|
قطبى: كارى كه شما با من كرديد حيوان با حيوان نكرد!
|
|
|
• چطورى امپراتور؟ خوش مى گذره جيگر؟
- باز تو تصميم گرفتى كه يه مصاحبه كامبينيشنى با خودت انجام بدى؟
• ببين افشين گير نده ديگه! مى دونى كه ما ناچاريم به اندازه ۱۵ صفحه آچار همديگر و تحمل كنيم پس بيا اين ۱۵ صفحه رو سريع و بدون دردسر پر كنيم بريم پى زندگيمون! تو برو سراغ دوبى منم مى رم پى يه لقمه نون!
- لقمه نون؟ فكر مى كنم تو دنبال نون و بوقلمونى!
• چطور؟
- مرد حسابى! تو از اول فصل هى گير دادى به اين يك ميليون دلارى كه من از پرسپوليس دارم مى گيرم... چپ ميرم راست ميرم اين يك ميليون دلار رو مثل ميل بافتنى مى كنى تو چشمام! آقاى قطبى! ما به تو يك ميليون دلار نداديم كه برى دستشويى! آقاى قطبى! ما به تو يك ميليون دلار نداده ايم چرت بزنى يا كانال ۳ نگاه كنى! آقاى قطبى! يك ميليون دلار نگرفته اى كه ببازى! آخه پسر خوب، فرگوسن چند برابر من پول مى گيره اونم مى بازه!
• فصل قبل اون همه برات تو اين تحريريه حلوا خيرات كردم ازم يه تشكر كردى كه حالا ازم انتقاد مى كنى؟
- من كه فارسى نمى تونم بخونم... روزنامه هارو حميد برام مى خوند كه بعد يه مدت ديدم همش داره از خودش تعريف مى كنه گفتم ديگه نخونه!
• همينه ديگه! پسر خوب تو مى دونستى فصل قبل من و كاوه على اسماعيلى و يكى دوتا از بچه ها تنها مدافعان تو، توى تحريريه بوديم؟
- بله... حالا خبر مدافعان رو ندارم اما اتفاقاً سيستم ابرار خيلى تهاجميه! فصل قبل مهاجم زياد داشتين! امسال هم كه اصلاً (دفاع، مفاع) تعطيل! از اول فصل گذاشتين تو كار من! آخه من چه هيزم ترى به شما فروختم بى انصاف ها؟! دلتون مياد با احساسات من جوون بازى كنين؟
• خوبه خوبه! لوس بازى درنيار! چقدر حميدرضا اسكندرى ازت مصاحبه زد؟ اون همه بهت حال مشتى داد جنابعالى «فلان جا» تشريف داشتين نديديد؟ پسر گود! من استقلالى ۳ آتيشه ام بعد اومدم ۴ هفته مونده به پايان مسابقات و تو اون ايامى كه تيم تو داشت همين جورى نورعلى نورنتيجه مى گرفت، يه مطلب نوشتم با تيتر «نباز پرسپوليس نباز»
- نباز يعنى چه؟
• نباز؟! يعنى حركت كن... برو ... با قدرت پيش برو... به هرحال من تو روزنامه اى كه به قول خودت همه مهاجم بودن يه مطلب خالتور برات نوشتيم فرداش كل خبرنگاراى استقلالى برام پيامك هاى تهديدآميز فرستادن!
- خب تو چرا اون رو نوشتى؟
• چون از تو خوشم ميومد...فكر مى كردم خيلى محشر هستى!
- يعنى الان نيستم؟!
• نه! از اول فصل جديد عوض شدى! حاج حبيب رو كه پيچوندى... بعد استيلى كه داداشت بود رو پيچوندى... بعد نصف تيم رو ريختى بيرون. بعد پولت رو ۲ برابر كردى... تيم تو تهران داشت عرق مى ريخت جنابعالى تو سواحل اسپانيا داشتين با دستيارتون ماركو قدم مى زدين، تيم تو تهران داشت يار جمع مى كرد شما از دوبى زنگ مى زديد به مديرعامل كه با اين نبند با اون ببند!
- اولاً من تو سواحل اسپانيا قدم نمى زدم دوماً من از دوبى اگر هم زنگى زدم حق قانونى من بود! من سرمربى تيم هستم وظيفه دارم تيم رو ببندم!
• نه از دوبى! ۶ برابر همه پول گرفتى بايد هم ۶ برابر بقيه كار كنى... بايد ۶ برابر بقيه وقت بگذارى! مرد حسابى! اكبر ميثاقيان گفت ما تا نتيجه نگيريم خونه نمى ريم! يك ماه و نيم نرفت تا تيمش برد! بعد تو راه به راه بلند شو برو دوبى!
- من مى رم دوبى ريلكسيشن! اصلاً به شما چه؟! دوست دارم راه به راه بلند شم برم دوبى!
• مهم نيست. خب وقتى تيمت نتيجه نگيره ما هم راه به راه مى ذاريم تو كارت!
- نتيجه نگرفتن چيه؟ مرد حسابى من مى برم شما انتقاد مى كنيد، مى بازم انتقاد مى كنيد. مساوى مى كنم انتقاد مى كنيد. بازى لغو ميشه انتقاد مى كنيد.
• حق داريم... سوتى ميدى ناچار ميشيم بذاريم تو كارت!
- ناچار ميشين؟! من يه برد چهل به هيچ هم بيارم حسرت يه نمره بيست ابرار ورزشى تو دلم مى مونه!
• فصل قبل يكى دوبار بهت بيست داديم. يادم نيست كدوم بازى ها اما داديم!
- من كه نديدم!
• همون «فلان جا » تشريف داشتين! بعد هم تو اصلاً اون همه من ازت حمايت كردم رو ديدى؟ نديدى كه؟
- چيه؟! حالا لابد چون نديدم دارى ميزارى تو كارم، آره؟
• نه، اما حقيقتش بايد خودت يا اون مشاورات عقلشون مى رسيد... روزنامه ها رو مى خوندن اونايى كه از تو حمايت مى كردن رو به تو معرفى مى كردن. ما فصل قبل خيلى كمكت كرديم... هر چند من چه توقعاتى دارم! پسر خوب تو حبيب كاشانى رو كه اون همه برات زحمت كشيد ۳ سوت فروختى به صدهزار دلار اضافه! ديگه ماها كه قيمتى نداريم از نظرتو!
- نگو اين حرفارو! من كسى رو نفروختم! مگه من مغازه آدم فروشى دارم؟
• پس اون كارى كه تو كردى اسمش چيه؟
- حرفه اى گرى! من يه مربى حرفه اى هستم با افكار بين المللى... زمان حاج حبيب نشد، زمان داريوش شد!
• برو عمو! فكر مى كنى بنده از پشت كوه اومدم؟ اين حرفا چيه؟ بچه ها سيات كردن كه تو دوبى تيم - ميم گيرت مياد. رفتى سنگ روى يخ شدى برگشتى! پرسپوليس تورو نمى خواست كجا مربيگرى مى كردى؟
- خيلى ناسپاسى! من تو ايران روى هر تيمى دست مى ذاشتم با من قرارداد كلان مى بستن! بعد هم اگر صبر مى كردم يه تيم خوب تو امارات يا كشورهاى حاشيه خليج فارس و حتى كره گيرم ميومد! پرسپوليسى ها منت كشيدن من برگشتم!
• بله. منت كشيدن چون بهت احتياج داشتن! اون موقع دعوا و گرو كشى بود با حاج حبيب حالا هم با چند تا باخت مى خوان اخراجت كنن!
- خيالت راحت! من اخراج نمى شم!
• بحث اينجاست كه تو اونقدر غيرحرفه اى عمل كردى كه حالا صحبت از اخراج تو همه جا پيچيده! آخه تو مربى قهرمان فصل قبلى! چرا به خاطر چند تا باخت و ۲ مساوى بايد چنين برخوردى با تو بشه؟! غير از اينه كه خودت مقصر بودى؟ غير از اينه كه ديگه هيچ كس قبولت نداره؟
- چرا قبولم ندارن؟ من هنوز امپراتورم! من هنوز كامبينيشنم!
• قبول ندارى بوى الرحمانت بلند شده؟
- نه!
• قبول ندارى داخل باشگاه مثل سابق از تو حمايت نميشه؟
- نه.
• قبول ندارى امكان داره غزل خداحافظى رو بخونى؟
- نه!
• وقتى بركنار شدى مى فهمى!
- تو چرا هى به زور دارى سعى مى كنى به من ثابت كنى كه دارم اخراج ميشم؟
• خب آخه رسيديم آخر مصاحبه، مى خواستم قضيه رو كش بدم كه بعدش تموم بشه برم پى كار و زندگيم!
- خب حالا چرا بايد مصاحبه رو با دعوا تموم بكنى؟ با آشتى تمومش كن!
• با تو آشتى كنم؟! عمراً هنوز كريزى نشدم!
- ببين! اين مصاحبه اى كه تو با من كردى رو حيوان با حيوان انجام نميده!
• منظور؟
- شوخى بود! حيوونا كه روزنامه نمى خونن!
• آقا رو! بايد گربه منو ببينى! مقاله هام رو كه مى ذارم جلوش ذوق مى كنه! دقيق زل مى زنه تو روزنامه همون يه تيكه اى كه من مطلب نوشتم... با دقت مى خونه... اگه خوشش بياد خودشو لوس مى كنه.
- اگه خوشش نياد چطور؟
• زنگ مى زنه روابط عمومى
ابرار ورزشى با اسم مستعار از مطلب من انتقاد مى كنه!
- برو بابا! گربه كه حرف نمى زنه!
• گربه من فرق داره.
- چيه؟ لابد مثل اون جك قديمى گربه تو كليد داره!
• كليد چيه؟! گربه من براى خودش وب سايت داره، روزى ۲ ساعت آنلاين اخبار بحران اقتصادى آمريكا رو شخصاً پيگيرى مى كنه!
- آخه اخبار بحران اقتصادى آمريكا به چه درد گربه تو مى خوره؟
• خبر ندارى مگه؟ گربه من تو كشور شما سهامداره! سهامش رو از طريق اينترنت خريدارى مى كنه بعد پولش رو ازطريق مستركارت پرداخت مى كنه. تازه چند بار براى شركت در مجمع سهامداران ازش دعوت كردن نرفت و جاى خودش وكيلش رو فرستاد!
- ببين! تو الان كارى كه با من كردى حيوان با حيوان نكرد!
• چيكار؟
- سر كارم گذاشتى!
• راستى يه خاطره از دوبى بگو كه مصاحبه رو تموم كنيم.
- چشم! آخرين بار كه رفتم اونجا مأمور كنترل پاسپورت پرسيد: پدرجان! تو كار و زندگى ندارى راه به راه بلند ميشى مياى اينجا؟!
|