|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قطبى و قلعه نويى بخوانند؛
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نقاط قوت و ضعف ليست تيم ملى
|
|
|
ليست جديد بازيكنان تيم ملى اعلام شد و طبق معمول صحبت هاى زيادى در اين مورد بر سر زبان ها افتاد. منتقدان پروپا قرص تيم ملى كار خود را آغاز كردند و دوستداران فوتبال ايران حرف هاى دلسوزانه خود را بيان نمودند. على دايى مايه افتخار فوتبال ماست و در اين موضوع هيچ شكى نيست. او به عنوان سرمربى تيم ملى در انتخاب بازيكنان مورد نظر خود مختار است و هيچ كس نمى تواند در اين مورد اعتراضى به وى بكند. در توانايى دايى نيز ترديدى نداريم. مى دانيم او نقاط ضعف و قوت تيمش را مى فهمد و به خوبى بازيكنانش را در زمين هدايت مى كند اما دايى نيز انسان و جايزالخطاست. در ليست بازيكنان تيم ملى چند ابهام كلى وجود دارد كه مى خواهيم به بررسى آنها بپردازيم:
۱- حسين كاظمى نقش مؤثرى در استقلال دارد و خط هافبك اين تيم بدون كاظمى كارايى لازم را ندارد. هنگامى كه استقلال مقابل پگاه گيلان نياز مبرمى به حسين كاظمى داشت، دايى او را به تيم ملى دعوت كرد و به هيچ وجه راضى به جدايى وى نشد. كاظمى در مسابقات غرب آسيا نيز عملكرد قابل قبولى از خود برجاى گذاشت. با اين توصيف اذهان عمومى انتظار داشتند كاظمى براى ديدار با آذربايجان و عربستان نيز در ليست تيم ملى حضور داشته باشد و يكى از سربازان دايى لقب بگيرد اما سرمربى تيم ملى در عين ناباورى او را دعوت نكرد.
۲- علاقه سرمربى تيم ملى به رحمان احمدى بر كسى پوشيده نيست اما نكته جالب توجه اينجاست كه خود دايى در سايپا نيز در اكثر بازى ها احمدى را روى نيمكت مى نشاند و به معمارزاده ميدان مى داد. حال چطور شده كه او را به تيم ملى دعوت كرده است؟ رحمان دروازه بان خوبى است اما هيچ وقت گلرى مطمئن و ششدانگ نبوده و نيست.
۳- از كنار تجربه ابراهيم ميرزاپور به سادگى نمى شود عبور كرد اما آيا ميرزاپور كنونى آمادگى يك سال قبل را داراست؟ دروازه بان سايپا مقابل پرسپوليس اشتباهاتى داشت كه به هيچ وجه در شأن وى نبود. ميرزاپور كه در جام جهانى مقابل مكزيك و پرتغال بازى كرد كجاست؟ بايد قبول كنيم ميرزاپور افت داشته است و دعوت از او در اين برهه زمانى كار مناسبى نيست. دايى مى توانست ابراهيم را در اوج آمادگى و براى ديدارهاى بعدى تيم ملى دعوت كند و به او فرصت دهد.
۴- محسن بنگر مصدوم است و همه مى دانند كه وى نمى تواند مقابل عربستان بازى كند. بنگر مدافع فوق العاده اى است و كمتر مهاجمى پيدا مى شود كه خاطره خوبى از رويارويى با بنگر داشته باشد اما چرا بايد بنگر مصدوم فقط در ليست قرار بگيرد و هيچ تمرينى نيز با تيم انجام ندهد و نفرات آماده اى مثل پيروز قربانى، سپهر حيدرى و... پشت خط بمانند؟
۵- در كنار اين مسائل بايد از نقاط قوت ليست نفرات فراخوانده شده توسط دايى نيز گفت. دايى با شجاعت على كريمى را به تيم ملى دعوت نكرد و در اين مورد كاملاً حق با او بود. على كريمى در حال حاضر از آمادگى مطلوب به دور است. آن بازيكنى كه مقابل آلمان، رم، كره جنوبى و... خودنمايى مى كرد و بازيكنان حريف را مات و مبهوت حركات خود مى نمود، كجاست؟ جادوگر فوتبال آسيا اكنون در كجاى فوتبال دنيا جاى دارد؟ با اين توصيف دايى چگونه مى تواند «مارادوناى آسيا» را دعوت كند؟
۶- كار بزرگ دايى كه اين هم از شجاعت وى نشأت مى گيرد دعوت از بازيكنان جوان ليگ است. دايى با قدرت، حاج صفى، رافخايى، رضايى، ميداودى و... را فراخواند و با آنها نتايج خوبى هم گرفت. اين عمل او باعث ايجاد انگيزه در بين همه بازيكنان شد و در كل به سود فوتبال ايران خواهد بود چرا كه آينده فوتبال به دست همين بازيكنان رقم خواهد خورد. بابت اين كار دايى را تحسين مى كنيم.
۷- دايى سبك جديدى را در تيم ملى ايران به وجود آورده است. او با سيستم نوين ۱-۳-۲-۴ تيمش را روانه مسابقات مى كند .ويژگى اين سيستم كه تحرك بيش از حد بازيكنان است در تيم وى ديده مى شود و تلاش بازيكنان براى هجوم به دروازه حريفان كاملاً مشخص است. در كل براى على دايى، اسطوره فوتبال ايران آرزوى موفقيت مى كنيم چرا كه موفقيت او موفقيت تيم ملى است. با شناختى كه از سرمربى تيم ملى داريم ،مطمئن هستيم او مى تواند با همت سربازان جوان خود جام جهانى را به ارمغان آورد و مردم ايران را خوشحال كند. اين كار فقط تلاش مى خواهد و با شناختى كه از بازيكنان فوتبال ايران داريم مطمئن هستيم تيم ملى ايران براى چهارمين بار جهانى مى شود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قطبى و قلعه نويى بخوانند؛
تا مى توانيد خوش باشيد چون فردا روز بدترى است
|
|
|
فوتبال ايران چند تيم پرطرفدار به معناى واقعى دارد؟ پاسخ اين سؤال كاملاً واضح است؛ ۲ تيم. پرسپوليس و استقلال به خاطر قدمت، سابقه و افتخاراتى كه دارند، خارج از شهر تهران نيز هواداران پرشمارى دارند. همين ۲ تيم از روزگاران گذشته برآورنده آرزوهاى ملى بازيكنان بزرگ فوتبال كشور بوده و هنوز نيز چنين هستند. با تمامى اين تفاصيل اما پرسپوليس طى ۲ هفته اخير و بخصوص استقلال در ۳ هفته گذشته هرگز رنگ پيروزى را هم نديده اند. چرا؟ آيا بازيكن نداشته اند؟ البته كه داشته اند و دارند. مهره هايى كه ۲ تيم يادشده دارند در رؤياهاى مربيان ديگر تيم ها نيز نمى گنجد اما همين سرخپوشان طى ۱۸۰ دقيقه گذشته و آبى پوشان طى ۲۷۰ دقيقه اخير با معنا و مفهوم برد بيگانه شده اند.
ابتدا قطبى
افشين قطبى قراردادى با پرسپوليس بسته كه آلكس فرگوسن با منچستريونايتد نبسته. در متن قرارداد وى بندهايى وجود دارد كه خوزه مورينيو هرگز مواردى مشابه آنها را به سران ايتاليايى تيم اينتر تحميل نكرده است. اين بندها عبارتند از: دريافت بخش اعظم مبلغ قرارداد قبل از شروع فصل و سفرهاى متعدد و گاه و بيگاه و رها كردن پرسپوليس به امان خود! با همه اين الطافى كه مسئولان پرسپوليس به صورت غيرحرفه اى و غيرمدبرانه در حق افشين روا داشته اند اما او در بازى با ۲ تيم سطح متوسط ذوب آهن از نظر مهره و ملوان هم از نظر مهره و هم تاكتيك نشان داده در نيمه مربيان بازنده اى بيش نيست. نمى دانيم قرار بود ديگر براى قطبى چه بازيكنانى را استخدام كنند و چه شرايط محيرالعقولى براى وى در نظر بگيرند كه اين آقا بتواند پرسپوليس را به صدر جدول هدايت كند؟ اين تيم همين طورى هم مى تواند و مى توانست از ۴ مسابقه ۸ امتياز بگيرد. تيمى كه در تركيب اصلى خود فرمانده بزرگى چون كريم باقرى را دارد و از بازيكنان شاخص فوتبال ايران نيز سود مى برد، به راحتى مى تواند در هر مسابقه به طور متوسط ۲ امتياز كسب كند. البته پرسپوليس در نيمه اول اغلب اوقات برنده بوده و وقتى بازيكنان در رختكن پاى صحبت هاى سرمربى نشسته اند، نيمه دوم را باخته اند. به هر حال پرسپوليس فعلى كه نه جوانگرايى كرده، نه بازيكنان شاخص خود را از دست داده و نه به مهره هاى قابل توجه بازار رحم كرده و از هواداران پرشمار و هميشگى خود سود مى برد، تيمى نيست كه بتواند در ايران حكمرانى كند تا چه رسد به اينكه بتواند آرزوهاى علاقه مندان را در آوردگاه آسيايى برآورده نمايد. اگر افشين قطبى مى توانست تا به امروز به همراه پرسپوليس ۱۲ امتياز كسب كند، امرى كاملاً طبيعى رخ داده بود چون گرفتن ۹ امتياز از تيم هاى سايپا، پاس همدان و ملوان كه ليگ را با باخت يا مساوى آغاز كرده اند، موردى سهل الوصول بود. ذوب آهن هم چون در تهران بازى مى كرد، نبايست گريبان پرسپوليس را مى گرفت اما با يك نگاه به جدول رده بندى متوجه عقب افتادن ۴ امتيازى پرسپوليس از ۱۲ امتياز ممكن مى شويم. پس اين تيم از نظر فنى كه حاصل آن در نتيجه جلوه مى كند، از شرايط معمولى هم پايين تر ظاهر شده و بايد به مربيانش نمره منفى داد.
و اما قلعه نويى!
او با چنان عظمت و شكوهى به استقلال بازگشت كه ياد بازگشت ژنرال هاى فاتح در فيلم هاى سراسر خالى بندى هاليوودى افتاديم. خريدهاى طبق معمول پر سر و صداى على فتح الله زاده هم مزيد بر علت شد تا هواداران استقلال خيالاتى شوند اما اگر شما غير از برد خفيفى كه آبى پوشان در هفته اول به دست آوردند پيروزى ديگرى را طى ۴ هفته اخير ديده ايد ما هم ديده ايم. بدتر اينكه تيم قلعه نويى در فصل جارى به پگاه گيلان و مس كرمانى باخته كه فصل قبل يا كانديداى اصلى سقوط بودند يا در منطقه خطر حضورى چشمگير داشتند. بخت با استقلال هم يار بود كه بازى را به سپاهان در آزادى نباخت والا با ۳ امتياز بايد در جمع ته جدولى ها دست و پا مى زد. البته باز هم گلى به گوشه جمال قطبى چون قلعه نويى نه در نيمه مربيان حرفى براى گفتن داشته و نه در نيمه اول. اصلاً تيم او خط حمله اى دارد كه تمامى خطوط دفاع در ايران آرزوى رويارويى با آن را دارند. مهاجمان استقلال در كل با گلزنى بيگانه هستند. بايد هم چنين باشد. آن كادر فنى كه در استخدام امثال ابراهيم توره عاجز مى ماند و به مهاجمان گل نزنى چون آرش برهانى، سياوش اكبرپور و فوروارد ناكارآمدى مثل على عليزاده دل خوش مى كند، بايد هم شاهد ثبت آمارى فوق العاده ضعيف از نظر گل زده براى اين تيم باشد. پرسپوليس قطبى با همه ضعف هايش لااقل در امر گلزنى تيم قابل قبولى است اما استقلال قلعه نويى در همين يك مورد نيز از ضعف مفرطى رنج مى برد.
مشت آخر در گوشه رينگ
به نظر بايد در بخش آخر با افشين قطبى و امير قلعه نويى اتمام حجت شود. اين ۲ مربى كه بيشترين هوادار، بهترين مهره ها، عالى ترين حمايت ها و ... را داشته و دارند، بايد بدانند حاصل عملكرد آنان پايين تر از حد انتظارات بوده بخصوص قلعه نويى. در كل اين ۲ سرمربى پرسر و صدا كار خاصى را تا به امروز در ليگ برتر فصل جارى انجام نداده اند تا با تكيه بر آن بتوان از برخى ضعف هاى آنان چشم پوشى كرد. اگر قرار بود استقلال و پرسپوليس بعد از آن همه هزينه اينگونه بازى كنند و نتيجه بگيرند، چه نياز بود به داشتن سرمربيان گرانقيمت؟ البته معتقديم هر مربى گرانقيمتى هم به اندازه پولى كه مى گيرد بار فنى ندارد و در يك كلام در فوتبال ايران اين جوسازى هاست كه باعث مى شود قيمت يك مربى بيش از حد بالا برود. حرف آخر اينكه قطبى و قلعه نويى تا قبل از اينكه دير شود لبخندهاى خود را در ليگ برتر فصل جارى فراموش نكنند چون روزهاى بدترى براى آنان پيش بينى مى شود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
فوتبال ايران مدير خارجى لازم دارد!
ناكامى هاى پى در پى در المپيك ۲۰۰۸ چين همگان را در فكر فرو برد. ورزشكاران كه تا قبل از المپيك حرف و حريف نداشتند در پكن نتوانستند از نزديكى هاى سكو نيز عبور كنند. در اين فكر فرو رفتيم كه وقتى ورزشكار خوبى داريم و از سوى يك مربى خوب هدايت مى شود، پس چرا نتيجه قابل قبولى حاصل نمى شود؟ اگر چند ورزشكار در يكى، دو رشته ناكام مى شدند، مى شد به نوعى از كنار مسأله عبور كرد اما وقتى ناكامى همچون ويروسى آزار دهنده تمام كاروان ايران را درنورديد، دانستيم آب از سرچشمه آلوده است. بنابراين در كوران مسابقات المپيك از استخدام مديران خارجى سخن به ميان آورديم. البته اين موضوع مسكوت ماند تا اينكه هفته چهارم ليگ برتر را به نظاره نشستيم. ۲ تيم بزرگ پايتخت چنان گرفتار رقباى خود شده و در ادامه گرفتار حاشيه ها شدند كه مثل هميشه حيرت زده شديم. با اين حال همان پيشنهادى كه براى سازمان ورزشى ايران داشتيم به نوعى به فوتبال نيز تعميم داديم. البته قبل از نوشتن اين مطلب اندكى در زمينه مديريت فوتبال در آن سوى آب ها تعمق كرديم كه به شرح ذيل است:
مدير بايد آشنا به امور اما خارج از گود باشد
يك مدير باشگاه، مديرى است كه آشنا به امور باشد اما خود را درگير امور اجرايى نكند. او بايد همچون مغزى متفكر كه توسط مشاوران كاركشته تغذيه فكرى مى شود،از بالا بر كليه امور نظارت كند. به اين ترتيب نشستن يك مدير پاى ميز مذاكره آن هم با بازيكن غلط است، چانه زدن براى تعيين نرخ بازيكن اشتباه است و...ظاهر شدن در نقش مدير خريد، مدير كميته انضباطى، سخنگوى باشگاه و... غلط است.اما در عمل و در ليگ برتر شاهد حضور مديرانى هستيم كه برخى از آنان در نقش همه ظاهر مى شوند الا نقش خود.
مدير يعنى قرص آرام بخش
يك مدير توانمند هرگز با مدير باشگاه رقيب، با سرمربى خود، با بازيكن و به زبانى ساده تر با زيرمجموعه خود وارد ديالوگ مستقيم نمى شود. حال مى خواهد اين ديالوگ در راستاى انتقاد مثبت و منفى باشد يا در راستاى تشويق و تنبيه. حضور مدير در يك باشگاه بايد با حداقل سخنرانى و حداكثر نظارت توأم باشد. مديرى كه هر روز به دنبال مصاحبه باشد و براى ايجاد حاشيه و جنجال بسترسازى كند، تيشه به ريشه تيم مى زند. البته هستند مديرانى كه حاشيه و جنجال را در راستاى رسيدن به اهداف باشگاه ايجاد مى كنند اما نمونه وطنى چنين مديرانى را سراغ نداريم. مديرعاملى در امور باشگاهدارى موفق است كه اگر نمى تواند در راستاى اهداف خاص باشگاه جنگ هاى روانى هدفدارى به راه بيندازد، حداقل بايد بتواند از ايجاد حاشيه جلوگيرى كند و آرامش را به جو مجموعه خود تزريق نمايد.
مديرعامل يعنى يك تاجر موفق
ظريفى مى گفت برخى مديران به جاى اينكه به وظيفه خود يعنى تزريق پول به باشگاه بپردازند، خود به كسب درآمد از طريق واسطه گرى در امر خريد بازيكن مى پردازند. البته اگر مديرعاملى آنقدر خوب باشد كه در نقش يك واسطه با عملكرد شفاف در بازار نقل و انتقالات عرض اندام كند و درآمد حاصله را به كالبد باشگاه تزريق كند، در اصل يك سوپر مدير است. البته مدير يك باشگاه دولتى حتى در صورت داشتن چنين هنرى مطمئن باشيد پول را به چرخه اقتصاد باشگاه متبوع خود انتقال نمى دهد اما به طور حتم يك مدير باشگاه خصوصى چنين اصلى را رعايت مى كند. اگر بخواهيم مديران ۲ باشگاه اسمى ايران را از اين بابت زير ذره بين ببريم، بايد گفت هيچ يك تاجر موفقى در زمينه جذب سرمايه براى باشگاه خود نيستند. علت اين امر نيز كاملاً واضح است؛ هر ۲ مدير در مجموعه اى فعاليت مى كنند كه زيرنظر دولت است و بودجه اش هميشه به نوعى تأمين مى شود. خود فتح الله زاده و مصطفوى حقوق بگير استقلال و پرسپوليس هستند. اينكه محمد على آبادى هم به عنوان بالادستى اين ۲ نفر مدام آنان را تحت فشار قرار مى دهد تا به همراه ديگر اعضاى هيأت مديره هاى خود در امر درآمدزايى و يافتن منابع پولى فعاليت كنند اما زهى خيال باطل. وقتى مديريت در اين ۲ باشگاه از مدت ها قبل به صورت اتوبوسى بوده، داشتن چنين برنامه و متعاقب آن انتظاراتى غيرمنطقى يعنى تلف كردن وقت. اين نوع تفكرات از ريشه ايراد دارد.
فوتبال بدون دخل!
تيم هاى باشگاهى ايران برخلاف تيم هاى باشگاهى خارجى، دخلى ندارند و در عوض كلى خرج تراشى مى كنند كه جملگى به خاطر مديريت غلط است. اگر دولت و سازمان ها، وزارتخانه ها و ... حمايت خود را از باشگاه هاى فوتبال قطع كنند، مطمئن باشيد در ليگ برتر ايران پرنده هم پر نمى زند.
مدير خارجى نياز داريم
وقتى مديريت فعلى ۲ باشگاه استقلال و پرسپوليس با وجود چند ماه زمان قبل از شروع ليگ برتر فصل جارى نتوانستند براى تيم خود اسپانسر بگيرند. وقتى آقايان نتوانستند بعد از سپرى شدن ۴ هفته از رقابت ها نيز كارى از پيش ببرند، ديگر چه مجالى بايد به آنان داد تا باز هم طبق تفكرات خود كارها را كج دار و مريز پيش ببرند؟ بدون رودربايستى بايد گفت فقط چاره كار در استخدام مديران خارجى آن هم با مطالعات ويژه است چون هر كس ديگرى هم جاى اين ۲ نفر بيايد با توجه به شرايط خاصى كه پرسپوليس و استقلال دارند،نمى توانند در عمل كارايى چندان بهترى داشته باشند اما وقتى يك مدير قوى خارجى را با مطالعه كافى استخدام كنيم، او با شناختى كه از بازار تبليغات و در كل جذب سرمايه دارد مى تواند در گام اول يك اسپانسر بين المللى جذب كند. چنين اقدامى ۲ ويژگى دارد: ۱- پرسپوليس يا استقلال صاحب يك منبع درآمد خوبى مى شوند ۲- دلارهاى خارجى از بيرون مرزهاى اقتصادى ايران به داخل تزريق مى شوند. اين در حالى است كه جذب اسپانسر داخلى در چرخه اقتصاد ايران به معنى در آوردن پول از اين جيب و گذاشتن آن در جيب ديگر است. البته براى جلوگيرى از اطناب كلام به همين يك مثال لازم اكتفا مى شود و مثال هاى كافى در اين زمينه را به فرصتى ديگر موكول مى كنيم.
حركت به سوى فنا با رابطه
باكسى تعارف نداريم. پست ها در فوتبال ايران اغلب اوقات با رابطه هاى موجود دست به دست مى شوند. وقتى انتخابات رئيس فدراسيون با حضور يك كانديدا آن هم با حفظ پست در كميته ملى المپيك انجام مى شود، ديگر چه انتظارى از كيفيت مديريت ها در باشگاه ها مى توان داشت؟ حال كه اينگونه است پس اين رابطه ها را بايد به سمتى سوق دهيم كه فناى فوتبال را از نظر مالى در پى نداشته باشد. بايد از رابطه ها در راستاى منافع مالى باشگاه ها و حتى منافع افراد ذى نفع سود برد. اين امر هم ميسر نخواهد شد جز استخدام مديران خارجى. قبلاً هم در ابرار ورزشى اين موضوع مطرح شد و تأ كيد شد كه در كنار اين مديران خارجى. بايد مديران جوان و تحصيلكرده ايرانى قرار گيرند تابه صورت حرفه اى با امر باشگاهدارى آشنا شوند. اين را هم فراموش نكنيد كه سمت مديرعاملى باشگاه يك سمت وارداتى است كه به فرهنگ و ريزه كارى هاى آن توجه نشده. با اين حساب با آوردن يك مدير خارجى، فرهنگ مربوطه و... هم وارد اين فوتبال مى شود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مديران مملكت ما شايستگى مديريت ندارند
وحيد قليچ
|
|
۱- گلرهايى كه در ليگ برتر بازى مى كنند حتماً دروازه بانان خوبى هستند كه در اين مقطع به كار گرفته شده اند. اميدوارم سطح گلزنى ايران بالا برود چرا كه دروازه تيم ملى تقويت خواهد شد. البته ناگفته نماند گلرهاى ضعيف ما به تيم ملى راه مى يابند كه ديگر مانند يك سنت رسم شده است. در حال حاضر به عقيده من رحمتى، همامى و گردان جزو دروازه بانان خوب و آماده ما هستند. نمى توانم ادعا كنم از وضعيت دروازه بانى ايران راضى هستم اما در هر صورت بايد از آنها حمايت كنيم.
۲- سطح گلرى ايران نه تنها بالاتر نرفته بلكه نزول هم داشته است. من از وضعيت كلى دروازه بانى ايران رضايت ندارم و معتقدم تيم ها از اين ناحيه پسرفت داشته اند. زمانى تمام گلرهاى ما در سطح ليگ درجه يك بودند اما متأسفانه شرايط طورى رقم خورده كه به يقين نمى توانيم اسم يك نفر را به عنوان گلر اول ايران معرفى كنيم.
۳- كوچ گلرهاى خارجى از ليگ برتر به ليگ يك تفاوت چندانى ندارد. قبلاً در ليگ خرابكارى مى كردند، حالا ليگ يك را مورد لطف قرار مى دهند. من صددرصد با گلر خارجى مخالفم چرا كه دروازه بانان درجه سوم و چ هارم كشورهاى ديگر براى گرفتن پول كلان راهى ايران مى شوند. هيچ كدام از اين دروازه بانان عملكرد قابل قبولى نداشته اند. به عنوان مثال توليا ۳ سال براى صباباترى چه كار كرده؟ چه گلى بر سر اين تيم زده؟ و يا كاسپاروف كار مثبتى براى فوتبال ما انجام نداده است. مديران ما به جاى اينكه به دنبال تربيت دروازه بان باشند، راه را براى ورود خارجى ها بازگذاشته اند!
۴- با دروازه بان خارجى و مربى خارجى به هيچ وجه موافق نيستم. مربى دروازه بانان خارجى به درد فوتبال ما نمى خورد. ما در كشور تعداد زيادى دروازه بان قديمى داريم كه به اين حرفه مشغول هستند. چرا بايد مربيان ما بيرون گود باشند و مربى خارجى براى دروازه بانانمان بياوريم. مربى جديد پرسپوليس كه در كنار عابدزاده مشغول به كار است را تا به حال اسمش را هم نشنيده بودم. ماركوپولو را به عنوان يك جهانگرد مى شناسم اما او را خير! من به شخصه ساليان سال براى پرسپوليس بازى كردم و مربى اين تيم بوده ام اما حالا بايد بيرون گود بنشينم و خارجى هاى درجه ۲ و ۳ عرصه را به دست بگيرند. به نظر من مديران مملكت ما شايستگى مديريت ندارند. يك ورزش پويا يك مديريت خوب مى طلبد. نمونه هاى زيادى براى اثبات اين ادعا وجود دارد. اين از وضعيت ليگ و بازيكنان و نمونه بزرگتر المپيك پكن كه اگر هم شركت نمى كرديم، اتفاق خاصى رخ نمى داد. چه زمانى مديريت آقايان تغيير خواهد كرد، خدا عالم است!
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|