موفقيت هاى بين المللى و محشر صفحه طنز آخر هفته هاى ابرارورزشى موضوعى نيست كه از ديد كسى پنهان مانده باشد. اين وسط سهم خوانندگان باوفاى اين مجموعه را نمى توان ناديده گرفت. آنها كه تلفنى، حضورى يا از طريق نامه هاى پرمهر و گرم خود نويسنده را يارى مى كنند تا با دلگرمى بيشترى كار خود را انجام داده و در اين بيابان سرد و تاريك و خوفناك به مسير خود ادامه دهد. امروز براى تقدير و تشكر از اين عزيزان تصميم گرفتيم كه صفحه طنز را به پاسخ دادن به نامه هاى گرم و پرمهر شما اختصاص بدهيم. اين شما و اين هم پاسخ به نامه هايى كه از تمام دنيا براى صفحه طنز ابرار ورزشى ارسال مى شود.
شما هم اگر «پايه» يا سه پايه بوديد مى توانيد سؤال خود را از طريق پست براى ما ارسال كنيد. روى صفحه بنويسيد برسد به دست استاد گمنام.
***
• سلام استاد گمنام عزيز! من خيلى با طنزهايت حال مى كنم. طنزهاى تو الهام بخش بسيارى از بزرگترين كارهاى من بوده. (دوستدار تو تعميركار سيار يخچال و فريزر)
- ممنون از اين همه عشق و علاقه بى ريا! كجا هستند آن مدعيان دروغين كه ادعا مى كنند استاد گمنام با خوانندگانش ارتباط كارى برقرار نمى كند؟
***
استاد گمنام عزيز: خيلى تمايل دارم كه بدانم تو اين همه سوژه را از كجا مى آورى؟ (يك طنزنويس شكست خورده)
-خب... توضيح دادنش خيلى دشوار است...سوژه ها از جايى مى آيند به نام ناكجا آباد... هر سوژه اى داستان خودش را دارد... مثلاً همين قضيه سوژه اوباما كه ۲ شماره قبل به آن پرداختيم... من متن مناظره هاى اوباما و مك كين را مى خواندم و برايم جالب بود كه بتوانم اين فضا را با اندكى دستكارى بالا و پايين كنم. بعضى سوژه ها مثل اين سوژه، سوژه هاى موقعيت هستند. يك موقعيت وجود دارد كه شما قواعد بازى را در آن تغيير مى دهيد. مناظره اوباما و مك كين يك موقعيت طبيعى بود. آنچه اين مناظره را بامزه كرد تغييراتى بود كه در سناريو داده شد. بازيگرها همان بودند اما سناريو و لوكيشن فرق مى كرد. من معمولاً اكثر طنزهايم را با همين متد مى نوسيم. متدى كه تلفيقى است از «كمدى موقعيت» و «كمدى تضاد». البته از متدهاى ديگر هم استفاده كرده ام. «كمدى اغراق» هم مورد استفاده من قرار گرفته. مثلاً مصاحبه با جادوگر مكزيك كه سال قبل جايزه جشنواره طنز مطبوعات ورزشى را براى من به ارمغان آورد با اين متد نوشته شده بود. در كمدى اغراق من موقعيتى را به وجود آوردم كه غيرطبيعى بود. هيچ وقت نمى شود با جادوگر تيم ملى مكزيك مصاحبه كرد. طنزى كه در مورد هرى پاتر در كميته انضباطى آقاى شاه حسينى نوشته بودم هم با همين متد نوشته شده بود. متد ديگر طنزنويسى من متد مصاحبه شخصيت است. در اين متد با يك شخصيت مصاحبه مى كنم. از فيدل كاسترو رهبر كوبا تا افشين قطبى همه آدم هايى هستند كه ويژگى و موقعيت اجتماعى تعريف شده اى دارند. موقعيت آنها تعريف شده است و تو خيلى راحت حرف هايى كه دوست دارى را در مسيرى كه خودت مى خواهى به آنها نسبت مى دهى و كار تمام مى شود. مصاحبه شخصيت آسانترين مصاحبه طنز است و طنز موقعيت دشوارترين آن چون تو بايد خيلى مراقب باشى طنزى كه مى نويسى براى خواننده قابل قبول باشد.
***
•مشكلات يك طنزنويس چيست؟ (يك مرفه بى درد)
-من مشكلات خودم را مى گويم. طنز يك كار تخصصى است. برترين طنزنويسان مطبوعات سياسى يا اجتماعى ما جايگاه تعريف شده اى در رسانه هاى خود دارند. آنها فقط طنز مى نويسند. خيلى طنزنويسان سياسى از صبح تا شب روزنامه مى خوانند يا از طرف تحريريه با اطلاعات و اخبار داغ تغذيه مى شوند و تنها يك ستون طنز روزانه يا هفتگى مى نويسند و بس. نه كار اجرايى مى كنند نه كار حجمى. فقط هم طنز مى نويسند فكر و ذكرشان معطوف است به همين كار. در رسانه هاى ورزشى اصلاً اين طورى نيست. طنز در رسانه هاى ورزشى ما نتوانسته اين جايگاه را پيدا كند. تمام طنز نويسان مطبوعات ورزشى كه من مى شناسم و با آنها برخورد دارم همزمان در سه يا چهار روزنامه كار مى كنند. هم طنز مى نويسند هم تحليل فنى، هم خبر و هم حاشيه. مصاحبه هم انجام مى دهند. حتى كار اجرايى هم مى كنند. حقوقى كه مى گيرند حقوق همان طنز نويس روزنامه هاى اجتماعى است در حالى كه شايد حجم كارشان چهار تا پنج برابر كار آنها باشد. طنز نوشتن در روزنامه هاى ورزشى واقعاً دشوار است... خط قرمز ها متغير است. تحمل سوژه ها نيز پايين آمده و همين باعث شده تا ستون طنز در روزنامه ها كمرنگ شود. از طرف ديگر متأسفانه ستون طنز كار كردش از توليد خنده يا نيش زدن به افكار عمومى تغيير كرده و به محل صاف كردن حساب هاى شخصى تبديل شده. خود من هم چند بارى خواسته يا ناخواسته به اين ورطه افتاده ام.
***
• از قلم قرمز سردبير چه خبر؟!( يك آدم كنجكاو)
- خوب است. در مصاحبه هفته قبل كه بشدت سلام رساند! فكر مى كنم انرژى فكرى كه سردبير ابرار ورزشى براى خواندن و ويرايش مصاحبه هاى طنز هفتگى انجام مى دهد با انرژى لازم براى درآوردن يك روزنامه برابرى كند! طنز، مقوله حساسى است و سردبير بايد طنز را با دقت هرچه تمامتر بخواند. «قلم قرمز» هميشه موقع خواندن مطالب طنز بيش از هميشه به كار مى آيد. گاهى اوقات تشخيص اينكه طنزنويس اين سمت خط قرمز ويراژ مى دهد يا آن سمت، بسيار دشوار است.
گاهى اوقات هم سردبير مى گويد سرى كه درد نمى كند را چرا دستمال ببنديم؟! در نتيجه يك بخش از مطلب حذف مى شود. به همين سادگى.
• اين هفته غير از اين مطلبى كه مى نويسيد ديگر چه سوژه هايى داشتيد كه روى آن كار كنيد؟( يك آدم حسود )
- خب... سوژه زياد بود ... سوژه اول ادامه همان دو قسمت هفته هاى گذشته بود يعنى يك مصاحبه اختصاصى با اوباما و مك كين... حتى ادامه دادن كنفرانس هفته قبل چون جواب داده بود و رضايت خاطر مخاطب را در پى داشت. سوژه بعدى پرداختن به نمايشگاه مطبوعات بود كه تا لحظه نوشتن اين مطلب فرصت پيدا نكرده ام كه نمايشگاه را ببينم. اتفاقاً اگر اين اتفاق بيفتد طنز هفته بعد را روى همين سوژه كار مى كنم. سوژه ديگر يك مصاحبه يا گزارش اختصاصى از نناد نيكوليچ بود كه بعد از حذف در عربستان حسابى روى بورس افتاده بود.
سوژه ديگرى كه داشتم مصاحبه اختصاصى با ليدرى بود كه در تمرين پرسپوليس يكى از خبرنگاران را كتك زده بود. چه يك صفحه مصاحبه چه يك صفحه گزارش. اين سوژه هم قابليت كار كردن را داشت.
سوژه ديگر بازى ايران و امارات بود كه خيلى قابليت مانور نداشت. سوژه بعدى بحث هاى مربوط به استعفاى امير قلعه نويى از استقلال و نپذيرفتن آن توسط مديرعامل بود كه قابليت تبديل شدن به يك گزارش بامزه را داشت.
سوژه بعدى كه مى توانستم روى آن كار كنم سوژه هاى پراكنده اى بود كه مى شد روى آن كار كرد. يعنى به جاى نوشتن يك طنز بلند، روى چند طنز كوتاه و غير وابسته كار كرد كه اين خودش سوژه هاى زيادى را ايجاد مى كرد. مصاحبه يك صفحه اى ليتبارسكى هم سوژه ديگرى بود كه قابليت كار كردن را داشت.
• قدر شما را مى دانند؟ ( يك آدم دوبه هم زن )
- شديد در حد تيم ملى! انقده منو دوست دارن، انقده منو تحويل مى گيرن، انقده منو ساپورت مى كنن، انقده طنز منو دوست دارن كه نگو و نپرس.
• سوژه هايتان را چطورى الهام مى گيريد؟( يكى كه دنبال رؤيا پردازى مى گردد)
- خيلى ساده و خيلى سخت... الهام در مغز نويسنده ها جريان داره. فقط بايد بتونى راديوى قلمتو روى اون موج تنظيم كنى. همين.
من يك قانون تو طنز نوشتن دارم. يا خيلى عادى سوژه رو به دست ميارم و مى نويسم يا اينكه خيلى سخت. گاهى وقت ها نوشتن سخت ميشه. سه يا چهار بار مى نويسم و پاره مى كنم چون خوب در نمياد!اين مواقع از نظر من لحظه طلايى نوشتنه. چند دقيقه صبر مى كنم سرم رو با يك كتابى، چيزى گرم مى كنم تا «الهام» برسه. بعد الهام مى رسه و مطلب خوب نوشته ميشه.
• بخش فنى با شما همكارى كامل دارن؟ ( يكى از اعضاى فنى كه خيلى خودش را قبول دارد)
- در حد تيم ملى. تايپيست ها كه من يه چيزى مى نويسم، اونا يه چيز ديگه رو تايپ مى كنند. تصحيح مياد بر مبناى اونايى كه تايپيست تايپ كرده - و طبيعتاً به مطلب هم ربطى نداره- كل مطلب رو عوض مى كنن! بعد من ميام پرينت رو مى گيرم و اين فاجعه بشرى را اصلاح مى كنم. بعد نوبت مى رسه به جواد ياسى كه بگه: من اين همه غلط رو درست نمى كنم! فنى كاملاً با من همكارى داره. باور كنيد عزيزان!
يك تشكر ويژه
خوانندگان عزيز ابرار ورزشى در گرما و سرما روى سكوهاى ورزشگاه حضور پيدا مى كنند و ما را مورد لطف و عنايت خود قرار مى دهند. ما مى رويم اما شما مى مانيد! من متعلق به همه شما هستم. در ضمن به زودى چند نفر را به عنوان ليدر خوانندگان انتخاب مى كنم تا از روى سكوها تشويق هاى هماهنگ و يكپارچه اى صورت بگيرد و كميته انضباطى از ما نيز تقدير كند. فدايتان بشوم من، آغوش پرمهر و گرم نامه هايتان را خواستارم و هرگز فراموش نمى كنم اگر شما نبوديد دست يازيدن بر چكاد انبوه و خفن نوك قله رفيع طنز بين المللى اينگونه سهل و آسان در دسترس و تيررس من و قلم اعجاب آورو جادويى ام عمراً قرار نمى گرفت به جان شما! فداتون بشم من.
گمنام