نسخه
PDF
شماره ۳۸۵۷ - ۷ تير ۱۳۸۶ - ۱۳ جمادى الثانى ۱۴۲۸ - ۲۸ ژوئن ۲۰۰۷ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
تيه رى آنرى: ديگر نمى توانستم منتظر استقلال بمانم
030588.jpg
* چاكر آقاى تيه رى! با آمدنت مجلس بارسلونا را منورفشان كردى برادر!
- بسى متشكرم. لطف فرموده و بنده را «تى تى » صدا كنيد.
* مخلصيم. تى تى گرامى. به عنوان يك خبرنگار بى طرف و كاملاً بى  طرف، پيوستنت به تيم قدر قدرت و قوى شوكت و حرفه اى و كاردرست و ناناز بارسلونا را تبريك مى گويم.
- بله. بنده هم از اين بى طرفى كاملاً تابلوى شما كمال تشكر را داشته، در ادامه براى آن تيم بزرگ و هواداران ميليونى اش آرزوى موفقيت مى نمايم.
* به عنوان نخستين سؤال چه شد كه مهاجمى مثل شما كه از اقصى نقاط عالم پيشنهاد دارد، سرانجام به نداى عقل و قلب خود گوش كرد و پيراهن گرانقدر بارسلونا را بر تن نمود؟
- خدمت شما عرض نمايم از شما كه پنهان نيست از بقيه خوانندگان كار درست و مردمى و خونگرم و باحال روزنامه ابرار ورزشى پنهان نشايد كه من پيشنهادات زيادى داشتم. بخصوص از كشور خود شما ايران اما متأسفانه قسمت نشد كه به مراد دل خود برسم. البته از همين جا مراتب خوشحالى و رضايتم از عقد قرارداد با باشگاه بارسلونا را اعلام كرده و اعلام مى كنم كه بنده پس از عقد قرارداد مشغول اين هستم كه حالش را ببرم!
* جناب تى تى! از پيشنهادات باشگاه هاى ايرانى سخن گفتيد. چه مى شنويم؟
- قبل از آنكه پاسخ شما را بدهم اجازه بدهيد بپرسم چرا اين همه لفظ قلم سخن مى گوييد؟ اين لفاظى هاى شما روى سخن گفتن بنده هم تأثير گذاشته، به گونه اى كه اينك بسان مردان قرن چهاردهم سخن مى گويم.
* عاقل مردا كه تو باشى! اگر حقيقت ماجراى مرا مى جويى بايد گويم تو را كه اخيراً ابرار ورزشى يك ويراستار جديد آورده كه آوازه اش كران تا بيكران طبقات ساختمان ما را پر كرده است. شنيده ام كه ايشان نيك ويراستار مردى است و مو همى از ماست بيرون همى كشد و بسى پايبند قوانين ويژه دستور زبان پارسى است، فلذا بنده از هم اكنون بيمناكم كه مبادا اين چيره دست ويراستار، قلم سرخ بر برخى واژگان كليدى اين حقير كشد و طنزهاى بنده را خط خطى نمايد، خطى خطى وار!
به همين دليل كوشيدم تا با سخن گفتن به اسلوب قرون گذشته اين مطلب طنز را از محاق قلم سرخ ايشان دور نگه دارم. البته اين چند خط خود به نوعى خوشامدگويى خدمت ايشان نيز مى باشد همى!
- يعنى ما را چاره اى همى نيست مگر اينكه تا پايان صفحه، به اين اسلوب ناآشنا و ناهموار، همى سخن بگوييم؟
* آرى برادر! حال از پيشنهادات تيم هاى پارسى سخن بگو.
- البته مرا تا آن درجه جسارت نيست كه خود را با بزرگان فوتبال بلاد دور و نزديك همى قياس كنم اما از آنجا كه تفضل الهى شامل حال بنده گرديده و به دليل تلاش و كوشش وصرف كردن فعل خواستن به درجاتى از موفقيت رسيده ام چند باشگاه همى خواستار جذب من گرديده اند.
* ادامه بده برادر!
- همى نمى دهم!
* جان؟
-مرد حسابى! اگر مطبوعه يوميه شما ويراستار نيكو آورده، به من چه ربطى همى دارد؟ من در سخن گفتن با جريده يوميه خويش همى بازمانده  ام چه برسد به آنكه بخواهم اينگونه به رسم ايام قديم، در عرصه سخن سرايى، يكه تازى كنم يكه تازوار!
* يعنى ديگر ادامه نخواهى داد؟
- آرى!
* و به اسلوب قديم سخن نمى گويى؟
- همى آرى!
* و مى خواهى برگردى به همان نثر محاوره اى هميشگى اين ستون؟
- آرى همى!
* خب بزن بريم داداش! زودتر مى گفتى نفسم داشت مى گرفت!
- ول كن بابا! اين قدماى قوم شما تا مى خواستند با هم چاركلام احوالپرسى كنن، چند ساعتى وقت تلف مى كردن! نه؟
* به هر حال قدماى ما و شما وقت زياد داشتن تى تى جون! بريم سراغ پيشنهادات ايرانى شما!
- خدمت رفيق خودم بگم كه به هر حال ظاهراً دوستان در رسانه هاى ورزشى كشور شما به ما لطف دارن، مدام از ما تعريف مى كنن. به همين خاطر مديران باشگاهى شما بى ميل نيستن كه بنده رو جذب كنن!
* پيشنهاد ميشنهاد هم داشتى؟
- فت و فراوون! پيشنهاد اول من از باشگاه فولاد خوزستان بود. يك آقايى به ما زنگ زد و گفت: اگر حال مى كنى پاشو بيا فولاد؛ ما تيممون سقوط كرده بيا كمك كن برگرديم ليگ برتر!
* خب تو چى  گفتى؟
- حقيقتش گل زدن تو ليگ برتر و بازى تو ليگ استاندارد ديگه دلمو زده بود، در نتيجه تصميم گرفتم كه يه مدت ليگ يك ايران رو تجربه كنم. با اون چيزايى كه برام از سختى هاى ليگ يك ايران تعريف كرده بودن، بى ميل نبودم كه اين شرايط استثنايى رو تجربه كنم اما متأسفانه سقف پول فولاد حدود ۶۰ ميليون تومان بود كه بعد از تبديل كردن به واحد پول كشور خودم، ديدم اين پول هتل من نميشه!
* پس فولاد نشد.
- آره. بعدش از استقلال اهواز زنگ زدن. رضا مهاجرى زنگ زد و گفت: آقا فيروز روى تو نظر داره؛ فقط بايد صبر كنى ببينيم فريدون فضلى و ميلاد مى داودى با ما تمديد مى كنن يا نه! راستشو بخواى به من برخورد و منم گفتم: با مدير برنامه هام صحبت كنن!
* ديگه چه تيمايى تو رو مى خواستن؟
- استيل آذين هم منو مى خواست.
* جدى؟ كى به تو زنگ زد؟ يونگ يا خود على آقا؟!
- هيچ كدوم! حامد كاويانپور زنگ زد و گفت سفارش منو به على آقا كرده!
* چى؟
- گفت اگه قول بدم به بازوبند كاپيتانى نظرى نداشته باشم، با على آقا صحبت مى كنه تا به جاى ۱۲۰ تا به من ۱۳۰ تا بدهن!
*چقدر سخاوتمند!
- آره خلاصه ديدم اونجا هم جور نميشه! بعد نوبت صباباترى شد. به من گفتن صباباترى مى خواد
۲ روز تست بگيره و بازيكن هم بايد حتماً تو زمين جلوى خود آقاى ضيايى تست بده. اين شد كه ما ساكمون رو انداختيم رو دوشمون و رفتيم سر زمين صبا تو جاده رباط كريم.
* يعنى تست دادى؟
- آره بابا! انتظار داشتى چيكار مى كردم؟
* بابا دمت گرم! تو چقدر متواضعى.
- ممنون. برم سر اصل مطلب. خلاصه اونجا هم رفتيم سر تست اما مثل اينكه صبا فوروارد نمى خواست. البته از نظر فنى منو تأييد كردن اما قرار شد كه ببينم ۵ تا سهميه ليگ برترى خودشون رو چطورى جذب مى كنن. ضمن اينكه به هر حال سهميه بازيكنان خارجى صبا پر بود وبراى من
جا نداشتن! خيلى حيف شد. از جو صبا باترى خيلى خوشم اومده بود.
* بعد از صبا چيكار كردى؟
- با پاس هم يك صحبت هايى كرده  بودم كه منتفى شد. حقيقتش ۲ روز بعد از مذاكره با پاس، امتياز اين تيم به همدان منتقل گرديد و كل معامله منتفى شد. البته چند بارى آقاى اوليايى زنگ زد و تهديد كرد كه اگر با تيم همدان قرارداد نبندم، از من به كميته انضباطى شكايت مى كنه! بيچاره شدم تا به حاج كاظم ثابت كردم با پاس قرارداد نبسته بودم. البته بعدها فهميدم حاجى منو با عيسى ترائوره اشتباه گرفته بود. آخه هر دو سياهيم، در نتيجه حاج كاظم فكر كرده بود كه من اونم!
* ديگه چى؟ سايپا را امتحان كردى؟
- مى خواستم برم اونجا منتهى داريوش يزدانى رأيم رو زد. يه چيزايى گفت كه پشيمون شدم. گفت: يه عده سعى مى كنن بين من و على دايى اختلاف بندازن منم كه از بچگى طرفدار على دايى بودم و نمى خواستم با اون به مشكل بخورم، قيد سايپا را هم زدم.
* اى بابا، تور ايرانگردى راه انداخته بودى؟
- چيكار كنم ديگه! اولش چندان اصرارى براى بازى توى ايران نداشتم. بيشتر يه هوس بود اما بعد كه ديدم چندان اعتبارى براى من قائل نيستن
جرى شدم. بيشتر برام حكم يه كل كل شخصى رو پيدا كرده بود. حتماً بايد اين كل كل را مى بردم وگرنه تو دنيا آبروم مى رفت. حساب كن روزنامه «سان» بنويسه كه تيه رى آنرى در تست فنى تيم هاى ايرانى نمره لازم را كسب نكرد! مى دونى چقدر تو سرم مى خورد؟!
* درك مى كنم.
- همه راه ها به روى من بسته شده بودو از طرف ديگه پولى كه با خود آورده بودم ايران، داشت تموم مى شد. مستر كارت و ويزا كارت و كارت هاى اعتبارى من هم اينجا اعتبار نداشت. تا اينكه دنيس برگ كمپ از هلند زنگ زد و گفت كه با يه ايرانى به نام حميد استيلى تو كلاساى مربيگرى آشنا شده و از طريق اون داره كار من تو پرسپوليس رو درست مى  كنه. كلى حال كردم اما يه مشكلى پيش اومد. تو ليست استيلى بودم اما باشگاه روى استيلى نظر نداشت. اين بود كه رفتم دفتر باشگاه تا تكليف خودم رو مشخص كنم. پامو توى دفتر باشگاه گذاشتم و گفتم: آى ام بازيكن آرسنال! تا اينو گفتم ريختن سرم و كلى كتكم زدن! بعد هم از در باشگاه انداختنم بيرون و گفتن: گودباى مستر كريستوفر! تا تو باشى ديگه از ما شكايت نكنى! راستى كريستوفر كيه؟
*اى بابا! تو چقدر بدشانسى! تو رو با كريستوفرره همبازى سابقت توى آرسنال اشتباه گرفته بودن!
- مگه كريستوفر چه هيزم ترى به پرسپوليس فروخته بود؟
* داستانش طولانيه! بعداً برات تعريف مى كنم. پس از پرسپوليس هم رونده شدى؟
- آره. به جان شما نباشه به جان خودم خسته شده بودم. خلاصه ديگه از عصبانيت شروع كردم به
قدم زدن تو خيابوناى تهران! اصلاً حواسم نبود كه كجا دارم ميرم. چند ساعتى شروع كردم به قدم زدن تا رسيدم به خيابون  لارستان. اونجا اومدم از خيابون رد بشم كه يه تويوتا كمرى سپيد زد روى ترمز! راننده سرش را آورد بيرون و گفت: هوى! حواست كجاست؟ مگه مى خواى بميرى؟
اين رو كه گفت: اشك از چشمام سرازير شد. داد زدم «حاجى» و بعد از حال رفتم!
* كى بود مگه؟
- حاجى فتح الله زاده بود.
* نه بابا!
- خودش بود. ظاهراً شانس به من رو كرده بود. من كه از حال رفتم حاجى به راننده اش گفته بود كه من رو ببره توى دفتر باشگاه تا به هوش بيام. خلاصه وقتى به هوش اومدم و خودم را معرفى كردم كلى تحويلم گرفت. ماچم كرد، بوسم كرد، نوازشم كرد، بعد تا اومدم به خودم بجنبم ديدم يه روزنامه و يه مجله خانوادگى داد دستم و گفت كه عكاسا عكس بگيرن! خلاصه كار عكاسى كه تموم شد، حاجى با من خلوت كرد گفت: تيه  رى! بگو چى مى خواى؟
گفتم: حاجى! با من قرارداد ببند. ديگه از مدت اعتبار ويزاى اقامتم توى ايران چيزى نمونده! يه هفته بيشتر وقت ندارم توى ايران بمونم بعد ناچارم برم خارج از كشور بازى كنم.
گفت: تيه رى جان به جان خودت دوست دارم باهات قرارداد امضا كنم اما دستم بسته است! هنوز تكليف هيأت مديره و مدير عاملى من مشخص نيست! به محض اينكه هيأت مديره انتخاب بشه و من هم مدير عامل بشم، با تو قرارداد امضا مى كنم اما تا قبل از اون من هيچ كارى نمى تونم بكنم.
* پس حاجى هم آب پاكى رو ريخت رو دستت.
- آره. خلاصه قرار شد من يه هفته تهران بمونم. اگر هيأت مديره انتخاب شد،  قراردادمو ببندم. اگر نه كه ديگه يا برگردم ولايت يا اينكه قاچاقى توى ايران بمونم تا شايد يه فرجى بشه!
* توى اون يه هفته چيكار كردى؟
- مى رفتم دفتر لارستان! از سر بيكارى ساختمون را جارو مى كردم. توى تحريريه و طبقات چايى  پخش مى كردم. حاجى هم دست و دلباز بود. جلوى مهموناش حسابى به من انعام مى داد. ناهار و شامم رو هم از همون غذاى خونگى حاجى مى خوردم. خلاصه كلى تحويلم مى گرفت. تا اينكه...
* تا اينكه...
- تا اينكه روز آخر رسيد و من رفتنى شدم. حاجى خيلى ناراحت بود تا فرودگاه دنبالم اومد و كلى بدرقه ام كرد. بابت خدمات من هم ۱۰۰ دلار بهم انعام داد.اون صد دلارى رو الان به عنوان تبرك قاب كردم و زدم به ديوار اتاقم. با گريه از هم جدا شديم.
* حيف شد. چرا بيشتر صبر نكردى؟
- فصل نقل و انتقالات اروپا داشت تموم مى شد. توى ايران هم كه تكليفم مشخص نبود. تا روز آخرى هم كه با بارسلونا قرارداد بستم يه گوشم به راديو بود كه ببينم از استقلال خبرى مى رسه يا نه. ديگه بستم ديگه! نمى تونستم بيشتر منتظر استقلال بشم.
به هر حال ما فوتباليست ها نون زن و بچه مون رو از اين راه درمياريم. من تلفنى اين قضيه رو باسه حاجى شرح دادم. اون طفلك هم قول داد كه فصل بعد براى جذب من اقدام كنه.
* مصاحبه ما تقريباً به انتهاى خودش رسيده. براى جوونا حرفى، حديثى، پيغامى ندارى؟
- چرا! سعى كنين بچه هاى خوبى باشين و به حرف مامان و بابا گوش كنين تا شاپره نيشتون نزنه!
* با تشكر از اين پيام اخلاقى و اجتماعى شما!
- با تشكر!
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
خانه اى از موم
030534.jpg
بعد از يك بلاتكليفى و بى خبرى چند هفته اى بالاخره شاهد فعاليت هاى اميدواركننده اى در استقلال و پرسپوليس بوديم. انتخاب مدير براى ۲ تيم و متعاقب آن شروع تحركات سرخابى ها براى آماده سازى، جذب بازيكن و غيره موجب دلگرمى اهالى فوتبال شده است. فقط اميدواريم آنچه مديران اين ۲ تيم در حال ساختنش هستند، حكم «خانه اى از موم» را نداشته باشد و درگرماى مسابقات ليگ شروع نكند به آب شدن!
استقلال
مهمترين اتفاق وشايدتنها اتفاق مهم قابل ذكر در باشگاه استقلال طى هفته گذشته، مشخص شدن تكليف مديريت اين باشگاه است. على آبادى رييس سازمان تربيت بدنى به عنوان رييس مجمع باشگاه با انتصاب اعضاى هيأت مديره در حقيقت استقلال را از ماه ها بلاتكليفى مديريتى رها ساخت. اعضاى هيأت مديره نيز بلافاصله با تعيين رييس هيأت و مدير عامل نشان دادند كه تلف شدن بيش از حد وقت به ضرر استقلال را روا نمى دانند.
يك تكه تعارف
مى گويند اعضاى هيأت مديره كه از سوى على آبادى مشخص شدند، هر يك از آقايان با عدم قبول رياست هيأت مديره اين سمت را به ديگرى پاس مى داد. ظريفى مى گفت اينكه آقايان در همين ابتداى كار تعارف تكه و پاره مى كنند، نشان دهنده ميزان علاقه و ارادتشان به يكديگر است به شرط آنكه آخر كار براى كنار گذاشتن هم از اين تعارفات خرج نكنند!
رأى مخالف
در حالى كه از ناصر حجازى به عنوان گزينه اصلى هدايت فنى استقلال نام برده مى شود (تا لحظه نگارش مطلب هنوز سرمربى استقلال مشخص نشده است) ۳ تن از اعضاى هيأت مديره با حضور وى در اين نقش مخالفت كردند، جالب اينكه يكى از مخالفان سرمربيگرى حجازى در استقلال منصور پورحيدرى است.
بمب دستى
فتح الله زاده چند ساعت بعد از اينكه مدير عامل باشگاه استقلال شد، ضمن حضور در برنامه ۹۰ تأكيد كرد اين فصل قصد تركاندن بمب خبرى ندارد. البته هيچ آدم عاقلى اين حرف را باور نمى كند چرا كه يكى از دلخوشى هاى فتح الله زاده تركاندن همين بمب ها است و اظهارات اين گونه اش در حكم تهيه مواد اوليه بمب فوق الذكر است. مثلاً او گفته اصلاً تلاشى براى برگرداندن نيكبخت نخواهد كرد اما اگر يك روز تيترى با عنوان «نيكبخت به استقلال بازگشت» را روى جلد روزنامه ها ديديد، حرف امروز ما را به خاطر بياوريد.
بازگشت مجيدى
فرهاد مجيدى بعد از سال ها حضور در فوتبال امارات؛ حالا در موقعيتى قرار گرفته كه از هيچ تيمى پيشنهاد ندارد. گفته مى شود استقلالى ها قصد دارند او را به اين تيم بازگردانند. بااين حساب سامره، عنايتى و سايرين هم مى توانند اميدوار باشند كه در روزگار پايانى فوتبال خود در استقلال جاى ثابتى داشته باشند. به اين مى گويند سياست جلوگيرى از پاشيده شدن كانون گرم خانواده استقلال!
پرسپوليس
آنچه در هفته گذشته بيشتر وقت پرسپوليسى ها را به خود اختصاص داد، بحث انتخاب سرمربى براى تيم بود. به نظر مى رسد اين مسأله در پرسپوليس تبديل به مسأله اى بغرنج شده است. در اين زمينه نام افراد مختلفى از حميد استيلى و افشين قطبى گرفته تا على دايى و فرشاد پيوس بر سر زبان ها است. به هر حال بازار داغ شايعه در اين مورد موجب شده هر لحظه خبر جديدى يا نام تازه اى به ميان بيايد.
بازگشت به خانه
محمود خوردبين از پرسپوليسى هاى قديمى كه در دوره هاى مختلف فعاليت هاى گوناگونى در اين باشگاه داشته است يك بار ديگر به عنوان سرپرست اين تيم منصوب شد. آنهايى كه خوردبين را مى شناسند، از ميزان توانمندى او آگاه هستند. به هر حال اگر بعد از خوردبين، على پروين، ناصر ابراهيمى و وحيد قليچ هم به پرسپوليس بازگشتند، آن وقت پرسپوليس همان پرسپوليسى خواهد شد كه چند سال پيش بود.
تمرين در دستگردى
انحلال باشگاه پاس اگر چه ضربه سختى به فوتبال باشگاهى كشور وارد آورد اما حداقل اين حسن را داشت كه معضل زمين تمرين پرسپوليس حل شود. سرخپوشان قرار است از اين پس در ورزشگاه دستگردى تمرين كنند. ظريفى مى گفت جا دارد براى حل كردن مشكل زمين تمرين استقلال هم يكى ديگر از تيم هاى تهرانى را منحل كنند و ورزشگاه اختصاصى آن را به آبى ها بدهند.
تفكرات معدنچى
مهرزاد معدنچى طى مصاحبه اى عنوان كرده است كه فعلاً نه وقت فكر كردن به پرسپوليس را دارد و نه تصميم به چنين كارى گرفته است چرا كه ترجيح مى دهد ذهنيات خود را بيشتر روى تيم ملى متمركز نمايد. نكته جالب اينكه اگر نيكبخت به دليل مصدوميت يا هر دليل ديگرى از تيم ملى خط نمى خورد، آن وقت معدنچى مى توانست از صبح تا شب كنج خانه بنشيند و فقط به پرسپوليس فكر كند!
پاى رفتن
ابراهيم اسدى با حالتى دل شكسته مصاحبه كرده و عنوان نموده كه هيچ وقت فكر نمى كرده روزى با پاى خودش از پرسپوليس برود. ظريفى در همين زمينه مى گفت البته فاجعه زمانى رخ مى دهد كه خيلى ها فكر نمى كنند با پاى خودشان به پرسپوليس بيايند و مى آيند. مى گويند اين رفت و آمدها جبر روزگار است.
نگاه اينجورى به تيترهاى اونجورى
* رحمان رضايى: مگر بچه ام كه به خاطر بازوبند كاپيتانى قهر كنم؟
- اتفاقاً بزرگ ها قهر مى كنند نه بچه ها
* قلعه نويى: دوست داشتم «دايى» در بازى با غنا از تيم ملى خداحافظى كند
- اتفاقاً دايى هم دوست داشت شما در بازى با غنا از تيم ملى خداحافظى كنيد
* استيلى: هدايت پرسپوليس برايم زود نيست
- اگر نظر ما را بخواهيد بدانيد، بايد بگوييم دير هم شده!
* مرفاوى: فعلاً در خانه استراحت مى كنم
- به همين كار را ادامه دهيد چون فعلاً خبرى نيست
* تيموريان: كادر فنى مجوز بازگشتم را صادر نكرده است!
- پس مجبورى بدون اجازه بروى!
* نيكبخت: باور كنيد مصدوميت من فقط يك ماه طول مى كشد
- تا آن موقع هم كه جام ملت هاى آسيا تمام شده و آب ها از آسياب افتاده است
* كيومرث هاشمى: واگذارى پرسپوليس و استقلال به مردم قطعى است
- هبه مى فرماييد يا سر به سر مى دهيد؟
* على انصاريان: نمى توانم به پروين نه بگويم
- حتى اگر بگويد در همان استقلال بمان؟
* حجازى: تيم ملى بايد قهرمان آسيا شود!
- و اگر نشد لابد شما قهرمانش مى كنيد ديگر
* مسعود رضاييان: حضور «مايلى كهن» در فولاد تحميلى بود!
- و شما چه خوب و مقتدرانه اصول مديريتى را اعمال كرديد
* نكونام: اميدوارم جواب آزمايش هاى دوپينگ منفى باشد!
- اميدوارى دردى را دوا نمى كند
* ميرزاپور: مى توانم همراه تيم ملى عازم مالزى شوم
- احتمالاً پول بليت را بايد از جيب بدهى چون پرواز تهران - كوالالامپور توى اون روز جاى خالى براى توريست ها نداره
* كعبى: شايد در مالزى با «لسترسيتى» امضاء كنم
- اگر اينجوريه، يه ذره برو اون طرف تر با دلسترسيتى امضاء كن
* الاتحاد: «فرهاد مجيدى» هيچ پيشنهادى ندارد
- انتقاد چطور؟
* مظلومى: براى قهرمانى به اردن رفته بوديم
- «محسن قهرمانى» كه در مشهد بود، چرا رفتين امان؟
* نبى: اميدواريم پس از ۳۱ سال قهرمان شويم
- آقاى كفاشيان قبل از بازى هاى مقدماتى المپيك پكن جمله اى مشابه با اين عبارات در مورد تيم ملى اميد گفته بود
* خبرگزارى: فوتبال ايران سرشار از خلاقيت است
- منظورشان در بين كشورهاى جهان چندم بوده است؟
* خوردبين: تصميمى در مورد وضعيت پرسپوليس اتخاذ نشده است
- آخيش! پس اوضاع نسبت به ۵ سال پيش به اين طرف عوض نشده است
* الوند همدان با نام پاس همدان در ليگ برتر حضور مى يابد
- اسمش كه همون قبليه شد، ورزشگاهش هم كه همون ورزشگاه دستگرديه، پس اين واگذارى فلسفش چى بود؟
* تمرينات پرسپوليس به ورزشگاه دستگردى منتقل شد
- تمرينات پرسپوليس در دستگردى، بازى هاى پيكان در دستگردى، احتمالاً اردوهاى استقلال هم در دستگردى برگزار خواهد شد.