|
مدير گروه هنر اسلامى دانشگاه تربيت مدرس:
كار هنر، ارائه لذت زيباشناختى به مخاطب است
در هنرها، كار و وظيفه ارزش اخلاقى، تنها ترويج ارزشهاى آن در دنيا نيست
|
|
|
مدير گروه هنر اسلامى دانشگاه تربيت مدرس در تشريح نسبت اخلاق و هنر تأكيد كرد: «آثار هنرى، انعكاسى ازجهان بينى و تفكر فلسفى جامعه اى هستند كه هنرمند با آگاهى از نيازهاى زمان خود، سنتهاى هنرى دوره هاى قبلى را تعديل كرده است.» مهناز شايسته فر در پاسخ به اين سؤال كه آيا هنرهاى مختلف، همه مبلغ ارزشهاى اخلاقى هستند؟ به مهر گفت: «در باب اخلاق و هنر، سخن بسيار گفته شده و مناقشات و مجادلات فراوانى درباره اين دو در طول تاريخ انديشه بشر رخ داده است، برخى بر آن بوده اند كه هنر، خلاقيت آزاد و آفرينشگرى هنرمند است و اخلاق به گونه اى هنر را محدود مى سازد و لذا هنر و اخلاق راه و روشى جداگانه مى پيمايند. از طرف ديگر برخى هنرى را متعالى دانسته و ستوده اند كه در جهت رشد و تعالى بشر باشد كه از منظر آنان هنر با اخلاق، پيوندى ناگسستنى مى يابد.» عضو هيأت علمى دانشگاه تربيت مدرس، كار هنر را دادن لذت زيبا شناختى به تماشاگر توصيف كرد و افزود: «در هنرها، كار و وظيفه ارزش اخلاقى، تنها ترويج ارزشهاى آن در دنيا نيست، بلكه كار و وظيفه آن، دادن لذت زيباشناختى به تماشاگر است.» وى با تأكيد بر اينكه هنر از آغاز پيدايش در خدمت آيين ها و اديان بوده و به مردم لذات بخشيده و بزرگترين فضايل و ارزشها را به آنها القا كرده است، افزود: «روند خلق آثار هنرى در ايران هم اغلب در چارچوب آيين ها و آداب معنوى هنرمند كه برگرفته از مذهب است، شكل گرفت . بدين گونه، هنرمندان كوشيدند در طول دوران متمادى آثارى دلپذير و زيبا، مطابق با نيازهاى جسمى، روحى و فطرت انسان خلق كنند.» شايسته فر تصريح كرد: «در حقيقت اين آثار، انعكاسى از جهان بينى و تفكر فلسفى جامعه اى هستند كه هنرمند با آگاهى از نيازهاى زمان خود، سنتهاى هنرى دوره هاى قبلى را تعديل كرده است. از منظر «پيتر لامارك» وظيفه اصلى علم اخلاق ساخت و پرداخت يك مشت اصول كلى نيست، بلكه تأكيد بر فرديت موقعيت هاى اخلاقى و رسيدن به اين عقيده است كه اختلاف هاى اخلاقى در تفاوت بين عقايد نيست بلكه در چگونگى نگريستن به دنيا است.» وى در مورد تأثير هنجارهاى اخلاقى هنرمند در خلق آثار هنرى نيز گفت: «فلسفه اخلاق در فلسفه هنر مى گنجد. به اعتقاد افلاطون، هنر يا در جهت تهذيب است و يا به خطا مى اندازد؛ بنابراين هنر، خدمتكار اخلاق است و مى تواند ايده هاى نادرست و درست را به مردم ياد دهد.» شايسته فر در تشريح نسبت زبان هنر با زبان اخلاق، تأكيد كرد: «نحوه تجربه انسانها از جهان همواره متأثر از زبان آنهاست. هيچ تجربه خالص حسى وجود ندارد كه تفكر زبانى آن را آلوده نكرده باشد. همچنين هيچ معناى آشكارى وجود ندارد، زيرا زبان همواره چند معنايى است.» استاد هنر اسلامى دانشگاه تربيت مدرس افزود: «در زبان هنرى، ما يك فاكتور تعيين كننده داريم و آن زيبايى شناسى هنرى است. اگر در زبان انسانى، غايت ما انتقال معنى از طريق ارتباط زبانى باشد، در زبان هنرى، غايت ما انتقال معانى در وجه خاص زيبايى شناختى آن و از طريق ارتباط زبانى است. يعنى در زبان هنرى صرف نظر از اينكه ما يك تعريف مشخص از زيبايى داشته باشيم، بر انتقال زيبايى شناسانه معانى تاكيد مى كنيم كه دايره اين معنا نيز فرهنگى است.» شايسته فر در باب نسبت مشاركت و نزديكى اخلاق و هنر در آثار امروزى و گذشته، تصريح كرد: «اختلاف نظريه هاى متفكران در نسبت اخلاق و هنر، به گونه اى اين نسبت را در دوره هاى زمانى گذشته تا به امروز روشن مى كند. بزرگانى چون سقراط افلاطون و ارسطو، بر نظم و تناسب در اثر هنرى تأكيد دارند و در نظر آنان به نوعى هنر با اخلاق گره خورده و زيبايى و نيكى عين يكديگرند. از منظر متفكران قرون وسطى نيز ميان زيبايى و نيكى رابطه اى مستحكم برقرار بود، هرچند برخى از متفكران اين دوره، ميان زيبايى و نيكى تمايز قائل مى شدند.» وى ادامه داد: «اما پس از رنسانس، انسان به عنوان محور هستى مطرح شد و از اين رو نگاه به زيبايى نيز تغيير يافت. اين تغيير نگرش بدان معنا بود كه سه حوزه حقيقت، نيكى و زيبايى از يكديگر جدا و مستقل شدند. رويكرد متفكران غربى نسبت به اخلاق و هنر و رابطه آنها با يكديگر به دو دسته تقسيم مى شود. برخى از اين متفكران تنها بر وجه لذت جويى هنر تأكيد مى كنند و زيبايى را از نيكى و اخلاق جدا مى دانند، اما برخى ديگر اخلاق را با هنر مرتبط مى دانند و معتقدند هنر يكى از وسايل ارتباط انسانها با يكديگر و از موجبات ترقى آنها يعنى پيشرفت به سوى كمال است و از اين رو هنر نمى تواند بى هدف باشد، بلكه رسالت دارد.» شايسته فر به آثار هنرمندان مسلمان اشاره كرد و گفت: «پيش از آنكه جهان اسلام مورد تصرف محصولات صنعت جديد قرار گيرد، صنعتگر مسلمان هيچ اثرى را از دست نمى نهاد مگر آنكه نوعى زيبايى به آن بخشيده باشد. زيرا يكى از معانى لفظ هنر، به هر فضيلتى كه انسان داشت، اطلاق مى شد و هنرمند كسى بود كه كار خود را به بهترين صورت و در كمال شرافت انسانى انجام مى داد. هنر بدون هنرمند يا صنعتگر نمى تواند وجود داشته باشد و در جوامع اسلامى سنتى، ميان هنر و صناعت تمايز ديده نمى شود.» مدير گروه هنر اسلامى دانشگاه تربيت مدرس در پاسخ به اين سؤال كه آيا مى توان براى هنرمند كدهاى اخلاقى جهت خلق اثر هنرى تعريف كرد؟ گفت: «اگر مطلوب ترين هنر، هنرى است كه بهترين فضايل و ارزشها را بپروراند يا تجسم بخشد، پس بنيادهاى آموزشى و انتقادى نيز بايد از همان فضايل و ارزشها برخوردار باشند. به عبارت بهتر، هنرمندان آينده بايد به گونه اى پرورش يابند كه از
مطلوب ترين سلوك اخلاقى و شخصيت معنوى برخوردار شوند؛ يعنى آنها بايد از برگزيدگان يا نخبگان جامعه باشند و «تجربه زيسته» آنان، تجربه اى والا، متعالى و منحصر به فرد باشد. چنين تجربه اى، وقتى به تجربه هنرى بدل شود، به خودى خود موجب پرورش ارزشهاى اخلاقى و معنوى خواهد شد.» شايسته فر در پايان تأكيد كرد: «هنرمند بيش از اين كه اهل تدبير، مهارت فنى و هنرى خود باشد، بايد اهل تذكار و خاطره باشد. براى اينكه اين ياد و تذكار، او را به اصل حقيقت رهنمون مى سازد و منش، انسانيت، ارزشهاى اخلاقى و ياد خدا ، بدين طريق در آثارش
ظهور مى يابند.»
|