|
عقب نشينى غيرفاتحانه از افغانستان
|
|
|
استراتژى جديد باراك اوباما درباره افغانستان و اعزام نيروهاى بيشتر به اين كشور نه تنها بدين معناست كه ماشين جنگى ايالات متحده آمريكا قادر به از ميان برداشتن تهديد طالبان نيست، بلكه اعلام زمان خروج نيروهاى بيگانه از افغانستان در اوج نااميدى نسبت به خاتمه طومار طالبان، نشان مى دهد كه آمريكا خود را براى عقب نشينى غيرفاتحانه نيز آماده كرده است. با همه كمپين هاى سياسى در اين باره كه عقب نشينى از افغانستان و چشم پوشى از پيروزى، نتايج فاجعه بار جنگ ويتنام را مجدداً نصيب ايالات متحده مى كند، كمتر كسى بدان باور دارد. اين قبيل منفى بافى ها نسبت به عراق نيز تا چندى پيش رونق داشت. با اين وجود كه عراق آشكارا رو به قهقراى جنگ داخلى دارد اما كسى عراق را ويتنام جديد آمريكا نمى خواند. به گزارش ديپلماسى ايرانى تا همين امروز كمتر سياستمدارى را در آمريكا مى يابيم كه به خود جرات دهد و ايده نامقبول عقب نشينى غيرفاتحانه را در عرصه هاى عمومى طرح كند؛ با اين وجود به ۱۰ دليل عمده طرح عقب نشينى بدون پيروزى در آينده نزديك جذابيت شايان توجهى در ايالات متحده خواهد يافت: ۱- وضعيت دموگرافيك ويژه در افغانستان و تعدد اقوام و قبايل امكان تمركز قدرت را در دستان طالبان تخفيف مى دهد. پشتون ها ستون فقرات طالبان را تشكيل مى دهند بنابراين تكيه بر اقوام قبايل رقيب در مبارزه عليه طالبان و نيز كشف و تقويت اختلافات درونى قبايل پشتون موجب تضعيف اقتدار سياسى طالبان مى شود. پشتون ها بيش از ۴۰ درصد افغانستان را در بر مى گيرند اما در همين ميان نيز كشمكش هاى فراوانى ميان سران اقوام و قبايل پشتون وجود دارد كه تمركز بر اين كشمكش ها از طريق وعده هاى سياسى و مالى مى تواند طالبان را از انسجام سابق بازدارد. ۲- تجربه شبه دموكراتيك و قدرت گرفتن قبايل غيرپشتون در ساختار ادارى و سياسى افغانستان همزمان با شكاف هاى سياسى درون قبايل پشتون در رابطه با شيوه مديريتى طالبان در عمل مانع از آن خواهد شد تا طالبان بتواند به قدرقدرت تبديل شود. به خصوص اگر ايالات متحده بتواند موازنه هاى سياسى لازم را درون تشكيلات ادارى افغانستان به كار اندازد، دموكراسى نيم بند كنونى در افغانستان مى تواند به تشديد تكثر سياسى و لاجرم كاهش اقبال طالبان در قبضه قدرت يارى رساند. ۳- غرب پى برده است كه طالبانيزم و القاعده علاوه بر آن كه در شبكه پيچيده بين كشورى با مشاركت پاكستان، سومالى، يمن، اردن و عربستان شكل گرفته اند، برآمده از عوامل فرهنگى و سياسى هستند تا خلا ژئوپوليتيك در اين سرزمين. به گفته احمد رشيد روزنامه نگار پاكستانى، طالبان در شرايطى آميخته با ترس، مقبوليت، فرسودگى كلى، خرابى و ويرانى در افغانستان پا گرفته است. طى اين روانشناسى ويژه طالبان از محبوبيت گسترده اى ميان اقوام پشتون بهره مند است كه بر خلاف جريان دولت سازى در افغانستان، الگوى تابعيت سنتى و غيرمدرن را به نمايش مى گذارند. از طرفى حتى در صورتى كه آثار حيات القاعده و طالبان در افغانستان محو شود، به معناى خاتمه يافتن جريان تروريسم عليه غرب نيست. پايگاه هاى القاعده در ده ها كشور غيرمسلمان و نفوذ اين شبكه ها به درون جوامع غربى و بهره گيرى از دياسپوراى مسلمان كه حملات لندن و مادريد را شكل دادند، به صورت منفك و مجزا از طالبان هستند و ارتباطى بى واسطه با افغانستان ندارند. ۴- واژه پيروزى در خصوص «جنگ جهانى عليه تروريسم» سخت نارسا است. فرهنگى بودن سرچشمه هاى شكل گيرى طالبان در تفكر اسلام گرايان افراطى كه به شدت واجد آبشخور تاريخى است، مانع از آن مى شود تا پيروزى به مفهوم استيصال كامل طالبان محقق گردد. پيروزى بدين صورت ميسر خواهد شد كه دولت كرزاى و نيروهاى خارجى كنترل مناطق مختلف را حتى به قيمت دخالت دادن طالبان در پروسه سياسى بطور نسبى از دستان آنها خارج سازند. ۵- مرزبندى ميان القاعده و طالبان به لحاظ ساختارى و ماهيت نظامى يكى و سياسى ديگرى، اميد به پيروزى بر طالبان را بيش از پيش كمرنگ مى سازد. به اين نكته بايد توجه فراوان داشت كه طالبان بر خلاف القاعده يك گروه شورشى است كه انگيزه سياسى در راستاى به دست گرفتن كنترل دولت و اعمال حاكميت بر سرتاسر سرزمين افغانستان دارد. اين تعريف بنا بر برداشتى است كه CIA در جزوه اى با نام «راهنمايى براى تحليل شورش» در دهه ۱۹۸۰ انتشار داد. طبق اين جداسازى مفهومى: « شورش يك اقدام ممتد و هدايت شده نظامى و سياسى با استفاده از نيروى نظامى نامنظم و سازمان هاى سياسى نامشروع به هدف كنترل تمام يا بخشى از منابع يك كشور است. اقدامات شورشى - شامل جنگ هاى چريكى، تروريسم و بسيج سياسى مانند تبليغات و سربازگيرى و نيز اقدامات بين المللى برآيند كنترل و مشروعيت ضعيف دولتى و افزايش كنترل و مشروعيت شورشگران است. اغلب گروهاى شورشى در آرزوى آنان نسبت به كنترل ناحيه اى ويژه مشترك هستند. اين اهداف با سازمان هاى يكسره تروريستى تفاوت دارد. اهداف سازمان هاى تروريستى شامل ايجاد يا جايگزين ساختن دولت توانمند به منظور كنترل ناحيه يا كشور مشخص نمى شود.» به اين ترتيب هرچه القاعده از حمايت تشكيلاتى و ايدئولوژيكى طالبان بهره مند باشد، از نقطه نظر ماهوى از طالبان پيروى ندارد. تاكنون تجربه نشان داده كه گروه هاى شورشى نه تنها قابل حذف يا ناديده انگاشتن نيستند بلكه گريزى نگذاشته اند جز آنكه درون پروسه سياسى پذيرفته شوند. ايالات متحده اين واقعيت را در كوبا، لبنان، نيكاراگوئه، پاناما، ويتنام و اخيرا در عراق با جذب نيروهاى صدرى و بعثيان معترض در ساختار سياسى تجربه كرد. ۶- گسيل ۳۰ هزار سرباز جديد به افغانستان و پيوستن هزاران سرباز ديگر از سوى اعضاى ناتو به كمپ نيروهاى خارجى در افغانستان در شرايطى كه به اعتراف نهادها و دولت هاى باخترى بخش مهمى از مشكل عدم پيشرفت در مبارزه با طالبان، به ناكارمدى نهادهاى سياسى، خويشاوند سالارى و فساد ادارى و اختلافات قومى بازمى گردد، نمى تواند بهره اى بيش از اعزام ۲۱ هزار نيروى تازه در سال گذشته داشته باشد. پروسه دولت سازى در افغانستان بدون صرف انرژى بوروكراتيك كه اكنون صرف تجارت مواد مخدر و زد و بندهاى مقامات پايين دست افغان مى شود، هيچگاه به سرانجام نخواهد رسيد و بدون دولت سازى موفق امكان غلبه بر ترتيبات سنتى كه طالبان را پرورش مى دهد امكان پذير نيست. ۷- افزايش هزينه هاى نظامى، تلفات انسانى و خستگى افكار عمومى آمريكاى اوباما را وسوسه خواهد كرد تا در صورت نياز استراتژى خروج بدون كسب پيروزى را بپذيرد. مطابق با نظر سنجى مركز تحقيقات Pew در سال ۲۰۰۹ در مقايسه با ۵۰ درصد از راى دهندگان آمريكايى كه اعتقاد به ادامه حضور در افغانستان داشتند ۴۳ درصد خروج نيروها را از اين كشور ترجيح دادند. اين ارقام در سال ۲۰۰۸ به ترتيب ۶۱ و ۳۲ درصد بود. هرچند كه اين آمار تابعى از متغيرهاى احساسى و رويدادهاى مقطعى، پيوسته در حال نوسان و جابه جايى است و اساسا نمى تواند چندان مرجع استراتژى افغانستان باشد اما در مجموع نشانگر آن است كه ميزان حمايت هاى عمومى از جنگ افغانستان تا ابد ادامه نخواهد داشت. ۸- گروه هاى تروريستى در افغانستان مانند ساير اين دسته از گروه ها در شبكه ى از ارتباطات و پشتيبانى هاى مالى وايدئولوژيكى قادر به ادامه موجوديت خويش هستند. هسته هاى تروريستى در جنوب آسيا مانند «جماعت الاسلاميه» در اندونزى و «لشكر طيبه» در كشمير كه بصورت مستقيم يا غيرمستقيم پيوندهايى با القاعده دارند، صرف نظر آنكه امكان مبارزه همه جانبه با اين گروه ها وجود ندارد، تاكنون از جريان جنگ ضدتروريستى نيز بركنار مانده اند. بسيارى از اين گروه ها نه تنها در تفكر اعتقادى به القاعده اقتدا مى كنند بلكه از حمايت تشكيلاتى القاعده برخوردارند و از حمايت هاى مالى و اطلاعاتى القاعده نيز بهره مى برند. بنابراين مبارزه با القاعده نمى تواند لزوما، ريشه كنى اين گروه ها در كشورهاى جنوب آسيا را به دنبال آورد كه سهم قابل توجهى در ناامنى جهان غرب دارند. ۹- حتى در صورتى كه طالبان مجددا كنترل افغانستان را برعهده بگيرد ديگر احتمال اندكى وجود دارد كه تصميم به تدارك حمله تروريستى ديگرى به ايالات متحده را داشته باشد. بازگشت مجدد طالبان به رأس هرم قدرت افغانستان بدون ترديد پيامدهاى جدى را متوجه همسايگانش خواهد ساخت اما بطور مستقيم نمى تواند ايالات متحده را تهديد كند. با تغيير شرايط سياسى افغانستان و تضعيف قواى طالبان انگيزه تكرار حوادث ۱۱ سپتامبر نيز كاهش يافته است. از طرفى شبكه هاى تروريستى فراوانى خارج از افغانستان وجود دارند كه همچنان ايالات متحده را تهديد مى كنند. نابودى كامل طالبان كه مستلزم كوششى صد ساله است به معناى هدم اين شبكه هاى وسيع نيست. ۱۰- در سال هاى گذشته اختلاف نظر اعضاى ناتو متاثر از مخالفت هاى عمومى با افزايش نيروهاى نظامى در افغانستان شكاف ميان متحدان فراآتلانتيك را به حداكثر رساند. ليونل ژوسپن نخست وزير اسبق فرانسه در يك نوبت گفته بود كه هرچند كه تلاش عليه تروريسم حياتى است اما مسأله جهان كاهش اينگونه تلاش ها نيست. مخالفت هاى مكرر كانادا، آلمان و چندى ديگر از كشورهاى اروپايى ناتو نسبت به اعزام نيروهاى بيشتر به افغانستان به اختلاف نظرهاى گسترده اى با ايالات متحده دامن زد كه اين اختلافات ناشى از جهان بينى يكسره متفاوت اين دو در دوران پس از نظام دو قطبى است. باراك اوباما در بلند مدت قادر نخواهد بود كه از وقوع و شتاب چنين شكافى مانع شود كه در شرايط كنونى با بى ميلى افرايش نيروها در افغانستان و هرگونه ماجراجويى جديد در خاورميانه توأم است. به طور منطقى اين اشارات نشان مى دهد كه خروج از خاك افغانستان بيشتر با منافع ايالات متحده در جنوب آسيا سازگار است. رئيس جمهورى آمريكا در عباراتى كه بيشتر به هدف ژست سياسى بيان شد، مى گويد خروج از افغانستان با احتياط همراه خواهد بود اما او روشن نمى كند كه اين احتياط چگونه مى تواند همزمان با كاهش نيروها و سپردن جبهه هاى نبرد به نيروهاى افغانى بدون پيشروى طالبان همراه باشد. گرچه نمى توان آينده را به دقت ترسيم كرد اما شواهد فوق روايت ديگرى از افغانستان را پيش مى كشند كه با تصوير پردازى اوباما سراسر متفاوت است؛ روايتى كه تا سال ۲۰۱۱ با خروج غيرفاتحانه امريكا از افغانستان به واقعيت روز جهان تبديل خواهد شد.
|