نسخه
PDF
شماره ۴۲۶۷ - ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۹ - ۴ دسامبر ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
ناكامورا به ژاپن برنمى گردد
شونسوكه ناكامورا بازيكن ژاپنى تيم سلتيك تا پايان فصل جارى در اين تيم مى ماند و به ژاپن برنمى گردد. بنابر اخبار منتشره در رسانه هاى اسكاتلندى، مدير برنامه هاى ناكامورا به باشگاه سلتيك اعلام كرده است كه او در سلتيك مى ماند و پيشنهاد باشگاه يوكوهاما مارينوس ژاپنى را نمى پذيرد. باشگاه اسكاتلند همچنان براى انتقال هافبك ۳۰ ساله ژاپنى روى قيمت خود اصرار دارد و به همين دليل باشگاه هاى ژاپنى منتظر هستند تا قرارداد او به پايان برسد و بتوانند با مبلغ منطقى ترى او را به خدمت بگيرند.
زمانى براى نامه نوشتن فرش فروش ها
084396.jpg
از دوران باستان و از ازمنه قديم نامه و نامه نگارى روش مناسبى براى انتقال پيام به حساب مى آمده. از دوران قديم تا به امروز مردم نامه را به عنوان داغترين و تاپ ترين راه براى انتقال مكنونات قلبى خود انتخاب كرده و با ارسال نامه به اين سمت و آن سمت به گسترش تمدن بشرى كمك شايان توجهى كرده اند تا پس از گذشت قرن ها و هزاره ها، تمدن بشرى به اين فاجعه اى برسد كه الان در آن حضور داريم! در اين راه البته عمدتاً يك مشكل كوچك و كم اهميت سر راه ملت قرار مى گرفته به نام سواد! از آنجا كه در ازمنه قديم همه با سواد نبودند، نوشتن نامه به اين سادگى ها نبود كه شما فكر مى كنيد. در آن دوران عده اى وجود داشتند به نام كاتب (كه خدابيامرز احمد آقالو در سلطان و شبان نقش آن  را برعهده داشت) كه وظيفه ميرزانويسى را برعهده داشتند يعنى همان وظيفه اى كه روزگارى در تحريريه ابرارورزشى برعهده من و يكى از دوستان بود. البته اين كاتبان همه در خدمت مردم بى سواد نبودند. گاهى اوقات هم پادشاهان و امپراتورها و خلاصه آدم هاى كت و كلفت از كاتب استفاده مى كردند تا كلاسشان پايين نيايد.
گاهى اوقات هم كودكان دبستانى وظيفه خواندن و نوشتن نامه هاى اهالى ده را برعهده مى گرفتند. به هر حال امروز تصميم گرفتيم كه در مورد شيوه هاى مختلف نامه نگارى در زمان هاى قديم و شرايط كاتبان مطلب بنويسيم.
•••
زمان: ۳ هزار سال پيش
نام پادشاه: داريوش
نام كاتب: هوخاسيه!
دريافت كننده نامه: آموتيپ پادشاه مصر
متن پيغام: از داريوش پسر پدر داريوش پسر پدر بزرگ داريوش پسر پدر پدربزرگ داريوش به آموتيپ پادشاه مصر! شاخ شدى جوجه؟! بدم ارتش هخامنشى حال مالتو اساسى بگيرن يارو؟! به پادشاه يونان باستان پيغام ميغام ميدى نفله؟! بزنمم همچين لهت كنم كه موميايى ات بشه  اندازه قوطى كبريت؟ كف گرگى هوس كردى باقالى پخته؟! يه جورى بزنمت كه به گربه محلتون بگى كاهن معبد آمون؟
متن نامه: از داريوش خان ، پسر پدرش به آموتيپ پادشاه مصر. اى آموتيپ! شنيده شده كه شما با پادشاه ملعون كشور يونان باستان، فالوده خورده ايد! اگر يك بار ديگر چنين اتفاقى بيفتد، چنان بلايى بر سر كشورتان مى آورم كه دريابيد در دنياى امروز كت، تن كيست! شيرفهم شد يا شيرفهمتان كنم؟!
•••
زمان: ۲ هزار سال پيش
نام پادشاه: اشك اول
نام كاتب: امضا ناخوانا بود!
دريافت كننده: وزير اعظم
متن پيغام: اوهوى وزير اعظم! اين ملت ماليات پاليات نميدن؟ خزانه خالى شده! اگه اوضاع مالى كساد پساده بگو يه جنگ با روميان راه بندازيم كه قضيه حل بشه بره پى كارش! جاسوس ماسوسان پيغام ميغام دادن كه اوضاع مالى روميان خوبه. بريم حالشون رو بگيريم و حالش رو ببريم!
متن نامه: اى تيرداد اعظم! بدان و آگاه باش كه صلح در زمان خالى بودن خزانه معنايى ندارد. در كسر ۳ سوت از ثانيه ارتش را مهياى نبرد كن كه برويم حال روميان را بگيريم و خزانه را پر كنيم.
•••
زمان: هزار سال پيش
پادشاه: اسمش نوك زبونمه
كاتب: يكى از اعضاى نور و امپكس و نودال
دريافت كننده: رئيس سازمان تربيت بدنى وقت
متن پيغام: سلام اى رئيس سازمان تربيت بدنى وقت! اين يارو سرمربى تيم اسبدوانى پارسه به هر قيمت ممكن در تيم ابقا شود چون مردم دوستش دارند، اگر لازم شد تا صد شتر كندرو و صد كنيز از خزانه پادشاهى خرج كنيد و نگهش داريد.
متن نامه: اى وزير ورزش و تندرستى و بهروزى جماعت. نظر به مصالح امپراتورى ساسانى به هر قيمت ممكن نسبت به حفظ و نگهدارى سرمربى تيم اسبدوانى پارسه اقدام شود! سگ خورد! صد كنيز و صد شتر بار به او بخشيديم. نق زد گردنش را بزنيد!
•••
زمان: پانصد سال پيش
نام پادشاه: كريم خان زند
نام كاتب: ميرزاخوش خطوى شيرازى
نام دريافت كننده: رياست بلديه وقت
متن پيغام: اوهوى مردكو! چرا سطح شهرو تميزو نمى  كنيد؟ اين همه آشغالو تو سطح شهرو چه مى كنه؟ من الكى كه اسمم وكيل الرعايايو نشده!
متن نامه: از وكيل الرعايا به رئيس بلديه! آشغالو سطح شهرو برداشته. زحمت مى كشين شهرو تميزو كنين يا نه؟
•••
زمان: ۲۰۰ سال پيش
نام پادشاه: مظفر الدين شاه قاجار
نام كاتب: پدرسوخته همايونى
نام دريافت كننده: وزير داخله
متن پيام: پدرسوخته! اين چه غلطيه مى  كنى؟ اين پدر سوخته ها دارن تو مملكت مشروطه بازى درميارن بعد توى پدرسوخته ساكت نشستى كه يه عده پدرسوخته تر از تو براى ما عريضه بنويسن؟ بزنم پدر پدرسوخته شون رو همچين دربيارم كه خودشون نفهمن كى بود كه باباى پدرسوختشون رو سوزوند؟ خودت پدر اينارو درميارى يا من پدر تو و پدر اونارو با هم بسوزونم؟! پدرسوخته!
متن نامه: عيناً  همانى كه بالا ديديد با چند تا فحش غليظ و شديد ديگر كه نمى توانيم بنويسيم!
•••
زمان: ۳ هفته پيش
نام پادشاه: افشين امپراتور!
نام كاتب: همان برادرى كه در دوبى فرش مى فروشد
دريافت كننده: ملت محشر ايران
متن پيام: يه نامه كامبينيشنى محشر بنويس به مردم ايران. براشون توضيح بده كه من چقدر آدم خوبى بودم و محشر بودم و حرفه اى بودم. از تابلوهاى يوروم هم تعريف بكن. در ضمن از آقاى هدايتى هم كه تو دوبى پول تابلوها رو داد و همه رو يك جا خريد حسابى تشكر كن. بعد چندتا متلك «انيمالى» بار اين خبرنگار مبرنگارا كن كه حساب كار دستشون بياد. فقط قربونت از اون نامه ها كه براى على كريمى نوشتى براى من ننويسى ها!
عوض اينكه اوضاعش بهتر بشه بدتر شد! روزنامه ها جاى حمايت كردن ازش انتقاد كردن. لطفاً يه نامه بين المللى بنويس. خلاصه يه كارى بكن كه اين محشرى كه زدم جمع بشه!
متن نامه: چنديست كه دلدار پيامى نفرستاد
ملت جيگر ايران!
من اينجا از قلب دوبى- يعنى تهران- به شما سلام مى كنم. اگر از احوالات من پرسيده باشيد ملالى نيست غير از كسادى بازار فرش كه البته خيالى نيست. پورسانت برو بچه ها برسد اوضاع مالى دوباره رديف مى شود. همان طور كه مستحضريد من به خاطر قرارداد بستن با پرسپوليس خيلى متحمل زحمات بين المللى شدم. ديديد كه براى دو سال يك رقم ناچيز يك ميليون و هشتصد هزار دلارى با من بسته اند! خدايى اين پول را بدهيد به دست بانو يوروم مى رود سيتى سنتر، همه را خرج مى كند.باور كنيد چهارصد هزار دلار قسط اول ظرف دو روز «هپلى» شد رفت پى كارش! اگر ماركو، ديكارمو را جور نمى كرد باور كنيد پول «گازوشن» نداشتم كه به ماشينم بزنم. همين آقا كه الان دارد اين نامه را مى نويسد به من هم دستى پول داد. خلاصه اوضاع اصلاً آنجور كه قرار بود پيش برود نرفت! آپارتمانمان در دوبى دچار مشكل لوله كشى شد و در نتيجه تابلوهاى آبرنگ بانو يوروم همه يخ زد كه اين قضيه موجبات ناراحتى شديد روحى او را در پى داشت در نتيجه ناچار شدم يك گردنبند برليان بخرم كه قضيه فيصله پيدا كند. در تهران هم اين «انيمال ها» هى زرت و زرت گذاشتند توى كارما! هيچ كدوم رعايت حال كامبينيشنى منو نكردن! خلاصه اگر بار گران بوديم رفتيم. اگر نامهربان بوديم رفتيم. حيف كه قرار است اين نامه در رسانه ها چاپ شود وگرنه دو بيت فلان خواننده شاعر هم تهش مى  نوشتم كه فاز بدهد. قربون همتون برم... كارى داشتيد تو دوبى بيايين پيش خودم. فرش ماشينى، دستباف، قديمى، نقد و اقساط با چك كارمندى. همه رقمه در خدمتيم. در ضمن بليت كنسرت مجاز هم خواستين بياين پيش خودم قربان يو!