نسخه
PDF
شماره ۶۰۳۱ - ۳ آذر ۱۳۸۸ - - ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
نگاه غرب به اژدهاى زرد
003411.jpg
در دو دهه اى كه از آغاز خيزش مسالمت آميز چين مى گذرد، مناسبات پكن و واشنگتن هرگز به برودت دوران بوش پسر نرسيد. به اين سبب، يكى از تغييراتى كه باراك اوباما سعى دارد در سياست خارجى اجرا كند، نزديكى به چين و نگريستن به اين غول اقتصادى و نظامى به منزله رقيب استراتژيك آمريكا در قرن جديد است. چندان كه به نظر مى رسد اوباما و تيم سياست خارجى آمريكا به اين جمع بندى رسيده اند كه به جاى دشمن تراشى و نثار انتقادات تند و تيز در باب حقوق بشر و غيبت دموكراسى در ساختار چين كمونيستى، خويش را به هماهنگ ساختن ديدگاه هاى دو كشور در مديريت جهان سرگرم كنند. به گزارش ديپلماسى ايران قابليت هاى چين براى آمريكا تازگى ندارد اما بوش پسر در دورانى كه چينى ها بى رحمانه بر سرعت رشد اقتصادى و نقش آفرينى هاى جهانى خود مى افزودند، به خواب فرو رفت و چشم بر توانايى هاى روز افزون اژدهاى شرق دور بست. ميانه سالهاى ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۰ چين سالانه رشد ۹ درصدى را تجربه كرد؛ در حالى كه بر نياز انرژى اين كشور هر سال ۴ درصد اضافه مى شد. اين رشد امروز به جايى رسيده است كه ۱۶ درصد نياز انرژى جهانى از سوى چينى ها درخواست مى شود و به اين ترتيب چين رتبه دوم در مصرف انرژى جهانى را از آن خود كرده است. «چشم انداز انرژى جهان» (World Energy Outlook) پيش بينى مى كند كه نياز چين به انرژى نفت وارداتى از ۲‎/۱ ميليارد تن به ۳‎/۸ ميليارد تن در سال ۲۰۳۰ خواهد رسيد كه در آن صورت از ژاپن، اتحاديه اروپايى و روسيه در زمينه واردات انرژى پيشى خواهد گرفت. فريد زكريا سردبير بخش بين الملل نيوزويك تاثير رشد حيرت انگيز چين بر ايالات متحده را در كتاب «جهان پساآمريكايى» اين گونه گزارش مى دهد : «صادرات چين به آمريكا طى ۱۵ سال گذشته ۱۶۰۰ درصد افزايش داشته است و واردات آن از آمريكا طى همان زمان ۷ درصد رشد را نشان مى دهد. وال مارت سالانه اجناسى به ارزش ۱۸ ميليارد دلار از چين وارد مى كند و اكثريت بالايى از عرضه كنندگان خارجى آن در چين هستند. زنجيره وال مارت واقعاً يك زنجيره چينى است». اين همبستگى متقابل اقتصادى در ابعاد نظامى- امنيتى نيز هر روز بيشتر خودنمايى مى كند. كافى است به نقش آفرينى ارتش خلق چين به عنوان
صلح بانان جهانى از آفريقا تا آسيا كه نشانگر «نقشه راه چين» در راه تبديل شدن به يك قدرت نرم جهانى است، نظرى بيفكنيم. نويسندگان كتاب «قدرت نرم: استراتژى ظهور چين در سياست بين الملل» در اين رابطه اتفاق نظر دارند كه نه تنها گرايش چين به مديريت نوع منحصر به فرد چينى در گوشه و كنار دنيا روند صعودى دارد بلكه بر تمايل ملت هاى آسيايى و آفريقايى در الگوبردارى از مدل توسعه چينى در نتيجه كاميابى اقتصادى و نظامى اين قدرت در حال طلوع نيز افزوده شده است. احتمالا ميليون ها توريست و كارآفرين چينى در جنوب و شرق آسيا نخواهند توانست ديدگاه ژئوپوليتيك هند را در رابطه با چين تغيير اساسى دهند يا كره جنوبى را كمتر بترسانند. شايد راديو بين المللى چين، المپيك باشكوه ۲۰۰۸ پكن و شبكه تلويزيونى CCTV و خريداران اسباب بازى هاى ارزان و سرگرم كننده چينى از بدبينى ويژه آمريكايى نسبت به خيزش چين نكاهند اما تركيب اين عناصر قدرت نرم با مولفه هاى قدرت سخت چين با ارتش دو ميليونى، ذخيره ارزى ۱‎/۵ تريليون دلارى (يعنى سه برابر ژاپن و دو برابر اتحاديه اروپا) و همچنين توليد زيردريايى اتمى غول پيكرى كه توانايى رقابت با نمونه هاى آمريكايى را دارد و سرانجام ورود چين به رقابت با آمريكا در فضاى بيرون از اتمسفر زمين، قدرت واقعى و تكان دهنده چين را به معرض نمايش مى گذارد؛ قدرتى كه از ديد كسى دور نمى ماند. ديدگاه ايالات متحده نسبت به چين در چنين فضاى خوف انگيزى شكل گرفت و گروهى را بر آن داشت تا از برخورد غول ها (Clash of Titans) در آينده سخن بگويند. جان مرشايمر استاد سياست بين الملل در دانشگاه شيكاگو از جمله واقع گرايان بدبينى است كه پيش بينى مى كند جنگ ميان آمريكا و چين اجتناب ناپذير است. طبق اين نظر مأيوس كننده در دنياى هرج و مرج زده هر بازيگرى به اين دليل كه هرگز نمى تواند نسبت به نيات ساير بازيگران در آينده اطمينان يابد، مى كوشد به مقصود حصول عالى ترين شكل امنيت به هژمونى جهانى دست يابد اما چون دست يافتن به هژمونى جهانى براى همه بازيگران ميسر نيست لاجرم تلاش خود را در مسير تبديل شدن به هژمون منطقه اى به كار مى بندند. رسيدن به چنين جايگاهى موجب تشديد رقابت هاى منطقه اى ميان قدرت هژمون و ساير مدعيان مى شود كه در نهايت يا به چيرگى بلامنازع اما موقت هژمون ختم مى شود يا از همان ابتدا و در ثمره پديدارى موازنه گرهاى جديد، ساختار پويايى منطقه اى به شكل توازن قدرت در مى آيد. چين هم از اين قاعده مستثنى نيست. رهبران پوليت بورو همواره خطر استقلال تايوان را در شرايطى احساس مى كند كه نظاميان آمريكايى در كره جنوبى و تنگه تايوان در كمين نشسته اند تا نخستين حمله تلافى جويانه پكن به چين تايپه را پاسخ دهند. برترى نظامى آمريكا در تنگه مالاكا، درياى چين جنوبى و حمايت بى قيد و شرط از ژاپن، محيط امنيتى چين را به شدت سست و لرزان ساخته است. يك چين قدرتمند احتمالا خواهد كوشيد آمريكا را از آسيا بيرون براند؛ همان گونه كه آمريكاى نيرومند، اروپا را از نيم كره غربى بيرون راند. تسلط منطقه اى چين تنها راهى است كه بازگشت تايوان به سرزمين مادر را بيمه مى كند. در آن روز راس پيكان تايوان، ژاپن و كره جنوبى به سوى چين نشانه مى رود و احتمالا روسيه، ويتنام و سنگاپور وارد دسته بندى هاى منطقه اى مى شود تا راه هژمونى چين را مسدود كنند. اختلافات مرزى چين و ملل جنوب آسيا پيرامون جزاير اسپارتلى، سنكاكو با ژاپن و آكساى چين با هند عود مى كند و در نهايت منازعات منطقه اى را شعله ور مى سازد كه نتيجه اى جز سلاخى اقتصادهاى شتابان آسياى شرقى نخواهد داشت. نه تنها چين بلكه ساير كشورهاى شرق دور نيز از برهم خوردن وضع كنونى رضايت ندارند. اينان فاقد توانايى نظامى در به زمين زدن چين هستند و بازار يك ميليارد نفرى چين را بهترين مكان فروش محصولات توليدى خود مى دانند. در يك بازى شديدا رقابتى ميان چين و شش ببر آسيايى صادارت آنها به چين طى ۱۰ سال از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۶ به بيش از پنج برابر افزايش يافت و از ۵۱ به ۲۷۸ ميليارد دلار رسيد. در حالى كه صادرات چين به شش كشور در همان دوران چنان كاهش نشان داد كه شش كشور پس از آمريكا و اروپا در رتبه سوم صادرات چين قرار گرفتند. بنابراين بديهى است كه تسخيركنندگان بازار چين نمى خواهند مشتريان خود را از دست بدهند. به گفته مارتين بولارد از لوموند ديپلماتيك: «به نظر چين، نظم موجود ـ حتى آمريكايى و حتى اگر كمتر به نفع آنها باشدـ از هرج و مرج بهتر است، چرا كه هرج و مرج رشد اقتصادى و صعود به جايگاهى كه پكن در عرصه جهانى براى خود در نظر گرفته است را بر هم مى زند». اما ديدگاه سومى هم وجود دارد كه من هم طرفدار آن هستم. واقع گرايان و نئوليبرال ها كه يكى به ساختار بدخيم قدرت و ديگرى به ساختار خوش خيم بازار تكيه دارند، حدود روابط چين و ايالات متحده را به وجه ساختارى آن تنزل مى دهند و نقش كارگزاران را به كلى از ياد مى برند. هرچه باشد چين هنگامى درهاى خود را به جهان گشود كه مائوتسه تونگ از قدرت به زير آمد و جاده را بر رهبران روشنفكر صاف كرد. دوران بوش پسر تاريك ترين دوران در تاريخ جديد روابط چين و آمريكا بود چون نومحافظه كاران ترجيح مى دادند چين را با عينك عداوت ببينند. اين كه چه كسى در واشنگتن دى سى درباره آينده ظهور چين حرف مى زند، آينده را هم مى سازد. براى مثال باراك اوباما در ديدار اخير از شانگهاى نه با رهبران حزبى يا تاجران محلى و ثروتمند كه با دانشجويان به گفتگو نشست تا از دريچه امروز با رهبران فردا سخن بگويد. در اين گفتگوها آمريكا و چين سعى دارند به يكديگر اطمينان دهند كه آن ديگرى را درك مى كنند. آمريكا از رشد افسارگسيخته چين مى هراسد اما آن قدر دلير نيست كه تايوان را به سوى اعلام استقلال تشويق كند. چين بايد بداند كه براى ايالات متحده موازنه اى كه از عدم استقلال تايوان حاصل مى شود بيش از استقلال آن كه واشنگتن را در بن بست قرار مى دهد، ارزش استراتژيك دارد و شايد آمريكا بايد درك كند كه چين به راحتى حاضر نيست تا از لذايذ بازار دست بشويد. واقع گرايان حق دارند كه دنياى ساخته شده از پولاد آنارشى را مستعد جنگ قدرت هاى بزرگ بدانند و بر ليبرال ها خرده بگيرند كه زياده از اندازه بر جذبه بازار دل خوش مى كنند اما اين را هم بايد اضافه كنند كه هزينه جنگ هاى مدرن چنان گران تمام مى شود كه تنها تهديد به اشغال سرزمينى و نابودى فيزيكى يكى از قدرت ها است كه پرداخت چنين بهايى را معقول جلوه مى دهد. مايكل ماندلبوم استاد سياست خارجى آمريكا در دانشگاه استنفورد در مقاله اى با عنوان «آيا جنگ عمده منسوخ شده است؟»، به همين موضوع مى پردازد. او استدلال مى كند؛ از آنجا كه منافع برآمده از صلح بسيار بيشتر است، هزينه هاى جنگ در قرن بيست و يكم بالا رفته است. نه چين و نه آمريكا هيچ يك تهديد فيزيكى عليه تماميت ديگرى نيست. بيشتر از ساختار بازار و قدرت، مديريت بازار و قدرت است كه آينده را شكل مى دهد. در ساختار هيچ اجبارى نيست. «ژى كان ژهو» متخصص علوم سياسى در دانشگاه باكنل كه در مدافعان پرشور نظريه ساختار- عامل در مناسبات پكن- واشنگتن است دركتاب «روابط چين و آمريكا در قرن:۲۱ انتقال قدرت و صلح» مى نويسد: «نزد ايالات متحده و چين شايد بزرگترين چالش، ايجاد و تداوم آگاهى داخلى به منظور حفظ روابط حسنه با ديگرى است. سياستمداران، رسانه ها، رهبران افكار عمومى و دانشگاهيان و شهروندان در جهت خلق چنين اتمسفرى در هر دو كشور مسئول هستند.» بدون ترديد در دنيايى كه رهبران به شدت در برابر افكار عمومى و شهروندان پاسخگو هستند، اين نكته اهميت بالاترى مى يابد. در چنين پس زمينه اى، مطالعه نگرانى هاى همسان چين و ايالات متحده در راستاى به دست دادن زمينه هاى عمل مشترك رنگ روشن ترى به خود مى گيرد. بحران هاى زيست محيطى، مسأله هسته اى كره شمالى و ايران مواردى است كه نه تنها همكارى چين و آمريكا را در پى آورده بلكه ضرورت اين همكارى را نيز ثابت كرده است. پرسش اينجاست كه چين تا كجا در اين گونه موارد حاضر به همكارى با آمريكا است؟ پاسخ روشن است؛ تا جايى كه به سرعت رشد اقتصادى چين ضربه نزند. تعقيب چنين هدفى در شرايطى كه پيوندهاى متقابل اقتصادى چين و آمريكا بنيان و شالوده رشد اقتصادى چين را شكل مى دهد، ون جيابائو را وادار كرد تا در اوج بحران وال استريت در گفتگو با نيوزويك بگويد كه «ما براى رفع بحران مالى دستمان را به سوى آمريكا دراز مى كنيم». همان آمريكايى كه چين آماده است تا اگر دستش به سوى تايوان دراز شد، قطع كند. تا جايى كه به اميد ايرانيان نسبت به همراهى چين مربوط مى شود، احتمال تداوم همراهى لنگ لنگان چين با ايران وجود دارد اما تا وقتى كه روابط با آمريكا را به كلى نابود نكند. ايران در جايى قرار گرفته است كه ژئواكونومى آينده چين را در كف خويش دارد اما مهمتر از آن بازار بزرگ ايالات متحده است كه بيش از هر جاى ديگرى در كره خاكى چينى ها را مجذوب مى كند. راه جلب همكارى فزون تر چين اين است كه جاذبه هاى ژئواكونوميكى را به گرفتارى هاى ژئواستراتژيك تبديل كنيم. لوله هاى گاز اين قابليت را دارند.
مشكلات پيش روى روسيه و اتحاديه اروپا
003405.jpg
روابط روسيه و اتحاديط اروپا كه به ويژه پس از جنگ اوت ۲۰۰۸ در گرجستان و اختلافات گازى ميان مسكو و كى يف و مشكلات تالى آن وارد دوره اى از ركود شده، همچنان در فضاى احتياط و ترديد دنبال مى شود. در همين راستا تلاش هايى از سوى طرفين براى ايجاد تحرك در اين روابط انجام شده كه ديدار مدودف با رئيس دوره اى اين نهاد از آن جمله است. با وجود اين تلاش ها، كارشناسان و سياستمداران روابط روسيه با اتحاديه اروپا را با چالش ها و مشكلاتى مواجه مى دانند كه رفع آنها نياز به تعامل نزديك تر طرفين دارد. به گزارش ايراس، ويكتور بارانوف، رئيس اتحاديه توليد كنندگان مستقل گاز روسيه در اين خصوص بر اين بارو است كه «بهتر است گفته شود كه اروپا به خاطر سياست خود مشكلات دارد. اروپا طى مدت زيادى سعى مى كرد اوكراين را به كشور ترانزيتى مستقلى تبديل كند. در همين راستا، قرار بود كنسرسيومى براى اداره شبكه خط لوله اين كشور ايجاد شود، ولى بالاخره نه كنسرسيوم تشكيل شد و نه پول كافى در اختيار اوكراين گذاشته شد. همين امر براى اروپايى ها مشكلات به وجود آورد. البته، هزينه هاى روسيه نيز بالا رفته و اين كشور مجبور به ساخت خطوط لوله جريان شمالى و جريان جنوبى شده است. ولى در مجموع، اين مسأله روسيه نيست، بلكه مسأله اروپاست. روسيه حاضر است گاز را به مقادير لازم بر اساس قراردادهاى از قبل منعقد شده بفروشد. منشور انرژى هم كه يك سند سؤال بر انگيز است، در اروپا طراحى شد. ما نمى توانيم به خاطر منافع آن ها اقتصاد خود را بازسازى كنيم و از خير منافع خود بگذريم. اگر يك سند مشترك انرژى روسى- اروپايى تدوين شود، بايد با منافع طرفين در آن مطمح نظر قرار گيرد. كسى حق ندارد شرايط خود را به ما تحميل كند. سميون باگداساروف، عضوى كميته امور بين الملل دوما و عضو فراكسيون حزب «عدات روسيه» در اين خصوص بر اين باور است كه؛ اولا، تصويب نهايى پيمان ليسبن و انتخاب رئيس جمهور و وزير امور خارجه اتحاديه اروپا باعث مى شود كه يك دولت متحد به وجود آيد. اين امر براى روسيه سيگنالى مهم و جدى است، مبنى بر اينكه اين كشور با يك همسايه با جمعيت ۵۰۰ ميليون نفرى روبرو خواهد شد. اقتصاد اين كشور از روسيه نيرومندتر است و برنامه هاى آن فضاى شوروى سابق را نيز در بر مى گيرد. اروپايى ها سعى مى كنند هم در بلاروس، اوكراين و قفقاز جنوبى و هم در آسياى مركزى، منطقه اى با مواد طبيعى سرشار، نفوذ داشته باشند. در اين اثنا بايد وجود همسايگانى چون چين (امپراطورى نيرومند)، ايالات متحده (كشورى كه از ويژگى هاى امپراطورى را دارا است)، تركيه (اردوغان مرتبا بر احياى امپراطورى عثمانى تأكيد مى كند) و ايران (رسانه هاى گروهى غرب افزايش توان اين كشور را به احياى امپراطورى پارس تشبيه مى كنند) را در نظر بگيريم. ولى ما كشورى با سرزمين بزرگ، ولى جمعيت ۱۴۶-۱۴۵ ميليونى هستيم. اگر ما در گذشته مى توانستيم روى اختلاف نظر بين بعضى كشورها حساب كنيم، هم اكنون اين كار دشوارتر خواهد شد. ما بايد سياست خارجى خود را به گونه اى تنظيم كنيم كه جوابگوى مقتضيات زمان باشد. طرز تفكر امپراطورى نيرومند و سالم بايد اساس آن را تشكيل دهد. ما بايد منافع خود را بهتر بشناسيم و در صورت گذشت به اتحاديه اروپا در زمينه افغانستان (مسأله ترانزيت و كمك هاى ديگر) بايد شرط شديدى در مورد فضاى شوروى سابق مطرح كنيم. آندرانيك ميگرانيان، عضو كميسيون توسعه اقتصادى تالار اجتماعى روسيه نيز در اين باره معتقد است؛ مسأله اول، وابستگى انرژتيك اروپا به روسيه و تأكيد اروپا بر امضاى منشور انرژى توسط مسكو است. از سوى ديگر، مسأله امنيت وجود دارد. غير از اين دو مسأله، مسايل ديگرى در روابط دو كشور مهم به نظر نمى رسد. اگر به آينده بنگريم، معلوم مى شود كه با راه اندازى خطوط لوله جريان شمالى و جريان جنوبى و اجتناب از ترانزيت منابع انرژى از طريق كشورهاى ثالثش، از شدت و حساسيت مسايل مرتبط با انرژى كاسته خواهد شد. با اين وجود، مسأله امنيت با تغييرات در كاركردهاى ناتو ارتباط دارد و به همين دليل من در اين زمينه خوشبين نيستم. البته چندى پيش زبيگنو برژينسكى پيشنهاد كرد كه ناتو با سازمان پيمان امنيت جمعى و سازمان همكارى هاى شانگهاى قراردادى منعقد كند كه به وسيله آن ساختار مشترك جديدى ايجاد شده و مسأله «خطوط حائل» در اروپا برطرف شود. البته، كشورهاى بالتيك، اكراين و لهستان اولين مخالفان اين طرح بوده  اند.