نسخه
PDF
شماره ۶۱۱۹ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - - ۱۷ مارس ۲۰۱۰ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
رقابت همسايگان براى رهبرى آسياى مركزى
يكى ازموضوعاتى كه همواره درمحافل كارشناسى كشورهاى آسياى مركزى مطرح است، تلاش قزاقستان و ازبكستان براى بدست گرفتن زمام رهبرى منطقه است. «فرهاد طالب اف» كارشناس مسائل سياسى در ازبكستان معتقد است كه انديشه رهبرى آسياى مركزى يك تخيل است كه متاسفانه از خارج ازمنطقه به آن دامن زده مى شود و به تدريج هردو كشورگرفتار اين بازى خطرناك شده اند. زيرا چنين رقابتى در اصل نمى تواند وجود داشته باشد. اما با گذشت زمان و دامن زدن به اين موضوع ما مى بينيم كه اين رقابت به واقعيت تبديل مى شود. به گزارش ايران شرقى، انديشه رقابت قزاقستان و ازبكستان توسط آمريكايى ها مطرح شده است.«برژينسكى» نظريه پردازمشهور آمريكايى دركتاب خود تحت عنوان«بازى بزرگ شطرنج» نوشته است:«روسيه همواره سعى مى كند، از اختلاف شخصى «اسلام كريم اف» و «نورسلطان نظربايف» سران كشورهاى ازبكستان و قرقيزستان به نفع خود بهره بردارى نمايد». البته وى بر ضرورت كنارگذاشتن اين اختلافات و هماهنگى و تفاهم سران اين دو كشور تاكيد كرده است. برخى چهره هاى سياسى روسيه نيزبه طور آشكار به اين موضوع دامن مى زنند. مثال روشن اين ديدگاه انتشار مقاله اى تحت عنوان «جامعه همسود ، آغاز يا پايان» درروزنامه روسى«نيزاويسيما يا گازيتا»  در۲۶ مارس سال ۱۹۹۷ ميلادى است كه دربخشى ازآن تاكيد شده است:«همگرايى دردرون آسياى مركزى به نفع روسيه نخواهد بود. زيرا در صورت تحقق اين شرايط و يا تمايل كشورهاى آسياى مركزى براى همكارى با غرب و كشورهاى جنوب شرق آسيا منافع اقتصادى روسيه باخطرمواجه مى گردد. از اين رو روسيه بايد براى متزلزل ساختن اتحاد كشورهاى آسياى مركزى اقدام كند. عدم اعتماد و اختلاف سران كشورهاى منطقه همراه با تلاش «نظربايف» و «كريم اف» جهت رهبرى آسياى مركزى بارها اتحاد جمهورى هاى اين منطقه را زير سوال برده است. بازى با انگيزه هاى اين دو نفر مى تواند نقشه سياسى منطقه را تغيير دهد». «مارات لاومولين» كارشناس ارشد مركز پژوهش هاى راهبردى رياست جمهورى قزاقستان تاكيد
مى كند:«درحال حاضر ازبكستان و قزاقستان از توانائى تبديل شدن به رهبر آسياى مركزى برخوردار نيست. زيرابراى هدايت جمهورى هاى آسياى مركزى بايد كشور مدعى از امكانات بالاى اقتصادى ، نظامى سياسى و راهبردى برخوردار باشند و درعرصه
بين المللى نيزبايدازوجهه خوبى برخوردارباشدكه اين دوكشور فاقد اين شاخص ها هستند. در اصل انديشه رقابت قزاقستان و ازبكستان درموردرهبرى آسياى مركزى ازسوى به اصطلاح يك گروه از سناتورهاى آمريكايى نظير «گريم فولير»، «مارتا آلكات»، «جيمزكريچلاو» و به ويژه «برژينسكى» كه در دهه ۱۹۹۰ميلادى از ازبكستان ديدار كرده بودند، مطرح گرديده است. درآن زمان «برژينسكى» اعلام كرده بود : «ازبكستان بايد به نمونه اوكراين درآسياى مركزى تبديل شود و پيشگام مقابله با تحركات روسيه باشد». در اين دوران از قزاقستان به عنوان يك كشور متحد نزديك روسيه ياد مى كردند. البته ، نبايد فراموش كنيم كه نوعى رقابت ميان رهبران وقت ازبكستان و قزاقستان دردوران شوروى نيز وجود داشت كه اينك به« اسلام كريم اف» و «نورسلطان نظربايف» منتقل شده است. ازبكستان ازنگاه موقعيت جغرافيايى، نزديكى به افغانستان،  وجود اقليت ازبك درسايرجمهورى هاى آسياى مركزى براى غرب كشورمهم است. ازاين رو بلافاصله پس ازفروپاشى اتحادشوروى ، غرب براين كشورحساب ويژه اى بازكرد. محافل سياسى آمريكايى معتقدند:
« ازبكستان به عنوان بزرگترين كشورآسياى مركزى ازنگاه جمعيت و توان بالاى اقتصادى مى تواند ابزارخوبى براى مقابله با تلاش هاى روسيه جهت احياى نفوذ مجدد مسكو درمنطقه راهبردى آسياى مركزى شود. انتظار مى رود ، درصورت فراهم شدن شرايط مساعدسرمايه گذارى خارجى واستفاده ازفناورى هاى جديد ، ازبكستان مى تواند به كشور
پيشرفته اى نظير دولت هاى جنوب شرق آسيا تبديل خواهد شد. اما هيچ يك ازاين انتظارات برآورده نگرديدواين جمهورى به الگوى يك كشوربازمانده ازاتحاد شوروى تبديل گرديده است. ازبكستان حتى در امور اقتصادى تلاش كرد ، به نظام سرمايه دارى متوسل شود كه موجب تمركز اقتصاد اين كشور در دست يك گروه خانوادگى شد. رژيم «اسلام كريم اف» در سياست داخلى نيزبامشكلات زيادى روبرو شده است كه به مسائلى نظير پاكسازى مخالفين دموكرات در آغاز دهه ۱۹۹۰ميلادى ، رويارويى با
اسلام گراها حوادث تروريستى ،  آشوب انديجان و سردى در روابط آمريكا و اتحاديه اروپا با دولت تاشكند ، اوضاع ناگوار اقتصادى ، فقر و بى كارى فزاينده، ناموفق بدون برنامه هاى اقتصادى و اجتماعى دولت «اسلام كريم اف» برمى گردد. دولت تاشكند درسياست خارجى نيز همواره ميان غرب و روسيه مانور مى دهد. يكى ازويژگى هاى سياست خارجى ازبكستان دردوران پس ازاستقلال اين كشورعدم برقرارى روابط سازنده با همسايگان آسياى مركزى ، روسيه ، تركيه ،  ايران ، اتحاديه اروپا و حتى آمريكا است كه ناشى ازراهكارهاى ناكارآمد دولت تاشكند است. شايد تنها نمونه روابط خوب ازبكستان مناسبات اين كشور با چين است. اما در روابط تاشكند و پكن نيز فراز و نشيب هاى زيادى وجود دارد. قزاقستان از نگاه منابع و ذخاير طبيعى در رتبه نهم جهانى و در قلمرو جامعه همسود در مقام دوم پس از روسيه قرار داد و در مقايسه با ساير كشورها از ثبات و امنيت خوبى برخوردار است. دولت قزاقستان از سال هاى ۱۹۹۰ ميلادى سياست چندجانبه گرايى رادرپيش گرفته و در اين امر موفق بوده است. واقعيت اين است كه درافكارعمومى قزاقستان ، ازبكستان ديگر به عنوان نه تنها رقيب يا كشورى كه ادعاى رهبرى برمنطقه را دارد ، مطرح نيست، بلكه در مجموع مردم قزاقستان هيچ توجهى به ازبكستان ندارند. زيراخوب مى دانيم كه پس ازديدارهاى رئيس جمهورى ازبكستان باسران سايركشورها ، تظاهر به تفاهم و تبسم هاى سياسى ، تيره گى روابط تاشكند با ديگر كشورها و يا ايجاد اختلال در فعاليت ساختارهاى منطقه اى نظير پيمان امنيت جمعى و يا مجمع اقتصادى اوراسيا امرى مسلم است كه ما دردوران استقلال ازبكستان به اين نوع تحركات مقامات اين كشور عادت كرده ايم . «فرهاد طالب اف» كارشناس مسائل سياسى ازبكستان معتقد است ، دربرخى ازمسائل سياسى وحتى نظام مديريتى كشورهاى قزاقستان و ازبكستان مشتركات زيادى وجود دارد. سران هردوكشور قصد كناره گيرى از قدرت را ندارند. اما جاى تعجب است كه محافل و نخبگان سياسى قزاقستان قصد دارند ، از «نور سلطان نظربايف» رئيس جمهورى مادام العمر درست كنند . اين كشوركه بسيارى از مقررات دموكراسى را به طورآشكار نقض مى كند ، به عنوان رئيس دوره اى سازمان امنيت و همكارى اروپا در سال ۲۰۱۰ ميلادى انتخاب مى شود. با اين حال برخى از اقدامات قزاقستان نظير همايش اعتماد سازى درقاره آسيا صرفا ازجنبه تبليغاتى درجهت نشان دادن سياست چند جانبه گرائى برخوردار بوده است. تلاش« نظر بايف »در مورد تاسيس اتحاد كشورهاى آسياى مركزى به جايى نرسيد و قربانى سياست چند جانبه گرائى دولت آستانه گرديد.
عراق در آستانه تكرار يا تجربه نو
در اواخر تابستان ۲۰۰۷ بود كه بغداد را شايعه كودتا در برگرفت. عراق در ميانه ناآرامى داخلى وحشتناكى دست و پا مى زد و دولت نورى مالكى هم در بهترين روزها نمى توانست كارى از پيش ببرد. در ماه نوامبر همان سال، مشاور امنيت ملى رئيس جمهورى وقت ايالات متحده پس از بازگشت از عراق و ديدار با نخست وزير، نسبت به توانايى مالكى در مهار بحران ابراز شك و ترديد كرد: آنچه در خيابانهاى بغداد مى گذرد، نشان مى دهد كه يا نورى مالكى به آنچه در حال اتفاق افتادن در كشورش است بى توجه است و يا توانايى هاى او براى تبديل كردن نيت هاى خوبش به عمل كافى نيست. به گزارش ديپلماسى ايرانى در بيست و يكمين روز از ماه آگوست، جورج بوش شخصا نسبت به پايين كشيدن مالكى از قدرت ابراز علاقه كرد: پرسش بنيادين اين است كه آيا دولت به نيازهاى طبيعى مردم پاسخ مى دهد؟ اگر دولت به اين نيازها پاسخى ندهد بى شك مردم دولت ديگرى را انتخاب خواهند كرد. اين اظهارات به خودى خود نوعى دعوت به كودتا عراقى ها بود. البته زمانى كه بوش به اين نتيجه رسيد كه مالكى از اين تهديد ها به اندازه كافى ترسيده، مجددا حمايت خود را از او اعلام كرد و البته هرگز شايعه كودتا لباس حقيقت بر تن نكرد. مالكى از همان زمان در مسير اثبات اشتباه منتقدان خود قدم برداشت. مالكى با ادغام نيروهاى تازه نفس اعزامى از ايالات متحده با اتحاد با اهل تسنن و رهبرى قدرتمند، كشورش را از جهنمى در حال سقوط به دولتى مقتدر تبديل كرد. البته مالكى باز هم در آستانه سقوطى ديگر قرار گرفته است، اين بار نه با طرح كودتا كه بر اساس روندى دموكراتيك به نام انتخابات. هر چند آراى مأخوذه همچنان در حال شمارش است و دولت جديد هم شايد تا چند ماه ديگر جان نگيرد، اما مالكى از هم اكنون احساس به حاشيه رانده شدن مى كند. تنها يك مرد است كه مى تواند قدرت نورى مالكى را زير سوال ببرد: اياد علاوى. مردى كه در فاصله سال هاى ۲۰۰۴ تا ،۲۰۰۵ نخست وزير بود در جريان سال ۲۰۰۷ هم تنها فردى بود كه مى توانست كودتا عليه دولت مالكى را هدايت كند. در آن زمان ايالات متحده به مصلحت دست از حمايت از علاوى در برابر مالكى برداشت. اكنون كه عراقى ها راى داده اند و دولت جديد در حال شكل گيرى است، باز پاى منافع ايالات متحده به ميان آمده است. پرسش اينجاست كه دستگاه ديپلماسى ايالات متحده حضور كدام يك در قدرت را ترجيح مى دهد: علاوى يا مالكى؟ اوباما به چند دليل احتمالا علاوى را به مالكى ترجيح خواهد داد. نخستين دليل اين است كه علاوى دوست وفادار ايالات متحده است. صحيح است كه اين علاوى بود كه در دهه هفتاد به بعثى ها اعلام وفادارى كرد. البته رابطه حسنه ميان علاوى و صدام حسين، شبى بر هم خورد كه نيروهاى امنيتى آقاى ديكتاتور به منزل علاوى حمله كردند و تمام تلاش خود را براى سر به نيست كردنش به كار بردند. علاوى به شكل معجزه آسايى نجات پيدا كرد و بعدها به عنوان برجسته ترين رهبر اپوزيسيون در تبعيد شناخته شد. دومين دليل هم خصومتى  است كه علاوى با ايران دارد. بسيارى از اهل تسنن در عراق از رابطه حسنه ميان مالكى با ايران ناراضى هستند. مالكى در جريان سالهاى تبعيد هشت سال در ايران بوده است. او از سال ۲۰۰۶ نيز چندين بار به تهران سفر كرده است. علاوى درست در دقيقه نود پيش از آغاز انتخابات به عربستان سعودى سفر كرد. اين حركت علاوى تنها خوش رقصى براى آمريكايى ها نبود بلكه دلگرمى براى اهل تسننى محسوب مى شود كه از دولت مالكى ناراضى هستند. دليل ديگر هم استفاده نورى مالكى از قدرت نظامى براى به حاشيه راندن مخالفان نظامى است. آغاز روندى به نام عمليات بعث زدايى پيش از آغاز انتخابات هم دليلى ديگر دال بر خودمحورى نورى مالكى از سوى آمريكايى ها ست. هنوز هم اميدهايى براى بقاى مالكى در قدرت وجود دارد. او در دو سال گذشته با وجود ادامه فعاليت شبه نظاميان و بمب گذارى ها توانست عراق را به نوعى از ثبات سياسى و امنيتى نزديك كند. در ماه مارس سال ،۲۰۰۸ دولت بوش از عملكرد مالكى در برابر گروه مقتدى صدر تعجب كرده بود. در نهايت در بصره نورى مالكى بر صدرى ها غالب آمد و اين منطقه به نوعى از آرامش رسيد. علاوى اما در پرونده خود نكات سياه بسيارى دارد. در سال ۲۰۰۴ يك روزنامه استراليايى به نقل از دو شاهد عينى كه نام خود را افشا نكردند، ادعا كرد كه علاوى شش زندانى را در زندان بغداد مقابل چشمان سى شاهد عينى به صف كرده و بعد با خالى كردن يك گلوله در سر هر كدام، همه را كشته است. علاوى در يك سال نخست وزيرى هم كار چندانى انجام نداد. او تمام تلاش خود را براى پايان دادن به ناآرامى هاى قوى به كار گرفت اما افكار عمومى به دليل نزديكى علاوى به واشنگتن نتوانستند به او اعتماد كنند. حقيقت اين است كه باراك اوباما نمى تواند چندان در انتخاب يكى از اين دو نفر مانور بدهد. نفوذ آمريكايى ها بر سياستمداران عراقى هر روز در حال كاهش است. خبر خوب اين است كه نه مالكى و نه علاوى هيچ كدام نمى توانند دولت اوباما را به ترس بيندازند. هر دو نفر وجوه مشابهى با اوباما دارند كه مى توان بر روى هر كدام سرمايه گذارى كرد. علاوى و مالكى هر دو دولت هايى ميانه رو و نه تندرو را روى كار خواهند آورد. احتمال به دست آمدن نتايج غيرايده ال ديگرى هم وجود دارد. پس از انتخابات ،۲۰۰۶ همين ناتوانى سياستمداران عراقى در اتحاد و ائتلاف بود كه موجى از خشونت را به راه انداخت.