بوده اند، وفادارى به دولت عراق و آمريكايى ها را از دست داده و امكان همكارى با مخالفان آنها را بررسى مى كنند. در اين شرايط چطور مى توان از شهرهاى عراقى خارج شد. بعد از خروج نيروهاى آمريكايى، چه قدرتى در اين شهرها برقرار خواهد شد؟ ولى اگر نيروها از عراق خارج شوند، از كجا مى توان نيروهاى مكمل براى جنگ افغانستان را پيدا كرد؟ پيش بينى منطقى اين است كه اين مشكلات هر چه بيشتر نخبگان آمريكايى را آزار دهد و واقع گرايى در سياست آمريكا بيشتر ريشه بدواند. آمريكا با سرعت بيشتر عادت به تحميل اراده خود به ديگران و توسل به زور در همه شرايط را ترك خواهد كرد. جهان به تغييرات واقعى در سياست آمريكا نياز دارد كه اين تغييرات هر چه زودتر صورت بگيرد، بهتر است.
نگاهى به روابط ناتو و روسيه
«ناتو مانند سابق به فكر گسترش به سمت شرق است، در حالى كه اتحاديه اروپا سعى مى كند نفوذ روسيه را پيرامون مرزهايش تضعيف كند؛ ولى گفت وگوها درباره مشاركت با ناتو فقط براى آن لازم است كه راحت تر بتوانند روابط روسيه را با همسايگانش تضعيف كنند.» به گزارش ايسنا،  نشريه روسى پروفايل در تحليلى در اين زمينه آورده است: روابط بين روسيه و ناتو بار ديگر سرد و تيره شده است كه اين امر بى دليل نيست.رزمايش اخير در گرجستان كه رهبران ناتو حتى به منظور اصلاح روابط با روسيه آن را لغو نكردند، علت بلافصل اين وضعيت نامناسب محسوب مى شود. مقامات ناتو خيلى خوب مى دانستند كه رزمايش در كشورى كه رياست آن ۹ ماه قبل دستور به توپ بستن شهر آرام تسخينوالى و نيروهاى حافظ صلح روسى را داده بود، ناگزير واكنش شديدا منفى روسيه را تحريك خواهد كرد. اين پايگاه روسى مى افزايد: اين اقدام با اخراج دو ديپلمات روس از نمايندگى روسيه در ناتو تكميل شد. روسيه نيز طى اقدام مقابله به مثل، دو رئيس دفتر ناتو در مسكو را اخراج كرد. ملاقات سران ستادهاى كل ناتو و روسيه لغو شد و سرگئى لاوروف وزير امور خارجه روسيه از شركت در جلسه روسيه ـ ناتو خوددارى كرد. مى توان گفت كه عامل اين امر، ميراث گذشته و كليشه هاى ذهنى جنگ سرد است، ولى روسيه و غرب هر چقدر وانمود كنند كه همكارى ميان روسيه و ناتو دورنماى درخشانى دارد، در حقيقت امر اين دورنما وجود ندارد. علتش اين است كه مبانى سياست روسيه و ناتو با هم ناسازگار و حتى معكوس است. همين برخورد منافع است كه روابط اين كشور را با ناتو اين قدر دشوار مى سازد. در بخش ديگرى از اين مطلب آمده است: ديميترى مدودف رئيس جمهور فدراسيون روسيه، در مصاحبه اخير خود تاكيد كرد كه روسيه از ساختار امنيت اروپايى كه بر گسترش ناتو استوار است، راضى نيست؛ ولى ايالات متحده و اتحاديه اروپا، ناتو را محور امنيت اروپايى مى دانند و معتقدند كه امنيت مى تواند فقط از طريق گسترش اين پيمان تحكيم شود. روسيه مى خواهد نظام امنيت اروپايى، اين كشور را در بر گرفته و با توجه به منافع آن ساخته شود، ولى غرب نظامى را ترجيح مى دهد كه بر ناتو استوار بوده و اروپا را با حذف روسيه در بر گيرد. به روسيه پيشنهاد شد كه با اين تحولات سازش كند و  اروپايى ها تعجب مى كنند چرا مسكو اظهار سعادت نمى كند! پروفايل در ادامه نوشته است: اين برداشت كه ناتو از پذيرش گرجستان و اوكراين خوددارى كرده است، اشتباه بزرگى است. اين تصميم را فقط به آينده موكول كرده اند زيرا در هر حال جلب اين كشورها به عضويت ناتو، سياست رسمى پيمان است. دبير كل ناتو بارها اعلام كرده است كه اوكراين و گرجستان عضو ناتو خواهند شد. آندرس فوگ راسموسن دبيركل آينده ناتو كه آمريكايى ها او را به متحدان خود تحميل كردند، شريك اين نقطه نظر است. اين روحيه اى است كه بر بروكسل مستولى شده است. در مقايسه با اين تحولات، راه اندازى برنامه «مشاركت شرقى» توسط اتحاديه اروپا قابل توجه است. اتحاديه اروپا براى توسعه روابط اقتصادى، بازرگانى و پيوندهاى ديگر با شش جمهورى شوروى سابق (اوكراين، مولداوى، بلاروس، گرجستان، ارمنستان و آذربايجان) ۶۰۰ ميليون يورو اختصاص مى دهد. به مسكو پيشنهاد شد كه آرامش از خود نشان دهد زيرا هيچ اشكالى ندارد كه اصلاحات دموكراتيك در اين كشورها مورد حمايت قرار بگيرد، رژيم رواديد تسهيل شود و تجارت توسعه يابد. واقعا چرا ما بايد نگران باشيم؟ در بخش پايانى اين مطلب مى خوانيم: هر موقع كه آنها درباره اقتصاد و تماس هاى انسانى صحبت مى كنند، مسائل ژئوپليتيكى را در نظر دارند. تصادفى نيست كه لهستان و سوئد، دو كشورى كه نسبت به افزايش نفوذ روسيه در فضاى شوروى سابق حساسيت از خود نشان مى دهند، مبتكر برنامه «مشاركت شرقى» شدند. محافل سياسى اين كشورها به روسيه هيچ علاقه اى ندارند. طبق نوشته روزنامه لوموند، «در حقيقت امر، اتحاديه اروپا در نبرد با روسيه بر سر نفوذ در كشورهاى همسايه شركت مى كند. اين تنها آغاز اين نبرد است». بنابراين پيمان ناتو مانند سابق به فكر گسترش به سمت شرق است در حالى كه اتحاديه اروپا سعى مى كند نفوذ روسيه را پيرامون مرزهاى آن تضعيف كند. ولى گفتگوها درباره مشاركت با ناتو فقط براى آن لازم است كه راحت تر بتوانند روابط روسيه را با اوكراين، بلاروس، مولداوى و ارمنستان، كشورهايى كه واقعا به روسيه نزديك هستند، تضعيف كنند. به همين منظور از يوشنكو و ميخاييل ساكاشويلى و سياست ضد روسى آن ها حمايت مى كنند. آيا كسى غير از ديپلمات هاى حرفه  اى توجه كرده است كه «شوراى روسيه- ناتو» چه زمانى فعاليت مى كند يا نمى كند؟ كار آن در زمان بمباران هاى بلگراد توسط ناتو و جنگ قفقاز به حال تعليق در آمده بود ولى هيچ فرقى احساس نمى شود. واقعيت اين است كه ناتو حاضر نيست منافع روسيه را جدى بگيرد. تا زمانى كه ناتو در تفكر خود تجديد نظر نكند، مشاركت مسكو امرى جعلى و تخيلى خواهد بود.
صفحه آخر  |