در «بيسكاى» جايى دور از حجمه تبليغات ضد دولتى باسكى ها و اهالى كاتالونيا، كودكى از يك خانواده طبقه متوسط اسپانيا متولد شد كه بعدها در يكى از حساس ترين مقاطع تاريخ فوتبال كشورش، وصله ناجور ماتادورها نام گرفت.«خاوير كلمنته لازارو» با اين مشخصات به ياد آورده مى شود؛ ۱۲ مارس ،۱۹۵۰ فرزند باسك و يك ضد مادريدى اصيل. شايد اگر او هم مانند «اولگر پريساس» مدافع بارسلونا در زندگى اش بيش از ۲ كتاب مى خواند، اكنون به يك نظريه پرداز بزرگ در عرصه اقتصاد خرد و كلان اسپانيا تبديل مى شد يا حداكثر ايدئولوگ فوتبالى هاى ايالات جدايى طلب كشور مديترانه اى به حساب مى آمد. خب! به هر حال او به اين منظور تمام فاكتورهاى لازم را دارد. كافى است به گذشته فلاش بكى بزنيم يا مصاحبه او در پايان بازى هاى تيم هايش مقابل رئال مادريد را بخوانيم تا متوجه شويم چرا «خاوير كلمنته» را به عنوان «آنتى مادريديسمو» مى شناسند. گذشته از نكات فوق، زندگى حرفه اى مربى جديد تيم ملى ايران با خدمت به آرمان باسكى ها و «بيلبائو» تيم اول اين ايالت، سپرى شده، مى شود يا شايد خواهد شد. عمر جسارت جدايى طلبان باسك بيش از پدر بزرگ خاوير است و بنابراين خيلى بعيد است او پس از شنيدن قصه هاى آخر شب پدربزرگ در مدح مردان «اسكادى» ( لقب باسكى ها در مجامع جهانى) تصميم گرفته باشد زندگى خود را وقف قرمز و سفيدها كند. شايد داستان دلبستگى او به پيراهن آتلتيك بيلبائو چيزى بيش از يك نوستالژى نباشد؛ يادگارى بر جاى مانده از ۴۷ بازى و ۳ گلى كه طى سال هاى ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۱ وارد دروازه رقيبان تيم اين ايالت كرد. بالاى سر بردن جام «كوپادل جنراليسمو» در سال ۱۹۶۹ به اندازه زخمى كه او را براى هميشه خانه نشين كرده، خاطره انگيز و به يادماندنى! نبود. خاوير نمى توانست بيكار بماند. آفتاب ژنرال فرانكو، ديكتاتور وقت اسپانيا در حال غروب بود. در سوى مقابل شاهد طلوع تئورى هاى نه چندان جالب مربى جديد «ختكسو» بوديم.«خاوير» اولين قدم ها را در عرصه مربيگرى با حضور روى نيمكت اين تيم برداشت و پس از مدتى مرد اول «باسكنيا» و تيم محلى «آتلتيك» نام گرفت تا اينكه سرانجام مانند غريبه اى آشنا در كنفرانس مطبوعاتى ورزشگاه سن ماميس حاضر شد. مطبوعات محلى از «خاوير كلمنته» باسكى زاده نه چندان دوآتشه اما پرشور و سرشار از احساس مى گفتند. حضور او در جمع قرمز و سفيدها با شكل گيرى يكى از طلايى ترين تيم هاى تاريخ بيلبائو توأم شد. البته «خاوير» طبق معمول فرشته شانس را هم يار خود مى ديد. گوى گوچه آ، دنى، آرخوته و ... اركان بيلبائو را تشكيل مى دادند و با حضور آنها كسب موفقيت چندان دشوار به نظر نمى رسيد. بزرگترين دستاورد كلمنته در سال ۱۹۸۳ شكل گرفت؛ زمانى كه مقام قهرمانى لاليگا را از چنگ غول هاى مادريد و كاتالونيا خارج كرد و در موزه افتخارات باسكى ها جاى داد. وى يك سال مربى تيم فاتح ليگ و جام حذفى نام گرفت. تصور مى شد با افزايش محبوبيت راه موفقيت هاى آتى همواره شود اما اين اتفاق رخ نداد و ۳ جام مورد اشاره، تنها افتخارات دوران مربيگرى كلمنته محسوب مى شود. با ورود
«سزار منوتى» تئوريسين بزرگ آرژانتين به بارسلونا، جنگ بين ۲ رقيب ديرينه بالا گرفت. مربى حريف به خاطر تلاش براى ارائه يك بازى تماشاگرپسند از سوى شاگردانش مورد تمجيد قرار مى گرفت و كلمنته به دليل آنچه فوتبالى با طعم خميازه نام گرفته بود، مورد هجوم واقع مى شد. خوب يا بد، خاوير مدت زيادى در بيلبائو دوام نياورد اما جاى دورى نرفت. در اسپانيا تقريباً همه مى دانستند خاوير با آن اظهارات تند گاه و بى گاهش در تيم هاى بزرگ اسپانيا جايى نخواهد داشت و شايد فقط بيلبائو با آغوش باز پذيراى او باشد. حدس و گمان ها درست از آب در آمد زيرا مربى آينده تيم ملى اسپانيا پس از ترك بيلبائو، ۲ بار ديگر به «سن ماميس» بازگشت. خاوير در روزهاى نه چندان سرد اواخر سال ۱۹۸۶ ميلادى مجدداً به عنوان مربى تيم باسكى معرفى شد. حتى قانون اساسى اسپانيا تغيير يافته بود اما قرار نبود ديكتاتورى ايالت جدايى طلب اسپانيا دستخوش تحول شود و بر اين اساس كلمنته هم به عنوان سرباز «اسكادى» همان شعار معروف رؤساى باشگاه با مضمون «اگر باسكى نيستى، نبايد لباس مقدس بيلبائو را به تن كنى» را تكرار مى كرد؛ بدون آنكه كسى بپرسد آيا «خاوير» مى تواند به سلطه رئال مادريد و بارسلونا پايان دهد و اساساً هنوز در اوج قرار دارد يا نه. درگيرودار اين پرسش ها، زمان تلف مى شد. واژه «تسلسل» دهان به دهان مى چرخيد؛ بخصوص در سال ۱۹۹۱ كه خاوير براى چندمين بار هدايت بيلبائو را برعهده گرفت و مطابق انتظار پس از يك سال ناكامى از درهاى خروجى به سمت تيم ملى اسپانيا فرار كرد. حضور او در تيم ملى ماتادورها اتفاق جالب و بديعى به نظر مى رسيد. اينكه مربيان اين كشور بدون هيچ معيارى واجد صلاحيت تشخيص داده مى شوند يك چيز است و نشستن يك باسكى بدون كارنامه درخشان روى نيمكت داغ قهرمان يورو ۶۴ يك چيز ديگر! به هر حال در كمال شگفتى، اسپانياى كلمنته در جام جهانى ۱۹۹۴ بازى هاى زيبايى ارائه كرد. آنها در اولين گام در حالى كه تا دقايق پايانى با نتيجه ۲ بر صفر از كره جنوبى شگفتى ساز پيش بودند، به تساوى ۲ بر ۲ رضايت دادند. اين حكايت در بازى دوم مقابل آلمان، مدافع عنوان قهرمانى هم تكرار شد. اسپانيا نتوانست از گل خود محافظت كند و در نهايت به يك تساوى ديگر رضايت داد. پيروزى ۳ بر يك بر بوليوى ضعيف، ضامن امضاى حكم صعود بود. سوئيس
«آلن سوتر» نتوانست مقابل همتيمى هاى «زوبى زاره تا» مقاومت كند و ۳ بر يك مغلوب شد. بازى مرحله يك چهارم نهايى اسپانيا مقابل ايتاليا به خاطره ها پيوست. ابتدا «دينو باجو» لاجوردى ها را پيش انداخت اما مردان كلمنته بازى را به تساوى كشاندند. در دقيقه ۸۴ بينى انريكه با ضربه «بناريو» شكست و چند دقيقه بعد قلب اسپانيا توسط شوت روبرتو باجوى بزرگ!شادى پس از گل «موبسته مقدس» كه معلوم نبود با اشاره انگشت چه كسانى را دعوت به سكوت مى كند، هزاران اسپانيايى آفتاب سوخته را با چشمانى اشكبار روانه خانه كرد. مطبوعات اسپانيا از عملكرد كلمنته رضايت نسبى داشتند.
|
|
|
آنها، وتصور مى كردند در يورو ۹۶ اتفاق خاصى رخ خواهد داد اما اسپانيا پس از خواباندن مچ رومانى و بلغارستان، در مرحله يك چهارم نهايى مقابل انگلستان ميزبان مغلوب شد. موعد بركنارى كلمنته؟ نه! او ماند و يك جام جهانى ديگر را به چشم ديد. كاش نمى ديد! ماتادورها پس از شكست مقابل نيجريه ( نتيجه شاهكار زوبى زاره تا!) و تساوى بدون گل مقابل پاراگوئه، ۶ بر يك بلغارستان ( تيم چهارم جام جهانى گذشته و زنگ تفريح رقباى اين دوره) را خرد كردند اما كلمنته گوش به زنگ نتيجه بازى همزمان بود. آنجا اتفاق مورد انتظار رخ نداد و پاراگوئه با برترى ۳ بر يك مقابل نيجريه بى انگيزه، حكم حذف اسپانيا را امضا كرد. در مادريد بر ضد كلمنته تظاهراتى برپا شد و رئيس فدراسيون مادريدى فوتبال اسپانيا زير فشار افكار عمومى پايان سلطه ۶ ساله كلمنته در تيم ملى اسپانيا را اعلام كرد. فرزند باسك بايد بار ديگر به قرص مسكنى به نام بيلبائو متوسل مى شد. آتلتيكو هميشه در لاليگا حضور داشته و ظاهراً مردان پرتوقع سياست، در اين عرصه جاه طلبى هاى خود را فراموش كرده اند وگرنه كلمنته فقط به خاطر حفظ تيم مدام بين درهاى گردان سن ماميس رفت و آمد نمى كرد!او آخرين بار روى نيمكت مربيگرى صربستان ديده شد. اگر ذره اى از روح سركش و مبارزه طلب مردان بالكان در اين اسپانيايى ديده مى شد، اكنون بايد رومانى را حسرت به دل شركت در يورو ۲۰۰۸ مى ديديم، نه صربستان و آن بازيكنان تقريباً بزرگش! كلمنته مدتى هم در اسپانيول ديده شد؛ با همان مصاحبه جنجالى و تكرارى درباره لطف داوران به تيم پايتخت!و اكنون تيم ملى ايران يك رقابت بزرگ را فراروى وى قرار داده است. سفيدپوشان آسيا را با القابى مانند شاهزاده، كبوتران و شيرهاى سفيد خطاب مى كنند. اينجا هواداران به بقا قانع نيستند. كلمنته آماده است؟