نسخه
PDF
شماره ۴۳۸۱ - ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - - ۱۶ مى ۲۰۰۹ 
صفحه ۱۰
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
•مسعود معينى
•عباس سيمكانى
•على لطيفى
پراكنده نگارى هاى كسى كه «كلينت ايستوود» را دوست دارد
نشسته بود بغل دستم... با حمله هر ۲ تيم بالا و پائين مى شد. بعضى بازيكن ها را با اسم كوچك صدا مى كرد و زير لب فرمان مى داد به آنها. «درست پاس بده پسر... چرا اين طورى؟ دور كن... دور كن... باز كن... بازى را ببر به لب خط... چرا اينقدر ضعيف؟ محكمتر مى زدى پسر» دوستم بود. دوست قديمى كه نه اما انگار هزار سال است كه رفيق بوديم. كارى به كارش نداشتم. گذاشتم در حال خودش باشد. دليلش را بعداً خودتان مى فهميد.
•••
نشسته بود ۲ تا صندلى آنورتر. مى دانستم اگر موقعيتى بدهم مخم را مى خورد. پرحرف بود و البته محترم. كسى اهل اين نبود كه بگويد« بس كن» كوتاه بيا، اجازه بده بازى را ببينيم. ما بايد گزارش بازى را بنويسيم اما تونه.» اينجا سرزمين تعارف هاى شرقى است و احترام بزرگتر واجب. اينجا البته يك ضرب المثل قديمى ديگر هم داريم با اين مضمون كه حرمت امامزاده را متولى نگه مى دارد. راهى براى تبادل اطلاعات نگذاشتم. هدفون هاى راديو را گذاشتم داخل گوشم تا به گزارش راديويى ديدارى گوش بدهم كه مقابل چشمانم داشت اجرا مى شد. مى دانستم كه رفيق ۲ صندلى آنورتر، مى رود روى مخ كس ديگرى اما برايم مهم نبود. آمده بودم گزارش بازى را بنويسم و به مخم نياز داشتم.
•••
فهرست اسامى مقابل چشمانم بود. تميز و تايپ شده و مرتب. ياد روزهايى افتادم كه فهرست ها را روى كاغذهاى كاهى تايپ مى كردند و چشمانت كور مى شد اگر مى خواست اسامى را در يك ماشين در حال حركت براى خبرنگارى بخواند كه از دفتر روزنامه زنگ زده بود! خاطرات روزهاى قديم رژه رفت پيش روى چشمانم. ياد اولين بارى افتادم كه به ورزشگاه اكباتان آمده بودم. بازى راه آهن اكبر ميثاقيان و برق تهران مهدى دينورزاده كه اتفاقاً در جام حذفى هم بود. مثل حالا. تصاوير قديمى در ذهنم جان گرفت. صداى تشويق تماشاگران مرا به خودم آورد. پاس حمله كرده بود و دروازه بان راه آهن توپ را فرستاده بود كرنر! صحنه آهسته از «اسكور بورد» پخش شد و من ياد اولين بارى افتادم كه «اسكوربورد» ورزشگاه آزادى افتتاح شده بود و بين ما خبرنگارها دعوا كه چه كسى اولين نفرى باشد كه بازى اول در جايگاه بنشيند و «اسكوربورد» را ببيند! «تحفه» انگار قرار بود ببينيم!
•••
۲۰ دقيقه اى گذشته بود كه افشين قطبى بى سروصدا وارد ورزشگاه شد و در حالى كه به احترام و نوعى -متانت ذاتى- با كسانى كه پيش پايش بلند مى شدند، دست مى داد، به جايگاه ميهمانان ويژه رسيد. جميعيت محو حملات ۲ تيم بودند و كسى حواسش نبود به اينكه «افشين امپراتور» وارد ورزشگاه شده. نفر پشت سرى من كه جوانكى بود فوتبالدوست و هيجان زده براى قطبى دستى تكان داد و از پيرمرد ۲ صندلى كنار من پرسيد: به نظرتان ما با قطبى به جام جهانى مى رويم! فهميدم كه دوباره نوبت رسيده به يكى از آن سلسله سخنرانى هاى هميشگى. دوباره هدفون را گذاشتم در گوشم و فوكوس كردم روى زمين فوتبال. جايى كه مدافع راه آهن با يك تكل توپ را از زيرپاى محمد غلامى درآورد. پسر عجب صحنه اى بود.
•••
۱۰ دقيقه اى گذشت : زيرچشمى نگاهى به ۲ صندلى آن طرفتر انداختم. پيرمرد چانه اش گرم شده بود. داشت از اين صحبت مى كرد كه در روزهاى اول حضور افشين قطبى به او نزديك شده و به او نصيحت هايى كرده بود كه قطبى جدى نگرفته بود و بعداً  پشيمانى برايش سودى نداشت! يكى از جوان ها با هيجان گفت: يعنى شما او را از نزديك ديده ايد؟ پيرمرد لبخندى زد. اصل جنس را پيدا كرده بود. «ديدمش و من و او هميشه با هم حرف مى زنيم. چند روز قبل از اينكه سرمربى تيم ملى شود به من زنگ زد!» صداى تحسين جوان ها بلند شد! هدفون را گذاشتم در گوشم... بى خيال... تمركز كن روى بازى... تمركز كن... حواست پرت نشود... گزارش بازى مهمتر است. گزارش بازى مهمتر است.
•••
رضا چلنگر وارد مى شود. رفيق ايام قديم. برايش دستى تكان مى دهم اما نمى بيند. از پله ها بالا مى رود و با همان حالت صميمى هميشگى با كسانى كه مى شناسندش، گرم مى گيرد. بنا به همان عادت هميشگى به سمت جايگاه ويژه مى رود انگار كه هنوز مترجم بلاژ يا برانكوست. راهش نمى دهند. حيرت را در چهره اش مى خوانم. برمى گردد و كنار يكى از دوستانش مى نشيند. دلم مى سوزد برايش، نمى دانم چرا اما حس مى كنم كاش قدرتى داشتم كه مى نشناندمش در جايگاه ويژه و سفارش مى كردم كه وقتى از ميهمانان پذيرايى مى شود به او ۲ تا نان خامه اى بدهند. هرچه باشد او هم روزگارى لباس تيم ملى تنش بود.
•••
چلنگر... ياد خاطرات قديم ميفتم. ياد روزى كه براى اولين بار در زندگى ام براى تهيه گزارش به فرودگاه مهرآباد رفتم. روزها تصحيح مى كنم. شب، نيمه شب، براى منى كه هميشه پسر خوب خانه بودم، نيمه شب را در يك فرودگاه سپرى كردن تجربه غريبى بود.
•••
رضا را صدا كردم. مرا ديد، نزديكم بود اما نمى توانست سمتم بيايد. از دور باهم خوش و بش كرديم. بچه هاى ديگر هم تحويلش گرفتند. پسر خوبى كه الكى الكى از فوتبال محروم شد.
•••
هدفون را برمى دارم. پيرمرد هنوز در حال نطق كردن است و جوان ها هم به حرف هايش گوش مى دهند انگار دارند به «اسرارمگو» گوش مى دهند. در همين لحظه راه آهن گل مى زند. صداى شادى جايگاه را پر مى كند. جوان ها- كه نمى دانم چرا از حضور در ورزشگاه تا اين اندازه هيجان دارند- مى روند روى هوا. انگار يا رفيقشان گل زده يا يك چيزى تو همين مايه ها! چشمانم همزمان صد جا را رصد مى كند. هم واكنش مربيان ۲ تيم را، هم شادى گل« پشتك وارو» وار گلزن بازى و هم واكنش افشين قطبى. سؤال اول همه كسانى كه در جايگاه خبرنگاران نشسته اند اين است كه آيا مهاجم گلزن به تيم ملى دعوت مى شود؟ چهره قطبى هيچ جوابى به ما نمى دهد. چند متر آنطرف تر، كاظم اوليايى و هيأت همراه نشسته. زوم كن روى صورتش و بفهم كه آيا بعد از باخت بگوويچ را كنار مى گذارد؟ از چهره او هم چيزى در نمى آيد. به انصارى فرد نگاه مى كنى. شاد است اما نام هيچ سرمربى ايرانى يا خارجى در صورتش ديده نمى شود. امروز روز حدس و گمان نيست. از چهره كسى نمى شود خبرى در آورد. امروز همه «صورت سنگى» شده اند انگار! صورت سنگى! چه اصطلاح قشنگى. خارجى اش مى شود «Stone Face». ياد «كلينت ايستوود» مى افتم در فيلم معركه آخرش «گران تورينو» كه هر كه نديده از دستش رفته. ايستوود آنجا هم نقش صورت سنگى هميشگى اش را بازى كرده. نقش مردى كه مى تواند يك نفره كل دنيا را به هم بريزد و به هيچكس و هيچ چيز نياز ندارد و باكش نيست اگر در محله اى پر از غريبه هاى خطرناك با همه الواتى كه عشق قدرتند در بيفتد و حسابى براى خودش دشمن بسازد و تو كيف كنى كه چقدر كارش درست است اين پير مرد.
•••
نيمه تمام شده. راديو همزمان هم بازى هاى جام حذفى را پخش مى كند و هم بازى هاى ليگ يك را. رفيقم را آنطرف تر مى بينم. مربى اميدهاى راه آهن. سال قبل مربى اميدهاى پاس بود. صدايش مى كنم. خوشحال مى شود. خوشحالى را در چهره اش مى بينم. تا اين لحظه هيچ كدام از رفيق هايم از ديدنم اين همه خوشحال نشده بود. مى آيد پيشم و مى نشيند.دقايقى حرف مى زنيم. ناراحت است. ناراحت قوانين هر ساله فدراسيون. مى گويد با هر بخشنامه اى كه از سوى فدراسيون صادر مى شود و رده هاى سنى را تغيير مى دهد، جوان هاى زيادى از تيم خارج مى شوند و هيچ تيمى هم پيدا نمى كنند و ناچارند بروند داخل خيابان يا بيفتند به دام دلال ها! مى دانم كه شاگردهايش را مثل بچه هايش دوست دارد. يك فكر كثيف ژورناليستى به جانم مى افتد. اينكه پيش خودم نگهش دارم و ببينم وقتى شاگردانش در ۲ تيم روبروى هم بازى مى كنند، چه حسى به او دست مى دهد. با اصرار نگهش مى دارم پيش خودم. در دل از خودم بدم مى آيد كه اين عادت لعنتى ژورناليستى ام را حتى در كنار رفقا فراموش نمى كنم.
•••
نيمه دوم شروع شده. خبرى نيست. ۲ تيم موقعيت زياد خلق مى كنند اما«گل-مل» خبرى نيست. حملات براى من عادى است اما براى رفيقم نه. در هر ۲ تيم شاگردانى دارد و وقتى يك تيم به ديگرى حمله مى كند، در حقيقت نبرد و مصاف شاگردان خودش را به نظاره نشسته. حملات ادامه دارند. دوستم يك لحظه فراموش مى كند كه اين بالا روى سكوهاى جايگاه خبرنگاران پيش من نشسته. مى رود در فاز مربيگرى. انگار كه نشسته روى نيمكت و دارد بازى شاگردهاى خودش را مربيگرى مى كند. چشم هايش حالت عجيبى دارند. تا به حال هيچ وقت چشم هاى يك مربى در حال مربيگرى را از نزديك نديده بودم. ياد صحبت هايى مى  افتم كه بگوويچ يا شلاينر (مربى آلمانى اسبق پيكان) در مورد بالا رفتن ضربان قلب مربيان برايم تعريف كرده بودند و من باورم نمى شد. اينجا داشتم به وضوح مى  ديدم كه مربى بيچاره چه حالى دارد روى نيمكت وقتى ضربان قلبش از صدوبيست و صدوسى و صدوچهل مى گذرد و همين طور مى رود بالا!
•••
بازى ادامه دارد... همه چيز در حالت عادى است. ۲ صندلى آنطرف تر عمليات «مخ خورى» همچنان ادامه دارد. يك صندلى اين طرف تر هم عمليات مربيگرى همزمان ۲ تيم را دارم به چشم مى بينم. متلك دوستانه اى مى اندازم.
•حاجى بالاخره طرف كدوم تيمى؟
- (مى خندد) چه بگويم؟ در هر ۲ طرف پسرانم دارند بازى مى كنند. هر كدام كه ببرند خوشحال مى شوم و هر كدام كه ببازند، دلم مى گيرد. تو نمى دانى اين اميدها وقتى مى بازند چه گريه اى مى كنند!
•••
سوت پايان كيفم را مى اندازم روى كولم تا «حب جيم» را بزنم. اينجا ثانيه اى دير خارج شوى مى مانى در ترافيك. با دوستانم خداحافظى مى كنم.پيرمرد
۲ صندلى آنطرف تر هنوز روى مخ بچه ها كار روانى انجام مى دهد. آن طرف هم رفيق ديگرم يك مقدارى دمغ است. تيمش برده اما دلش پيش بچه هاى سابقش هم هست. بسوزى عشق، بسوزى...
شرايط و انگيزه ذوب آهن براى تصاحب كاپ بيشتر است
•مسعود معينى
پاس همدان از بازى مقابل پرسپوليس لطمه بسيارى خورد. پاس به عقيده من قصد رفتن به فينال را نداشت. ۳ عامل باعث شكست پاس مقابل راه آهن شد.
۱- لطمه اى كه از نظر بازيكن در بازى مقابل پرسپوليس خورد ۲- خستگى تيم و فاصله كم بين بازى ها ۳- بازى در خانه راه آهن اين عوامل به عقيده من باعث ناكامى پاس شد. هنوز تيم هاى ما مثل بازى خانگى درخارج از خانه آن هماهنگى لازم را پيدا نكرده اند. در كشورهاى ديگر تيم ها در بازى هاى خارج از خانه به خاطر وجود استانداردها مانند بازى خانگى، بازى مى كنند اما هنوز اين مشكل در كشور ما حل نشده است. پاس تيم خوبى بود و در طول فصل عملكرد قابل قبولى داشت اما نتوانست مقابل راه آهن موفق شود. تصورم اين است كه راه آهن ظرف ۲ سال آينده جزو تيم هاى راه يافته در آسيا خواهد بود و اما بازى صباى قم و ذوب آهن، ذوب آهن از ابتداى فصل به دنبال يك قهرمانى بود وحقش هم هست كه يك جام را در ويترين افتخارات باشگاه جاى دهد. ذوب آهن در صورت قهرمانى با يك تير ۲ نشان زده است. اولاً هم قهرمانى را كسب كرده و ثانياً راه براى حضور سپاهان در آسيا هموار مى كند و اما در مورد بازى اين تيم مقابل صباى قم بايد بگويم، نيمه اول صبا موقعيت هاى بسيارى داشت وحتى مى توانست به گل هاى بيشترى برسد. صبا به عقيده من بسيار خسته بود و با توجه به ناكامى يأس و نا اميدى باعث شد اين تيم مقابل ذوب آهن تن به شكست دهد. در مقابل ذوب آهن بعد از اتمام بازى هاى ليگ استراحت داشت وبا يك ريكاورى خوب جام حذفى را پيگيرى كرد. در هر صورت اين بازى كيفيت خوبى داشت.معمولاً در فوتبال تيمى كه گل خورده را جبران مى كند در ضربات پنالتى با روحيه بهترى عمل مى كند. بازيكنان صباى قم مهارت در پنالتى زنى دارند اما روى يك اتفاق در نهايت اين ذوب آهن بود كه فينال را برگزار خواهد كند.از نظر فوتبال هماهنگ و فوتبال تاكتيكى من ذوب آهن را بهتر از راه آهن مى بينيم ضمن اينكه شاگردان ابراهيم زاده كار سختى مقابل راه آهن خواهند داشت و نبايد اين تيم را دسته كم بگيرند. روى هم رفته شرايط و انگيزه ذوب آهن براى تصاحب كاپ قهرمانى بيشتر از راه آهن است. در مسابقات حذفى معمولاً تيم ها دوست دارند بازى را در خانه حريف انجام دهند تا بازى برگشت و آخر در زمين خودشان برگزار شود. شانس ديگر ذوب آهن اين موضوع است.
فينال زيبايى در پيش داريم
روى هم رفته هر ۴ تيمى كه در مرحله نيمه نهايى جام حذفى حضور دارند با خستگى بازى مى كردند و بازى هيچ كدام كيفيت نداشت. به نظرم اگر پاس همدان مقابل پرسپوليس آن بازى را انجام نداده بود وضعيت اين تيم بهتر بود. پاسى ها خسته بودند و زور حمله كردن نداشتند. غيبت جوزف اديشون هم تأثير منفى روى بازى پاسى ها گذاشته بود. در كل مشخص بود ريكاورى لازم را انجام نداده بودند. راه آهن روز پنجشنبه با انضباط فوتبال بازى كرد. آنها در نيمه دفاعى خود جمع مى شدند و با استفاده از نفرات سرعتى خود از جمله انتظارى، زارع و دهقان حملات خود را روى دروازه تدارك مى ديدند. فوتبال خوبى را از راه آهن ديدم. ذوب آهن اگرچه ۵ بازيكن اصلى خود را نداشت اما تيم تر از صبا بود. نبود خلعتبرى و اشجارى و... تأثير زيادى روى بازى ذوب آهن نگذاشت چرا كه ذوب آهن يك تيم است و ۱۲۰ دقيقه بازى را كنترل كرد و كار دفاعى را به درستى انجام داد.صبا روز خوبى داشت. اين تيم موقعيت زيادى داشت كه اگر از اين موقعيت ها استفاده مى كرد مى توانست گلهاى زيادى به ثمر برساند. دروازه بان ذوب آهن در بازى پنجشنبه واقعاً عالى بازى كرد. فينال زيبايى را در پيش خواهيم داشت. ذوب آهن تيم بهترى نسبت به راه آهن است و سير صعودى بسيار خوبى داشته است. ابراهيم زاده به نحو احسن از داشته هاى خود استفاده كرده و ارنج او تكرارى نيست. اين موضوع از كيفيت بازى اين تيم هم چيزى كم نمى كند. ذوب آهن چون برنامه داشته بيشتر به چشم آمده است.راه آهن تا اينجا هم كار بزرگى انجام داده است. الان مربى جوانى بالاى سر اين تيم است اما مشخص است نزد نفرات كم تجربگى وجود دارد. جا دارد به انصارى فرد هم تبريك بگويم كه به تارتار در اين شرايط بحرانى اعتماد كرده است.
ريشه دارها به فينال رسيدند
•عباس سيمكانى
۲ تيم ريشه دار ذوب آهن و راه آهن به فينال جام حذفى راه پيدا كرده اند. راه آهن با سابقه اى طولانى از قديم به سازندگى معروف بوده و ذوب آهن هم سابقه و قدمتش بسيار زياد است. از آنجايى كه ذوب آهن ليگ برتر را اتفاقى از دست داد ديگر قصد ندارد يك فينال ديگر را به راحتى از دست بدهد. انگيزه ذوب آهنى ها به اعتقاد من براى بازى فينال و پيروزى در آن بسيار زياد است. ضمن اينكه اين برد هم به سود ذوب آهن است وهم به سود سپاهان چرا كه با اين قهرمانى اصفهان سال آينده ۲ نماينده در ليگ قهرمانان آسيا خواهد داشت و اين در نوع خود افتخارى محسوب مى شود. راه آهن هم با توجه به اينكه اولين حضورش تا اين مرحله را تجربه مى كند و تا به اينجا پيش آمده مطمئناً دلش نمى خواهد ناكام باشد و خودش را اثبات كند. باتوجه به شناختى كه صبا و ذوب آهن از هم داشتند و باتوجه به پرمهره بودن ۲ تيم فكر مى كنم شاهد يك بازى شطرنج بوديم. ۲ تيم براى لحظه لحظه بازى برنامه داشتند، موقعيت هاى زيادى نصيب ۲ تيم شد كه در نهايت بازى در ضربات پنالتى به سود ميهمان به پايان رسيد در مورد بازى پاس و راه آهن هم بايد بگويم راه آهنى ها زحمت زيادى كشيدند. مهره هاى خوبى داشتند و با عملكرد قابل قبول توانستند تا مرحله فينال پيش روى كنند. فكر مى كنم با قرعه كشى و اينگونه مشخص شدن مكان بازى عدالت رعايت نمى شود. اگر بازى ها رفت وبرگشت بود شايد عدالت اينگونه برقرار مى شد. امتياز ميزبانى شانس تيم ميزبان را بيشتر مى كند و اگر بازى در همدان برگزار مى شد حتماً شرايط فرق مى كرد و شايد اين پاس بود كه به فينال مى رسيد.
ذوب آهن يكى از شايسته ترين تيم ها هم در جام حذفى و هم در ليگ برتر است
•على لطيفى
بازى صباى قم و ذوب آهن الحق يكى از بازى هاى خوب فوتبال ما در فصلى كه گذشت بود. ۲ تيم با آگاهى كامل از يكديگر و با تاكتيك هاى مناسب و سيستم رو به جلو مقابل هم قرار گرفتند. تيم صبا در ابتدا بازى را در اختيار گرفت و موقعيت هاى زيادى خلق كرد كه درخشش خوب دروازه بانان ذوب آهن مانع از به ثمر رسيدن گل هاى زياد شد. رفته رفته اين ذوب آهن بود كه در حالت هجومى قرار گرفت و صاحب فرصت هاى بسيار شد. در مجموع بازى خوبى را از ۲ تيم شاهد بوديم البته بايد يادآور شوم كه صباى قم به هيچ عنوان بازيكنانش در زدن ضربات پنالتى تخصص ندارند و اين مسأله را در بازى هاى ليگ و جام حذفى ديديم. به هر حال كريمى از اين بابت بيشترين ضرر را در اين مسابقات ديد و در نهايت كنار رفت. برعكس اين بازى ديدار راه آهن و پاس بود كه اصلاً قابل قبول نبود. تيم همدانى كاملاً مشخص بود خسته است و البته راه آهن با انگيزه هاى بسيار زياد بازى را پيگيرى كرد. راه آهن كه در تاريخ باشگاهش اولين بار بود پا به نيمه نهايى جام حذفى گذاشته بود ونمى خواست اين موقعيت را از دست بدهد. با زدن يك گل و جنگندگى بازيكنانش و البته حفظ توپ نفرات ميانى توانست بازى را به سود خود به پايان برساند. در مورد بازى فينال بين ۲ تيم ذوب آهن و راه آهن بايد گفت ذوب آهن شانس بيشترى نسبت به راه آهن در بالا بردن اين جام دارد. هم به لحاظ مسائل تاكتيكى و هم به لحاظ حضور بازيكنان خلاق جلوتر از راه آهن قرار دارد. در واقع بازى فينال جايگاهى است كه ذوب آهنى ها مى توانند شايستگى هايشان را به طور كامل نشان دهند. به عقيده من ذوب آهن يكى از شايسته ترين تيم ها نه تنها در جام حذفى بلكه در ليگ برتر به شمار مى رود و اين كم تجربگى آنها بود كه قهرمان ليگ را به استقلالى ها دادند اما بى شك ابراهيم زاده و يارانش از بازى هاى ليگ برتر خصوصاً بازى آخرشان درس گرفتند. سرمربى اين تيم و مديريت باشگاه براى قهرمانى بايد بازيكنان جوانشان را از استرس بازى فينال در بياورند البته به احتمال زياد بازيكنان ذوب آهن آن اضطراب بازى ليگ را ندارند و راحت تر مى توانند براى قهرمانى تلاش كنند. در واقع راه آهنى ها با تكيه بر بازيكنان خلاق خصوصاً در خط هافبك كه در رأس آنها داود حقى قرار دارد وجنگندگى ساير نفرات به دنبال قهرمانى هستند اما مهدى تارتار براى اينكه لياقتش را نشان دهد و در دنياى مربيگرى باقى بماند بايد در بازى فينال خودش را در مقابل يك مربى باهوش و با كلاس نشان دهد. البته اين مربى براى قهرمانى نياز به نفرات دونده و جنگنده در اين بازى دارد چرا كه از حيث خلاقيت، سرعت وتكنيك بازيكنان راه آهن نسبت به بازيكنان ذوب آهن در سطح پايين ترى قرار دارند.و نكته آخر اينكه ابراهيم زاده براى نشان دادن اين موضوع كه قهرمانى در ليگ حق تيمش بوده است در بازى فينال دنبال پيروزى است و تارتار در اين راستا كه با لياقت راه آهن را به فينال رسانده است و لااقل در اين امر نقش داشته و به دنبال قهرمانى است. اين بازى براى تارتار حكم سكوى پرتاب براى ماندن يا محوشدن در عرصه مربيگرى دارد.
بگوويچ: تلاش بازيكنان كافى نبود
094257.jpg
وينكو بگوويچ سرمربى تيم فوتبال پاس تاكيد كرد كه اولويت انتخاب وى براى فصل آينده با تيم همدانى است. وى درباره حذف تيمش از رقابت هاى جام حذفى پس از باخت به راه آهن گفت: ابتدا بايد از بازيكنانم تشكر كنم اما به هر حال تلاش هاى آنها كافى نبود. پس از ديدار مقابل پرسپوليس بازيكنان ما خسته بودند و در نيمه نخست مقابل راه آهن شرايط مساعدى نداشتيم اما در نيمه دوم بهتر كار كرديم. به هر حال در بازى هاى جام حذفى اين يك قانون كلى است كه تيم ناكام در گلزنى گل دريافت مى كند.
ذوب آهن و راه آهن استحقاق فيناليست شدن را داشتند
•ناصر پورمهدى
در تمام دنيا بازى هاى جام حذفى غير قابل پيش بينى و با هيجان دنبال مى شود و تيم هايى كه شايد ناشناخته باشند و يا هيچ كس فكر نكند كه اين تيم تا به اينجاى كار بالا بيايد. مسابقات جام حذفى در ايران نيز همينگونه برگزار مى شود اما به دليل طولانى شدن مدت زمان آن و اتفاقاتى كه در فوتبال ما طى سالى كه گذشت رخ داد باعث افت كيفى اين بازى ها شد. در مجموع اين تورنمنت در حد انتظار برگزار نشد.تيم هايى كه تا مرحله يك چهارم بالا آمدند، تيم هاى خوبى بودند. ذوب آهن كه در ليگ عنوان نايب قهرمانى را كسب كرد و راه آهن با آن سابقه طولانى در ليگ ايران شايد به نوعى به حقش رسيد. صباى قم و پاس همدان نيز عملكرد قابل قبولى داشته اند اما مشكل جام حذفى كنار رفتن تيم ها در صورت باخت است و اين ۲ تيم هم با جام خداحافظى كردند. به عقيده من ۲ تيم ذوب آهن و راه آهن استحقاق فيناليست شدن را داشتند و خارج از اين موضوع كه بازى ها، كيفيت لازم رانداشت اما اين ۲ تيم به خاطر داشتن انگيزه لازم به حقشان رسيدند.به شخصه اعتقاد دارم شانس براى ۲ تيم ۵۰ - ۵۰ است. بازى هاى حذفى غير قابل پيش بينى است ومهمترين عامل براى پيروزى در اين ديدار انگيزه و شناخت از حريفان است. انتخاب تاكتيك مناسب و ايجاد انگيزه و روحيه در نفرات كار مهمى است كه برعهده مربيان ۲ تيم است. شايد انگيزه ذوب آهن باتوجه به ازدست دادن قهرمانى ليگ براى كسب اين جام بيشتر باشد. به هر حال فينال خوبى را شاهد خواهيم بود و مى توانيم يك جام حذفى پرهيجان را ببينيم.
تست دوپينگ از بازيكنان پاس و راه آهن
كميته ضد دوپينگ از ۴ تن از بازيكنان تيم هاى پاس و راه آهن آزمايش گرفت.
پس از پايان بازى اين ۲ تيم ۴ تن از بازيكنان به قيد قرعه انتخاب شدند تامورد ارزيابى پزشكان قرار بگيرند. نتيجه آزمايش دوپينگ اين بازيكنان طى هفته هاى آتى اعلام مى شود.
قطبى تماشاگر بازى راه آهن شد
افشين قطبى عصر پنجشنبه در ورزشگاه اختصاصى راه آهن حاضر شد. سرمربى تيم ملى از نزديك بازى راه آهن- پاس از سرى مسابقات جام حذفى را تماشا كرد. او با زير ذره بين قرار دادن عملكرد بازيكنان هر ۲ تيم به ارزيابى ميزان آمادگى آنها پرداخت تا احياناً يكى، دو نفر از اين افراد را در آينده به تيم ملى دعوت كند.