نسخه
PDF
شماره ۶۰۴۸ - ۲۵ آذر ۱۳۸۸ - - ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹ 
سينمايى
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
«خواب ليلا»؛ تجربه اى قابل قبول در گونه وحشت
004050.jpg
فيلم سينمايى «خواب ليلا» به كارگردانى مهرداد ميرفلاح تجربه اى قابل قبول در گونه وحشت است كه در فضايى ايرانى و قابل باور شكل گرفته است. خبرگزارى مهر، «خواب ليلا» فيلم جالبى است، حتى در نوشتن نقد آن هم به نكات جالبى بر مى خوريد كه در كمتر فيلمى با آن مواجه شده ايد، به اين معنا كه تمامى نقاط قوت فيلم همان نقاط ضعف آن به شمار مى روند و برعكس! اما اين ادعا كمى نياز به توضيح دارد. دختركى با شنل قرمز بعد از بيست سال از ناخودآگاه ليلا سر بر آورده و او را مى آزارد. دخترى ناشناس كه به گفته ليلا قصد كشتن او را دارد. نويسنده بدون اينكه قصد گريز يا عوض كردن شكل اين موضوع را داشته باشد و يا حتى مثلا شنل را با كلاه و يا پيراهن قرمز جايگزين كند رك و راست مخاطبش را به داستان شنل قرمزى و تفسير آشناى آن مرتبط مى كند. تفسير آشنايى كه دخترك قرمز پوش را نماد زنانگى مى داند و مرگ آن به مفهوم كشتن زنانگى اين دختر در همان سنين كودكى است. اگر خط اين لايه زيرين را پى بگيريم، با داستان كاملى مواجه مى شويم. از جايى ليلا متوجه مى شود كه خواهر دو قلويى داشته است كه طبق گفته خاله اش برخلاف تمامى دوقلوها مرتب با هم درگير بوده اند، هر گز جنازه مريم (خواهر ديگر) پيدا نمى شود و در انتها ليلا متوجه مى شود كه مريم نمرده و نجات يافته است. حضور دو قلوها در داستان هايى كه ريشه در ناخودآگاه جمعى دارند هميشه به مفهوم يك شخص دو تكه شده يا نوعى يگانگى دوپاره استفاده مى شود.دو قلوها در ابتدا يكى هستند كه ممكن است به دلايلى از هم تفكيك شوند و زنده ماندن مريم (نيمه دوم، كامل كننده، وجه زنانه ليلا) و در گيرى او پس از گذشت اين همه سال با ليلا، درگيرى خود او با احساساتى است كه در تمام اين سال ها بر آن ها سر پوش گذاشته و اكنون جز با ديده شدن، فعال شدن و تاثير گذاشتن در زندگى ليلا از بين نمى رود، اگر پاسخى به انتظارات او داده نشود، ليلا يا ديوانه خواهد شد و يا خواهد مرد. حتى نويسنده با خلق موقعيت رفتن به خواب مصنوعى يا مرگ كوتاه مدت تلاش كرده وضعيت وخيم ليلا را نشان دهد. گويى او ناچار است اين بخش از وجودش را دوباره زنده كند. زل زدن دكتر به چشم هاى بسته او و عبور دخترك با شنل قرمز از ميان بدن دكتر به نحوى اين دو را به هم متصل مى كند. ليلا اكنون كامل است و مى تواند بعنوان يك زن كامل پاسخگوى مردى باشد كه در برابرش قرار گرفته است. تمامى اينها حساب شده و بر اساس فكر چيده شده اند اما اين لايه زيرين و نهفته داستان است كه با اين شفافيت خودش را فرياد مى زند و اگر بخواهيم تعريفى يك خطى از داستان فيلم داشته باشيم بارها در روايت آن به مشكل برمى خوريم. ساختار فيلم و نوع نگاه كارگردان به خاله ليلا با تكرار جمله «به من اعتماد كن» و آرامش دلهره آورش اين حس را در تماشاگر بر مى انگيزد كه او مسبب اين اتفاق است و يا دست او هم در كار است. اما با پيگيرى ظاهر داستان به چنين نتيجه اى نمى رسيم. در ظاهر داستان تنها تقصير اين زن اين است كه به دليل قسمى كه خورده حقيقت را از ليلا پنهان كرده و اين جرمى نيست كه به خاطرش تمام مدت تاثير منفى او را روى زندگى ليلا حس كنيم. پس اين احساس از كجا منشا مى گيرد؟ واقعيت اين است كه اين خصلت خاله هم در زير لايه داستان مفهوم مى يابد. خلاصه ترين شكل اش اين است كه او و مادر ليلا از سال ها پيش با كارهايشان، با تصميماتشان و با تفكرشان (كه آن هم قسم شدن اشاره به بخش سنتى اين تفكر دارد) ناآگاهانه نيمه ديگر وجود ليلا را مرده پنداشته اند و فاتحه آن را خوانده اند. آنها مانند بسيارى از خانواده هاى ديگر بهتر ديده اند تا اين بخش از وجود دخترشان از همان كودكى دفن شود. جالب تر اينجاست كه نويسنده و فيلمساز گاهى اوقات از ديالوگ هايى هم براى كمك مستقيم به زير لايه هاى داستان استفاده كرده اند. جايى كه ليلا با استادش جر و بحث مى كند و از اشتراكات ميان ترس فردى و جمعى مى گويد حقيقتا اشاره به چه چيزى دارد؟ ظاهر داستان او يك داستان كاملا شخصى است. مگر چند نفر در دنيا خواهر دوقلويشان را در كودكى مى كشند و بعد اين موضوع را فراموش مى كنند و بيست سال بعد خواهرشان از ناخودآگاهشان سر مى كشد؟! اما با رجوع به لايه زيرين داستان حق با ليلاست. بلايى كه بر سربخشى از وجود ليلا آمده است يك مشكل جمعى و مشترك ميان بسيارى از زنان ماست. دور شدن دخترك با شنل قرمزش در پايان داستان تنها بخشى است كه معكوس عمل مى كند. به اين معنى كه از لحاظ منطق ظاهرى داستان چينش درستى دارد اما بر ضد مفاهيم درونى فيلم به پا مى خيزد. چسبيدن سر و بدن عروسك استعاره اى از كامل شدن ليلا است. پس چگونه دخترك از ليلا دور مى شود و او را راحت مى گذارد؟ او بايد در وجود ليلا حل مى شد و يا به نحوى با او پيوند مى خورد و در نتيجه چنين كنشى ليلا به آرامش دست مى يافت. به همين علت هاست كه در ابتداى اين نوشته تاكيد كردم كه نقاط قوت اين فيلم همان نقاط ضعف آن اند چون پوسته داستان آن طور كه بايد با مغز آن پيوند نخورده است. البته اين چينش فكر شده تنها نقطه قوت فيلم نيست و انتخاب بازيگران آن نيز بسيارهوشمندانه انجام شده است. ليلا زارع بازيگرى بسيار مناسب براى نقش هايى اين چنينى است. زيبايى و ملاحت كم نظير آميخته با نوعى معصوميت او را به يكى از بهترين گزينه ها براى نقش ليلا معصومى بدل كرده است. نكته جالب دربازى هاى زارع اين است كه اگر از معصوميت چهره او به شكلى منفعل استفاده شود (مانند اتفاقى كه در پستچى تنها سه بار در مى زند) افتاد نقش در دست هاى او تخت و ساكن مى شود اما اگر مانند اين فيلم معصوميت او منشا حركتى باشد او به خوبى از عهده آن نقش بر مى آيد.
مقلد شيطان در راه جشنواره فيلم فجر
افشين صادقى، «مقلد شيطان» را به جشنواره فيلم فجر مى برد. «مقلد شيطان» كه در آن كامبيز ديرباز، اصغر همت ، شقايق فراهانى ، سيروس
ابراهيم زاده ،ساره بيات واميد زندگانى به ايفاى نقش مى پردازند، براساس فيلمنامه اى از حميد نعمت الله روايت تبهكارى بنام جمشيد سيف است كه با دقت و حوصله از سوژه هاى خود عكس و مداركى را تهيه مى كند ، با تهديد آنها مبنى بر ملا شدن مدارك مورد نظر همكارى وهم يارى شان را در انجام اعمال پليدش جلب مى كند. مدير بازرگانى يك شركت آخرين سوژه اوست. اما در اين ميان يك افسر پليس جوان نسبت به اعمال خلاف قانون مدير بازرگانى مشكوك مى شود. جمشيد سيف قصد دارد پليس جوان را نيز به همان شيوه در اختيار بگيرد ، اما..
«دى كاپريو» با «مل گيبسون» همكارى مى كند
«مل گيبسون» و «لئوناردو دى كاپريو» براى اولين بار در فيلمى تاريخى با يكديگر همكارى خواهند كرد. به گزارش ايسنا، اين فيلم كه درباره فرهنگ وايكينگ ها است، هنوز نامى برايش انتخاب نشده است، اما كارگردانى آن را «مل گيبسون» برعهده خواهد داشت و با فيلمنامه اى از «ويليام موناهان» ساخته خواهد شد. «لئوناردو دى كاپريو» قرار است نقش اول اين فيلم را كه از پاييز ۲۰۱۰ مقابل دوربين خواهد رفت، بازى كند. «گراهام كينگ» كه در فيلم برنده  اسكار «مردگان» اسكورسيزى با «دى كاپريو» همكارى داشت، تهيه كننده  اين درام تاريخى خواهد بود. اين اولين بار خواهد بود كه «دى كاپريو» در فيلمى از «مل گيبسون» بازى خواهد كرد. «وسوسه مسيح»، «آپوكاليپتو» و «شجاع دل» از ديگر آثار تاريخى «گيبسون» طى سال هاى گذشته هستند.
تدوين «هوش سياه» به پايان رسيد
سرويس سينمايى: تدوين مجموعه تلويزيونى «هوش سياه» به كارگردانى مسعود آب پرور به پايان رسيد. «هوش سياه» درباره مبارزه پليس آگاهى با جرايم رايانه اى است كه به تخلفات گروههاى مخرب در حوزه الكترونيك مى پردازد. حسين يارى، كيكاوس ياكيده، رضا آشتيانى، كمند و سپند اميرسليمانى، مجيد مشيرى، ليلا بوشهرى، افشين كتانچى، سپيده گلچين، سودابه بيضايى، بهزاد خداويسى، رضا توكلى و... در اين مجموعه بازى مى كنند. «هوش سياه» به تهيه كنندگى سيدعباس فاطمى محصول شبكه سه است و هنوز زمان پخش آن مشخص نيست.
كلونى موفق ترين سرگرمى ساز سال ۲۰۰۹ سينما شد
جرج كلونى بازيگر ۴۸ ساله سينماى آمريكا در صدر فهرست دهگانه بهترين سرگرمى سازان سال ۲۰۰۹ سينما قرار گرفت. به گزارش مهر، كلونى به دليل بازى در فيلم كمدى «مردانى كه به بزها خيره مى شوند»، درخشش در فيلم «بالا در آسمان»، ادامه بازى در مجموعه تلويزيونى «ئى .آر» و صداپيشگى در انيميشن «آقاى فوكس شگفت انگيز» به اين عنوان دست يافت. مريل استريپ هم براى ايفاى نقش در دو فيلم «جولى و جوليا» و «پيچيده است» وصداپيشگى در «آقاى فوكس شگفت انگيز» در رده دوم اين فهرست قرار گرفته است. گروه بازيگران فيلم «ماه نو» شامل رابرت پتينسن، كريستن استوارت و تيلر لوتنر به طور مشترك در جايگاه سوم اين جدول قرار گرفته اند. رده چهارم به دليل توليد انيميشن هاى سرگرم كننده «بالا» و نسخه سه بعدى قسمت هاى اول و دوم «داستان اسباب بازى» به استوديو پيكسار تعلق گرفته است. مايكل جكسون به دليل مرگ ناگهانى و اكران مستند «همين است كه هست» رده پنجم را در اختيار دارد. مگان فوكس براى بازى در فيلم «ترنسفورمرز»، مت ديمن براى بازى در فيلم هاى «خبرچين!» و « تسخيرناپذير» ، گروه بازيگران فيلم «پرشس»، وودى هرلسن براى بازى در سه فيلم «سرزمين زامبى ها»، «۲۰۱۲» و «پيام آور» و ساندرا بولاك به دليل بازى در سه فيلم «پيشنهاد ازدواج»، «زاويه كور» و «همه چيز درباره استيو» عنوان هاى ششم تا دهم فهرست را به دست آوردند.
۱۰۰ فيلم برتر سال ۲۰۰۹ از نگاه تايمز
روزنامه تايمز فهرست ۱۰۰ فيلم برتر سال ۲۰۰۹ را درحالى اعلام كرد كه هيچ نامى از فيلم هاى ايرانى در اين فهرست بلند ديده نمى شود. به گزارش ايسنا، روزنامه  تايمز در شماره  روز گذشته خود فهرستى از يكصد فيلم برگزيده سال ۲۰۰۹ را منتشر كرد و ايران جايى در ميان اين يكصد فيلم ندارد، درحالى كه كشورهايى چون سريلانكا، قزاقستان، چين و مكزيك نمايندگانى در اين فهرست دارند. «ربان سفيد»، برنده  نخل طلاى كن از آلمان، «كشتى گير»، برنده  شيرطلاى ونيز از آمريكا، «كلاس»، برنده  نخل طلاى كن از فرانسه به همراه «ميليونر زاغه نشين» برنده  هشت جايزه  اسكار از انگليس سرشناس ترين فيلم هاى حاضر در اين فهرست هستند. «برخورد در انتهاى زمين» ساخته  «ورنر هرتزوگ»، «ضد مسيح» ساخته  «لارس فون ترير»، «ساحل آگنس» ساخته «اگنس واردا» به همراه «مخزن ماهى»، «ترديد»، «رودخانه يخ زده»، «نخست وزير» و «حرام زاده هاى عوضى» از ديگر فيلم هاى تحسين شده ازسوى جشنواره هاى معتبر جهانى هستند كه در فهرست روزنامه  تايمز ديده مى شوند. فيلم هاى «ماچان» ساخته  «اوبرتو پاسولينى» ازسريلانكا، «صخره سرخ» ساخته  «جان وو» از چين، «بى نام» از مكزيك و «تولپان» ساخته  «سرگئى دورتسووى» از قزاقستان و مستند «Cove» از ژاپن ازجمله فيلم هايى هستند كه حضورشان در اين فهرست، غيبت نمايندگان سينماى ايران را پررنگ تر مى كند.«برونو»، «شب در موزه  ۲»، «وندى و لوسى»، «ياغى»، «دوباره ۱۷»، «تونى مانرو»، «تايسون»، «قدرت روح» و «رومبا» كه همگى مى توانند نامزد «تمشك طلايى» بدترين هاى سال باشند، در فهرست يكصد فيلم برتر سال ۲۰۰۹ روزنامه  تايمز ديده مى شوند.