نسخه
PDF
شماره ۴۱۸۷ - ۷ شهريور ۱۳۸۷ - - ۲۸ اوت ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
شرح عكس :مايكل فلپس دارنده ۱۴ مدال طلاى المپيك به كسب مدال برنز رقابت هاى المپياد ايرانيان مى انديشد چرا كه اعتقاد دارد سطح كيفى اين مسابقات از خود المپيك هم بالاتر است !باور نداريد از آقاى على آبادى بپرسيد .
مايكل فلپس: تمام مدال هاى من، فداى سر آقاى على آبادى!
شرح عكس :مايكل فلپس دارنده ۱۴ مدال طلاى المپيك به كسب مدال برنز رقابت هاى المپياد ايرانيان مى انديشد چرا كه اعتقاد دارد سطح كيفى اين مسابقات از خود المپيك هم بالاتر است !باور نداريد از آقاى على آبادى بپرسيد .
• مخلص آقا مايكل! خوبى داداش؟
- به! آقاى برادر؟! مى ذاشتى المپيك بعدى ميومدى سراغم؟!
• ديگه شاخ نشو! اين دفعه رو هم از سر ناچارى اومدم سراغت!
-حالا چرا ناچارى؟! مرد حسابى خبرنگار نيوزويك و لايف و تايمز رو باديگاردهام ۱۰ دقيقه قبل با «اردنگى» از هتل انداختن بيرون چون مخفيانه اومده بودن تو كه از من مصاحبه بگيرن! الان كل يوم كل دنيا دنبال مصاحبه كردن با منه. بعد تو...
•همينه كه هست. اولاً من خبرنگار دوزارى تايم  يا لايف نيستم كه! باسه خودم عددى هستم. دوماً من مى خواستم طنز اين هفته رو در مورد دعواى تلفنى دايى و فرودسى پور بنويسم تو آخرين لحظه  بى خيال شدم. گفتم بعداً دايى با من چشم تو چشم ميشه و ازم گله مى كنه، بى خيالش شدم! سوماً اون نوچه هات دم در اومدن حرف زيادى بزنن سه سوت حالشون رو گرفتم. الانم تو بيمارستان روبروى هتل بسترى شدن!
- وووه! تو چطورى اون ۳ تا نره فيل رو زدى؟
• همون طورى كه ويزاى آمريكا رو گرفتم شوگر! در عالم تخيل هيچ چيزى غير ممكن نيست!
- اوه بوى! من كه حسابى كريزى شدم سر اين قضيه! راستى شنيدم اون يارو برزيليه مربى پرسپوليس به داور شما گفته «CRAZY» و بعد اخراج شده! درسته؟!
• آره. چطور؟!
- هيچى! از قاطعيت داوراى ايرانى خيلى تعجب كردم. اينجا تو ليگ «NBA »داورا و بازيكنا گاهى «شور» مى گيردشون، حسابى از خجالت هم در ميان! حتى شنيدم پول ميدن به رفقاشون تو«FBI » آمار كل خاندان طرف رو هم مى گيرن كه وسط بازى به وقت نياز رو كنن! اينجور مواقع كل ورزشگاه ساكت مى شن كه اين آمار گرفتن ها رو رديابى كنن يعنى استراق سمع كنن!
• گاو چرونين ديگه! مثل من و بقيه هموطنانم اهل شعر گفتن و فلسفه بافتن نيستن كه!
- برو بابا با اون شعر و فلسفه! تو المپيك چند تا مدال گرفتين؟
• صبر كن. صبر كن. اصلاً قرار نبود تو اين جمله رو بگى!
- منظور؟
• قرار بود من هر چى دلم مى خواد به تو بد و بيراه بگم و بعد تو سر تو بندازى پايين و بگى سارى! قرار نبود تيكه و متلك بندازى!
- يعنى چى قرار نبود؟! مگه قراره تو بگى من چى بگم؟
• خب آره ديگه نابغه! مصاحبه هاى من پينگ پونگيه. خودم مى گم، خودم جواب مى دم!
- اين چه سودى داره؟
• خنده و تحسينش مى مونه براى من، ضايع شدنش مى مونه براى سوژه يعنى جنابعالى! البته يك جايزه طنز مطبوعات ورزشى هم هست كه مفت و مسلم به من مى رسه كه اون البته موضوع جداگانه اى است! حالا فهميدى؟
- اين خيلى ناعادلانه است!
• پس چى عادلانه است؟ تو كل يوم تو ۲ تا المپيك قد كل كاروان ورزشى ما در تاريخ المپيك مدال بگيرى؟
- اون فرق مى كنه.
• ولش كن. نپيچون! تو از خودت هيچ اراده اى ندارى. چطور اونجا جواب منو دادى؟
- (مى خندد) پسرجون مثل اينكه نمى دونى با كى دارى مصاحبه  مى كنى؟! من قهرمان المپيكم. ما قهرماناى المپيكى با بقيه فرق داريم. همه چيزمون فرق مى كنه. فهميدى؟! من كه بازيكن دوپينگى ليگ برترى كشور شما نيستم كه هر تيكه اى بخواى بارم كنى!
• يعنى از اين سؤال به بعد هم همين آش و همين كاسه؟!
- دقيقاً! هر جا دلم بخواد فعاليت مى كنم. مثلاً اسرار كاريتو برملا مى كنم!
• عجب غلطى كرديم دست گذاشتيم روى تو! كاش همون سوژه على دايى رو مى نوشتيم. اصلاً مى دونى چيه؟! من از اختياراتم به عنوان طنزنويس استفاده مى كنم و اين مصاحبه رو از اول انجام مى دم!
- يعنى چى اونوقت؟! يعنى اين ۶ صفحه اى كه تا حالا نوشتى را مى ريزى دور؟!
• ديوونه ام مگه؟! هم تو بيلان كارى من حساب مى شه هم اينكه خودش كشكى كشكى يك بخشى از فضاى مصاحبه رو پر كرده. من يه مقدار ديگه با تو اره بدم و تيشه بگيرم صفحه پر شده!
- پس چرا مى خواى مصاحبه را از نو بنويسى؟!
• اين طورى بهتره. الان خلقت تنگ شده. يه آمارى چيزى از ما رو مى كنى بعداً برام دست مى گيرن! الان دوباره از نو باهات مصاحبه مى كنم.
***
• بله. خوانندگان عزيز. براى اينكه كل يوم حالش را ببريد، اين شماره آمديم سراغ «مايكل فلپس» شناگر آمريكايى كه تو المپيك اخير عين اين نديدبديدها ۸ تا مدل طلا گرفت و آه و ناله و نفرينش موند براى كاروان ورزشى كشورمون! چطورى مايكل؟
- مخلصيم. من سلام عرض مى كنم به كل خوانندگان روزنامه ابرار ورزشى و از طريق همين تريبون اظهار اميدوارى مى كنم كه تو المپيك بعدى، كاروان ورزشى كشور شما خودشون رو باور كنن!
• ببين مايكل. ورزشدوستان فرهنگ دوست كشور ما دوست دارن بدونن كه تو از چه ماده اى استفاده مى كنى؟
- وات؟!
• چيزه. يعنى اينى كه تو مى زنى تو رگ بعد فرت فرت مدال مى گيرى، تزريقيه، گرديه، قرصه، آمپوله، چيه؟!
- بعد جواب اين سؤال رو كى مى خواد بدونه؟
• گفتم كه. جوانان ورزشدوست و فرهنگ دوست و اخلاق دوست و گل و ناناز و مامانى و گل پسر كشور ما كه اصلاً چه مى دونن دوپينگ چيه؟!
- بعد اين جوانان نازپسر مامانى گل پسر كشور شما كه اصلاً هم اهل دوپينگ نيستن، چرا مى خوان جواب اين سؤال رو بدونن؟
• حس كنجكاوى مايكل! البته آموزه هاى تربيتى - اخلاقى ما هم در اين مورد بى تأثير نبوده! حكايت عرفانى ادب از كه آموختى گفت: از بى ادبان؟ را شنيده اى؟
- نه.
• مهم نيست. حالا ورژن آپ تو ديت شده قرن بيست و يكى اش مى شود اينكه دوپينگ نكردن از كه آموختى گفت از دوپينگ كردگان!
- آهان!
• زود باش مايكل. جوانان ضد دوپينگى ما منتظرن تا تو جواب اين سؤال رو بدى و سريع برن داروفروشى! چيز... يعنى سريع برن آزمايشگاه كه ببينن دور از جون، زبونم لال، ناخواسته دوپينگ نكرده باشن!
- (مى خندد) من روزى ۲ دفعه آزمايش ضد دوپينگ ميرم. باورت ميشه؟ فكر كردى كيمته ضد دوپينگ ميذاره من تو ۲ تا المپيك ۱۴ تا مدال طلا بيارم و آزمايش ندم؟
• حيف شد ... يعنى خوب شد. الان كل خوانندگان غيور ما و جوانان ضد دوپينگى محل خوشحال هستند و سلام مى رسانند! حالا تو واقعاً... پاكى؟
- (مى خندد) من نيمى از عمرم را در آب سپرى كرده ام. كاملاً پاكم!
• منظورم همان قضيه آمپول و... همان ديگر؟
- ناچارم دوباره از اختيارات المپيكى خودم استفاده كنم و حالت را بگيرم! مى دانى مشكل مردم ايران چيست؟ خودشان مدال نمى گيرند بعد انتظار دارند كه بقيه هم مدال نگيرند! يكى هم كه مثل من نان زحمتش را مى خورد را مى خواهيد اين طورى خراب كنيد! نكنيد آقايان! نكنيد!
• الان بايد شرمنده بشيم؟
- نشديد هم مهم نيست!
• بعداً حالتو مى گيرم. از المپيك صحبت كن، خبرى بود؟!
- حقيقتش المپيك متفاوتى بود اما خيلى يكنواخت بود!
• يعنى چى؟ چطور يك چيز متفاوت يكنواخت مى شود؟
- خيلى ساده! همه چيز خيلى رزق و برق داشت اما چهره ها همه شبيه من بود. من در طول مسابقات ۵ مترجم چينى داشتم كه آخر سر فهميدم يك نفر نبودند! يعنى تا روزى كه هر ۵ نفر با هم نيامدند و از من خداحافظى نكردند نفهميدم چطور شد!
همه شبيه هم بودند. من يكدفعه وزير ورزش چين را با مستخدم اشتباه گرفتم و از او خواستم كه صبح زود بيدارم كند تا تمرين كنم.
• اگر در ايران اين اشتباه را مى كردى زنده زنده سرخت مى كردند!
- چطور؟
• قضيه على دايى و سجادى و كيش را مگر خبر ندارى ؟ سال قبل تو كيش دعوا شون شد الان تو سايپا دارن فك همديگر رو پياده مى كنن! اين آدماى اون رو خط مى زنه، اون بودجه اين رو نميده! يك شلم شوربايى شده اون سرش ناپيدا! ليت بارسكى مونده حيرون! اول دايى زنگ ميزنه روى گوشيش بعد سجادى! هر كدوم هم يك حرف متفاوتى مى زنن! ببينم تو وزير ورزش چين رو اشتباهى گرفتى ناراحت نشد؟
- ناراحت؟! نه! همون لحظه به من تغظيم كرد. صبح هم اومد بيدارم كرد. من اصلاً نفهميدم كه اون وزيره! بعداً خودش در مراسم اختتاميه وقتى داشت با من دست مى داد اون ۵ دلارى رو كه به عنوان انعام داده بودم بهم پس داد! اونجا فهميدم چه خيطى بالا آوردم!
• اگر اينجا بود... ديگه چه خاطره اى دارى؟
- من از روز اول تو كف كاروان ورزشى شما بودم. كلاً عجيب و غريب بوديد. من تا حالا نديده بودم ورزشكاراى يك كشور همشون آخر بشن و بعد اين همه روحيه داشته باشن! اصلاً باورم نمى شد! فقط يك سوأل براى پيش اومد. من مى خواستم با خانواده وارد يكى از سالن ها بشم بليت نداشتيم. يكى بود داشت بليت رو تو بازار سياه مى فروخت بليت بخش تماشاگران ايرونى رو داد. رفتم ديدم تو بخش ايرونى ها همه همولايتى خودم هستن! چرا؟
• اين يك رسم قديمى و پيچيده است كه نمى تونم براى تعريف كنم. چون متوجه نمى شى. اين يك نوع خاصى از ايرانى بازى است.
- اسمش چيست؟
• اسم اصلى اين قضيه رو نمى تونيم بنويسيم چون بى ادبى ميشه اما مؤدبانه اش مى شود «زرنگ بازى!»
ـ آهان؟
• از بودن در بخش ايرانى ها خاطره اى ندارى؟
- نه خيلى خوش گذشت. يكى به من گفت: آقاى على آبادى ناراحت شده كه چرا كاروان ايران مدال نيوورده! من هم گفتم كه فداى سرشون! ما مهندس رو دوست داريم. همه مدال هاى من فداى يك تار موى ايشون! وقتى رفتم پيش ايشون و مدال ها رو تقديم كردم منو نشناخت. وقتى مراسم معرفى انجام شد به من گفت: آفرين! همين طورى ادامه بدى تو المپياد ايرانيان سوم ميشى!
المپياد ديگه چيه؟!
صفحه ۱۶  |