نسخه
PDF
شماره ۶۰۴۷ - ۲۴ آذر ۱۳۸۸ - - ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
نگاهى به انقلاب رومانى
نگاهى به انقلاب رومانى
بيست سال پس از ديكتاتورى
004023.jpg
دوربين به آرامى روى چهره هاى اعدام شدگان مى رود. به چهره موميايى گونه زن لكه اى خون خشك شده آغشته به گرد و خاك محوطه پادگان ديده مى شود. و سپس دوربين چهره شوهر را مى گيرد كه با چشمانى باز در لحظه مرگ ديده مى شود. «نيكلا چائوشسكو» رئيس جمهور رومانى و همسرش «النا» در حالى كه دست هايشان از پشت بسته بود، در روز ۲۵ دسامبر ۱۹۸۹ با رگبارگلوله هاى مسلسل هاى كلاشينكف كشته شدند. در تصاوير موجود از لحظه تيرباران، چهره هاى مأموران اعدام براى عدم شناسايى آنها در تاريكى قرار گرفته است. اين تنها فصل از سال ۱۹۸۹ يعنى سال تغيير و تحولات در اروپاى شرقى كه با مرگ رئيس دولت رومانى به پايان رسيد، به دليل ممنوعيت هاى موجود در مورد افشاى جزئيات حادثه، تنها از طريق همان سربازان رومانيايى بازگو شده است. به گزارش ديپلماسى ايرانى دورين كارلان مى گويد: «مأموريت ما در اصل يك مأموريت كماندويى و هوايى بود، مأموريتى بسيار محرمانه با ريسك بسيار زياد.» كارلان يكى از مردان هنگ ۶۴ چترباز است، همان هنگى كه مأموريت افراد آن اجراى حكم اعدام چائوشسكو بود. او نمى دانست كه در چشم بر هم زدنى نامش در تاريخ به عنوان ابزار يك انقلاب ثبت خواهد شد. كارلان امروز و با شغل مشاور حقوقى در بخارست به زحمت امورات خود را مى گذراند، مردى چاق با نگاهى به شدت خسته كه ظاهرا آن خاطرات چون بارى چند تنى بر شانه هايش سنگينى مى كند. در خلال آخرين ثانيه ها در مسير محل اعدام كه ديوارى در محوطه پادگان تيراگوسيتا بود، در مقابل اين سرجوخه مردى ايستاده بود كه تا چند روز قبل از آن از وى با عنوان «فرمانده كل» ، «نابغه كارپات»، «ناجى زمين» و «عزيزترين فرزند خلق رومانى» ياد مى شد. كارلان به خاطر مى آورد: «چائوشسكو نگاهى به من انداخت، ناگهان زير گريه زد و فرياد كشيد مرگ بر خائنين، تاريخ انتقامش را از ما خواهد گرفت.» كارلان ادامه مى دهد: «سپس سرود انترناسيونال را خواند. مأموران او و همسرش را كشان كشان به سوى ديوار بردند و ما آتش گشوديم و كار تمام شد.» كارلان به عنوان عضوى از هنگ نيروهاى مخصوص به عنوان محافظ شخصى رئيس حزب حاكم و رئيس دولت خدمت مى كرد. اين كماندوى حرفه اى در واقع كودك يتيمى بود كه با ايمان به چائوشسكو رشد كرد و امروز هم زمانى كه مى خواهد آن پيمان شكنى و عمل خود را توجيه كند به اصطلاح با كلمات مى جنگد: «ما انتقام قربانيانى را گرفتيم كه چائوشسكو مسئول كشته شدن آنها بود. آن مأموريت، مأموريتى براى شرافت به شمار مى آمد.» اما امروز هم يعنى بيست سال پس از پايان ديكتاتورى در رومانى، همچنان آن مأموريت محل بحث و مجادله است. آيا اعدام چائوشسكو واقعا نقطه آغاز حركت رومانى به سوى آزادى بود؟ يا اين اعدام آن طور كه اين نويسنده دگرانديش مقيم خارج يعنى پل كوما باعصبانيت مى گويد اولين گناه آن دموكراسى نوپا بود زيرا محكوميت و تيرباران مخفيانه عملى بود كه در دوران چائوشسكو انجام مى گرفت و حال ديگرانى به همان عمل دست مى زدند كه خود در دوران ديكتاتورى از آن در رنج بودند. مسئولان رومانى در آن زمان مى گفتند كه محاكمه ديكتاتورى كه نزديك به يك ربع قرن بر رومانى سلطه داشت امرى لازم و ضرورى است زيرا اين كار از بروز هرج و مرج درخيابان  ها جلوگيرى مى كرد. اما پرسش اينجاست كه در اين صورت چرا پس از فرار چائوشسكو از پايتخت باز هم تعداد زيادى از آن جمعيت هزار نفرى خشمگين كشته شدند؟ چه كسانى به سوى چه كسانى شليك كردند و چه كسى دستور شليك را صادر كرد؟ چهره هاى اصلى و طراحان آن فروپاشى اسرارآميز كه در سال ۱۹۸۹ و در آن سوى پرده آهنين به اصطلاح بر روى صحنه رفت، هنوز هم زنده هستند. يكى از آنها شاعرى است به نام ميركا دينسكو. او همان كسى است كه در برنامه اى زنده تلويزيونى سقوط ديكتاتورى را به هموطنانش اعلام كرد. ديگرى رئيس جمهور سابق يان ايليسكو است كه تا به امروز هم به عنوان عاليجناب خاكسترى طبقه سياسى، در پشت پرده رومانى را رهبرى مى كند. و سومين نفر ويكتور استانكولسكو نام دارد، يعنى همان ژنرال چهار ستاره اى كه در دسامبر ۱۹۸۹ از كسوت خادم چائوشسكو خارج و تبديل به خائن شد و امروز ساكن زندان بخارست راهوآ است، زندانى كه به شدت از آن مراقبت مى شود. آنچه مسلم است اينكه قيام رومانى خيزشى مردمى بود كه هزاران هزار رومانيايى گرسنه و سرما كشيده و نااميد سياهى لشگر آن بودند و رهبرى بالقوه آن بر عهده گروه كوچكى متشكل از افراد كارآزموده و حرفه اى حزب حاكم و ارتش و نهادهاى امنيتى بود، همان كسانى كه از مدت  ها پيش رؤياى ساقط كردن چائوشسكو را در سر مى پروراندند. اما در نهايت تنها يك نكته بود كه هر دو طرف جريان در كوتاه مدت بر سر آن به توافق رسيدند و نتيجه كار آن موج عظيم مقاومت بود كه رژيم را در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ به فروپاشى كشاند. اين روز تاريخى براى ژنرال ويكتور استانكولسكو با يك نيرنگ و فريب آغاز شد. او كه سمت معاون وزير دفاع را بر عهده داشت از يكى از پزشكان نزديك به خود خواست كه پاى چپش را گچ بگيرد. اين ژنرال به تازگى از مأموريت تيميسوآرا بازگشته بود يعنى از همان جايى كه از چند روز پيش تظاهراتى بر عليه رژيم چائوشسكو در جريان بود و البته سرانجامى خونين داشت. استانكولسكو بر خلاف رهبران حزب و ارتش و سازمان اطلاعات خيلى زود فهميد كه زمان بر عليه رژيم است و ديگر نمى توان آن را نجات داد. نقطه آغاز مقاومت در شهر تيميسوآرا مركز استان بانات در غرب رومانى بود. در آن زمان كشيشى به نام لاژلو توكس به دليل به اصطلاح تمرد و ياغى گرى مورد نفرت رژيم قرار داشت. اين كشيش شجاع و خوش سخن از اقليت مجارى به شمار مى آمد و به عبارتى دگرانديشى بود كه در ميان مردم از محبوبيت برخوردار بود، دگرانديشى كه با فصاحت و به طور مداوم بر عليه نقض حقوق بشر اعتراض مى كرد. رژيم حاكم او را مزاحمى مى دانست كه بايد از سر راه برداشته و به مانند بسيارى ديگر صدايش خاموش شود. اما طرفداران توكس در ۱۶ دسامبر ۱۹۸۹ با تشكيل زنجيره اى انسانى به دور خانه وى تلاش كردند كه مانع از دستگيرى او توسط مأمورين امنيتى شوند. و اين آغاز كار بود. انقلاب همچون كوهى از آتش تيميسوآرا را درنورديد و ساير نقاط كشور را در كام خود گرفت. نيروهاى ارتش و واحدهاى امنيتى هم يك روز تمام به روى مردم خود آتش گشودند و اجساد كشته شدگان مدتها در خيابان ها ماند. اما چائوشسكو ابعاد اين قيام را دست كم گرفت و در چنين وضعيتى براى انجام يك ديدار رسمى به تهران رفت و امورات دولت را براى دو روز به همسرش النا سپرد. پيشوا پس از بازگشت به رومانى تصميم گرفت كه براى به اصطلاح آرام كردن مردم روى بالكن ساختمان حزب كمونيست حضور يابد. اما ناگهان صداهايى به گوشش خورد كه پيش از آن نشنيده بود: مردم سوت مى كشيدند و با فريادهاى بلند اعتراض مى كردند. تصوير رئيس حزب با آن كلاه پوستى روسى كه چگونه با بى اعتنايى در تلاش براى خفه كردن صداى اعتراض مردم بود، امروزه به عنوان تصوير شناسى انقلاب رومانى به كار مى آيد. ژنرال سابق يعنى همان استانكولسكو مى گويد: «نيروهاى اطلاعاتى چائوشسكو را در مورد موقعيت واقعى رومانى بى خبر گذاشته بودند.» استانكولسكو در مورد آن آخرين ساعات دراماتيك تعريف مى كند كه چگونه در پيش از ظهر ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ با پاى گچ گرفته اش لنگ لنگان به ساختمان حزب كمونيست رفت تا به عنوان وزير دفاع به كار مشغول شود. سلف او يعنى واسيلى ميلا كه ديگر نمى خواست ارتش را بر عليه ملت به كار گيرد، دقايقى پيش از آن مرده بود و هرگز معلوم نشد كه وى دست به خودكشى زد يا مرگش علت ديگرى داشته است. اما در بيرون ساختمان مركزى حزب كمونيست بار ديگر هزاران نفر از مردم خشمگين تجمع كرده بودند. چائوشسكو براى آخرين بار و در حالى كه يك بلندگوى دستى در دست داشت روى بالكن آمد اما نتوانست كلامى بر زبان آورد. در همان حال كه جمعيت خشمگين به طبقه همكف ساختمان حزب كه پر از مأموران امنيتى مجهز به سلاح هاى سنگين بود حمله مى برد، استانكولسكو فرار زوج ديكتاتور را برنامه ريزى مى كرد. به دستور وى يك هلى كوپتر روى بام ساختمان فرود آمد و چائوشسكو به همراه همسر و دو عضو دفتر سياسى حزب و دو محافظ سوار بر آن شدند. النا در آخرين لحظه قبل از سوار شدن از وزير دفاع خواست كه مواظب فرزندانش باشد. اما استانكولسكو كه امروز ۸۱ ساله است اين گفته شاهدان عينى را انكار مى كند و تنها بر اين مسأله تأكيد دارد كه همسر چائوشسكو كه از وى به عنوان «شماره دو دفتر سياسى» ياد مى شد اين ژنرال سابق را به عنوان نماينده ارتش براى امور رسمى انتخاب كرد، زيرا: «از بخت بد، من وجهه بهترى نسبت به ديگران داشتم.» اما النا تازه كوتاه زمانى قبل از محكوم شدن به مرگ در آن دادگاه تيرگوسيتا متوجه اشتباه خود مى شود و فرياد مى زند: «اينجا در ميان ما يك خائن وجود دارد كه فرد شناخته شده اى است.» استانكولسكو مى گويد كه در آن زمان تنها يك انتخاب وجود داشت: «يا بايد به دست انقلابيون كشته مى شدم و يا به دست چائوشسكو.» تغيير مسير اين ژنرال به سوى اردوگاه به اصطلاح شورشيان را مى توان لحظه كليدى انقلاب رومانى به شمار آورد. او به عنوان وزير جديد دفاع مخفيانه به نيروهاى ارتش فرمان بازگشت به پادگان ها را داد. سپس تلاش كرد كه درميان آن هرج و مرج ناشى از فقدان رهبرى در كشور بر اعصاب خود مسلط شود و آن هنگام كه هلى كوپتر چائوشسكوى فرارى كاملا از ديد رادارهاى نهادهاى امنيتى محو شده بود، اقدام به اعلام موقعيت كرد. استانكولسكو مى دانست كه اين تنها راهى است كه مى تواند خود را از خطر اعدام نجات دهد. اما خانم و آقاى چائوشسكو سه روز ديگر هم زنده ماندند. همسر اين به اصطلاح نابغه در اولين توقف هلى كوپتر در اقامتگاه تابستانى شان واقع در اسناگف، جواهرات و لباس هايش را در يك كيف سفرى گذاشت و در همان حال چائوشسكو از طريق تلفن در پى يافتن مقصدى براى فرارشان بود. او پس از مشورت با خلبان و آگاهى از مسدود بودن فضاى هوايى رومانى، همراه با همسرش طى يك پرواز كوتاه به زادگاهش كارپات رفت. هلى كوپتر در فضايى باز به زمين نشست و سفرى اوديسه وار اما مضحك وغريب آغاز شد.
سفر وزير دفاع آلمان به افغانستان
«سفر وزير دفاع آلمان به افغانستان در حالى صورت گرفته كه به نظر مى رسد اين سفر قبل از هر چيز در راستاى روحيه دهى به سربازان آلمانى براى ادامه ماموريت آن ها در افغانستان باشد.» به گزارش ايسنا ، خبرگزارى آلمان در تحليلى با اشاره به سفر كارل تئودور تسو گوتنبرگ وزير دفاع آلمان به افغانستان و ديدار وى با سربازان آلمانى، آورده است: از زمانى كه يك افسر آلمانى دستور حمله به دو تانكر سوخت رسانى را در قندوز در چهارم سپتامبر ۲۰۰۹ صادر كرد، ناآرامى  و ترس بر فضاى سربازان اين كشور در افغانستان حاكم شده است. اين در حالى است كه تغيير موضع علنى وزير دفاع آلمان نيز كه اين حمله را نهايتا اقدامى «غير متناسب و اشتباه» خواند، احساس عدم اطمينان و ناامنى را بين نيروهاى آلمانى حاضر در افغانستان افزايش داده است. خبرگزارى آلمان در ادامه مى افزايد: اكنون نيروهاى آلمانى در افغانستان در شرايط سخت و خطرناكى بسر مى برند و وزير دفاع آلمان نيز طى سفر به اين منطقه، خود را پيشاپيش جبهه سربازان آلمانى حاضر در افغانستان قرار داد واز ماموريت آن ها اعلام حمايت عملى كرد. گوتنبرگ كه با هدف روشن ساختن دلايل چرخش ۱۸۰ درجه اى موضعش به افغانستان سفر كرد، در ميان سربازان آلمانى از بيان اين مساله به طور دقيق امتناع كرد. اين در حالى است كه حزب مخالف در آلمان از مدت ها پيش از گوتنبرگ خواهان شفاف سازى شده بود. در ادامه اين گزارش تحليلى آمده است: اين سفر غير منتظره در حالى صورت گرفت كه اطلاعات بسيار كمى طى اين سفر در اختيار رسانه ها قرار گرفت. پوشش رسانه اى از سفر گوتنبرگ به افغانستان بسيار محدود بود. شايد هم وزير ۳۸ ساله دفاع آلمان خواهان گفتگو با سربازانش آن هم بدون حضور رسانه ها بوده است. خبرگزارى آلمان مى افزايد: تمام شواهد حاكى از آن است كه گوتنبرگ در اين مدت زمان كوتاه به دشوارى پست و وظيفه جديد خود پى برده است. تنها تعداد كمى از وزراى دفاع مى توانند دوره حضور خود را بدون اشتباه پشت سر بگذارند. نمونه آن استعفاى اجبارى فرانتس يوزف يونگ وزير دفاع سابق و وزير كار معرفى شده كابينه آنگلا مركل صدراعظم آلمان بود كه به دليل اهمال و مسامحه در بررسى دقيق موضوع حمله به دو تانكر سوخت رسانى مجبور به استعفا شد. در ادامه اين مطلب مى خوانيم : گوتنبرگ قبل از سفر به افغانستان در يكى از برنامه هاى شبكه زد.دى.اف در كنار يكى از نمايندگان سابق پارلمان از حزب دموكرات مسيحى (CDU) حضور يافت. يورگن تودنهوفر در اين برنامه از گوتنبرگ به دليل اين كه با وجود كشته هاى بسيارغير نظاميان اين حمله را در وهله اول اقدامى درست و متناسب اعلام كرده بود، شديدا انتقاد كرد. گوتنبرگ در اين برنامه اظهار داشت كه كشته شدن غير نظاميان را هر چه سريعتر جبران خواهد كرد، اما مساله اين است كه «جبران» آن هم وقتى بحث مرگ به ميان است واژه اى كاملا بى معنى است چرا كه مرگ را هرگز نمى توان جبران كرد. اين خبرگزارى در بخش پايانى گزارش تحليلى خود آورده است: علاوه بر اين يكى از مقامات حزب سوسيال دموكرات نيز كه مدت ها مقام استراتژيك سياسى خارجى حزب سوسيال دموكرات بوده است، در اين برنامه گفت كه آلمان ها در هنگام شروع ماموريت نيروهاى خارجى در افغانستان در سال ۲۰۰۲ با روياپردازى معتقد بودند كه سربازان همه  كشور ها با سلاح در افغانستان مشغول به كار خواهند شد، اما آن ها با حاكم ساختن صلح و به طور غير نظامى به افغانستان كمك خواهند كرد. اما حقايق حاكى از آن است كه اكنون آن ها درگير جنگى هستند كه قابل پيروزى نيست. جنگى كه روس ها سابقه شكست آن را دارند. اين كارشناس حزب سوسيال دموكرات هشدار داد كه سياستمداران آلمانى به قانون اساسى سوگند ياد كرده اند نه ناتو و اگر آن ها به اشتباه خود در افغانستان پى برده اند، بايد از مسير خود برگردند.