نسخه
PDF
شماره ۵۹۹۴ - ۱۸ مهر ۱۳۸۸ - - ۱۰ اكتبر ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
افزايش نفوذ تركيه در قفقاز جنوبى
001920.jpg
در شرايطى كه اظهارات هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا درباره شناسايى استقلال آبخازيا به عنوان يك سوژه سياسى غيرعادى توجه چندانى را به خود جلب نكرد، اما ديدار اخير معاون وزير امور خارجه تركيه از سوخومى، مركز جمهورى آبخازيا درخور توجه بسيار بود. به گزارش «نى زاوى سى ماياگازى يتا»؛ واقعيت اين است كه سفر علنى يك كارمند دستگاه سياست خارجى تركيه به آبخازيا كه هنوز استقلال آن از سوى آنكارا به رسميت شناخته نشده، به رغم نفوذ زياد اقتصادى تركيه در اين منطقه تا يك سال پيش با مخالفت و محكوميت تفليس و كشورهاى غرب روبرو مى شد. اما، در حال حاضر امكان انجام بى درد و سر اين ديدار ميسر شده كه اين امر را مى توان نتيجه اعمال طرح هاى پيچيده توسعه سياسى منطقه اى تركيه دانست. به گزارش ايراس، اما به واقع چرا تجربه تركيه در اين زمينه شايان توجه دقيق است؟ به نظر مى رسد، روندها گواه آن است كه مسكو در حال تكرار سياست شوروى در ماوراى قفقاز در دوره بعد از فروپاشى شوروى است، اما در مقابل تركيه نه تنها از اين اشتباهات به خوبى درس گرفته، بلكه اشتباهات پيشين خود را نيز اصلاح كرده است. آنكارا  بازى هاى  تمام نشده  منطقه اى  فراوانى  داشته است.  براى  مثال،  ابتدا مقامات اين كشور درصدد بودند  انديشه  پان تركيسم  و  وحدت  ژئوپلتيكى  تركيه،  آذربايجان  و كشورهاى  ساحلى  خزر  را  عملياتى كنند  كه  اين  سياست  به  جايى  نرسيد  و در  سال هاى ابتدايى هزاره جديد به فراموشى سپرده  شد.  روسيه  در  همان  زمان  سعى مى كرد  بر  اساس  وحدت  اسلاوى  اتحاديه  كشورهاى اسلاو  را  تشكيل  دهد، اما  موفق  نشد.  ابتكار  انعقاد  «پيمان  ثبات  براى  قفقاز»  كه  توسط  سليمان  دميرل،  پيشكسوت  محافل  حاكم  تركيه  پيشنهاد  شده  بود، نيز  بى  نتيجه ماند.  در  هر  حال،  سياست  تركيه  مشغول  «جستجوى ظرفيت هاى كشف نشده»  بوده  و  از  راهبرد  روسى  «نگهداشتن  دستاوردهاى  گذشته»  كه  از  دوران  شوروى  باقى  مانده  بودند،  فعال تر به نظر مى رسيد.  سياست هاى  تركيه  به  طور  كامل در معرض  شكست نبوده  و  براى  مرحله  جديدتر مى توانستند بستر مناسبى براى اجرا داشته باشند.  در  حال  حاضر  ابتكار  «پلاتفرم  ثبات  و  همكارى  در  قفقاز»  به  عنوان  تلفيقى  از  اصول  «پيمان  ثبات»  كه  در  ژانويه  سال  ۲۰۰۰  در  جريان  سفر  دميرل  به  تفليس  اعلام  شد،  مطرح  شده  است. هم در عرصه نظامى و امنيتى  (در  چارچوب  روند گسترش  ناتو به شرق)  و  هم سياسى و اقتصادى  (در  زمينه  پروژه  هاى  گاز  و  نفت  در  كريدور  باكو-تفليس  -  جيهان)  موجبات  افزايش  نفوذ  تركيه  در  قفقاز  جنوبى  فراهم  شده است.  در  مجموع  مى توان  گفت  كه  در  شرايطى  كه  امكانات  روسيه  در  ماوراى  قفقاز  رو  به  تنزل  گذاشته،  تركيه  در  منطقه  قفقاز  جنوبى  قوى  تر  شده و با توان مانور بيشترى در حال افزون سازى منافع خود است.  در اين بين، استفاده  از  دو  اصطلاح  متفاوت  «ماوراى  قفقاز»  و  «قفقاز  جنوبى» از سوى مسكو و آنكارا  تصادفى و بى دليل  نيست.  در  اينجا  مى  توان  به  بازى  اصطلاحات  منطقه اى  اشاره  كرد،  زيرا  روسيه  و  تركيه  از  زواياى  متفاوت  و  منافع  گوناگون  به  اين  منطقه مى  نگرند. شاخصه  هاى  كمى  مانند  تبادلات  بازرگانى،  سرمايه گذارى ها،  تعداد موسسات  آموزشى  جديدالتأسيس  و  دانشجويانى  كه  در  تركيه  و  روسيه  تحصيل  مى كنند،  نيز  مى  توانند  با  هم  مقايسه  شوند. مى  توان  درباره  سياست  روسيه  نقطه  نظرهاى  گوناگونى  داشت، اما  واقعيت  اين  است  كه  روسيه  طى  مدت  بيش  از  ده  سال  (از  سال هاى  ۱۹۹۴-۱۹۹۳  به  بعد)  موفق  شده  بود  با  هر  سه  كشور  قفقاز  روابط  دشوار، اما  باثباتى  داشته  باشد  (بدترين  روابط  با  گرجستان،  بهترين  روابط  با  ارمنستان  و  روابط  متوسط  با  آذربايجان).  اصل  و اساس روند تحولات در قفقاز جنوبى اين بود  كه  در  مناطق  مورد مناقشه در اين منطقه  صلحى هرچند بى ثبات  برقرار  شده  بود. اما  بعد  از روى  كار  آمدن  ميخاييل  ساكاشويلى،  روابط  روسيه  با  گرجستان  دستخوش  فروپاشى  كامل  شده  و  راه  هاى  فشار  و  بازدارندگى  نظامى  در  قبال  تفليس از سوى مسكو  به حداكثر  رسيده است. در اين فضا،  مناقشات  گرجى  دوباره  «داغ»  شده اند.  روسيه بعد  از  حوادث  اوت  ،۲۰۰۸  به  طور  كامل  گرجستان  را  از تعاملات خارجى  خود  حذف  كرد  و به اين ترتيب  تعادل  نيروها ميان مسكو و آنكارا كه تا پيش از اين  در  منطقه وضعيت  كمابيش  برابرى داشت،   به  نفع  آنكارا  تغيير  كرد. زيرا اين شرايط آنكارا  به  روند  ظريف  عادى سازى  روابط  با  ايروان نيز  مبادرت  ورزيده و اين فرآگرد در حال پيشرفت است.  با  توجه  به  روحيات  آذربايجان گرايانه مردم  تركيه  و  تعهدات  مشخص  آنكارا  در  برابر  باكو،  پى گرد اين سياست  كار  ساده  نبوده و نيست.  افزون بر اين، آنكارا  همزمان با ساير سياست هاى خود در قفقاز جنوبى  سعى مى  كند،  روابط  خود  را  با  آبخازيا نيز توسعه دهد. مقامات تركيه در اين خصوص  به  تفليس  اعلام  كرده اند  كه  در  اين  زمينه  منافع خاصى  را دنبال مى كنند، اما  در  عين  حال  تأكيد نيز كرده  اند كه به  مشاركت  راهبردى  با  گرجستان نيز همچنان وفادارند. از مجموعه اين تحولات مى توان  نتيجه  گرفت  كه  ابتكار  تركى  موسوم  به  «پيمان  ثبات  در  قفقاز»   تا  حد  معينى  قابليت اجرايى شدن دارد.  هرچند تركيه  تا  كنون  پيشرفت  چندانى  در قفقاز جنوبى (به جز در مورد آذربايجان) نداشته، اما  ما  شاهد  پيشرفت هاى اين كشور  در  زمينه  بحران هاى  قفقازى  هستيم  كه  شايان  توجه   است. با اين ملاحظه،  اين  سئوال  مطرح مى  شود  كه  آيا  امكان  تشريك  مساعى  ديپلماسى  روسى  و  تركى در قفقاز جنوبى  به  نفع  هر  دو كشور  وجود  دارد يا خير؟  در  طول  تاريخ  سلسله اى  از  مشكلات  عينى  و  قالب هاى  ذهنى  مانع  از  آن  مى شده  كه  روسيه  با  تركيه  طيفى از منافع  مشترك  را تعريف و براى عملياتى كردن آنها همكارى كنند. در اين ميان،  مسكو  هميشه  سياست  تركيه  را  به  عنوان  «سياست  آمريكا  و  تركيه»  تلقى  مى كرده كه  بى  اساس  نبوده است. از سوى ديگر، در محافل با نفوذ تركيه، لابى نيرومند روسى وجود دارد كه در ساخت خط لوله انتقال گاز «جريان آبى» نقش خود را به خوبى ايفا كرد. سياست خارجى تركيه در گرماگرم مباحثات تند اجتماعى شكل مى گيرد كه همين امر وجه تفاوت آن با سياست روسيه است. از سوى ديگر، هر دو كشور از تجربه بيزانس استفاده مى كنند كه در چارچوب آن تصميمات نهايى توسط گروه محدودى اتخاذ مى شود. نظام حكومتى تركيه به نظام روسى شباهت دارد، اما در تركيه نخست وزير نقش اول سياسى را ايفا مى كند، در حالى كه در روسيه، رئيس جمهور فرد اول دولت با اختيارات وسيع است. اما با عنايت به حضور قدرتمند پوتين در ساختار سياسى روسيه، به نظر مى رسد موجبات همكارى تركيه و روسيه در آينده نزديك به چگونگى روابط بين نخست وزيران دو كشور بستگى خواهد داشت كه همان طور كه سفر چندى پيش پوتين به آنكارا نشان داد، دور از انتظار نيز نيست.
تاجيكستان وتصويب قانون زبان دولتى
001917.jpg
«دادخدا صيم الدين  وف» رئيس كميته علم،معارف وفرهنگ پارلمان تاجيكستان اعلام كرد: «مجلس نمايندگان تاجيكستان در نشست اخير خود با دورأى مخالف و۵۷ رأى موافق لايحه قانون زبان دولتى كه از سوى رئيس جمهور تهيه و پيشنهاد شده بود را تصويب كرد. قانون جديد زبان دولتى تاجيكستان شامل۷ باب و ۲۸ ماده است و بر اساس آن همه اتباع اين كشور صرف نظر از نژادو مليت موظفند به زبان فارسى تاجيكى كه در آن زبان فارسى به رسم الخط روسى با برخى تغييرات آوايى نوشته مى شود كه به خط سيريليك معروف است، تسلط داشته باشند. وى تصويب اين قانون را در جهت تقويت استقلال ملى كشورش مهم دانست و تصريح كرد: «با اجرايى شدن قانون جديد زبان دولتى، زمينه رشد زبان تاجيكى بيشتر فراهم خواهد شد و انگيزه هاى تازه اى براى ارتقاء سطح خودشناسى ملى تاجيكان فراهم مى شود. به گزارش ايران شرقى، «صيم الدين  وف» افزود: «با تصويب اين لايحه وضع حقوقى زبان تاجيكى به عنوان زبان دولتى مشخص خواهد شد و زمينه استفاده از آن در تمامى عرصه هاى سياسى، علمى، اقتصادى و فرهنگى گسترش خواهد يافت.
اين نماينده مجلس تاجيكستان با تاكيد بر آسيب پذير شدن زبان  ها در پرتو توسعه فناورى هاى اطلاعاتى و بويژه روند جهانى شدن، گفت: پايدارى زبان تاجيكى به عنوان زبان دولتى در قبال فشارهاى روزافزون از سوى بيگانگان يكى از اهداف محورى اين قانون است. در اين ميان از پيشنهادهاى متعددى كه طى چند ماه بررسى اين لايحه، از سوى نمايندگان پارلمان، احزاب سياسى و سازمان هاى غيردولتى ارائه شده بود،كه مورد پذيرش قرارنگرفت. پيشنهاد حزب نهضت اسلامى تاجيكستان در رابطه با تاكيدبر اشتراك زبان تاجيكى و فارسى در اين قانون از طرف پارلمان اين كشور مورد قبول واقع نشد.
«محى الدين كبيرى» رئيس حزب نهضت اسلامى تاجيكستان در اين باره گفت: «اين كه امروز نمايندگان با مشترك دانستن زبان تاجيكى و فارسى مخالفت مى كنند به اين معنى است كه ما به استقلال دولتى دست يافته ايم ولى تا رسيدن به استقلال فرهنگى فاصله داريم». وى تصريح كرد: «ما با اين پيشنهاد مى خواستيم بر حق قانونى خود بر ميراث بزرگ نياكانمان تاكيد كنيم و مانع آن باشيم كه برخى اين ادعا را نداشته باشند كه فرهنگ و تمدن ما صرفا به ۷۰ تا۸۰ سال پيش، يعنى رايج شدن خط سريليك در تاجيكستان بر مى گردد». با اين كار مجلس تاجيكستان يكى ديگر از «شاهكارهاى» نمايندگان مردمى شكل گرفت. يعنى زبان دولتى تاجيكستان زبان تاجيكى نه مثل لايحه قبلى«فارسى تاجيكى»اعلام شد. اين مسأله در بيست سال پيش نيز موجب بحث وبررسى هاى زياد شده بود كه در آن زمان نمايندگان پارلمان به دانشمندان گوش فرا دادند و پذيرفتند، كه «زبان تاجيكى»،« زبان فارسى تاجيكى» تعبير شود. اما اين بار اين حرف و حقيقت تاريخى گوش شنوايى نداشت. حقيقتى، كه نياز به اثبات ندارد و مجسمه «اسماعيل سامانى» به عنوان پايه گذار نخستين دولت تاجيكان، دليل غير قابل انكار در اين مورد است.در دولت نخستين تاجيكان، كه بيش از هزار سال قبل بوجود آمده است، زبان دولتى فارسى بوده نه تاجيكى ! برچيدن واژه «فارسى» از قانون زبان دولتى، يعنى تيشه بر ريشه گذشته تاريخى خود زدن و خود را از نياكان گسستن است. نگاهى به صفحه هاى تاريخ گذشته به خوبى نشان مى دهد، كه قوم تاجيك هميشه «فارسى گو» بوده اند، يعنى عبارت «زبان تاجيكى» در هيچ مأخذ و سرچشمه اى ذكر نشده است. و اين فقط ويژه تاجيكان، كه يك ملت آريايى نژاد هستند، نيست. چه بسا خلق و ملت هايى هستند، كه زبانشان برگرفته از نام ملتشان نيست مانند ملت آمريكاكه زبان انگليسى دارند.ملت برزيل كه زبان پرتغالى و ملت آرژانتين كه اسپانيايى حرف مى زنندو... تاجيكان ميراث هاى فرهنگ و تمدن فارسى هستند و با حذف واژه «فارسى» از قانون زبان دولتى، خود را از اين ميراث غنى محروم خواهند كرد. هنوز هم در ميان مردم كوهستان واژه «فلانى» منظور آدمى از جايى يا محل تاجيكستان فارسى گو هست يا «فارسى گو بود» كاربرد دارد، كه يك دليل تاريخى فارسى تبار و فارسى زبان بودن ملت تاجيك است. در حالى، كه تلاش  ها براى وحدت هرچه بيشتر سه كشور فارسى زبان تاجيكستان، افغانستان و ايران به طور بى سابقه اى در سطوح مختلف شدت گرفته است، نيروهائى در تاجيكستان خود را از اين دايره خارج مى كنند. آن هم در حالى، كه زبان تاجيكى يك شاخه زبان فارسى است، به گونه اى، كه فارسى درى، فارسى ايرانى يا تهرانى و فارسى تاجيكى تعبير مى شود. به نظر مى رسد، عده در رده هاى بالاى حكومت تاجيكستان از ايدئولوژى كمونيستى كه اهداف آن بريدن پيوندها ميان تاجيكستان و ايران و افغانستان است، رها نشده اند و هنوز هم از نزديكى با اين دو كشور فارسى زبان بيم دارند. اين ايدئولوژى با تمام توان در پى ساده و عاميانه كردن زبان فارسى تاجيكى در تاجيكستان بر آمد، تا «ثابت» كند، كه «زبان تاجيكى» هيچ مشتركاتى با درى و فارسى ندارد. كمونيستان در اين امر موفق هم شدند و اين نكته، كه در زمان تجاوز شوروى به افغانستان، ازكرملين براى جلب اعزام به افغانستان با دوشنبه تماس گرفته مى شود مى پرسند «هنوز در تاجيكستان تاجيكانى هستند، كه زبان مادرى خود را بلدباشند تاييدى بر اين گفته هاست. گذشته از اين، فارسى زدايى در پارلمان تاجيكستان در حالى صورت مى گيرد كه دقيقا در همين روز در نخجوان آذربايجان سران و نمايندگان كشورهاى ترك زبان دور هم جمع آمده اند، تا تاسيس اتحاد كشورهاى ترك زبان را سرعت بخشند. در اين نشست ترك زبان  ها در منطقه جداشده از ارمنستان به بحث و گفتگو نشستند، تا از اين طريق بيشتر بر ماهيت و ضرورت اين اتحاد تاكيد كرده باشند. ايده اتحادى نظير شوراى اروپا و ليگاى دولت هاى عربى ازمحورهاى اصلى سخنرانى  ها در نشست نخجوان است. اين تلاش  ها در شرايطى صورت مى گيرد كه برخى كشورهاى ترك زبان اختلافات جديدى با هم دارند كه روابط قرقيزستان و ازبكستان فقط گوشه اى از اين اختلافات است. مجمع پارلمانى كشورهاى ترك زبان، كه در گذشته نه چندان دور در باكو تشكيل شد، امروز در پى آن است، كه راه حلى براى اختلاف ديدگاه  ها و موضع كشورهاى ترك زبان پيدا كند. تاجيكستان در آسياى مركزى در محاصره كشورهاى ترك زبان واقع است و سخنان يكى از سران اين كشورها كه آشكارا اعلام كرده بود، «تاجيكستان در راه تشكيل اتحاد دولت هاى ترك زبان مثل يك استخوانى در گلو هست»، هشدارى به سران تاجيك است، كه به طور جدى به فكر موجوديت آينده كشور خود باشند. البته، تاجيكستان كشور مستقل و صاحب استقلال است و زبان دولتى خود را بايد داشته باشد، اما انكار حقيقت هاى تاريخى راه به جايى نخواهد برد. با اين حال انتظار مى رود، قانون جديد بتواند زبان تاجيكى را به جايگاه واقعى خود در جامعه تاجيك برساند، هرچند درتهيه برخى مفاد اين قانون انگيزه هاى سياسى بر منطق فايق آمده اند. اما اميد اصلاح اشتباه پارلمان در حذف واژه «فارسى» همچنان به قوت خود باقى است.