نسخه
PDF
شماره ۴۴۱۹ - ۱۰ تير ۱۳۸۸ - - ۱ جولاى ۲۰۰۹ 
صفحه ۱۰
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
معادله صفر مجهولى
• مصطفى قنبرپور
• ناصر ابراهيمى
•يعقوب وطنى
معادله صفر مجهولى
چه كسى «استيلى» نيست و «درخشان» نيست و «پيروانى» نيست؟
097704.jpg
هر چند هنوز نوبت نرسيده به عقد قرارداد مرد آلمانى با پرسپوليس و به ما «نديد بديدها» پوزخند مى زنند وقتى از تاريخ كنفرانس مطبوعاتى «تاپ مولر» سؤال مى كنيم، هرچند هنوز خودكار را نداده اند دست مرد آلمانى كه به سلامتى و ميمنتى و مباركى و فرخندگى و خوشى و شادمانى، قراردادش را امضا كند، هرچند هنوز «توافق نهايى» حاصل نشده و همين قضيه اعصاب هواداران منتظر پرسپوليس را بيشتر از قبل خاكشيرى مى كند، هرچند هنوز ايستاده ايم بر ديوار بلاتكليفى اما اصلاً  و ابداً «زود» نيست اگر بپرسيم: چه كسى قرار است دستيار مرد آلمانى شود؟
•••
حميد استيلى كه به كادرفنى پرسپوليس ملحق شد و با انواع و اقسام مربيان كار كرد خوشحال شديم. گفتيم استيلى قرار است سال ها در پرسپوليس كار كند و نيمكت تيم «بيمه» بشود.استيلى اما ماندنى نشد. دل خوش كرديم به پيروانى به كاپيتان تحصيلكرده و موفق. عمر بقاى او اما حتى كوتاهتر بود. نوبت رسيده به حميد درخشان. گفتيم مبارك است. هم انگيزه دارد و هم تجربه و هم كاربلد است. او هم اصلاً شروع نكرد. جماعت! حالا يكى جواب بدهد كه اصلاً  و ابداً كسى مانده كه بخواهد دستيار شود؟ كسى مانده كه در گود باشد و سوخت نشده باشد و تاريخ مصرفش نگذشته باشد و اعتبار هم داشته باشد و خودش را با مصاحبه هاى وقت و بى وقت خراب نكرده باشد و از همه مهمتر با «عباس انصارى فرد» همخوانى داشته باشد و از همه مهمترتر، حاضر شود در اين ايام دشوار بيايد و بشود سيبل تيراندازى؟ شما كسى را مى شناسيد؟
•••
روزى روزگارى حميد استيلى. روزى روزگارى زننده گل قرن. روزى روزگارى آخر تعصب. او حالا اما بيرون خانه در جاى ديگرى مشغول است. او حالا سرش گرم است با استيل آذين جديدالتأسيس و وقت ندارد براى اين بازى ها. از همه مهمتر اينكه او اصلاً شانس برگشت ندارد. در شناسنامه نام او را مهر كرده اند به نام حبيب كاشانى و در نتيجه عباس انصارى فرد هرگز ريسك نمى كند كه او را به تيم بازگرداند. حميد استيلى براى نشستن روى نيمكت پرسپوليس همه چيز داشت و مى توانست چقدر زود سروسامان بدهد به اين روزگار بى رنگ سرخ ها. اوهم تجربه بستن تيم در ايام فشرده را و هم سكوها را و هم اقبال عمومى را! بليت مدير او اما برنده نشد تا نوبت برسد به روزگار ديگرى.
•••
روزى روزگارى افشين پيروانى مؤدب و تحصيلكرده و مردمدار. كاپيتان سابق و اسبق و عطف ماسبق. نوبت او فصل قبل كه رسيد همه مى گفتند او هم مى خواهد مثل استيلى چند سالى بر مسند كار باشد. همه مى گفتند او هم تا چند سال اين نيمكت را پر مى كند تا نفر بعد «كريم باقرى» از راه برسد. بقاى او اما به نيم فصل هم كه نرسيد. از تابستان كه آمد تا زمستان كه عليه انصارى فرد بيانيه صادر كرد، مدت زيادى طول نكشيد حذف شد تا به همراه نعيم سعداوى تيم را ترك كند. او ماندنى نشد. كنارش گذاشتند تا امروز پرسپوليس براى پر كردن صندلى خالى نيمكتش، دچار بحران شود! خنده دار نيست؟
•••
«حميد درخشان» از يكى، دو ماه قبل آمد. او آمده بود تا در اين بازار رفاقت هاى چند ساعته، كمك عباس انصارى فرد و كمك تيم محبوبش باشد. پيكان با حواشى كمتر و شانس موفقيت بيشتر و ريسك كمتر در دسترس او بود. ديديد كه با يك «بشكن زدن» هم قراردادش را بست. اگر يك ماهى معطل پرسپوليس شد به خاطر تيمش بود. آخر كار اما وقتى فهميد كه آدرس را اشتباه آمده خودش رفت. فهميد كه در پرسپوليس قرار است با او هم بازى شود. كشيد كنار به پيكان رفت تا تيمش را بى حاشيه سازد و كار خودش را انجام دهد. او تا نيمكت پيكان تنها يك تلفن فاصله داشت و وقتى كه فهميد در پرسپوليس خبرى نيست از كار تيمى و رعايت قواعد بازى، به سمت گوشى تلفن رفت. او حالا مشغول ساختن تيم خودش است.
•••
فرقى نمى كند كه چه كسى سرمربى باشد. تاپ مولر يا روته مولر يا حتى اكبر ميثاقيان. دستيار اولى كه قرار است بيايد و مثل استيلى يا پيروانى سينه ستبر كند مقابل سكوها تا سريع كارش را انجام دهد، چه كسى خواهد بود؟ اصلاً گزينه اى در بازار مانده؟
مهره سوزى بدون مهره سازى
پرسپوليس حالا با بحران «حفظ الرجالى» مواجه شده و اين اصلاً و ابداً خوب نيست. سواى بحث خوب و بد بودن بايد به اين اشاره كنيم كه تيم هاى ايران اصولاً« مهره ساز» نيستند چه در تيم هاى پايه و چه در كادر فنى. متأسفانه عدم ثبات مديريت در فوتبال باشگاهى، در مواردى عدم آينده نگرى مديران باعث شده تا در فوتبال با معضلى مواجه شويم به نام عدم حضور مربيان جانشين كه اين موضوع كوچكى نيست. هم اكنون پرسپوليس دچار اين بحران شده. زمانى ناصر ابراهيمى دستيار اول پرسپوليس بود. پس از مدت ها حميد استيلى جانشين او شد. سالها هزينه شد تا استيلى بتواند جاى ابراهيمى را پر كند. با اينحال روند حذف حميد استيلى از نيمكت خيلى كوتاهتر از ناصر ابراهيمى بود. اگر ابراهيمى حدود ۱۰ سال دورى نيمكت پرسپوليس دوام آورد،  استيلى تنها ۳ يا ۴ فصل در اين تيم ماندنى شد.پس از او پيروانى آمد كه حتى به يك فصل هم نرسيد وحميد درخشان اصلاً كارش را شروع نكرد، حال پرسپوليس مانده و حوضى كه اصلاً كسى نيست كه بتواند از اين حوض ماهى بگيرد.
•••
روند تربيت يك مربى كار آسانى نيست. اگر استقلال همواره در كنار كادر فنى خود مردانى مثل حسن زاده، پاشازاده، منصوريان،  سعيد رجبى و نامجو مطلق را دارد، پرسپوليس كمتر از چنين سرمايه اى برخوردار بوده. متأسفانه پرسپوليس در تيم هاى پايه خود هم مربيان را پرورش نداده. همين ديروز گلايه كورش برمك را در همين صفحه چاپ كرديم كه از عدم توجه مديران به تيم قهرمان پايه گلايه مى كرد. پرسپوليس و حتى استقلال در سال هاى اخير هيچ مهره اى را براى نيمكت پرورش نداده اند. اگر استقلال منصوريان را حفظ مى كرد و از او در كادر فنى بهره مى برد شايد مى شد از اين قضيه به نيكى ياد كرد. به هر حال استقلال و پرسپوليس و ديگر تيم هاى باشگاهى ما از راه و رسم مهره سازى خبر كه ندارند هيچ، در اين بازار قحط الرجال چسبيده اند به مهره سوزى! ياد آن شعر معروف گرامى باد. « اينكه چنين دست تطاول به خود گشوده، منم»
باشگاه بزرگ آدم هاى بزرگ مى خواهد
• مصطفى قنبرپور
مشكلات فعلى هميشه وجود داشته و علت آن هم اين است كه هيچ مسئولى سعى نكرده كه آنها را برطرف كند. باشگاه بزرگ آدم هاى بزرگ مى خواهد. دوره اى كه ما بازى مى كرديم مشكلات خاص خودش را داشت. الان هم كه حرفه اى تر شده مشكلات بيشترى گريبانگير اين تيم را گرفته است. علت آن هم اين است كه هر مديرعاملى آمده به جاى حل مشكلات آنها را به ديگرى سپرده است. اميدوارم هرچه زودتر قبل از اينكه ليگ شروع بشود مسئولين بتوانند مشكلات را حل كنند و تيم خالى از تنش و اضطراب بشود. من اطلاع چندانى از كارنامه آقاى وينگادا ندارم و نمى دانم چطور مى تواند به پرسپوليس كمك كند اما مسأله مهمى كه بايد در نظر گرفته شود مربوط به دستيارى است كه قرار است كنار وى باشد. دستياران ايرانى بايد تمام اطلاعات خود را راجع به بازيكنان و شرايط موجود در فوتبال ايران به وى بدهند. اگر مربى بزرگ باشد مى تواند بزرگى را به تيم هم انتقال بدهد. آقاى درخشان يكى از گزينه هاى بود كه با توجه به دانستن زبان خارجى مى توانست كمك خوبى براى تاپ مولر باشد. به عقيده من ناصر محمدخانى و پنجعلى چون از قديم در پرسپوليس بازى كرده اند و شرايط اين تيم آشنايى دارند گزينه هاى مناسبى براى دستيارى هستند. اميدوارم كه مسئولين هر چه زودتر تكليف مربى را مشخص كنند. قطعاً در هفته هاى اول مشكل خواهيم داشت و زمان مى برد تا بازيكنان با هم هماهنگ شوند.
همه آلترناتيوهاى صندلى خالى
097686.jpg
دستيارى اول پرسپوليس اين روزها اهميت و ماهيت استراتژيك بيشترى پيدا كرده به نسبت روزهاى قبل. حالا همه مى خواهند بدانند فارغ از اينكه اصلاً چه كسى نفر اول است و به عنوان سرمربى با پرسپوليس قرارداد مى بندد، چه كسى نفر دوم خواهد بود.اين «نفر دوم» انگار حالا حتى از نفر اول بودن هم مهمتر است. اگر تاپ مولر اين را مى دانست باور كنيد با نصف قيمت دستيار پرسپوليس مى شد. به اين يك نكته اصلاً و ابداً شك نكنيد.
•••
اينكه عباس انصارى فرد اصلاً و ابداً گزينه اى براى اين پست دارد يا نه، مطلبى است كه تا چند روز آينده خواهيم فهميد. با اين حال تعداد گزينه هايى كه در بازار كار حضور دارند بسيار محدودند. باور كنيد وقتى مى گوييم بسيار محدود اصلاً و ابداً شوخى نمى كنيم.
•••
احمدرضا عابدزاده
شايد نام آورترين گزينه براى دستيارى اول فعلاً عابدزاده باشد. حضور او در كادر فنى قطعى است اما كمتر كسى احتمال مى دهد كه دستيارى اول به او سپرده شود.
كريم باقرى
اگر عباس انصارى فرد بتواند كريم باقرى را راضى كند كه فوتبال را كنار بگذارد خيلى از مشكلاتش حل مى شود اما كريم كنار نمى رود و در نتيجه بحران دستيار اول همچنان باقى مى ماند.باقرى به چندين دليل انتخاب خوبى براى اين گزينه است. اول آنكه همه از او مى ترسند. اين شامل «همه» مى شود! دوم آنكه همه به او احترام مى گذارند. سوم آنكه كريم كاريزيما دارد . چهارم آنكه «مولر» با خود يك دستيار آلمانى مى آ ورد كه كارهاى فنى را انجام دهد و در نتيجه باقرى از اقتدار خود بهره بيشترى مى برد و كار را هم ياد مى گيرد. باور كنيد كه دستيار اول شدن تجربه مربيگرى مى خواهد و كريم از اين تجربه به اندازه كافى برخوردار نيست.
فرشاد پيوس
با مصاحبه هايى كه هر سال عليه مديران مختلف پرسپوليس انجام مى دهد، شانس بالايى ندارد. پيوس را مردم دوست دارند اما اين دليل نمى شود كه مديران پرسپوليس چشم برروى ساز مخالف زدن هاى وى ببندند.
محمد پنجعلى
روى او هم نمى شود حساب كرد. پنجعلى در سال هاى اخير تنها يك بار در كادر فنى تيم المپيك حضور داشت كه آن هم نه با نتيجه همراه شد و نه با كارنامه اى خوب. دعواهاى لفظى او با نعيم سعداوى نشان داد كه او نمى تواند مرد ميدان مربيگرى در جاهايى باشد كه «رقيب» زياد دارد.
محمد خاكپور
با كلاس و مسلط به زبان خارجى. خاكپور شايد از معدود گزينه هايى باشد كه هنوز توسط مديران پرسپوليس سوخت نشده. با اين حال او يك مشكل بسيار بزرگ دارد و آن كار نكردن در سال هاى اخير است.( به غير از تيم فصل ناموفق در فولاد ) او با زير و بم مربيگرى در ليگ ايران آشنا نيست. دورى او از ميادين فوتبال شايد تنها نقطه ضعف او باشد.
شاهرودى
اسم دارد اما در سال هاى اخير چندان كارنامه موفقى نداشته از همه مهمتر اينكه او با «عابدينى» كار كرده و اين از نظر مديران پرسپوليس اصلاً خوب نيست. او مى توانست در اين روزها عصاى دست باشد.
مجتبى محرمى
چقدر حيف كه او همچنان مشغول خوردن چوب گذشته اش است. محرمى چند فاكتور خوب براى نشستن روى نيمكت پرسپوليس دارد اما اين فاكتورها كافى نيستند. او غير از يكى، دو سالى كار در تيم هاى پايه سابقه ديگرى در دنياى مربيگرى ندارد.
على دايى
او نمى آيد اما اگر بيايد گزينه خوبى است. شايد قفل نيمكت پرسپوليس به دست على دايى باز شود. شايد هم سكوت او پس از حذف تيم ملى و عدم حمله او به سازمان تربيت بدنى به خاطر همين قضيه باشد. به هر حال اگر دايى حاضر شود به عنوان مربى اول در پرسپوليس كار كند آن وقت اين بحران تمام مى شود اما اين اتفاق نمى افتد. همه مى دانيم.
على پروين تنها ناجى پرسپوليس
• ناصر ابراهيمى
اوضاع فعلى پرسپوليس مثل هميشه است و هيچ تغييرى نكرده است. من نمى دانم چرا ۷ سال است كه هر شخص مديرعامل پرسپوليس مى شود اصرار دارد كه مربى خارجى براى اين تيم بياورد. شايد پولشان زيادى كرده است. مى گويند ما بهترين ها را مى آوريم. سالهاست كه ميلياردها تومان خرج كردند و هنوز هم نتوانستند نتيجه بگيرند. دنيزلى مربى خوبى بود همان طور هم كه ديديد امسال با تيمش در تركيه به قهرمانى رسيد مشكل اين است كه آنها در ايران نمى توانند كار كنند چون باشگاه هاى ايران شرايط خاص خودشان را دارند. مسائل و مشكلات زيادى هم در آنها وجود دارد كه تحملش براى آنها سخت است نمى دانم اگر تاپ مولر بيايد ۷،۸ ماه ديگر چه بهانه اى براى ناكامى ها خواهند داشت يا اينكه آقاى انصارى فرد تضمين مى كند كه با تاپ مولر موفق شود اينها دارند تيم را مى بندند و تا مربى بيايد ۳ ماه طول مى كشد تا با بازيكنان آشنا بشود و خصوصيات تاكتيكى آنها را بشناسد. هر چقدر هم كه مربى تاكتيك پذير باشد نمى تواند در اين فرصت كم يك ماهه با بازيكنان هماهنگ شود و مطمئناً با شروع بازى ها مشكلات زيادى خواهيم داشت. در اين ۷ سال ۷ مديرعامل و مربى معرفى كرده اند. حداقل با پول يكى از اين مربى ها مثل سوبل كه ۳۰۰ ميليون بود بدهى هاى تيم را مى دادند.اگر پول ندارين چطور وينگادا را آوردين وينگادا هم آمد پولش را گرفت و رفت بعدش هم گفت كه من تمام زحماتم را كشيدم.ما بايد از ريشه همه مسائل را درست كنيم. بايد فرهنگ تماشاگران را هم درست كنيم آنها فقط بايد بيايند تيمشان را تشويق كنند و بروند به هيچ عنوان اجازه توهين به مربى و بازيكن تيم را ندارند. مسئولين باشگاه بايد على پروين را به عنوان مديرفنى تيم بياورند. على آقا خودش مى داند كه چه كسى را براى مربيگرى انتخاب كند مربى هاى جوان نمى توانند تيم را اداره كنند. اگر على پروين باشد آقاى كماسى هم به عنوان بدنساز تيم باشد و يك مربى جوان را هم كنار من بگذارند قول مى دهيم كه تيم را جزو ۴ تيم برتر ليگ نگه داريم.استقلال در شرايط بهترى قرار دارد چرا كه زمان را از دست نمى دهند. اگر قلعه نويى مى رود مرفاوى را مربى مى كنند. باز هم تأكيد مى كنم فقط على پروين مى تواند پرسپوليس را موفق كند.
حضور كمك مربى از جمع پيشكسوتان فقط يك عادت است
•يعقوب وطنى
درمورد كمك مربى قانون نوشته شده اى وجود ندارد اين فقط در فوتبال ماست كه مى گوييم يكسرى مسائل باب شده حتماً يكى از پيشكسوت هاى آن باشگاه در كادرفنى قرار بگيرد يا يك مربى خارجى مى آيد يك مربى جوان جزو كادرفنى باشد. اين در فوتبال قانون نيست كه نقد كردنش جرم به حساب بيايد. بلكه مسأله اى است كه به صورت عرف در آمده و بيشتر اخلاقى است تا قانونى. البته قابل تقدير و ستايش است. در بعضى از باشگاه ها اين مسأله رعايت نمى شود. آقاى صالح بدون هيچ پيش زمينه اى به ذوب آهن مى رود تا با ابراهيم زاده تيمى موفق را بسازند يا فراز كمالوند در تراكتورسازى تحول اساسى ايجاد مى كند و از مربيان بومى آن منطقه در تيم نيستند اما استقلال و پرسپوليس شرايط ويژه اى دارند و هميشه يكسرى مسائل داشتند كه مربوط به خودشان بوده است. به نظر مى رسد كه تماشاگران اين ۲ تيم دوست دارند كه روى نيمكت بازيكنى محبوب و سابق آن تيم را ببينند و از اين مسأله لذت مى برند اما مسأله اينجا است كه استقلال نسبت به پرسپوليس در پرورش مربى بدون هيچ قاعده و دليل خاصى بهتر عمل كرده و استقلالى ها در اين زمينه دستشان نسبت به پرسپوليسى ها بازتر است و اين برمى گردد به طرز برخورد مديرعامل و جوى كه نفر اول باشگاه از نظر ساختارى ايجاد مى كند. مديريت بى شباهت پرسپوليس طى دوره هاى گذشته باعث شده است كه پيشكسوت هاى اين باشگاه نسبت به تيمشان شرايط تعامل و سازنده اى نداشته باشند. اين موضوع بسيار جالبى است كه در مورد آن صحبت كرديم اين مسأله هم جزو مسائلى باشد كه بعد از انتخاب سرمربى براى روزهاى زيادى گريبان پرسپوليس بگيرد و نهايت اينكه پرسپوليس عادت كرده حتى كوچكترين مسائل و ساده ترين آنها را درون خودش با سروصدا و حواشى زيادى حل كند. اگر راجع به شخص از من بپرسند با توجه به اينكه محل كار من در چند سال اخير در ورزشگاه درفشى فر محلى منتصب به پرسپوليسى ها بوده به نظرم مى رسد كه بايد اين حرف را به مرتضى كرمانى مقدم و كوروش برمك بگوييم كه آنها شانس خودشان را در اين زمينه امتحان كنند.
مهدى واعظى به صباى قم پيوست
097689.jpg
مهدى واعظى، دروازه بان فصل گذشته تيم پرسپوليس به تيم صباى قم پيوست. پس از مذاكراتى كه اين بازيكن با صبايى ها انجام داده بود توافق نهايى بين ۲ طرف حاصل شد و واعظى با عقد قراردادى يك ساله به صباى قم پيوست. گفتنى است در غياب واعظى، ميثاق معمارزاده و عليرضا حقيقى دروازه بانان پرسپوليس خواهند بود.
تاپ مولر هم مثل قبلى ها موفق نمى شود
•رمضان شكرى
تاپ مولر از لحاظ پيشينه مربيگرى و شهرت از ساير مربيان كه قبلاً به ايران آمدند بهتر است. فكر نمى كنم او از فوتبال ايران شناخت زيادى داشته باشد زيرا گفته كه با خودش بدنساز نمى آورد و تيم پرسپوليس نيازى به بدنساز ندارد. عقيده دارم مشكل اصلى تيم هاى كشور ما بدنسازى است. نگاه مربيان خارجى بايد براى مربيگرى در ايران كاملاً متفاوت باشد زيرا امكانات و حواشى فوتبال ايران در نوع خود منحصر به فرد است البته از لحاظ كمبود. همين مسائل باعث مى شود كه مربيان خارجى وقتى در ايران نتيجه نمى گيرند بهانه اين مسائل را بگيرد. در آخر هم مربيان پول هايشان را مى گيرند و مى روند و تيم هايى كه از آنها استفاده مى كردند يك فصل را با ناكامى پشت سر مى گذارند. گذشته فوتبال ما اين مسأله را نشان مى دهد كه مربى اى كه در بوندس ليگا مربيگرى كرده نمى تواند با شرايطى كه هم اكنون پرسپوليس دارد يعنى نه ابزار لازم را دارد و نه امكانات لازم، نتيجه بگيرد. در شرايط فعلى من با حضور مربيان خارجى مخالفم زيرا مربى خارجى بايد زمان كافى را براى شناخت تيم و بدنسازى داشته باشد. مسئولان پرسپوليس با انتخاب يك مربى ايرانى سطح بالا مى توانستند مثل ۲ فصل گذشته پيروز شوند. وينگادا هم به سبك مولر وارد ايران شد و نتيجه حضور او را هم ديديم. اگر مربى ايرانى انتخاب مى شد درست است كه شايد حدود يك ماه گروهى از او انتقاد مى كردند اما او مى توانست با شناختى كه بر فوتبال ايران دارد اين حواشى را از بين ببرد اما مربى خارجى در ابتدا چون كسى از او شناختى ندارد شايد حواشى خاصى نداشته باشد اما به محض يك نتيجه بد، مربى خارجى به دليل عدم شناخت از فوتبال ايران كاملاً وارد حاشيه مى شود. حالا شما تصميم بگيريد يك ماه حاشيه ابتداى فصل بهتر است يا ۱۱ ماه حاشيه در طول فصل و در نهايت ناكامى يك تيم؟ در اصفهان، آقاى ساكت ويه را مربى عراق را كه قهرمان آسيا شده بود، به عنوان سرمربى انتخاب كرد و ديديم كه او نتيجه نگرفت به دليل همين حواشى، اگر مى خواهيم با مربى خارجى رشد كنيم بايد تمام موارد را با ورود او بالا ببريم. بازيكن، داورى، مديريت، امكانات و ... مسائلى هستند كه همراه با مربى خارجى سطح بالا، بايد بالا بروند تا او بتواند نتيجه بگيرد. اگر اين موارد را هم رشد ندهيم بهترين مربى خارجى را هم بياوريم نتيجه نخواهيم گرفت. براى بالا بردن سطح دانش مربيان داخلى بايد از كلاس هاى مربيگرى استفاده كنيم و از مربى خارجى.
مشكل فوتبال ما مديريتى است
• محمد خاكپور
فرقى نمى كند مربى پرسپوليس داخلى باشد يا خارجى زيرا هر ۲ نتيجه نخواهند گرفت. وقتى تغييرات در اين تيم زيادى شده است و ثبات كارى از بين رفته و برنامه ريزى دقيقى براى فصل بعد نداريم بهترين مربى دنيا هم كه بيايد نمى تواند با اين تيم نتيجه بگيرد و فقط مسئولان اين تيم پول بيت المال را دور مى ريزند. مربى خارجى هم پولش را مى گيرد و در آخر هم با بهانه آوردن از كشور خارج مى شود اما اگر برنامه ريزى دقيقى داشته باشيم از اينكه مربى معمولى داخلى هم استفاده مى كنيم مى توانيم نتيجه بگيريم. هر ساله برنامه همين است و روزهاى آخر تازه به فكر انتخاب سرمربى مى افتيم. زمان شروع و خاتمه مسابقات ليگ مشخص است و اگر كمى به دقت برنامه ريزى كنيم مى توانيم بعد از پايان يافتن مسابقات ليگ بايد تمام دغدغه هاى فصلى كه گذشت را فراموش كنيم و براى جذب بازيكن براى فصل آينده تلاش كنيم. همچنين سرمربى را قبل از همه چيز انتخاب كنيم تا دوران آماده سازى قبل شروع فصل كه مهمترين نكته براى نتيجه  گرفتن يك تيم در طول فصل است را از دست ندهيم.مشكل تمام تيم هاى ما همين برنامه ريزى نادرست قبل از شروع فصل است. مديران ما عادت كرده اند در هفته هاى آخر به فكر جذب بازيكن و انتخاب سرمربى بيفتند.چند سالى است كه اين رسم نادرست در فوتبال مان جا افتاده كه مديرعامل بازيكن جذب مى كند نه سرمربى. اين مسأله بسيار نادرست است زيرا سرمربى بايد طبق روش و پتانسيل تيم بايد بازيكنان خود را جذب كند.در طول فصل سرمربى و بازيكن دائماً با هم در ارتباطند و مديرعامل نبايد طبق نظر خودش بازيكن بگيرد. اين روش نتيجه نخواهد داد.وقتى سرمربى آخر از همه و بعد از اينكه تيم بسته شده انتخاب مى شود اين سرمربى خارجى هم هست و هيچ شناختى از فوتبال ما ندارد قطعاً نمى تواند نتيجه بگيرد.مشكل فوتبال ما مديريتى است و از پايه بايد اين فوتبال را درست كرد وگرنه هر سال پسرفت خواهيم كرد.