نسخه
PDF
شماره ۴۲۶۷ - ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۹ - ۴ دسامبر ۲۰۰۸ 
صفحه ۹
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
درباره مردى كه سبيلش را نمى تراشد و سبيل برخى موج سازان تو خالى را چرب نمى كند!
باختشان براى ماست، پيروزى براى اماراتى ها
درباره مردى كه سبيلش را نمى تراشد و سبيل برخى موج سازان تو خالى را چرب نمى كند!
 قهرمانى كه دوست نداشتند متولد شود
084387.jpg
۱-ذوب آهن وقت ( چند فصل پيش) مثل ذوب آهن امروز، حريفان را درو مى كرد؛ البته نه به خوبى امروز. آن روزها سپاهان هم مثل ديروز ( نه مثل امروز) هنوز آن ابهت مثال زدنى را احراز نكرده بود. حريفان، مقهور و مرعوب قدرت تيمى آهنين مى شدند كه خيلى گردن كلفت بود. واژه گردن  كلفت به اين خاطر استعمال شد كه سرمربى وقت- رسول كربكندى- علاقه وافرى به آن داشت و در ديالوگ هايش به وفور از اين واژه استفاده مى كرد. ذوب آهن،  همه را ذوب مى كرد. قرمز و آبى هم توفيرى نداشت. رسول كربكندى قدرت بلامنازع تيم بود و كسى حرف روى حرفش نمى زد. يعنى جرأتش را نداشت. كربكندى از آن دسته مربيانى بود كه ديسيپلين و اخلاق گرايى را در وهله اول مى پسنديد. در  آن روزگار نه چندان بعيد، حتى برخى از مطبوعاتى ها اشارتى داشتند كه دروازه بان اسبق تيم ملى مى تواند روى نيمكت تيم ملى هم نقش يك « كچ » و يا فرمانده را داشته باشد. منتقدان برانكو مى نوشتند كربكندى لايق مربيگرى تيم ملى است اما مثل برانكو فلان طور و يا بهمان طور نيست. بدين خاطر به حاشيه رانده  شده و... موافقان كربكندى در پايتخت چتر حمايت خود را بر سرمربى اصفهانى گسترانيده بودند اما در اصفهان پچ پچ ها حكايت از حقيقتى دگر داشت. دگرانديشان اصفهانى در همان حال وهوا كه خبرنگاران تهرانى بر قامت كربكندى رداى ملى را پوشانيده بودند، مى گفتند توفيقات ذوب آهن علت هاى ديگرى نيز دارد. علت هايى كه شايد از علتى به نام كربكندى در معلولى به نام نتيجه گيرى ذوب آهن، قويتر و پرمايه تر باشند. در آن حين كسى آن طور كه بايد و شايد آنها را جدى نمى گرفت. رسانه هاى تأثيرگذار ورزشى كه همگى در تهران سكنى دارند، نمى خواستند غير از كربكندى، علتى را در برترى  و سلطه جويى ذوب آهن حلاجى كنند. بعضاً خودشان را به نديدن مى زدند و واژه ناجى را مترادف كربكندى قرار مى دادند. پچ پچ ها اما كار خودش را كرد و به فرياد تبديل شد. فريادى كه نمى شد آن را كتمان كرد. فريادى رسا كه نمى توانستى با شنيدش خودت را به نشنيدن بزنى. پنبه هم كارگر نبود. بايد سمعاً و طاعتاً مى پذيرفتى. مى پذيرفتى كه در پس مجسمه اقتدار كربكندى در اصفهان، فكرى ظريف و فوتبالى وجود دارد.
فكرى كه از منصور ابراهيم زاده دستيار اول كربكندى نشأت مى گرفت. منتقدان فوتبال اصفهان و ذوب آهن همواره درباره روابط توأمان كربكندى و ابراهيم زاده در اصفهان اينگونه دست به قلم مى بردند: «ذوب آهن اگر موفق است بدين خاطر است كه ذهنى فوتبالى وجود دارد كه در زمين فوتبال، بازيكنان ذوب آهن را به فوتبال نوين وادار مى كند و اين دستمايه پيروزى آنها با ليگ برترى هاست و صاحب و مالك اين ذهن فوتبالى كسى نيست جز ابراهيم زاده. اين تفكر كه حالا به مرور زمان صحت و سقمش تأييد شده ، با انتشار در جغرافيايى وسيع بدل به اختلاف سرمربى و مربى وقت گشت. كربكندى كه اين موضوع را برنمى تابيد، منتظر جرقه اى بود تا بر اين فرضيه مهر باطل بزند. كربكندى مى خواست ثابت كند كه اينها غير از توهمات يك عده شايعه پرداز نيست. كربكندى چنين انسانى بود: يك مربى اصولگرا كه گذشتن از مرام و مسلكش به ضرر بقيه تمام مى شد؛ يك مربى واقعاً سالم و يك مربى كه همواره نيمه خالى ليوان را مى ديد. از نظر كربكندى همه دشمن بودند، مگر اينكه غير از آن ثابت شود.اين ايدئولوژى و اين جهان بينى سرانجام به سقوط او در ذوب آهن منجر شد. نوشتيم كربكندى مترصد بود. مترصد زمانى كه ابراهيم زاده را پس بزند و عرض اندام كند. مى خواست توى دهان منتقدانش بزند. مى خواست به همه بفهماند كه در ذوب، اگر اتفاق مثبتى هست مرهون و مديون اوست. خودستايى نمى كرد اما مى خواست به تمام ايران تفهيم اتهام كند كه اشتباه مى كنند؛  كه او همه كاره است،  نه ابراهيم زاده. پچ پچ هاى لعنتى در اصفهان كه از زمين و رختكن شروع مى شد و تا ميدان خواجو و سى و سه پل و قهوه خانه هاى اصفهان امتداد پيدا مى كرد، منفور آقا رسول بود. بايد كارى كرد و لحظه موعود فرارسيد. سپاهان رقيب سنتى كه همواره به خاطر جيب پر پول تر، استعدادهاى اصفهانى  را به سمت و سوى خود گرايش مى داد، مغز متفكر ذوب آهن وقت را نيز به جبهه خود كشاند. عقد قرارداد ۲ ساله منصور ابراهيم زاده با سپاهان يعنى نفس راحت كربكندى. حالا مى توانست به نجواكنندگان منتقد شيرفهم كند كه او فوتبالى تر از منصور ابراهيم زاده است. وقت انتقام از ابراهيم زاده و حاميانش فرا رسيده  بود.
۲- رفقاى ديروز حالا رقباى امروز بودند؛ چشم در چشم. چرخ زمان چرخيد و چرخيد و در اين چرخش و در اين حركت دوار، خسران سهم آقا رسول بود و انتفاع بهره ابراهيم زاده. دوران ركود ذوب آهن متناسب شده بود با اوج گيرى سپاهان. ذوب آهن در جدول ليگ سقوط مى كرد و سپاهان قامت راست مى نمود. كربكندى به خاطر همين نتايج مغضوب مسئولان كارخانه و سعيد آذرى قرار گرفت و لذا قرارداد او در سال سوم تمديد نشد تا سرمربى ذوبى ها از ليگ برتر به جبر خداحافظى كند و بار سفر ببندد. تيم دسته اولى شهردارى بندر عباس از آقا رسول خواسته بود به ليگ يك برود و اين تيم متمول را با رنگ و بوى ليگ برتر آشنا كند. كار در ليگ يك اما با ليگ برتر آن قدر فاصله داشت كه باعث جدايى مربى اصفهانى از مقوله فوتبال شد. كربكندى نمى دانست كه در ليگ دسته اول، بزن زيرش و برخى معادلات خاص است كه افسار تيم را  مى گيرد و به بالا دست مى كشاند. همين ندانم كارى، كار را براى رسول كربكندى به جايى رساند كه با تيم شهردارى بندرعباس در يكى از گروه هاى ليگ دسته اول هفتم شد. پس از آن نيز به مراتب منقول از او ديديم كه ديگر در ليگ دسته اول كار نمى كند اما پل هاى پشت سر خراب شده بود تا جايى كه وقتى سپاهان به دنبال مربى ايرانى جايگزين مى گرديد به نحوى صورى با او مذاكره اى انجام داد ولاغير. حسين چرخابى را بر او ( و حميد استيلى ) ترجيح دادند و چرخابى اتفاقاً خوب نتيجه گرفت. البته فعلاً خوب بوده و بايد منتظر ماند و ديد در زمان آينده اتفاق چگونه خواهد افتاد.
۳- ابراهيم زاده با مربيان خارجى سپاهان خوب شروع كرد اما خوب تمام نكرد. نمى دانيم چرا؛ چرايى كه هيچ وقت عيان نشد. در سال دوم حضور ابراهيم زاده در سپاهان، او مغضوب سرمربى وقت يعنى لوكا شد. لوكا شديداً عليه ابراهيم زاده موضع مى گرفت كه ظاهراً اين ۲ بر سر برخى از تاكتيك ها با يكديگر همخوانى نداشتند. روابط اين ۲ مربى آن قدر شكرآب بود كه مديران سپاهان با اولين تعارف مسئولان فدراسيون فوتبال پس از حذف قلعه نويى از تيم ملى، ابراهيم زاده را تقديم فدراسيون كردند؛ اتفاقى كه حالا به خاطر آن برخى از سپاهانى ها به صورتشان خنج مى كشند اما آبى است كه ريخته. ابراهيم زاده كه در مقطعى به طور همزمان مربى سپاهان و دستيار قلعه نويى در فدراسيون انتقالى بود، سكان هدايت تيم ملى را بر عهده گرفت. كربكندى در ليگ دسته اول فعاليت مى كرد و ابراهيم زاده در تيم ملى! برخى از مطبوعاتى ها اما امانش ندادند. معلوم نبود چه هدفى را در سر مى پروراندند اما هرچه در ذهنشان مى گشت، منتج مى شد كه ابراهيم زاده براى تيم ملى، كوچك است. حملات بى مهابا به سرمربى ادامه داشت. ادله اين بود كه تا به حال سرمربى هيچ تيمى نبوده و نبايد سرمربى تيم ملى باشد اما همين ها وقتى قطبى را از آن سر دنيا آوردند، سرمربى پرسپوليسش كردند و اتفاقاً صفت امپراتور را نيز به آن چسباندند تا در مقايسه با على سلطان هيچ رقمه كم رمق نشود. مگر نيمكت پرسپوليس فقيرتر از نيمكت ملى است. وقتى پرسپوليس در بازى هاى خانگى بيش از تيم ملى طرفدار را به ورزشگاه مى كشاند، حتى حس ناسيوناليستى هم نمى تواند واگويه حقيقتى ديگر باشد اما براى ابراهيم زاده شمشيرها از رو بسته شد. اجازه ندادند نفس بكشد؛ حتى آنهايى كه خود را مثلاً مظهر نوگرايى و دگرانديشى در مسائل فوتبالى مى دانند- همه، اين آدم هاى وابسته و نوعاً « وقيح نويس» را مى شناسند و مى دانند در كجاها قلم مى زنند. همان ها كه با «دوشكا» چنان مجسمه ابراهيم زاده را هدف گرفتند تا حتى ذره اى از آن نيز باقى نماند.شايد ابراهيم زاده مقصر است كه سبيل برخى موج سازان تو خالى را چرب نمى كند! تا مقطعى همين گونه هم اوضاع پيش رفت. ابراهيم زاده در سپاهان هم ديگر جايى نداشت و اسمى از او نبود. جريان فكرى اى كه درصدد نابودى ابراهيم زاده بود به هدف خود رسيده بود. سپاهان راه خودش را مى رفت و ذوب آهن نيز پس از افتضاح زوران، با دكتر ذوالفقارنسب خواب روزهاى خوب را مى ديد اما تقدير اينگونه بود كه ابراهيم زاده بيرون از گود نماند. سعيد آذرى مديرعامل جوان ذوب آهن با ابراهيم زاده قرار و مدارها را گذاشت و در عين ناباورى، ذوب آهن كه با ذوالفقارنسب، استقلال فيروز كريمى را در آخرين هفته ها «ناك اوت» كرده بود، جاى خودش را به ابراهيم زاده داد تا سرمربى جديد ذوب آهن كار را آغاز كند. بعد از يك بازى ملى كه تنها كارنامه سرمربيگرى ابراهيم زاده بود، آذرى به ابراهيم زاده حكم سرمربيگرى ذوب آهن را داد و با اين انتخاب برخى به آذرى تاختند كه اين چه حكمى بود؟ مى گفتند جوان است و جوانى كرده اما حالا كه به هفته شانزدهم ليگ برتر رسيده ايم، مى بينيم كه آذرى مديريت كرده و آنها كه آنگونه عليه او جبهه مى گرفتند و در كارخانه ذوب آهن براى او سوسه مى آمدند، حالا سرشان را به سنگ مى كوبند چرا كه با اين نتايج حالا منافعشان دود شده و به هوا رفته.
۴- يك هفته به پايان نيم فصل مانده اما ذوب آهن با ابراهيم زاده فعلاً تيم اول ليگ برتر است و با اختلاف ۳ امتيازى نسبت به پيكان بر صدر ايستاده و منتظر شنيدن حكم قهرمانى است. اگرچه به قهرمان نيم فصل جام نمى دهند و اين قهرمان تمام فصل است كه جام را بر بالاى سر مى برد اما در بين تيم هاى ليگ برترى، ذوب آهن خودش را در قد و قواره تيم قهرمان تمام فصل نشان داده و اگر راهى كه تا به امروز رفته را تا پايان ادامه دهد، لياقت و سرنوشتش جز قهرمانى نيست.
۵- ذوب آهن با منصور ابراهيم زاده نزديك به قهرمانى است. اگر اين اتفاق براى پرسپوليس با قطبى اتفاق مى افتاد يا براى استقلال با قلعه نويى، در مدح آنها دست نوشته ها سياه مى كرديم. قطبى را از امپراتور فراتر مى برديم و بر ستاره هاى ژنرالى قلعه نويى مى افزوديم. ذوب آهن اما اگر به اينجا رسيده، كارى نكرده! دريغ از يك تيتر يك خطى با ريزترين فونت روى جلد.
خيلى خوش  خيال هستيم! در صفحات داخلى روزنامه هاى پرشمار ورزشى هم اثرى از ابراهيم زاده و تيمش نيست. شايد چرايش برمى گردد به اينكه ابراهيم زاده مثل قطبى سبيل ها را نمى تراشد... به موهايش ژل نمى زند... كلمات را شكسته و بسته تلفظ نمى كند... و از آن سوى آبها نيامده. ابراهيم زاده هم اگر مثل قطبى از آن طرف مرزها مى آمد، حالا تا عرش بالا مى برديمش. تاكتيك هايش را فراتر از ونگر و مورينيو مى دانستيم و با حرف هايش به رؤيا سرك مى كشيديم. نه، ابراهيم زاده قهرمان ما نيست و تولدش در فوتبال ايران را نبايد جشن گرفت. بايد او را محكوم كرد كه اين قهرمانى احتمالى، اتفاقى خواهد بود و تا پايان دوامى نخواهد داشت. حتى اگر اين طرز تفكر نيز دستمايه باشد، بايد براى ذوب آهن دست تكان داد و به آنها احترام گذاشت. آنها يك صدم پرسپوليس و استقلال طرفدار نداشتند... آنها حمايت رسانه ها را پشت سر خود نمى ديدند و نمى بينند تا پس از يك اشتباه داورى، هجمه عليه داوران طورى باشد كه جريان داورى در ادامه بازى ها جبران مافات كند... آنها حتى مثل استقلال و پرسپوليس نيز پرپول نبودند تا سر اسكناس ها از جيبشان بيرون بزند و در فصل نقل و انتقالات، چند برابر عرف معمول ستاره ها را بخرند. ذوب  آهن همه اين چيزها را نداشت و ندارد اما در عوض مديرى دارد كه تدبير دارد و به خاطر همين تدبير براى تصدى پست رياست فدراسيون وزنه بردارى «مدعو» مى شود. تنها خرده اى كه مى شد به آذرى گرفت همان «سياه باز» گفتنى بود كه در برنامه ۹۰ نثار مصطفوى كرد و اين هم از صداقت او بود كه البته بلافاصله بدان خاطر از پرسپوليسى ها عذرخواهى كرد. ذوب   آهن خيلى از ملزومات را ندارد اما در عوض ابراهيم زاده اى را بالاى سر خود مى بيند كه مى داند چگونه از رقبا امتياز بگيرد و كم شكست ترين تيم ليگ باشد. ذوب  آهن ستاره كم دارد و كارگر زياد اما ابراهيم زاده خوب مى داند كه از اين كارگرها چگونه بازى بگيرد تا خلأ ستاره ها پر شود. ذوب   آهن سيستم دارد و اين اتفاقى است كه در تيم هاى پرطرفدار يا به سخره گرفته مى شود و يا ... هيأتى اداره مى شود. ذوب  آهن به همين دليل آن بالاى جدول لم داده و نظاره گر مبارزه بقيه تيم هاست. آنها در حاشيه اين فوتبال پرحاشيه با موفقيت گام برمى دارند اما هيچ كس آنها را نمى بيند، حتى مايى كه بايد چشم جامعه باشيم و به سبزپوشان ديار زاينده رود انگيزه و توان بيشترى بدهيم.
۶- ابراهيم زاده، نه مثل قلعه نويى، برهانى و جبارى دارد و نه مثل افشين قطبى - كه البته حالا اثرى از او در پرسپوليس نيست - كريم و كريمى و نيكبخت و ... كه در لحظات سخت، عصاى دستش باشند و گره بازى را باز كنند. بايد ضميمه و البته يادآورى كنيم كه ذوب   آهن مقابل استقلال و پرسپوليس در آزادى بازى كرده و بازى برگشت نيز در فولادشهر برگزار مى شود. با همه اينها ابراهيم زاده را دوست ندارند. شايد چرايش همان باشد كه اشارتى به آن داشتيم و شايد موضوع ديگرى باشد. شايد هم علت اصلى اش ما روزنامه نگارانى هستيم كه ذائقه مخاطب را به قرمز و آبى عادت داده ايم. قرمز و آبى و تيم ملى فوتبال. فقط و فقط همين. فوتسال هم اسير همين تراژدى بود اما در جام جهانى برزيل با يارى رسانه ها - تلويزيون، مطبوعات و راديو - خلق محبوبيت كرد تا از سيطره و سايه فوتبال خارج شود. باور كنيد مى شود ذائقه مخاطب را تغيير داد. بايد از كليشه ها فاصله گرفت. همين.
باختشان براى ماست، پيروزى براى اماراتى ها
نصرتى: از اينكه به امارات آمدم پشيمان و خسته ام
084384.jpg
فرصتى دست داد تا با محمد نصرتى همصحبت شويم.  نصرتى كه از رفتن به امارات پشيمان شده است صحبت هايى را مطرح كرد كه در نوع خود جالب بود:
• از وضعيت خودت بگو. در حال حاضر از نظر بدنى در چه سطحى قرار دارى؟
- وضعيت خودم بسيار خوب است. واقعاً در بازى هاى اين فصل تلاش زيادى كرده ام. شايد نيمى از اين تلاشى كه در النصر مى كنم را در پرسپوليس انجام نمى دادم. به هر حال تقدير است ديگر.
• مشخص است كه دل پرى دارى. علت اين همه ناراحتى چيست؟
- النصر تيم بسيار ضعيفى است. تيم ما مشكل دارد. متأسفانه مسئولان باشگاه در يارگيرى بسيار ضعيف عمل كرده اند. النصر در ابتداى فصل چند بازيكن خوب و كليدى خود را از دست داده و بازيكنان جذب شده به هيچ وجه در حد و اندازه هاى النصر نيستند.
• مگر لوكا بوناچيچ اين بازيكنان را جذب نكرده است؟
- اين طور كه من فهميده ام لوكا اصلاً اين بازيكنان را تأييد نكرده و مسئولان باشگاه به سليقه خود آنها را جذب كرده اند. بوناچيچ ليست ديگرى را به باشگاه اعلام كرده كه بازيكنان جذب شده در ليست لوكا نبوده اند.
• با اين حساب حتماً فشار زيادى روى بازيكنان ايرانى است؟
- واقعاً اين طور است. متأسفانه اماراتى ها وقتى تيم مى برد پيروزى را به اسم خود مى نويسند اما هنگامى كه بازى را واگذار مى كنيم ابتدا سرمربى و سپس ايرانى ها را مورد هدف قرار مى دهند. حالا رضا عنايتى مصدوم است و تمام فشارها روى لوكا بوناچيچ، من و مهرزاد معدنچى است. اگر بازى هاى النصر را ببينيد به گفته من پى خواهيد برد. من و مهرزاد تلاش زيادى در تركيب النصر انجام مى دهيم اما قبول كنيد ۲ بازيكن نمى توانند مانع ناكامى يك تيم شوند.
• النصر در حال حاضر در رتبه پنجم جدول رده بندى قرار دارد. با وجود اين شرايط به قهرمانى هم مى انديشيد؟
- با تيمى كه داريم به دسته پايين تر سقوط نكنيم شاهكار كرده ايم چه برسد به قهرمانى.
• از اينكه به امارات رفتى پشيمان نيستى؟
- البته كه پشيمانم. من از اينكه النصر آن تيمى كه فكر مى كردم نيست پشيمان هستم. به هر حال تجربه بازى در امارات را نداشتم و از همين موضوع هم ضرر كردم.
• اگر يك تيم ايرانى به تو پيشنهاد بدهد حاضرى به ليگ ايران برگردى؟
- من هر چه دارم از ليگ ايران است. دوست دارم به ايران برگردم اما چه كنم كه با النصر قرارداد دارم و نمى توانم از اين تيم جدا شوم. بايد بمانم و وضع موجود را تحمل كنم.
• از تيم هاى ديگر اماراتى هم پيشنهاد دارى؟
- اگر شرايط تيم هاى ديگر امارات هم مانند النصر باشد ديگر حاضر نيستم در امارات بمانم. اكنون منتظر هستم قراردادم تمام شود و از النصر جدا شوم.
• افشين قطبى از پرسپوليس جدا شد. در اين مورد چه نظرى دارى؟
- نمى دانم چرا او پرسپوليس را رها كرد. به هر حال هر انسانى صلاح خود را بهتر از هر كس ديگرى مى داند. حتماً قطبى صلاح دانسته ايران را ترك كند.
• اكنون مردم ايران عليه قطبى كه محبوب همگان بود شعارهاى زيادى سر مى دهند و به نوعى ناراحتى خود را از رفتن وى اعلام مى كنند. به نظر شما كار قطبى درست بود؟
- قطبى در كره آناليزور بود و وقتى به ايران آمد انتظار داشتيم تيم هاى حريف را خيلى خوب برايمان آناليز كند اما او اصلاً با تيم هاى حريف ما كارى نداشت. به عنوان مثال سال گذشته در يك بازى هيچ شناختى از مهاجم جديد حريف نداشتيم و از همين بابت نيز متضرر شديم و اين مهاجم ضربه زيادى به ما زد. معتقدم قطبى شرايط را خوب ندانسته كه ايران را ترك كرده است. علت جدايى وى را بايد از مسئولان پرسپوليس بپرسيد. هنوز مدير نشده ام كه به اين سؤال ها پاسخ بدهم.
• گويا نمى خواهى در مورد جدايى قطبى صحبت كنى.
- چرا بايد اين كار را انجام دهم. من فقط يك سال با او كار كرده ام و اكنون هم در امارات بازى مى كنم. پس نبايد در مورد جدايى قطبى از پرسپوليس صحبت كنم. ممكن است صحبت هاى من خيلى چيزها را خراب كند، پس حرف نزنم بهتر است.
• به عنوان يك بازيكن كه يك سال با قطبى كار كرده اى مهمترين خصلت قطبى چيست؟
- (كمى فكر مى كند) او خيلى آرام است. خيلى از مربيان مقابل عملكرد ضعيف بازيكن، او را محاكمه مى كنند اما او آرامش خاصى دارد. او هيچ وقت بازيكنى را خرد نمى كرد و هميشه سعى داشت با آرامش مسائل را حل كند.
• منظورت اين است كه مربى مظلومى است؟
- خير، مظلوم با آرام تفاوت دارد. او در مواقع حساس خيلى خوب گليمش را از آب بيرون مى كشد.
• كمى هم در مورد تيم ملى صحبت كنيم. محمد نصرتى مدت زيادى است كه از ليست تيم ملى جا مى ماند. علتش چيست؟
- من آمادگى بدنى بسيار خوبى دارم. شرايط من از خيلى از ملى پوشان ديگر بهتر است اما علت دعوت نشدنم را نمى دانم. سرمربى تيم ملى صلاح تيمش را خوب مى داند و حتماً صلاح دانسته بدون من هم موفق مى شود. اعتراضى ندارم و فقط تلاش مى كنم دوباره پيراهن تيم ملى را به تن كنم.
• فكر نمى كنى وضعيت بد النصر هم در اين قضيه تأثيرگذار است؟
- قطعاً تأثير دارد. تيم ما واقعاً ضعيف است و هنگام باخت تيم، بازى خوب من به چشم نمى آيد.
• اما مهرزاد معدنچى از النصر به تيم ملى دعوت شد؟
- نمى دانم سرمربى تيم ملى چه ملاكى براى انتخاب بازيكن دارد. من فقط تلاش مى كنم به اين پيراهن مقدس برسم.
• به نظر تو اين تيم به جام جهانى صعود مى كند؟
- صددرصد. بايد به جام جهانى صعود كنيم. پتانسيل بالاى تيم ايران نويد روزهاى خوشى را مى دهد. خدا را شكر از ۳ بازى گذشته خود نيز نتايج مطلوبى كسب كرده ايم. اميدوارم در ادامه نيز شرايط به گونه اى پيش برود كه شانس اول صعود باشيم و براى چهارمين بار مردم را خوشحال كنيم.
اولين تجربه «قاسمپور» با الامارات در ليگ فوتبال امارات
ابراهيم قاسمپور، سرمربى جديد تيم فوتبال الامارات در اولين تجربه  مربيگرى خود بر روى نيمكت اين تيم اماراتى به مصاف تيم قعر جدولى العربى خواهد رفت. قاسمپور كه سابقه  رساندن تيم دسته دومى حتا به ليگ يك امارات را در ۲ فصل پيش دركارنامه دارد، حالا با آرزوى رساندن تيم رده دهمى الامارات به ليگ برتر امارات، امروز و در اولين گام در هفته نهم در خانه به مصاف تيم رده پانزدهمى العربى مى رود. تيم الامارات هم اكنون با ۱۰ امتياز در رده  دهم جدول رده بندى قراردارد و با توجه به اختلاف ۸ امتيازى با تيم هاى صدرنشين به نظر مى رسد كار دشوارى در بازى هاى باقيمانده براى صعود پيش رو خواهد داشت.
شما نوشته ايد
آيا بايد قبول كنيم؟
وقتى كسى وارد جامعه جديد مى شود بايد خود را با جامعه وفق دهد اما جامعه هم نقش مهمى در كمك به وى دارد. مخصوصاً اگر جامعه به سختى او را قبول كند، كار او سخت تر است اما اگر جامعه او را قبول كند و بعد به راحتى بيرون كند، خيلى بدتر است. حال مى رسيم به جامعه فوتبال كشورمان. ، فرد را خوب قبول مى كند اما راحت  بيرون مى اندازد. به گذشته نگاه كنيد؛ قبل از جام جهانى ۱۹۹۸ فرانسه، محسن صفايى فراهانى (رئيس وقت فدراسيون) توميسلاو ايويچ را به تيم ملى آورد. بعد از چندى تمام روزنامه ها و جامعه فوتبال عليه او جبهه گرفتند و آن قدر او را كوبيدند تا رفت و به بازى هاى جام جهانى نرسيد. بعد از چند سال بازيكنان وقت تيم ملى گفتند او بهترين مربى بود و اگر مى ماند در جام جهانى نتيجه مى گرفتيم. براى سال ،۲۰۰۲ «صفايى فراهانى» بلاژويچ را به ايران آورد. ميروسلاو بلاژويچ معروف به چيرو، كرواسى را در جام جهانى ۱۹۹۸ سوم كرده بود. آن قدر براى او حاشيه درست كردند تا كسى كه كرواسى را به مقام سوم جهان رساند، نتوانست ايران را از آسيا بالا ببرد. به تبع آن صفايى هم استعفا داد. بعد از چند سال انصارى فرد (مديرعامل وقت پرسپوليس) مصطفى دنيزلى را به پرسپوليس آورد. او جزو مربيان موفق و نامى در خارج بود. در زمان او پرسپوليس زيبا بازى مى كرد اما آن قدر براى او حاشيه درست كردند كه نتيجه نگرفت و بيرون انداخته شد اما در همان زمان لوكا بوناچيچ بى نام نشان و پرخاشگر به سپاهان آمد، نتيجه گرفت و رفت. حال هم افشين قطبى به خاطر حاشيه فراوان پيرامونش از ايران فرار كرد. از مديران هم كه بخواهيم بگوييم، صفايى فراهانى كه عضو كميته فنى فيفا و عضو كميته اجرايى AFC است، حالا مى فهميم چه مديرى بود اما نتوانست دوام بياورد.كم كم به اين نتيجه مى رسيم كه فوتبالمان افراد تازه، با دانش و با ادب را دور مى اندازد و افراد پرخاشگر و ستيزه جو راحت در آن دوام مى آورند. با اين حساب فوتبال بايد بين افراد موجود بچرخد و درجا بزند و مربيان و مديران جديد و با دانش هم دور انداخته  شوند. بايد قبول كنيم فوتبالمان با اين وضعيت پيشرفت نخواهد كرد و ما به عنوان ايرانى متعصب براى اين مملكت و فوتبال آن نگرانيم.
سعيد بابايى- بندرانزلى