|
در كنفرانس بين المللى مطرح شد
استاد گمنام: حامل هيچ پيام محرمانه اى براى «باراك اوباما» نبودم!
همان طور كه مى دانيد سرانجام انتظار جهانى براى پايان انتخابات رياست جمهورى آمريكا به پايان رسيد و باراك اوباما برنده اين انتخابات غير مردمى و نامردى و خيلى خيلى بد شد. البته ما از اينكه دماغ مك كين سوخت خيلى خوشحال شديم و در ضمن يك پيتزا هم در شرط بندى برديم اما به هر حال ما دوشنبه شب و در شرايطى كه ملت آمريكا - كه با دولتشان خيلى فرق دارند- هنوز رأى- مأى هم نداده بودند آن طنز خفن هفته قبل را نوشتيم و با انتخاب آن تيتر بسيار خفن تر مهارت و هنر خود در تحليل مسائل سياسى و همچنين ربط دادن بى ربط آن به مسائل بى ربط تر ورزشى را به نمايش گذاشتيم. بازتاب جهانى طنز هفته قبل ابرار ورزشى لحظاتى پس از چاپ آن مطلب آغاز شد. بى بى سى لحظاتى پس از اين اتفاق اين طنز را در سايت فارسى خود به صورت كامل به چاپ رساند و در توضيح نوشت: در شرايطى كه ۲۴ ساعت پس از پايان انتخابات آمريكا هنوز هم كسى انتخاب باراك را باور نمى كرد استاد گمنام با مطلبى كه ۲۴ ساعت قبل از انتخابات نوشته شده بود و البته يك روز پس از مشخص شدن آرا به چاپ رسيد پك و پوز كل تحليلگران سياسى- مياسى را به خاك ماليد اساسى! در همين رابطه استاد گمنام يا نويسنده اين مطلب ناچار شد در پاسخ به سيل سؤالات و پرسش هاى خبرنگاران داخلى يا خارجى يا غيره ( مگه غيره هم داريم؟!) يك كنفرانس مطبوعاتى تشكيل بدهد و پاسخگوى سؤالات آنها باشد.
•••
استاد گمنام: آقايان و بانوان خبرنگار، بروبچ، همكاران عزيز خودم در رسانه هاى جهانى! از اينكه امروز در سالن كنفرانس واقع در طبقه پنجم ساختمان گروه نشريات ابرار گرد من آمديد تشكرجات اساسى! همه رقمه در خدمتيم.
خبرنگار صداى آمريكا ( يا نداى آمريكا يا نواى آمريكا يا كوفت آمريكا! چه مى دانم؟!): لطفاً در مورد مطلبى كه نوشتيد توضيح بدهيد.
استاد گمنام( با ذوق): شما آن مطلب را خوانديد؟
خبرنگار صداى آمريكا: بله... يك نوع طنز آوانگارد و اكسپرسيونيستى بود با لايه هايى از محافظه كارى و البته تعلق افراطى خاطر به جناح راست كه با آن تيتر بى نظير تكميل شد.
استاد گمنام: بله... البته من كه نفهميدم چه گفتيد اما احتياطاً اگر چيز بدى گفتيد با خودتان و مك كين بوديد! در مورد آن طنز من هيچ توضيحى ندارم. دوشنبه صبح ها موقعى است كه طنزم را مى نويسم... آن روز دوشنبه صبح به دليلى كه يادم نمى آيد پيچاندم و نيامدم... حالا يادم آمد... شاكى بودم كه چرا مطلب يك هايى كه مى دهم به صورت ستونى و خيلى خيلى درپيت كار مى شود و به اصطلاح شأن بنده رعايت نمى شود. ناسلامتى ما زمانى يكى از «فرست قلمزن» اين تحريريه بوديم و هستيم. خلاصه ما پيچانديم اما شبش برگشتيم و مطلب را نوشتيم... خيلى هم خنديديم.
خبرنگاربى بى سى: سخنگوى مك كين شما را تلويحاً به ناتوانى در نوشتن چنين مطالبى متهم كرده و صراحتاً اين مطلب را به يكى از نويسندگان نامدار جناح راست افراطى وصل كرده.
استاد گمنام: ايشان غلط كرده اند! ما دو شاهد داريم كه هرچند هيچ كدام با معيارهاى يك شاهد قابل اعتماد و دادگاه پسند همخوانى ندارند اما به هر حال شاهدند ديگر! يكى جواد ياسى است كه با روزى ۲۵ ساعت كار كردن اسمش در كتاب ركوردهاى گينس ثبت شده و دومى كاوه على اسماعيلى است! آهان! تازه امير حسين صادقى پناه هم بود! يادم آمد. اينو چى ميگى داداش؟ من ۳ تا شاهد دارم. سخنگوى مك كين اعصابش از ملت فهيم آمريكا خورد بوده سر من خالى كرده!
خبرنگار شين هوا: شما چه ارتباطى با دولت نهم داريد؟
استاد گمنام: ارتباط؟! ارتباط خاصى ندارم... چند بارى هم در كار رئيس سازمان تربيت بدنى گذاشته ام به شيوه خيلى اساسى. ايشان معاون رئيس جمهور هستند! مى بينيد كه ما به اردوگاه آنها تعلق نداريم.
خبرنگار شين هوا با لحنى كه پيداست خيلى دارد حال مى كند: اما ما مدركى داريم كه وابستگى مالى شما به دولت نهم را فاش مى كند! مطابق اين سند شما يك هفته قبل از نوشتن اين مطلب طنز، مبلغ سيصد هزار تومان به عنوان هديه روز خبرنگار از دولت دريافت كرده ايد. تازه زير قبض امضا شده نوشته ايد كه سلام ما را به حاج محمود برسانيد! كپى اين مدرك موجود است اما دست ما نيست!
استاد گمنام: دريافت آن مبلغ را شديداً تأييد و وابستگى خودم را شديداً تكذيب مى كنم! من خيلى مايه دارتر از اين حرف ها هستم كه براى سيصدهزار تومان كار سفارشى بكنم.
خبرنگار روزنامه كريستين ساينس مانيتور: آيا شما حامل پيامى براى آقاى اوباما هستيد؟ به عبارت ديگر آيا «محمود احمدى نژاد» رئيس جمهورى ايران از شما خواسته بود كه با نوشتن آن مطلب پيغامى را به آقاى اوباما برسانيد؟!
استاد گمنام: ببينم شما با من صحبت مى كنيد؟
خبرنگار روزنامه كريستين ساينس مانيتور: بله.
استاد گمنام: حقيقتاً شگفت زده شده ام. اين سؤالى را كه شما از من پرسيديد حيوان از حيوان نمى پرسد! من قوياً اين مورد را تكذيب مى كنم. من فقط مى خواستم يه چيزى بنويسم كه هم بامزه باشد و هم صفحه پر شود برود پى كارش!
خبرنگار الجزيره كه ما مدت ها در كنفرانس هاى ورزشى با هم بوديم: آقا سلام. بنده را كه در خاطرتان هست؟
استاد گمنام: بله.خوبى برادر؟ ما چهل بار كنار هم گزارش تهيه كرده ايم. خوبى عزيز!
خبرنگار الجزيره: بله. اجازه بدهيد سؤال بپرسم.
استاد گمنام: اى كلك! بپرس!
خبرنگار الجزيره: نظر شما در مورد پيمان امنيتى بغداد چيست؟
استاد گمنام: پيمان امنيتى بغداد ديگر چه صيغه اى است؟ سؤال سياسى داريد بفرماييد طبقه سوم از مسئول تحريريه روزنامه سياسى بپرسيد. طنز- منز ورزشى- مرزشى همه رقمه در خدمتيم.
خبرنگاران خارجى با هم: بگو ديگه!
استاد گمنام: حالا كه اصرار مى كنيد چشم. حقيقتش من اميدوارم كه بعد از منعقد شدن پيمان امنيتى بغداد... (چى بگم آخه؟!) دولت آمريكا پول شيشه هايى را كه بچه هاى عراقى در توپ بازى مى شكنند بدهد!
(همهمه حضار)
خبرنگار بى بى سى: منظور شما اين است كه اگر اين پيمان امضا شود بچه هاى شما در عراق يك توپ بازى خفنى انجام مى دهند كه هرچه شيشه- ميشه در عراق است بيايد پايين؟
استاد گمنام: شينيم بينيم بابا! ما خودمون ختم تحريف مطالب و گمراه كردن افكار عمومى هستيم!
اگر اين مطلب چاپ شود من حال شما رو خفن مى گيرم مى دهمتان دست مشاور مطبوعاتى يكى از باشگاه ها. خودش مى داند چه بلايى سرتان بياورد!
خبرنگار يك روزنامه اصول گرا: شما چرا مطالبتان خودى است، كراواتتان غيرخودى؟
استاد گمنام: گير نده ديگه! من اين مدلى لباس مى پوشم. خيلى هم كيف مى كنم.
خبرنگار ابرار ورزشى: نظر منفى شما در مورد آقاى قطبى چيست؟
استاد گمنام: به شدت محكوم مى كنم.
(صداى تشويق بچه هاى تحريريه ورزشى از طبقه سوم به گوش مى رسد)
خبرنگار يك روزنامه اصلاح طلب: شما كه ظاهرتان اصلاح طلب است آن چه تيتر محافظه كارانه اى بود كه زديد؟
استاد گمنام: جون من بى خيال! من چهل تا سؤال خبرنگاران خارجى را جواب دادم كسى چيزى نگفت. سر دوتا سؤال خبرنگاران ايرانى خسته شدم. سؤال فنى بپرس آقاجون!
خبرنگار نيويورك تايمز: حاضريد به ما طنز بدهيد؟
استاد گمنام: اين بهترين سؤال امروز بود! سر قيمت به توافق برسيم چرا كه نه؟!
|