نسخه
PDF
شماره ۴۳۷۵ - ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - - ۹ مى ۲۰۰۹ 
صفحه ۱۰
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
•آرتا منهاجى
• مصطفى افخمى
آقاى جاودانى؛ مجرى باش نه كارشناس!
جدال ۲ تيم چلسى و بارسلونا در مرحله نيمه نهايى ليگ قهرمانان اروپا گرچه با مسائل حاشيه اى بسيارى همراه بود اما از نظر فنى جزو ديدارهايى بود كه مى توان از آن به عنوان يك آموزش در فوتبال نيز يادكرد. در اين ميان نظرات غيركارشناسانه برخى از مجريان تلويزيون كه به عنوان يك رسانه ملى وظيفه سنگينى در قبال مردم دارند، بسيار آزاردهنده بود. رضا جاودانى همواره به عنوان مجرى در مسابقات مختلف اروپايى در استوديوى شبكه سوم سيما به ايفا نقش مى پردازد بدون شك چنين برنامه هايى نيازمند كارشناسان مجرب ورزشى و داورى است كه متأسفانه چندى است صدا و سيما بدون در نظر گرفتن شرايط حساس مسابقات نفرات مناسبى را به عنوان كارشناس برنامه دعوت نمى كند. جاودانى از ابتداى بازى چلسى و بارسلونا مانند ديدارهاى حساس ديگر به پيش داورى پرداخت و به نحوى سخن گفت كه همگان بارسلونا را از قبل در فينال ليگ قهرمانان اروپا تجسم كردند. جاودانى بايدبداند كه او فقط به عنوان يك مجرى مى تواند در صحنه برنامه هاى ورزشى ظاهر شده و هيچگاه نمى تواند در اندازه هاى يك كارشناس فوتبال لب به سخن بگشايد. از سويى ديگر مرتضى محصص به عنوان يكى از كارشناسان برتر فوتبال ايران هم در اين برنامه بارها وبارها تاكتيك هيدينك را مورد انتقاد قرار داد كه البته صحبت هاى او هم بيشتر شبيه جانبدارى از تيمى نسبت به تيم ديگر بود تا يك نكته فنى. او به تعويض هاى هيدينك ايراد گرفت جايى كه بلتى جايگزين دروگبا شد. از آقاى محصص اين سوال را مى پرسيم كه آيا دروگباى مصدوم قادر به همراهى تيمش در لحظات باقى مانده بود؟ جايى كه چلسى خود را تيم صعود كننده مى دانست و شرايط مسابقه طورى بود كه همگان آبى هاى لندن را فيناليست مسابقه مى پنداشتند، آيا بيرون كشيدن دروگباى مصدوم و حفظ او براى ديدار فينال كار اشتباهى بود؟  به هر حال جناب محصص قبل از اظهار نظر در مورد چنين ديدارهايى كه از كيفيت و حساسيت بسيارى حتى در ساير كشورهاى جهان برخوردار است بايد به نكاتى هم توجه داشت كه يكى از آن موارد مى تواند مقايسه سطح كيفى فوتبال مدرن اروپا با فوتبال آماتور ايران باشد . مربيگرى در تيم هاى مطرح اروپا نظير چلسى نيازمند داشتن هوش و ذكاوتى مثال زدنى است كه هيدينك در ۲ بازى ۹۰ دقيقه اى مقابل بارسلونا آن را ثابت كرد هرچند كه فوتبال غير قابل پيش بينى  است و همواره در دقايق پايانى قربانيان زيادى گرفته است. به هر حال اميدواريم مجريان كه وظيفه خطيرى در امر ورزش دارند، بتوانند اين موضوع را به مردم وعلاقمندان ثابت كنند كه آنها تنها براى مجرى گرى مسابقات نه چندان حساس نظير مردان آهنى ساخته نشده اند و توانايى  آن را دارند تا در يكى از پربيننده ترين برنامه هاى تلويزيونى حضور يابند. چه خوب بود كه پس از پايان بازى عادل فردوسى پور به جمع كارشناسان برنامه! اضافه مى شد و از آن جايى كه تسلط خوبى بر فوتبال اروپا دارد اين ديدار را آناليز مى كرد. عادل در طول بازى بارها و بارها به نكاتى اشاره كرد كه شايد هيچ يك از كارشناسان فوتبال در طول مسابقات حساس اروپايى به آن اشاراه نكرده بودند.
... و گوارديولا كه افشين قطبى عمراًً به پايش نمى رسد
093768.jpg
از كجا شروع كنيم؟ از كدام لحظه تأثيرگذار؟ از كدام كاركتر؟ از كدام پرسناژ؟ از كدام صحنه؟ از كدام اتفاق؟ از كدام قسمت؟ نمى دانم. داستانى دارم اما نمى دانم چگونه تعريفش كنم! نمى دانم... انگار تمام اتفاقات بازى رويايى بارسلونا و چلسى، جان گرفته اند و مى آيند روى خط كنترل مغز من. انگار كنترل از راه دور دستشان گرفته اند و وادارم مى كنند تا اول از آنها بنويسم. مى كوشند تا وادارم كنند اول آنها را تعريف كنم، اول آنها را بنويسم، اول آنها را بياورم سر سطر، اول به آنها بها بدهم. اول به آنها زندگى ببخشم. اول آنها را بياورم روى كاغذ. عجب كار سخت و دشوارى است نوشتن از چلسى و بارسلونا!
•••
درست يكى، دو دقيقه پيش از گل چلسى بود كه حس كردم يك جاى كار بارسلونا مى لنگد. بارسا مثل هميشه بازى نمى كرد. تيم چيزى نبود كه هميشه مى ديديم و تحسين مى كرديم. در بارسلونا چيزى حضور داشت كه متوجه آن نمى شديم يا به عبارت ديگر چيزى حضور نداشت. انگار بارساى باشكوه بخشى از وقار و تشخص خود را همراه نداشت. بارسا چه چيزى كم داشت؟ نمى دانستم... يا شايد بهتر باشد بگويم مى دانستم. نوك زبانم بود اما «ادا» نمى شد. بيان نمى شد.
•••
شوت خيره كننده مايكل اسين كه به تور دروازه بارسا بوسه زد، زبانم شل شد. واژه آمد. واژه اى كه دنبالش بودم «ريتم» بود. بارسايى كه در بازى برگشت مقابل چلسى به ميدان آمده بود، بارسايى«بدون ريتم» بود. ريتم مندترين تيم دنيا، ريتم پذيرترين تيم دنيا، ريتم شناس ترين تيم دنيا مقابل چلسى «بى ريتم» شده بود. اين بى ريتمى هم از شكل انداخته بود تيمى را كه با همين ريتم و ضرباهنگ از كشته رئال، پشته ساخته بود.
•••
اول از كدام حرف بزنيم؟ از بى ريتمى يا گل اسى ين و يا بارساى بى ثبات؟ شايد بتوانيم به سبك اين كافى شاپ ها اين ۳ تا را با هم «ميكس» كنيم يعنى بريزيم داخل مخلوط كن و يك معجون به خورد شما بدهيم. برگرديم به بارساى بى ريتم. تيم از ۳ خط تشكيل مى شود. خط دفاع، خط ميانى و خط حمله. پيوند و هماهنگى اين ۳ خط با يكديگر تبديل مى شود به چيزى كه اسمش را مى گذاريم «ريتم» يا ضرباهنگ. وقتى ۳ خط سرعت مى گيرند، در حقيقت ريتم و ضرباهنگ بازى است كه سرعت گرفته. نكته ديگر اينكه فوتبال مدرن و سيستم مدرن در ذات «ريتميك» است. حالا در عصرى كه تمام خطوط به واسطه «شناورى پست ها» به هم وصل شده اند، در زمانى كه دفاع هاى كنارى متصل به خط هافبك اضافه مى شوند و مهاجمان كاذب عقب مى آيند تا خط ميانى را تقويت كنند، تيم خود به خود «ريتم بند» مى شود يعنى ضرباهنگ تيمى غلبه مى كند و بر «فرديت تمام نفرات»، همه را در خورد «حل» مى كند و چيز جديدى تشكيل مى دهد كه اسمش«تيم مدرن» است.
•••
باوجود آنكه به واسطه مدافعان كنارى نفوذى و مهاجمان كاذب بازگشت كننده، هر ۳ خط به هم چسبيده اند و چون يك پيكرى واحد عمل مى كنند اما استقلال خود را حفظ كرده اند. اين مى شود كه وقتى نظم و ريتم درون خطى هر كدام از ۳ خط دفاع، هافبك و حمله كه به هم مى ريزد، ما ضرباهنگ تيمى را مختل شده مى بينيم. عين يك اركستر منظم كه وقتى نوازندگان ميهمان به آن ملحق مى شوند، ريتم و نظم و هارمونى هميشگى را ندارد. بارسا مقابل چلسى اين «ريتم» را نداشت.
•••
اين «بى ريتمى» را بايد به تغييراتى مربوط دانست كه خواسته يا ناخواسته در بارسلونا ايجاد شده بود. غيبت تيه رى آنرى در خط حمله و پويول در خط دفاع ريتم درون خطى را هم در خط حمله و هم در خط دفاع به هم ريخته بود. شايد اگر گوارديولا، در چنين شرايطى از مهره هاى جايگزين استفاده مى كرد تيم مى توانست خيلى زود ريتم هميشگى را به دست بياورد و بازى را در دست بگيرد اما اين اتفاق نيفتاد. در كمال تعجب گوارديولا «يحيى توره» را هم يك خط عقب فرستاد تا انسجام سومين خط را نيز بر هم بزند. عقب ايستادن يحيى توره از ۲ جهت به بارسا ضربه زد. نخست آنكه مثلث ۳ نفره ژاوى، اينى يستا و توره را خراب كرد و ريتم خط ميانى را از بين برد و دوم اينكه ريتم و هماهنگى خط دفاع و ميانى را مختل كرد. توره به عنوان هافبك دفاعى خود پيوند دهنده خط ميانى و دفاعى بود و حضور او در خط دفاع باعث شد تا اين پيوند و انسجام از هم بپاشد. مى شود يحيى توره را به نوعى «ضربه گير» خط دفاعى دانست، يك ضربه گير مناسب كه تا مى توانست زلزله ها را از خط دفاع دور مى كرد. اين ضربه گير را گوارديولا با دست هاى خود از ميان برداشت.
•••
برگرديم به موضوع. لحظه اى كه توپ به «اسى ين» رسيد تا با يك شوت زيبا دروازه والدز را باز كند، غيبت و خلأ «ضربه گير» را حس كرديم. يحيى توره اگر جاى بازى كردن در خط دفاع، سر جاى خودش قرار داشت، مسلماً نمى گذاشت و اجازه نمى داد كه «اسى ين» آنطور راحت و بى دغدغه و با تمام توان و تمركز دروازه را بگشايد. او اما نبود و توپ به همين مناسبت روانه دروازه شد.
•••
وقتى «اسى ين» آن «سوپرگل» را وارد دروازه بارسا كرد اولين سؤالى كه از خودمان پرسيديم همين بود. پس «توره» كجاست؟ به خط هافبك نگاه كرديم. توره نبود. توره يك خط عقب رفته بود و نفر جانشين نتوانسته بود تمام وظايف «كارگرى» هافبك دفاعى را ايفا كند. وقتى توره نبود، بارساى باشكوه و رويايى چيزى كم داشت. يك كارگر، يك سرباز، يك فدايى، يكى كه ستاره نيست و تكنيك خيره كننده بقيه ستاره ها را ندارد و مثل آنها زيبا و خوش عكس نيست اما بودنش مهم است و وقتى نباشد بقيه ستاره ها بايد بروند غاز بچرانند! اگر كسى دلش مى خواهد بداند بارسا چرا ريتم نداشت و «اسى ين» چطور توانست آن گل جادويى را وارد دروازه «والدز» كند، جوابش فقط يك كلمه است، «يحيى توره»!
•••
بازى ادامه دارد. راه ها بسته است. بارسا هر چه مى زند به در بسته مى خورد. دفاع ۴ قفله مرد هلندى كوچكترين باجى نمى دهد. اصرارهاى بارسا فايده اى ندارد. نيمه اول تمام مى شود. بارسا بازنده به رختكن مى رود. ما مات و مبهوت به گيرنده زل مى زنيم. قضيه چيست؟
•••
بين ۲ نيمه. چهره «روته مولر» مقابل چشمانم ظاهر مى شود. مرد آلمانى دقيقاً همين وضعيت را پيش بينى كرده بود. اينكه چلسى بازى را دفاعى اداره مى كند و بعد يك گل مى زند و دوباره بازى را دفاعى اداره مى كند تا برسد به فينال. پيش بينى او درست از آب درآمده بود.
•••
نيمه دوم. همه چيز عين نيمه اول بود. از حماقت هاى داور كورى كه انگار نذر كرده بود شب تيره بارسا را تيره تر تا بد بازى كردن مهره هاى جانشين كه تو دلت مى خواست يقه شان را بگيرى و پرتشان كنى روى نيمكت و «گوديانسن» و «بويان» را بياورى جايشان. چلسى بازى را بسته بود اما ديگر مثل بازى اول اين دفاع، دفاع اتوبوسى نبود. چلسى قدرت تهاجمى خود را نيز به رخ مى كشيد. «آبيدال» اخراج شد. نه! اين نمى تواند پايان كار بارسا باشد! نمى تواند اينطورى تمام شود. امكان ندارد!
•••
رسيده ايم به دقايق پايانى. بارسا در حال حذف شدن است. آنها خوب كه ارنج نشده اند هيچ، خوب كه بازى نكرد ه اند هيچ، يك يار كمتر هم دارند و در خانه حريف بازى مى كنند. «لحظه» بازى فرا مى رسد. لحظه اى كه لحظه  لحظه هاست. دوربين بازى را رها مى كند و مى  رود لب خط. تصاويرى از دوربين پخش مى شود كه حتى فيلمبردار و كارگردان تلويزيونى هم سر در نمى آورند به چه معناست؟
•••
دوربين مى رود روى گوارديولا... گوارديولا انگار نه انگار كه تحت فشار است. انگار نه انگار كه تيمش بازى را باخته. انگار نه انگار كه بازى را واگذار كرده به مربى رقيب. مى رود سمت او مى خندد. دست مى اندازد در گردنش. بغلش مى كند. انگار كه هر ۲ با هم قهرمان ليگ قهرمانان شده اند و او مى خواهد اين قهرمانى را با پارتنرش جشن بگيرد. قيافه هيدينك ديدنى است. مسلماً در تمام طول زندگى اش چنين چيزى نديده . در اين شكى نيست كه او هرگز در هيچ مسابقه اى چنين اتفاقى را تجربه نكرده اما به ترديدش غلبه مى كند و در جشن شادى گوارديولا شركت مى كند. يك جشن ۲ نفره چند ثانيه اى و تو و فيلمبردار و كارگردان و چند ميليارد نفر ديگر با بهت و حيرت و دهن هاى باز و چشم هاى گشاد شده و انگشت به حيرت گزيده شده،  مات و مبهوت در اين جشن سهيم شده ايد. مخت هنگ مى كند. ياد آرسن ونگر ميفتى كه در دقيقه ۱۱ بازى، ۲ بر صفر عقب بود و ۷۹ دقيقه براى جبران فرصت داشت اما نزديك بود گريه كند. ياد امير قلعه نويى ميفتى كه در بازى با سايپا، كم مانده بود برود داخل زمين و يكى را- هر كسى را- كتك بزند! اينجا اما «پپه گوارديولا» با همه و كم تجربگى  و اشتباهات مرگبارش در چيدن تركيب اصلى، كم نمى آورد، اخم نمى كند، اداى آدم هاى جدى را در نمى آورد و مثل ترسوها گريه نمى كند. او مثل على دايى در بازى با عربستان «كپ» نمى كند. مثل امير قلعه نويى لب خط فرياد نمى كشد. مى رود و در شادى مربى حريف شركت مى كند، به تيمش نشان مى دهد كه «جنم باختن» را دارد. به تيمش شوك مى دهد. به تيمش انگيزه مى دهد. تيمش را تكان مى دهد. تيمش را تشويق مى كند. گوارديولا نمك نشناس نيست. از يادش نمى رود كه اگر حالا يكى از ۴ مربى حاضر در نيمه نهايى ليگ قهرمانان اروپاست فقط به خاطر همين ستاره هاست. به آنها توهين نمى كند. بر سرشان داد نمى كشد. خانواده شان را نمى آورد مقابل چشمانشان مثل بعضى از مربيان گل و ناز و مامانى فوتبال ما كه تا سر تيمشان داد و فرياد نمى كنند، موتور تيم گرم نمى شود. گوارديولا نشان مى دهد كه تا لحظه آخر به تيمش اعتماد دارد. به «مردانش » اعتماد دارد. به «پسرهايش» اعتماد دارد. به «دوستانش» اعتماد دارد. به «رفقايش» اعتماد دارد. به «عزيزانش» اعتماد دارد. به «هم قطارهايش» اعتماد دارد. او به تيمش اعتماد دارد و اين اعتماد يعنى همه چيز. برويد بجنگيد مردان من. برويد بجنگيد پسران من. برويد بجنگيد دوستان من. برويد بجنگيد رفقاى من. برويد بجنگيد عزيزان من. برويد بجنگيد هم قطارهاى من. برويد بجنگيد. «من» به شما اعتماد دارم. شما مى توانيد.
•••
مسى پاس مى دهد. «اينى يستا» هر چه زور و مردانگى و دوستى و رفاقت و عزيزى و هم قطارى در وجودش دارد، جمع مى كند و در پايش و يك شوت «كاكرو يوگايى» مى زند. حتى مى توانيم بنويسيم شوت به سبك «كريم باقرى» توپ مى رود و مى چسبد به تور دروازه و تو يك لحظه همه چيز را فراموش مى كنى. فراموش مى كنى كه يك نصفه شب است و بقيه اهل خانه خوابند. فراموش مى كنى كه چلسى چقدر در اين بازى آخر بهتر از بارسا بازى كرد. بازى بد بارسا را فراموش مى كنى. همه چيز را فراموش مى كنى. فرياد مى زنى. عربده مى زنى. نعره مى زنى. هوار مى كشى . گل را جشن مى گيرى. عشق مى كنى با جيغ و دادها و فريادها و بالا و پايين پريدن هاى كولى وش گوارديولا كه مثل كانگورو بالا و پايين مى پرد و «افشين قطبى» عمراً  بتواند به اين باحالى يك گل را جشن بگيرد.چند دقيقه بعد، داور يا به عبارت ديگر «ناداور» بازى سوت پايان را مى زند. بارسلونا به بهشت مى رود و تو با لبخند به اتاقت برمى گردى. خواب را فراموش كن و كامپيوتر را راه بينداز. امشب بايد تا صبح با نسخه ديجيتالى بارسا، در ليگ اسپانيا و ليگ قهرمانان «نفس كش» بطلبى و پك و پوز پياده كنى.
وقتى «سان تزو» از فوتبال حرف مى زند
•آرتا منهاجى
۱- قبل از بازى بارسلونا- چلسى با چند تن از مربيان جوان نشسته  بوديم و در مورد آن صحبت مى كرديم. من نظرم اين بود كه بايد به استراتژى بارسلونا حمله كرد، البته ناگفته نماند كه سان تزو استراتژيست جنگى چين در ۲۵۰۰ سال پيش گفته «پراهميت ترين بخش يك جنگ حمله به استراتژى دشمن است»، براى اين منظور اول بايد استراتژى بارسلونا را شناخت، فلسفه بازى آن را درك كرد و سپس براى مقابله با آن طرحى ريخت، معتقدم گاس هيدينك دقيقاً چنين كرد.
۲- فلسفه بازى بارسلون و Style آن براساس مالكيت توپ و پاس هاى كوتاه است، استفاده از خلاقيت و سرعت فردى هم بخشى جداناشدنى از فوتبال بارسلونا است، همانطور كه اتوئو در مصاحبه خود گفته مالكيت توپ بزرگترين حربه هجومى و دفاعى بارسلونا است و تمام فعل و انفعالات براساس آن طراحى شده است، اين تيم با استفاده از بازيكنان ماهر و خلاقى مانند ژاوى و اينى يستا در ميانه زمين مى تواند نبض و ضرباهنگ (Tempol) بازى را كنترل كند.
۳- گاس هيدينك باز هم تاكتيك دفاعى اش را بسيار دقيق تنظيم كرده بود، آنها در ميانه ميدان با استفاده از مايكل اسى ين، بالاك و لمپارد و روش Zonal marking (بسيار فشرده) ژاوى و ديگر بازيكنان بارسلون را تحت فشار شديد قرار دادند ، آنها محصور در فضاهاى تنگ و مستاصل از جنگ هاى پايان ناپذير فيزيكى بودند، در Compact defense هيدينك، فضا در نهايت فشردگى قرار داشت و طبيعى است در اين محدوديت فضا و زمان خلاقيت مربى به سختى مى تواند جلوه كند، آنها نمى توانستند از بازى خود لذت ببرند و زيبايى آن را به رخ بكشند، بارسلونا مجبور بود به شكلى بازى كند كه دلخواهش نيست.
۴- بعضى از واژه ها قابل ترجمه نيستند و به همين علت هميشه متن اصلى گفته ها يك بار معنايى ويژه اى دارد كه در بسيارى از ترجمه ها هر چقدر هم كه دقت شود از ميان مى رود، در فوتبال حرفه ايى واژه  ايى داريم به نام (Coach able) نمى توانيم معادل دقيقى در زبان خودمان براى اين واژه پيدا كنم اما در توضيح بايد بگويم كه اشاره به قابليت هدايت پذيرى و تحت فرمان مربى گرفتن بازيكنان دارد، اينكه يك بازيكن تا چه حدى در خدمت مربى است و پتانسيل آن را دارد. آنچه را كه مربى مى خواهد انجام دهد، مى خواهم به آنلكا اشاره كنم، بازى را تا به حال دو بارونيم ديده ام، هنوز متحيرم گاس هيدينك چگونه توانست از يك بازيكن صرفاً هجومى و از يك مهاجم محض اينگونه بازى بگيرد كه خود را تماماً ، وقف عملياتى دفاعى كند و مانند يك دفاع و يا هافبك موظف و با سختگيرى زياد وظايف دفاعى را به نحو احسن انجام دهد؟ جالب آنكه در اثبات (Coach able) بودن اين بازيكن بين المللى او پس از آسيب ديدن دروگبا در نقش سانتر فوروارد ظاهر شد، نقشى كاملاً هجومى، اينگونه بازى گرفتن از بازيكنان مختص مربيان بزرگ است، مانند اين است كه آرنولد را در نقش شكسيبر عاشق به كار گيريم و او هم به بهترين شكل آن را بازى كند!
۵- گوارديولا بى تجربگى كرد (باز هم عقيد شخصى من)، او با از بين بردن مثلث ميانى توره، ژاوى و اينى يستا عملاً قلب تيم خود و نقطه قوت آن را از بين برد، اينى يستا در جناح چپ و گاهى راست متوقف شد، او هرگز نتوانست مدافع روبروى خود را دور بزند و از ميان بردارد و لحظاتى كه مى خواست به مركز حركت كند مجبور به جنگ فيزيكى و مقابله با مايكل اسى ين مى شد كه بارها برروى او خطا كرد. از سويى ديگر بوسكتس به هيچ وجه قادر نبود وظيفه انتقال توپ از دفاع به حمله را به عنوان بازيساز اول و نزديك به خط دفاعى به عهده بگيرد. اين بازيكن با پاس هاى رو به عقب و خنثى هرگز نتوانست ريتم لازم را به بازى بدهد و اصولاً اين بازى بزرگتر از او بود. كيتا ديگر هافبك بارسلونا وظيفه داشت با نزديك شدن به كانال چپ از حركات اينى يستا و آبيدال حمايت كند، آيا موفق بود؟ هرگز. در چنين شرايطى ژاوى مجبور مى شد به عقب بيايد و توپ را از مدافعين تحويل بگيرد و تقسيم كند، اين مساله باعث مى شد ژاوى عملاً از فضاى حياتى دور شود و از طرفى همانطور كه گفته شد فشردگى خطوط دفاعى چلسى Zonal marking آنها برروى مسى، اتوئو اينى يستا عملاً انتخاب زيادى به ژاوى نمى داد تا با پاس هاى خود موقعيتى ايجاد كند. در اين لحظات و بسيارى از اوقات بازى، مدافع ميانى بارسلونا در نقش بازيساز عمل مى كردند. وليكن آنها مجبور بودند با ارسال پاس هاى بلند كه طبيعتاً بسيارى از آنها قطع مى شد و يا دقت كافى نداشت بازيكنان هم تيمى خود را صاحب توپ كنند و اين دقيقاً مخالف استراتژى و عادت هاى بارسلون بود.
۶- اندى راكسبورگ رئيس كميته فنى يوفا براى مربيانى مانند گوارديولا واژه جالبى دارد، او اينگونه مربيان را Davinci coaches مى نامند، مربيانى از نسل داوينچى، لئوناردو داوينچى خالق چندين اثر هنرى بى نظير ا ست كه شايد مشهورترين آنها موناليزا و يا همان لبخند ژكوند باشد اما اودر عين حال تعداد زيادى اختراع و اكتشاف دارد و در زمينه هاى علمى نيز در عصر خود بى مانند بود و حتى گفته مى شود از اين لحاظ دو، سه قرن از دوران خود جلوتر بود، داوينچى تركيبى از هنر و علم بود. اينكه كسى مانند راكسبورگ از واژه (Davinci coach) استفاده مى كند حاوى همين نكته است، اين نسل از مربيان همانقدر كه به زيبايى فوتبال اهميت مى دهند در مسائل علمى و فنى آن نيز تسلط دارند و هر ۲ وجه را به نحو مطلوب به جلو مى برند. هيچگاه در ديدگاه ايشان زيبايى بازى برتر از نكات فنى نيست و هيچگاه نكات فنى مهمتر از بازى زيبا نمى تواند باشد، يك پيوند ميان اين ۲ در فلسفه سرمربى نشات گرفته است.
۷- بعد از اخراج آبيدال بازى بارسلونا شكل جديدى گرفت، كيتا به سمت چپ رفت و ژاوى به عقب تر آمد و اينى يستا هم بيشتر در مركز زمين ظاهر شد، اين تغييرات كه شايد قسمتى از آن ناخواسته بود كاملاً به نفع بارسلونا تمام شد، در ۱۵ دقيقه آخر پيكه هم كاملاً دفاع را رها كرد و به جلو آمد، عقب آمدن ژاوى و نزديك شدن زوج ژاوى و اينى يستا باعث شد بازيسازى از دفاع بهتر انجام شود و مسى و اتوئو هم بيشتر توپ هاى دلخواهشان را به دست بياورند، تاثير اين تغييرات را در صحنه گل مى توان ديد، ژاوى توپ را از دفاع تحويل گرفت و با يك پاس زمينى بلند (اين پاس اگر چه طولش مانند پاس هاى ارسالى به پيكه و توره و بوسكتس بود و از لحاظ ماهيتى تفاوت داشت و روى زمين با روى پا ارسال شد كه دريافت آنرا براى آلوز راحت تر مى كرد) به جناج راست آلوز را روانه كرد، آلوز كه در ارسال اصلاً روز خوبى نداشت اين بار هم با كيفيت نه چندان خوب آن را به روى دروازه چلسى فرستاد، اما تفاوت در اين بود كه مدافعان بلند قامت چلسى خود را مشغول پيكه كرده بودند و توپ پشت آنها در نهايت به مسى رسيد، مسى هم در D- zone اينى يستا را ديد و توپ را نه تند و نه كند روى پاى او قل داد، اينى يستا بدون دورخيز و بدون آنكه گامى بردارد آن را تبديل به يك گل فراموش نشدنى كرد، مسى، انى يستا و ژاوى در كانال ميانى هميشه خيلى خوب همديگر را پيدا مى كنند و اينبار هم مسى در آن لحظات سنگين اينى يستا را خوب ديد و به دور از هيجان توپ را به درستى براى او فرستاد، يك هيجان كنترل شده در سخت ترين لحظات كه شايد آرامش مورد نياز آن از روى نيمكت به درون زمين ترزيق مى شد.
شانس بسيار و بى رحمى زياد
• مصطفى افخمى
نبرد ۲ تفكر را شاهد بوديم. تفكر دفاعى مبتنى بر تجربه(چلسى) و تفكر نفوذى يا تهاجمى مبتنى بر جوانى(بارسا). در حالى كه همه انتظار پيروزى چلسى را داشتند «شانس بسيار» و «بى رحمى زياد» باعث شد تا نتيجه تغيير كند و بارسا به فينال برسد.
•••
گل زود هنگام چلسى روند بازى را متحول كرد. بارسايى ها هنوز در حال وهواى بازى مقابل رئال بودند كه گل اول رقم خورد. شاگردان گوارديولا مثل هميشه استادانه حمله كردند اما استاد و معلم اول تاكتيك دفاعى در جهان؛ گاس هيدينك، با همين گل به هر آنچه مى خواست رسيد. لايه هاى دفاعى چلسى، نوع پرس كردن در يك سوم، يارگيرى نفر به نفر، پرس منطقه اى و از همه مهمتر قطع مسير ارتباطى با بازيكنان كليدى بارسا سبب شد تا چلسى به آنچه مى خواهد برسد. محدود كردن فضاهاى حركتى و شناخت كامل از بازى هلندى ناب بارسلونا كمك كرد تا شاگردان گوارديولا پشت ديوار سيمانى چلسى بمانند.
•••
من در بارسا براى اولين بار چيزى را ديدم كه باورپذير نبود. ۱۳۲ پاس رو به عقب در بارسايى كه بسيار تهاجمى و رو به جلو بازى مى كرد، نكته اى است كه نمى توان آن را ناديده گرفت. هيدينك فضاها را چنان خوب بسته بود كه بارسا چاره اى غير از پاس به عقب و تلاش مجدد براى باز كردن ديوار دفاعى نداشت. اين پاس به عقب ها خود به نفع چلسى بود. هيدينك پيش بينى كرده بود كه بارسا پس از به در بسته خوردن ناچار است با پاس به عقب مالكيت توپ را حفظ كند و به نفراتش فرمان حمله به مرد پا به توپ را داد. اين پاس ها تبديل شد به بهترين فرصت براى چلسى تا به ضد حمله برسد. فراموش نكنيد كه بارسا در جناحين مشكلى نداشت. مشكل آنها در مركز خط دفاع بود. چندين پنالتى را خلق كرد اما داور كم لطف بود!
•••
براى من جالب بود كه هر ۲ مربى از دقيقه ۸۰ به بعد به تعويض مهره ها دست زدند. دليل اين امر هم چيزى نبود غير از نظمى كه بر بازى حكمفرما بود. اگر مربى چلسى دست به تعويض مى زد، شعاع حركتى بازيكنان بارسلونا افزايش مى يافت و اگر مربى بارسلونا دست به تعويض مى زد، حركات عمقى كه بايد در دفاع چلسى صورت مى گرفت، خنثى مى شد. هر ۲ مربى ناچار شدند براى تعويض كردن تا دقايق انتهايى بازى صبر كنند و اين براى همه ما جالب بود.
•••
آنچه بارسا را از كار انداخت، قطع ارتباط مسير توپ با مسى و ستاره هاى ديگر بود. شعاع حركتى مسى تغييراتى داشت كه فقط بايد روى كاغذ ترسيم شود تا مشخص شود. به صورت عادى نمى توان آن را بيان كرد. اين تغيير اما به دليل همان قطع كانال ها به جايى نرسيد.
•••
آمار و ارقام بازى بسيار جالب است. ثبت ۲۹۳ پاس در ۲۷ دقيقه نشان مى دهد كه بارسا از چه بازيكنان با تكنيكى بهره مى برد. در سانتر از جناحين بارسا ۹ سانتر موفق بود و چلسى ۸ سانتر موفق. بارسا ۷ شوت از راه دور داشت و چلسى ۸ بار.
•••
«گاس هيدينك» در مجموع ۲ بازى شايد بازنده باشد اما نشان داد و ثابت كرد كه به تمام شيوه هاى بازى تسلط دارد. او فوتبال ناب هلند را با نظم خاص و سرعت پاس و نظم پذيرى تاكتيكى تلفيق كرد. او وقتى به چلسى آمد تيم بحران زده اى را تحويل گرفت اما توانست يك تيم مدعى بسازد كه پرداختن به تمام جزئيات آن در اين مقاله امكان پذير نيست. يك قانون خاص به مربيان حرفه اى مى آموزد كه به تمام فاكتورها فكر كنند از جمله اينكه اگر گل زود هنگامى دريافت كنند، چه تمهيدى بينديشند و موارد مشابه. اين قانون مى گويد تيمى برنده ميدان است كه براى پيروزى تلاش بيشترى انجام دهد و بارسا تا آخرين لحظه جنگيد و برد.
روزنامه سان و حاشيه قبل از بازى
اشتباه بزرگ رئيس كميته داوران يوفا
ديويد تايلور چندى است كه به عنوان رئيس كميته داوران يوفا مشغول به فعاليت است. وى كه مليتى اسپانيايى دارد همواره در ديدارهاى حساس اروپا از داوران مطرح استفاده مى كند. حساسيت ديدارهاى اروپايى به حدى است كه گزينش داوران مطرح براى چنين ديدارهايى از جمله وظايف حساس رئيس كميته داوران مى باشد، بدون شك تايلور پيرامون انتخاب داور ديدار برگشت چلسى و بارسلونا اشتباه بزرگى مرتكب شد و در اين رابطه شبهاتى را به وجود آورد كه به طور حتم در آينده كارى وى تأثير بسزايى خواهد داشت. او با انتخاب «تام هنينگ اوفربو» داور نروژى به عنوان داور ديدار برگشت مرحله نيمه نهايى ثابت كرد كه از كارايى مناسبى برخوردار نيست. هر چند يوفا صراحتاً اعلام كرده كه هيچ عمدى براى اين داور رده دومى اروپا در كار نبوده و با خاطيان اين ديدار برخورد جدى خواهد كرد.به هر حال به نظر مى رسد كه اشتباهات مكرر داور اين ديدار مسايل زيادى را در كميته داوران يوفا به وجود خواهد آورد. البته به اين نكته هم بايد اشاره كرد كه جنجال داورى اين ديدار را ابتدا روزنامه سان ايجاد كرد. اين روزنامه انگليسى قبل از بازى در مطلبى به اين نكته اشاره كرد كه يوفا نتيجه بازى را از قبل يك بر يك طى مطلبى در سايت خود پيش بينى كرده بود و اين نكته از چشمان تيزبين اين نشريه معتبر پنهان نماند.
نقد داورى ديدار چلسى- بارسلونا
داور ۳ پنالتى به سود چلسى نگرفت
در اين ديدار اولين پنالتى به سود چلسى زمانى بود كه داور خطا روى مالودا در محوطه جريمه را به جاى نشان دادن نقطه پنالتى توپ را بيرون محوطه جريمه قرار داد. اين در شرايطى بود كه روى بازيكن چلسى خطاى ادامه دارى از بيرون محوطه جريمه شروع و در داخل اين محوطه تمام شد.دومين پنالتى زمانى اتفاق افتاد كه آنلكا قصد داشت دريبل ۲ طرفه بزند كه پيكه توپ را با دست زد و مرتكب خطاى پنالتى شد. همينطور بايد گفت كه خطايى كه در محوطه جريمه چلسى اتفاق افتاد و از دست تام هينيگ داور نروژى خارج شد اين بود كه مسى را بيرون محوطه جريمه زدند اما داور آن را حتى خطا هم اعلام نكرد.سومين پنالتى وقتى بود كه دروگبا در موقعيتى تك به تك قرار داشت كه با يك پشت پا سرنگون شد اما داور به اين خطا هم توجهى نشان نداد و اين مسابقه ۳ پنالتى داشت كه داور با اشتباهش بليت رم را از جيب چلسى خارج كرد.هر چند كه در دقايق پايانى ضربه سنگين بالاك از پشت سر به دست بازيكن بارسلونا اصابت كرد اما در مجموع بايد گفت كه عصبانيت بالاك مربوط به پنالتى هاى گذشته بود كه داور به آن توجهى نكرده بود.همين طور اخراج اريك آبيدال اگرچه در تصاوير تلويزيونى به سختى قابل درك بود اما اين مدافع با هنرمندى ضمن دويدن پشت سر مهاجم حريف با قطع مسير حركت پاى او عملاً باعث پشت پا خوردن وى گرديد. در اينكه او داراى شانس آشكار گلزنى بود متوقف نمود شكى وجود ندارد. و اخراج اين مدافع نيز كاملاً قانونى انجام گرفت.
چلسى براى حضور در فينال لياقت بيشترى داشت
•سعيد حفظى فر
بازى تيم هاى چلسى و بارسلونا را با دقت تماشا كردم. در چنين ديدارى اين انتظار مى رفت كه چلسى در خانه خود تهاجمى بازى كند اما تيم هيدينك با كار دفاعى منسجم بازى را شروع كرد. آنها در شرايط عادى شانس گلزنى زيادى داشتند مثل چندين خطاى مشكوك در محوطه جريمه بارسلونا شاهد بوديم و مى توانست ضامن پيروزى چلسى باشد. بعد از ۱۰ نفره شدن بارسلونا باز هم انتظار مى رفت كه چلسى گل هاى بيشترى به ثمر برساند اما يك اتفاق باعث شد در آخرين دقايق چلسى گلى دريافت كند كه ديگر زمانى براى جبران آن وجود نداشته باشد. بى دقتى مهاجمان يكى از دلايلى بود كه باعث عدم نتيجه گيرى چلسى شد. ما در اين بازى به نوعى جدال قدرت و سرعت برتر باشگاه هاى انگلستان با فوتبال مينياتورى آمريكاى لاتين را شاهد بوديم. من به شخصه پيش بينى كرده بودم كه چلسى پيروز اين ميدان خواهد شد. ما ايرانى ها از فوتبال دفاعى و خشن انگليسى كمتر لذت مى بريم و بيشتر به سمت فوتبالى كه در آن تكيه بر كارهاى تكنيكى فردى و بازى زيباى اروپاى شرقى باشد، متمايل مى شويم اما فوتبال انگليسى و ليگ انگلستان به واقع و در معناى كامل كلمه ليگ برتر است. به نمايش درآوردن يك بازى گروهى منسجم از ويژگى هاى اين ليگ معتبر و حرفه اى به حساب مى آيد. خلاقيت هاى فردى نفراتى چون ژاوى و مسى باعث شد تا چلسى نتواند به مقصود خود برسد. البته بايد بگويم اين اتفاق در بازى منچستر يونايتد و بارسلونا هرگز نخواهد افتاد. قصد من طرفدارى از تيم خاصى نيست من طرفدار سيستم هستم كه به عقيده من چلسى اگر كمى دقت به خرج مى داد به بردى مى رسيد كه لياقت آن را داشت اگر چلسى با اين تفكر كه برنده بازى است پا به ميدان نمى گذاشت، حتماً به فينال مى رسيد.
جاى خالى كارشناس داورى در ديدار چلسى- بارسلونا
ديدار تيم هاى چلسى- بارسلونا در مرحله نيمه نهايى ليگ قهرمانان اروپا در شرايطى برگزار شد كه به خاطر حساسيت ويژه اين بازى تماشاگران زيادى را در سراسر جهان متوجه خود كرد. در حالى كه انتظار مى رفت براى اين بازى حساس و مهم در كنار يك كارشناس فنى، يك كارشناس داورى هم حضور داشته باشد، مسئولان شبكه سوم به اين نكته توجه نكردند و اين در شرايطى گويا بود كه ديدار مذكور ابهامات داورى بسيارى داشت.گذشته از اين مسأله، جا دارد مسئولان تلويزيون در نظر داشته باشند كه پرداختن به مسائل داورى مسابقه اى در اين سطح مى تواند يك كلاس آموزشى مفيد براى همه خصوصاً داوران كشورمان باشد. به هر حال اميد مى رود در ديدار فينال ليگ قهرمانان اروپا شاهد رفع اين نقصان باشيم.