نسخه
PDF
شماره ۴۰۵۹ - ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۷ صفر ۱۴۲۹ - ۶ مارس ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
على كفاشيان:
على كفاشيان:
رو دست شيث شيرين كارى «رو» مى كنم!
059580.jpg
•استاد على بى غم؟
- كى؟! هاهاها! داداش خيلى با حال بود. على بى غم! هاهاها.
•بالاخره درست گرفتم يا نه؟
- درست كه نه. ايشون دايورت كرده رو موبايل من!... على بى غم! خيلى
با حال بود. اينو يه گوشه يادداشت كنم كه بعداً عليه يكى استفاده كنم.
•على دايى چطوره؟
- على دايى؟! نه بابا! اون جنبه اش بالا نيست. دفعه قبل يه متلك انداختم چنان اخم كرد كه بى خيال شدم.
• تو واقعاً به على دايى متلك انداختى؟
- متلك كه نه. به هر حال من خودم پدر و برادر دارم و هيچ وقت از اين كارها نمى كنم اما اگر پا بده، تيكه مى ندازم.
• تو چطورى به على دايى تيكه انداختى كه هنوز زنده اى؟!
- دستش انداختم! زنگ زدم بهش گفتم مى خوام باهاش قرارداد ببندم و تيم  ملى رو بسپارم دست اون!
• دستش انداختى؟ تو كه واقعاً با على دايى قرارداد بستى!
- آره اما همش شوخيه! مى خوام روز اعزام تيم با كويت ساعت پرواز رو به اون اشتباه بگم و بعد دوربين مخفى رو بفرستم كه از اون فيلم تهيه كنه!
• ببينم! تو واقعاً مى دونى كه دارى چكار مى كنى؟
- بامزه اس ديگه! اين طورى بچه هاى تيم ملى همه مى خندن و با روحيه بالا مى رن سراغ كويتى ها!
• نه بابا! ظاهراً واقعاً به اصلاح تو اميدى نيست. خدا به فوتبال ما رحم كند.
- اتفاقاً اين حرفى بود كه معلم هاى دبيرستانم هم مى گفتن. يادمه يه بار تو آزمايشگاه بوديم. وسط آزمايش و تحقيق يك دفعه لوله هاى آزمايشگاهى تو دستاى معلممون منفجر شد! در حالى كه همه داشتن از ترس زهره ترك مى شدن، من خنده ام گرفته بود اما خودم رو كنترل كردم. فقط وقتى معلم گفت كدوم جونورى جاى «سديم سولفات»، «نيترو گيليسيرين» به من داد؟ نتونستم جلوى خودم رو بگيرم و حسابى خنديدم. البته اگه نمى خنديدم هم فرقى نمى كرد چون كل كلاس داشتند به من نگاه مى كردن!
• ظاهراً كل كلاس مى دونستن كه جنابعالى تو دست انداختن مردم يد طولايى دارين!
- آره. مى دونى اين يه استعداد خداداديه. فكر مى كنم هر كسى كه اين استعداد رو داره، بخواد نخواد مثل من ميشه!
• اى دل غافل ! يعنى بازم مثل تو هست؟
- مثل من؟! اين جورى كه تو حرف مى زنى، انگار من دشمن بشريتم!
• يعنى نيستى؟
- نه بابا! از من مهربون تر، تو دنيا نيست! آزارم تا حالا به يه مورچه هم نرسيده... يعنى منظورم اينه كه اگر هم اتفاقى افتاده عمدى نبوده!
• عمدى؟ مگر اين شوخى هاى غير عمدى تو تا به حال منجر به بروز فاجعه اى هم شده؟
- فاجعه كه نه اما گاهى اوقات يك حوادثى رخ مى داد كه البته من نمى خواستم اتفاق بيفته. هر چى باشه من اون موقع جوون و تازه كار بودم و هنوز كامل ياد نگرفته بودم كه چطورى بايد قدرتم رو كنترل كنم!
• هر كى ندونه فكر مى كنه دارم با اسپايدرمن مصاحبه مى كنم! قدرت!
- حالا تو هى مسخره كن اما ايراد نداره. در طول تاريخ ما آدم هاى با استعداد و جلوتر از زمان خودمون هميشه با شما آدم هاى سطحى نگر دچار مشكل بوديم.
• آدم هاى با استعداد؟ مثلاً كيا؟
- من و انيشتين و چند تا نابغه ديگه!
• بى خيال بابا! ما پشيمون شديم. شما نابغه اى! حالا يه چند تا از فاجعه ها... يعنى يه چند تا از اين شيرين كارى هاى دوران جوانى رو، «رو» كن بينم شيطون بلا!
- يادمه ۶ سالم كه بود هى زنگ مى زدم به آتش نشانى و الكى از خودم آدرس هاى جعلى مى ساختم و مى گفتم فلان آدرس آتيش گرفته!
• پس اين مردم آزارى رو از بچگى آغاز كردى؟
- مردم آزارى چيه؟ اين خودش يه نوع تمرين بالا بردن سرعت عمل و دقت در كار بود ديگه! تازه يه بار هم آدرسى كه دادم واقعاً درست از آب دراومد و اين اقدام باعث نجات جان خانواده شد!
• چه جالب!
- آره. از من به عنوان قهرمان كوچك تقدير كردن و به من يه مدال دادن! البته من تو اون مراسم هم يك مختصر مشكلى به وجود آوردم!
• مثلاً ؟
- هيچى! همون طور كه داشتن سخنرانى مى كردن و از من و ديگر شهروندان وظيفه شناس تقدير مى كردن، من كه حوصله ام سر رفته بود، رفتم يه گوشه اى و براى خودم ترقه بازى كردم! نمى دونم چى شد كه انبار نفت آتش نشانى يه دفعه آتيش گرفت و كل پايگاه رفت رو هوا! بعد هم آتيش سرايت كرد به پاركينگ ماشين  هاى جديدى كه تازه از آلمان خريده بودن! پسر! كل ۱۶۰ دستگاه ماشين آتش نشانى آتيش گرفت! رئيس آتش نشانى شهر داشت پس ميفتاد.
• آقا من ديگه كف كردم! نمى دونم چى بگم!
- مى دونى! تقصير من نبود كه. من بدشانس بودم هر وقت پامو يه جايى مى ذاشتم يه اتفاقى مى افتاد! مثلاً يه بار با عموم كه كاپيتان نيروى دريايى بود رفتيم كه از زيردريايى شون بازديد كنيم. عموم منو برد تو اتاق فرمان و داشت در مورد دكمه ها صحبت مى كرد كه من ديدم يه لوله از سقف آويزونه! گفتم عمو اين چيه؟ اون هم گفت: اين نشانه گير اژدر افكنه! كشتى هايى كه روى آب مى بينيم رو با اين نشونه مى گيريم و بعد اين دكمه قرمزه رو فشار مى ديم! بعد نمى دونم چى شد كه يه كارى براش پيش اومد از اتاق رفت بيرون!
• ادامه ندى بهتره... مى تونم حدس بزنم چه اتفاقى افتاد!
- من به صورت سربسته بگم. اون روز من ۱۶ تا ناو، ۱۲ تا ناوشكن و ۸ تا ناوچه ساحلى رو هدف قراردادم! البته نمى تونم بگم از هدفگيرى خودم راضى هستم چون معمولاً شليك كردن به اهداف ثابت هيچ لطفى نداره. اون كشتى ها تو پاركينگ ساحلى بودن و هيچ حركتى هم نمى كردن و در نتيجه زدنشون خيلى راحت صورت گرفت!
• فكر كنم جنابعالى اون روز كل يوم، كل نيروى دريايى رو فرستادى زير آب ديگه؟
- اگه اون زيردريايى كه خودم توش بودم رو حساب نكنى و چند تا قايق ساده پارويى كه باهاش ماهيگيرى مى كردن رو هم از قلم بندازى، آره!
• اون زمان چند سالت بود؟
- من! فكر كنم ۸ يا ۹ سال!
• حالا فهميدم براى چى به خودت مى گى نابغه! كسى كه تو ۶ سالگى كل نيروى آتش نشانى رو يه نفره از كار بندازه و در ۸ سالگى هم كل نيروى دريايى رو بفرسته زير آب، واقعاً نابغه اس!
- چاكريم! قضيه نيروى هوايى رو برات گفتم؟
• خدا رحم كنه! سر
نيروى هوايى چه بلايى آوردى ؟
- يادمه دوران خدمت رو تو نيروى هوايى سپرى كردم البته تمايل داشتم كه خدمتم رو تو نيروى دريايى انجام بدم كه ازش كلى خاطره خوب داشتم!
• پس چرا رفتى نيروى هوايى؟
- آخه ظاهراً نيروى دريايى خاطره خوبى از من نداشت! فرمانده نيروى دريايى تا من رو ديد غش كرد! بعد هم از اتاق پرتم كردند بيرون!
• يعنى واقعاً با اون بلايى كه سر نيروى دريايى آوردى انتظار داشتى كه جذبت كنن؟
- آره. آخه من چون قدم بلنده، لباس نيروى دريايى خيلى بهم مياد!
• بگذريم. برو سراغ نيروى هوايى!
- هيچى. رفتم نيروى هوايى. همون روز اول كه براى چتر بازى رفتيم اون بالا، اولين اتفاق افتاد! وقتى همه پريدن پائين و نوبت من شد، به جاى اينكه گيره چترمو به محافظ در وصل كنم اشتباهى بستمش به اهرم كنترل سوخت. همين كه پريدم پائين اهرم هم كشيده شد پائين و كل سوخت هواپيما ظرف ۳ دقيقه خالى شد!
• حدس مى زدم!
- هواپيما سقوط كرد البته خلبانها چتر نجات داشتن و به موقع از هواپيما پريدن پائين.
• پس يه هواپيما هم به نيروى هوايى ضرر زدى! در مقايسه با ۱۶۰ تا ماشين آتش نشانى كه تركوندى و اون همه كشتى كه فرستادى زير آب، يه دونه هواپيما كسر شأن نيست؟
- آخه يه دونه نبود كه! اون هواپيمايى كه سقوط كرد يه هواپيماى بارى درجه ۳ بود كه اصلاً قيمتى نداشت اما متأسفانه وقتى سقوط كرد افتاد روى آشيانه هواپيماهاى مافوق مدرن كه تازه خريده بوديم! روى هم رفته يك اسكادران كامل با قيمت تقريبى ۲ ميليارد دلار رفت رو هوا!
• هر چى بيشتر با تو صحبت مى كنم دلم بيشتر به حال وطن مى سوزه!
- پس صبر كن اين يه تيكه رو بشنوى دلت بيشتر بسوزه! اون بنزين هاى هواپيما بود كه خالى شد؟
• خب؟
- اون بنزين ها ريخت رو كل پايگاه. وقتى هواپيما روى آشيانه سقوط كرد و منفجر شد اون بنزين ها هم آتيش گرفت و مستقيماً رفت سراغ آشيانه هواپيماى بارى ، ترابرى و هلى كوپترها!
• يا خدا! يعنى كل نيروى هوايى هم پر؟
- (مى خندد) بعد من مى گم بد شانسم، تو باورت نمى شه! خلاصه اون روز كل نيروى هوايى غرب كشور فلج شد!
• من جاى فرمانده نيروى هوايى بودم با يه اف ۱۴ مى زدم تو سرت!
- اون هم همين كار رو كرد. سوار اف ۱۴ شد و افتاد دنبال من! من بدو اون پرواز كن! شده بود مثل فيلم هاى سينمايى! هر چى گلوله و موشك داشت به سمت من شليك كرد اما من خيلى خوب مى دويدم در نتيجه رفتم سمت يكى از اون كوه ها! اون بنده خدا حواسش نبود كه داره به كوه مى رسه و بعد هم...بووم!
• هواپيماش رفت تو كوه؟
- متأسفانه! چه اف ۱۴ نازى هم بود! دلم كباب شد!
• اف ۱۴ تو سرت بخوره! فرمانده نيروى هوايى چى شد؟
- اون؟! چتر نجات همراش بود پريد بيرون!
• اووف! نگرانش شدم!
- البته چتره باز نشد!
• چى؟!
- آخه اون چتره رو همون روز صبح خودم گذاشته بودم تو هواپيما! فكر كنم اشتباهى چترو قفل كرده بودم!
• پس فرمانده چى شد؟
- هيچى! از شانس ما اون افتاد تو يه درياچه و چيزيش نشد!
• و بعد چه بلايى سر تو آمد؟
- هيچى! كارت پايان خدمت افتخارى منو دادن دستم و گفتن برو پشت سرت رو هم نگاه نكن!
• خدايى در حقت آقايى كردن! من بودم دادگاه نظامى رو شاخش بود!
- (مى خندد) اتفاقاً يكى از آجودانها پيشنهاد كرد كه دادگاه صحرايى تشكيل بشه اما اونا خيلى عجله داشتن كه از شر من خلاص بشن! سريع انداختنم بيرون اما براى من بد نشد! من تازه استعداد خودم رو كشف كرده بودم!
• كدوم استعداد؟ اميدوارم منفجر كردن پايتخت يا راه انداختن زلزله نباشه؟
- نه بابا! تو چقدر بدبينى! من دارم در مورد دويدن صحبت مى كنم!
• آخيش! ترسيدم! ببينم موقع دويدن كه ديگه بلايى سر كسى نياوردى؟
- مى دونى يه آدم بدشانس هميشه بدشانسه! من يه بار تو مسابقات آسيايى اومدم يه نيزه پرتاب كنم...
• خدا به داد برسه! كدوم بدبختى رو كشتى؟
- آدم نبود!
• خب! خدا را شكر... يعنى چى؟ منظورت چى بود وقتى گفتى آدم نبود؟!
- يه پرنده بود كه طفلى داشت تو اون منطقه براى خودش پرواز مى كرد!
• اى بابا! فقط يه پرنده بود!
- آره اما صاحبش خيلى عصبانى شد!
• صاحبش؟ مگه اون پرنده صاحب داشت؟
- آره! اون پرنده دست آموز حاكم اون كشور بود كه از بچگى با هم بزرگ شده بودن! وقتى حاكم فهميد كه پرنده  محبوبش مرده در جا سكته كرد و مرد!
• خب تا اينجا شد يك اسكادران ماشين آتش نشانى! يك اسكادران كشتى نيروى دريايى، كل نيروى هوايى غرب كشور و حالا هم يك حاكم ! اين آخرى ديگه يه ركورده!
- كجاى كارى؟ مرگ حاكم تازه اول كار بود! اون مرد پسر بزرگش بايد حاكم مى شد اما چون اون تو سفر خارج از كشور بود، پسر كوچيكه كودتا كرد و قدرت رو در دست گرفت!
• پسر بزرگه چى كار كرد؟
- اون هم مخفيانه برگشت كشور و با نصف ارتش عليه داداش كوچيكه با نصف ديگه ارتش قيام كرد! به ۲ هفته نرسيد كه كل كشور در هرج و مرج فرو رفت.
***
ادامه اين مصاحبه مهيج را در شماره آينده مطالعه بفرماييد.
فينال
059577.jpg
سرخابى ها همچنان رو به جلو حركت مى كنند. هر ۲ تيم در هفته گذشته پيروز مسابقاتشان بوده اند و هر دو نيز شرايط خوبى دارند. بوى دربى از هم اكنون مشام هواداران سرخابى ها را مى نوازد و انگيزه اى است براى خوب كار كردن اعضاى ۲ تيم. ديدارى كه جذابيت هاى فينال را دارد.
استقلال
پيروزى پرگل مقابل برق شيراز تا حدودى استقلال را به حالت عادى باز گرداند و حتى هواداران اين تيم را نسبت به مدعى شدن استقلال اميدوار كرد.
استقلال در اين مسابقه تيم منسجم ترى نشان داد، خصوصاً از اين جهت كه كريمى بدون توجه به نام بازيكنان، كسانى را در تركيب قرار داد كه كمك بيشترى به استقلال كردند.
كريمى در سوگ
فيروز كريمى در هفته گذشته عزادار شد. سرمربى استقلال مادر و دايى اش را از دست داد و در سوگ آنها عزادار شد. در مراسم بزرگداشت اين تازه درگذشتگان جمع زيادى از اهالى فوتبال و ورزش به كريمى دلدارى و تسلى دادند. اين مربى در اقدامى حرفه اى حاضر نشد در تمرينات تيمش غيبت كند و با وجود مصيبت وارده تمرينات استقلال را زير نظر گرفت كه نكته آموزشى و مهمى است.
درگيرى نوبرانه
استقلالى ها در دوره سرمربيگرى كريمى درگيرى نداشتند كه در همين هفته اخير طى ۲ غائله جداگانه از خجالت هم در آمدند. ابتدا صادقى و لطفى همديگر را نوازش كردند و چند روز بعد هم ورمزيار و پزشك تيم به يكديگر درشت گفتند. آبى پوشان ثابت كردند با مربى يا بدون مربى اين سنت را مهجور نمى گذارند.
رابطه گل به خودى و باقى قضايا
اميرحسين صادقى در بازى مقابل برق شيراز كاپيتان استقلال بود.  آقاى كاپيتان در اين مسابقه يك گل به خودى زد و باعث و بانى پنالتى به دست  آمده براى برقى ها هم شد. دسته گل هاى صادقى در اين بازى سوژه شده بود و خود اين بازيكن هم در پايان مسابقه اشك ريخت ،حالا از سر خوشحالى به خاطر برد تيم يا دسته گل هايى كه به آب داده معلوم نيست. در هر صورت پيش هم مى آيد كه يك بازيكن قديمى از اين طور«سوتى»ها بدهد.
پرسپوليس
خيلى از اهالى فوتبال پيش بينى مى كردند پرسپوليس مقابل مقاومت سپاسى متوقف شود تا بدين ترتيب مجموعه ناكامى هاى اين تيم تكميل گردد اما اين اتفاق نيفتاد تا قطبى تيمش را پيروز ميدان كند و از زير فشارها خارج گردد. حقيقتاً هم پيروزى هفته بيست و سوم پرسپوليس از اهميت بالايى براى مجموعه سرخ ها برخوردار بود.
سرمربيگرى يك سرمربى
اين كه مى گويند قطبى تا يك قدمى سرمربيگرى تيم ملى پيش رفت عين واقعيت است. كار به قدرى جلو رفته بود كه قطبى روز بازى با مقاومت سپاسى آماده بود تا در پايان ۹۰ دقيقه در رختكن با اعضاى تيمش خداحافظى كند اما اعلام خبر انتخاب «على دايى» مثل آب سردى بود بر آتش سرخ قطبى. نكته مهم ديگر هم معطلى چند ساعته قطبى پشت در اتاق على آبادى بود. رئيس سازمان حاضر به ملاقات قطبى نشد اما سرمربى پرسپوليس اين قدر باهوش نبود كه از همين حركت تا آخر بازى را بخواهند.
ميهماندارى به نام شيث
شيث كه ديد ميكروفون كابين خلبان بدون متصدى است، جو زده شد، آن را برداشت وخبر از سقوط هواپيما داد. قطعاً فكر شيث به اينجا نمى رسيد كه اقدامش ممكن است چقدر خطرناك باشد وگرنه چنين خبطى نمى كرد. در هر صورت اين كار شيث برايش دردسرساز شد و پاى او را به دادسرا و دادگاه كشاند.
نيكبخت- مرزبان
طى هفته گذشته عليرضا نيكبخت براى دومين بار كارى كرد كه مرزبان تمرين را به حالت قهر نيمه كاره رها كند و به رختكن برود. سرپيچى از دستورات مربيان تيم در پرسپوليس تبديل به امرى تكرارى شده است. البته اين مسأله بيش از همه نشان دهنده ميزان آماتور بودن بازيكنانى مثل نيكبخت است.
پايكوبى
خبر احتمال سرمربيگرى قطبى در تيم ملى كه به گوش بازيكنان پرسپوليس رسيد شروع كردند به پايكوبى و شادى در رختكن آنها حالا از نگاه كردن به چشمان قطبى هيچ خجالتى نمى كشند.
احتمال حضور برانكو در سايپا
مسئولان باشگاه سايپا انجام هرگونه مذاكره با مربيان خارجى را تكذيب كرده اند اما آنها براى آوردن جانشين دايى روى سرمربى سابق تيم ملى نظر دارند.فعاليت همزمان دايى در تيم ملى و سايپا،  حرف و حديث هايى را به وجود آورده و مسئولان اين باشگاه در تلاشند تا به زودى جانشين دايى را معرفى كنند، بر همين اساس از برانكو ايوانكوويچ به عنوان گزينه اصلى سايپا نام برده مى شود و قرار است اين باشگاه به زودى با اين مربى كروات وارد مذاكره شود.با مطرح شدن حضور يك مربى خارجى در سايپا، مسئولان اين باشگاه همچنان اين موضوع را تكذيب مى كنند اما يك منبع موثق گفت: «فدراسيون معتقد است كه دايى نبايد دوشغله باشد، به همين دليل سايپا به زودى با چند مربى خارجى وارد مذاكره مى شود.»