|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
«ترديد»؛ اقتباسى دقيق از «هملت» شكسپير
|
|
|
بيشتر صحنه هاى فيلم سينمايى «ترديد» به طور مجزا با ظرافت و دقت پرداخت شده و اكثر بازيگران بازى هايى قابل قبول ارائه داده اند، اما اگر به كليت اثر نگاه كنيم يك جاى كار مى لنگد.فيلم «ترديد» با مقدمه اى بسيار گيرا آغاز مى شود، كسالت و سكوت سياوش، در مركز ميزانسن هاى غالباً چرخشى اطرافيانش كه در موقعيتى مابين عزا و عروسى دست و پا مى زنند. از همان ابتدا، رفت و آمدهاى ميان اين دو موقعيت آرامش ظاهرى سياوش را به هم مى ريزد و به نحوى ذات و انگيزه جلو برنده داستان را به رخ مى كشد. دقت و توجه فيلمساز در طراحى ميزانسن ها يكى از نكات درخشان ترديد محسوب مى شود، در صحنه تعقيب و گريز شيطنت بار سياوش ومهتاب،ميزانسن هايى مشابه و چيده شده در جهت غافلگير كردن دو طرف چندين بار تكرار مى شوند و هر بار به ترجيع بند بسته شدن در مى رسند تا در انتها پشت درى برسند كه براى هر دوى آنها بسته است. اين سكانس از سويى بخش فشرده اى از داستان را به شكلى كوتاه روايت مى كند و باعث مى شود كه مخاطب، جنسى از روابط تغزلى بين اين دو نفر كه فرصت ديگرى براى پرداختن به آن وجود ندارد را بشناسد و از سوى ديگر بر لزوم شراكت اين دو بر حل اين معما تاكيد مى كند. فيلمساز در اين سكانس به شكلى كنترل شده به جنسى از ميزانسن نزديك مى شود كه شكل خالص آن را در صحنه درگيرى بين سياوش و مادرش شاهد هستيم و از آن سو، هر چه به پايان كار نزديك مى شويم، از سرگشتگى ها كاسته مى شود و ذهنيت آدم ها جهت مشخص ترى مى گيرد و در نتيجه كم و بيش ميزانسن ها خطى تر مى شوند. اما در اين بين چه اتفاقى مى افتد؟ يا به زبان بهتر چه اتفاقى قرار است بيفتد؟ بهتر است از ابتدا داستان را مرور كنيم، سياوش به دليل مرگ پدرش مشكوك است، در ميان شك و ترديد دست و پا مى زند و تلاش مى كند حواشى اين موضوع را بكاود تا شايد سرنخى بيابد، از جايى متوجه مى شود كه داستان زندگى اش به داستان نمايشنامه هملت نزديك شده است و اندكى بعد، سكانس گفتگوى او با مادرش پيش مى آيد كه در ميان تمام سكانس ها بيشترين شباهت را به صحنه گفتگوى هملت و ملكه و پس از آن كشته شدن پولونيوس كه پشت پرده مخفى شده است، دارد. به اين ترتيب، سياوش مسيرى را طى مى كند كه حين آن روز به روز به هملت نزديك تر مى شود و در جايى دقيقا بر اين شخصيت نمايشى منطبق مى شود و آگاهى او نسبت به اين موضوع او را بر آن مى دارد كه تقديرش را كه همان تقدير هملت است- تغيير دهد و از او فاصله بگيرد. بيشتر سكانس ها به طور مجزا با ظرافت و دقت پرداخت شده اند و اكثر بازيگران بازى هاى قابل قبولى ارائه داده اند اما اگر به كليت اثر نگاه كنيم يك جاى كار مى لنگد. ديالوگ ها يكدست نيستند و با وجود اينكه ديالوگ هاى صحنه درگيرى سياوش و مادر مانند ديگر عناصر داستان و صحنه بيش از هربخش ديگرى به داستان اصلى شبيه است، اما روند تحول ديالوگ ها براى رسيدن به اين صحنه درست طى نمى شود. افت و خيز دارد و جريان قابل تشخيصى را طى نمى كند، گرچه غالب ديالوگ هاى هر صحنه براى خود آن صحنه به طور مجزا مناسبند.همين اتفاق به شكل ديگرى در كليت داستان هم به چشم مى آيد. گويى هر سكانس براى خودش ساخته و پرداخته شده است. حضور مهتاب كرامتى و محمود پاك نيت كاملا زائد است.پيوند كرامتى با داستان بسيار سست است و با تلنگرى مى شكند و حذف مى شود و سكانس صحبت سياوش و پاك نيت را هم مى توان به آسانى و بدون كوچكترين لطمه اى به اثر از ميان كار برد. دكتر را هم كم و بيش مى توان جزء همين دسته شخصيت ها به شمار آورد.اميد روحانى داراى چهره سمپات و مهربانى است و در كل داستان حركتى چه در ظاهر و چه در خفا از او نمى بينيم كه ما را مشكوك كند و يا اصلاً وادارمان كند كه به او فكر كنيم و اين ميزان خباثتى كه در انتها از او مى بينيم غير قابل پذيرش است. شايد حتى عموى سياوش هم شخصيتى بسيار معتدل و منطقى به نظرمى رسد و حتى لحظه اى چيز ديگرى جز همين ويژگى هاى شخصيتى او در فيلم نمود نمى يابد. به خاطر تمامى اين علت ها و به خاطر پرش هاى متوالى در حين كار، مانند ديوانگى ناگهانى سياوش، كه در بستر نمايشنامه هملت مى نشست، اما اينجا براى تماشاگر تداعى كننده اين تصور است كه سياوش با قصد ناخوداگاهى دوست دارد خود را به هملت شبيه كند يا عصبانيت هاى ناگهانى و فريادهاى ناگهانى و پشت سر آن نرم شدن هاى لحظه اى مهتاب در صحنه سينما و يا حضور ناگهانى جماعتى كه از جنوب آمده اند و به سرعت و با صرف زمان بسيار كمى به روح پدر سياوش و در پى آن به خاك جنوب پيوند مى خورند و قطع اين صحنه به صحنه اى كه سياوش درون خانه اش ازرويا بيرون مى آيد و... در تمام مدت داستان حسى از خيالپردازى و قطع شدن هاى مداوم رويا در فيلم جريان پيدا مى كند كه ما را وامى دارد به نحو ديگرى داستان را ببينيم (مثلا اين كه سياوش واقعا ديوانه است و دچار دوگانگى شخصيت شده) و در انتها متوجه شويم كه رويا پردازى در كار نبوده است. البته نمى توان انكار كرد كه شكل ميزانسن ها و لوكيشن هاى انتخاب شده براى كار هم به اين تصور تماشاگر دامن مى زند. از سوى ديگر حضور همين شخصيت هاى متعدد كه هر كدام داستانى كوتاه براى تعريف كردن دارند به علاوه داستانى كه مادر سياوش و عمويش و پدر مهتاب و... تعريف مى كنند به جاى اينكه قصه اصلى را پيچيده كند آن را متزلزل و آشفته وتكه تكه مى كند و اساسا چون خود نويسنده نيز مى داند كه اين داستانك ها جان زيادى ندارند و با داستان اصلى پيوندى محكم برقرار نمى كنند و در نتيجه مدت كوتاهى بعد از تعريف هر كدام، آن را به نحوى انكار مى كند و پرونده اش را مى بندد. به اين ترتيب فيلم صرفا پوسته اى از پيچيدگى به دور خود مى تند. شايد «پرده آخر» است كه توقع ما را از كريم مسيحى و سينمايش آنقدر بالا برده كه نمى توانيم با «ترديد» دلخوش شويم. شايد هم ميزانسن هاى چشم نواز و برخى از ديالوگ هاى زيبا و داستان بالقوه جذاب ترديد است كه وادارمان مى كند به دنبال بقيه اش بگرديم و همچنان چشم انتظار بمانيم. چشم انتظارى كه اميدوارم اين بار مانند بار قبل سال ها به طول نينجامد و به زودى شاهد فيلم بعدى او بر پرده سينما باشيم.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سينماى ايران از موفق ترين سينماهاى ملى جهان است
|
|
|
برنامه ريز آكادمى علوم و هنرهاى سينمايى آمريكا همزمان با سفر ۱۰سينماگر برجسته ايرانى به آمريكا صنعت سينماى ايران را از موفق ترين سينماهاى ملى سراسر دنيا و فرهنگ فيلم آن را بسيار پيچيده توصيف كرد.
به گزارش مهر، روزنامه لس آنجلس تايمز همزمان با آغاز سفر ۱۰ روزه ۱۰ سينماگر برجسته ايرانى شامل محمدمهدى عسگرپور، ابراهيم حاتمى كيا، سيدرضا ميركريمى، رخشان بنى اعتماد، امين تارخ، فرهادى توحيدى، فاطمه معتمد آريا، مجتبى راعى، عليرضا رئيسيان و مجتبى ميرتهماسب در مطلبى به تحليل اين سفر پرداخته است. الن هرينگتن برنامه ريز آكادمى اسكار درباره اهداف و برنامه هاى سفر سينماگران ايران به آمريكا مى گويد: اوايل سال جارى ميلادى گروهى هشت نفرى از اعضاى آكادمى به دعوت خانه سينما به ايران سفر و در برنامه هاى مختلف شركت كردند. فرهنگ فيلم ايران بسيار پيچيده و سينماى آنها يكى از موفق ترين سينماهاى ملى در سراسر جهان است. وى ادامه مى دهد: فيلمسازان ايرانى علاوه بر حضور در برنامه نمايش فيلم هاى خود، از امكانات توليد فيلم و مكان هاى توليد فيلم هاى تاريخى بازديد و با دانشجويان ديدار و گفت وگو مى كنند.دليل همكارى آكادمى اسكار با دانشگاه UCLA در برگزارى اين برنامه اين است كه آنها ميزبان يكى از قديمى ترين جشنواره هاى فيلم هاى ايرانى در آمريكا هستند. شانن كلى برنامه ريز دانشگاه UCLA در جريان سفر سينماگران ايرانى به آمريكا هم مى گويد: سينماى ايران اول از همه با فرهنگ و تاريخ سينماى خود تلفيق شده است. ضمن اينكه در سطح بين المللى همه سينمايى شناخته شده است و از نظر فنى هم شبيه سينماى ديگر نقاط دنيا است. زيبايى فيلم هاى ايرانى را مى توان به ديگر فرهنگ ها هم ترجمه كرد. فرهاد توحيدى كه دو فيلم سينمايى «پرونده هاوانا» و «هفت و پنج دقيقه» را در اين برنامه دارد، در مصاحبه ايميلى خود با لس آنجلس تايمز گفته است: سينماى آمريكا همواره جذاب و الهام بخش بوده است. اما ميراث داستانگويى و شعر كلاسيك ايران به واقع نقشى مهم در خلاقيت هنرى فيلمسازان خود ما داشته است. او افزوده است: سينماگران ايرانى بايد ارزش هاى اخلاقى را رعايت كنند و از تصوير كردن مسائل جنسى و خشونت بپرهيزند. بنابراين طبيعى است كه با وجود تمام اين محدوديت ها نوك پيكان خلاقيت به سمت جنبه هاى شاعرانه و هنرى برخاسته از سنت هاى داستانسرايى ما ايرانى ها معطوف شود. هرينگتن مى گويد: فيلمسازان ايرانى راهكارهايى شگفت انگيزبراى روايت داستان هايى مرتبط به زندگى روزانه خود خلق كرده اند. ايران سينماى تجارى هم دارد، اما اين گروه در فيلم هاى خود به مسائلى چون روابط خانوادگى، تاثير جنگ ايران و عراق بر جامعه و نقش زنان و روشنفكران در جامعه امروز ايران پرداخته اند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بازيگر برنده اسكار در «ويرانگران» جانشين آرنولد مى شود
|
|
استوديو فوكس قرن بيستم در اقدامى شگفت انگيز آدرين برودى بازيگر برنده اسكار را براى بازى در نقش اصلى فيلم سينمايى «ويرانگران» انتخاب كرد. به گزارش مهر، ورايتى اعلام كرد آليس براگا، دنى ترخو، والتن گوگينز، اولگ تاكتاروف و لوئيس اوساوا ديگر بازيگران اين پروژه در كنار برودى هستند كه داستان و شخصيت هاى آن به سرپرستى رابرت رودريگز فيلمساز سرشناس خلق مى شود و نيمرود آنتال روى صندلى كارگردانى آن مى نشيند. مديران استوديو فوكس روز نهم ژوئيه ۲۰۱۰ را براى اكران «ويرانگران» اعلام كرده اند، به همين دليل توليد اين پروژه به زودى در لوكيشن هاى هاوايى و استوديوهاى ترابلميكر رابرت رودريگز در آستين تگزاس آغاز مى شود. برودى با اين شرط قرارداد بازى در اين فيلم را امضا كرده كه در صورت موفقيت آن در گيشه، در قسمت هاى احتمالى بعدى هم بازى كند. با اينكه بسيارى از علاقمندان سينماى برودى را براى بازى در نقش برنده اسكار فيلم سينمايى «پيانيست» به كارگردانى رومن پولانسكى مى شناسند، اما او قرار است در «ويرانگران» نقشى شبيه آرنولد شوارتزينگر در نسخه سال ۱۹۸۷ «ويرانگر» بازى كند؛ يعنى مزدورى كه سربازان تحت امر خود را از شر بيگانگان نجات مى دهد. «ويرانگران» نخستين نقش اكشن بازيگر ۳۶ ساله آمريكايى خواهد بود كه بازى در فيلم هايى چون «برادران بلوم»، «دارجيلينگ با مسئوليت محدود» و «كينگ كنگ» را در كارنامه دارد. «ويرانگر» به كارگردانى جان مك تيرنان با ۱۸ ميليون دلار توليد شد و در اكران عمومى حدود ۱۰۰ ميليون دلار در دنيا فروخت. «ويرانگر ۲» سال ۱۹۹۰ توليد شد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|