|
همسرم مى گويد چرا مى گويند تو بى سوادى؟
جواد خيابانى: مگر «دايى» قاتل يا چاقوكش است كه از او بترسم؟!
مصاحبه با جواد خيابانى به دليل صراحت و شخصيت خاص او هميشه خواندنى و جذاب است....با ما همراه باشيد و مصاحبه يكى از خبرگزاريها را با گزارشگر بازى معروف ايران و استراليا در ذيل بخوانيد :
• جواد خيابانى مدت هاست رابطه جالبى با خبرنگاران ورزشى ندارد؟
- شايد... اما اين رابطه از طرف شماها خراب شد و گرنه من هميشه احترام گذاشتم.
• خودت را اصلا مقصر نمى دانى؟
- ببين، خبرنگار كار خودش را مى كند و من هم كار خودم را. متاسفانه در كشور ما هر كسى به خودش اجازه اظهارنظر درخصوص كار ديگران را مى دهد.
• اما كارگزارشگرهاى فوتبال هميشه در رسانه هاى مكتوب نقد شده.
- مگر من در حيطه خبرنگارى با شما كارى دارم يا مى گويم فلان چيز را بنويسيد و بهمان مطلب را ننويسيد؟ اين كار شماست و مربوط به خودتان است؛ گزارشگرى هم همينطور است. من كلاسش را رفتم، دوره هايش را گذراندم و قطعا در اين مورد بيشتر مى دانم.
• اين يعنى هيچ خبرنگارى حق انتقاد و گوشزد كردن ايرادها را ندارد؟
- الان ديگر از حالت انتقاد خارج شده اينكه طرف مقابل را تحقير و تخطئه كنيم چيزى غير از غرض نيست.
• انتقاد يعنى چه؟
- خب انتقاد را خيلى راحت مى شود به صورت تلفنى هم انتقال داد. مثلا من به جاى هادى عقيلى گفتم جلال حسينى. اولا كه مردم عقل دارند و مى فهمند كه خيابانى اشتباه كرد، ثانيا اگرانديسمان كردن اين موضوع و پرداختن به آن با ادبياتى پر از نيش و كنايه باشد فكر نمى كنم اسمش انتقاد باشد.
• انتقاد از جواد خيابانى هميشه با نيش و كنايه همراه بوده؟
- تقريبا هميشه... من دوستانى دارم كه بعد از بازى ها تماس مى گيرند و مى گويند جواد اينجا اشتباه كردى، كاش آنجا فلان جمله را نمى گفتى، دفعه بعد دقت كن. آنها مى خواهند من پيشرفت كنم بنابراين هميشه با كمال ميل به حرف هايشان گوش مى دهم. شما در انتقادهايتان اين را در نظر نمى گيرد كه ما يكجورهايى هم صنف هستيم.
•اتفاقا انتقاد در ميان اصناف و اسلاف شكل بى محاباترى به خود مى گيرد.
- اما در جو فعلى ما داريم زيرآب هم را مى زنيم، همديگر را خراب مى كنيم، تحقير مى كنيم و بد و بيراه مى گوييم. مردم اين چيزها را مى فهمند. به استاديوم ها نگاه كنيد همه اش شده فحش و ناسزا به داور و گزارشگر و تيم رقيب و... به نظر من اين محصول فضايى است كه در رسانه ها ايجاد شده.
• اگر مردم در ورزشگاه عليه جواد خيابانى شعار مى دهند اين تمام و كمال تقصير رسانه هاست؟
- به هر حال رسانه ها خوراك مى دهند. رسانه ورزشى در قبال فرهنگ فضاهاى ورزشى مسئول است. آلبر كامو مى گويد اگر فرهنگ يك كشور را مى خواهى بررسى كنى اول فرهنگ استاديومش را بررسى كن. فرهنگ استاديوم هايمان را كه بررسى كنيم مى فهميم هيچى نداريم. از جوانمردى و معرفت فقط اسمش باقى مانده. ما بدترين تماشاگران دنيا را داريم.
• خارج از بحث انتقادها قبول دارى مردم سخت با شخصيتى كه جواد خيابانى در قاب تلويزيون از خودش ارائه مى دهد ارتباط برقرار مى كنند؟
- چطور به اين نتيجه مى رسى؟
• شايد بيش از حد به بعضى خط كشى ها و بايد و نبايدها بها مى دهى، در حالى كه بقيه مجرى ها و گزارشگرها تا اين اندازه غلو شده برخورد نمى كنند.
- اين ضبط را خاموش كن تا جوابت را بدهم (ضبط خاموش مى شود و جواد خيابانى به مستنداتى اشاره مى كند كه با ويژگى هاى يك كارمند خط كشى شده و مقيد به رعايت فاصله ايمنى با خط قرمزها در تضاد است.) به هر حال كارمند خوب و سر به زير صدا و سيما بودن يك چيز است و مجرى يا گزارشگر محبوب مردم بودن مقوله ديگرى است. اجازه بده در همين رابطه از بازى با استراليا يك مثال بزنم. آن موقع بيشتر از ۳ يا ۴ روزنامه ورزشى چاپ نمى شد. يكى از اين روزنامه ها فرداى روز بازى نوشته بود آقا اين چه گزارشيه كه جواد خيابانى كرده، خيابانى همه را تحقير كرد، اين بدترين گزارش تاريخ بود و... من آن موقع هنوز از ملبورن به تهران برنگشته بودم، آن مطلب را وقتى برگشتم ديدم و در يكى از كتاب هايم چاپش كردم.
• چه ايرادهايى به آن گزارش مى گرفتند؟
- مى گفتند چرا به استراليايى ها توهين كرده، يا چرا اسم مهدى پاشازاده را نياورده است.
• غرض ورزى ها و تسويه حساب هاى شخصى و... آن موقع هم وجود داشت؟
- به هر حال اين ذهنيت جا افتاده كه وقتى جواد خيابانى گزارش مى كند كاغذ و قلم برداريم و آماده باشيم تا اگر اشتباه كرد پدرش را در بياوريم.
• دل پرى دارى از نشريات. در چند نوبت هم جوابيه هاى بلند و بالايى براى آنها فرستادى.
- آنها نه جوابيه بود و نه تكذيبيه. مى خواستم تذكر بدهم كه شما هم اشتباه داريد. يك بار در يك روزنامه كه براى تصحيح و اصلاح مطالبش يك روز كامل وقت دارد، اوزه بيو سياهپوست را با يكى از مديران بارسلونا اشتباه گرفته و مطلب بلندى نوشته بود؛ براى آنها نوشتم چطور چنين اشتباهى را مرتكب مى شويد و انتظار داريد من گزارشگر در برنامه زنده بدون حتى يك اشتباه كارم را تمام كنم؟
• در جواب چه گفتند؟
- گفتند برو بابا. تو ديگه چى مى گى با اين همه سوتى.
• معمولا به اطلاعات فوتبالى جواد خيابانى خرده مى گيرند.
- گاهى همسرم مى گويد تو كه همه زندگى ات فوتباله، از ديوار اتاق و دفتر كارت گرفته تا فيلم ها و كتاب هايت همه اش مربوط به فوتباله، پس اينها چرا مى گويند تو سواد ندارى؟ مى گويم... نمى دانم. از خودشان بپرس.
• مردم از جواد خيابانى انتقاد نمى كنند؟
- چرا آنها هم انتقاد مى كنند اما از ته دل شان. كارگر نانوايى مى گويد چرا درباره استقلال بد گفتى. مى گويم چشم، رعايت مى كنم چون حس واقعى اش را بيان مى كند حرفش را مى گذارم روى چشمم. در اين انتقاد اثرى از تخريب و تخطئه نمى بينم. اگر من آن اوزه بيو را با اين اوزه بيو اشتباه مى كردم روزنامه ها سرم را مى بريدند. عيبى ندارد، به قول معروف بشكن سرم را تا بشكنم سرت را.
• آنهايى كه در بازى استقلال - صبا و استقلال - شاهين عليه خيابانى شعار دادند، مردم نبودند؟
- نه، مردم نبودند. من از داخل جايگاه گزارش مى ديدم كه ليدرها اين كار را مى كنند. بعد از بازى وقتى داشتم با مرفاوى مصاحبه مى كردم باز هم عليه من شعار دادند. مرفاوى دست بلند كرد كه شعار ندهند اما گفتم ولشان كن آقا صمد. اجازه بده خودشان را خالى كنند. جالب است كه من محكومم به استقلالى بودن.
• نيستى؟
- يك سال استقلالى هستم، سال بعد پرسپوليسى. سال ۹۶ كه پرسپوليسى هاى تيم ملى بيشتر بودند و ما از تيم ملى تعريف مى كرديم مى گفتند پرسپوليسيه. وقتى منصوريان و پاشازاده به تيم ملى آمدند از آنها هم تعريف كردم و گفتند نه بابا طرف استقلاليه.
• بعضى از بازيكنانى كه نه قرمز هستند نه آبى را هم دوست دارى مثل كريم انصارى فرد.
- بفرما، اين هم يكى ديگر از آن حرف هاست. در بازى پرسپوليس - سايپا چهار تا جمله از اين بچه تعريف كردم، گفتند جواد خيابانى با انصارى فرد سروسرى دارد. به خدا اگر الان از اين در بيايد داخل نمى شناسمش. اميرحسين فشنگچى را در خيابان ببينم نمى شناسم اما دوستش دارم. شيوه بازى اش را دوست دارم. تهمت مى زنند كه خيابانى از انصارى فرد پول گرفته. اين خيلى زشته.
• به همين دليل به ديوار دفتر كارت فقط عكس تيم ها و بازيكنان خارجى را چسباندى؟
- به خدا دوست دارم عكس تمام بچه هاى تيم ملى را بچسبانم به ديوار اما مى دانم هر كس از در بيايد داخل يك حرف و حديثى در مى آورد. مى گويند پس حتما يك ماجرايى هست كه خيابانى عكس مهدى رحمتى را زده به ديوار. دوست دارم به جاى آن عكس كريم بنزما عكس على دايى را بزنم. به جاى ليورپول، استقلال و به جاى ميلان، پرسپوليس.
• طرفدار جوانگرايى و نيروهاى گمنام هستى؟
- مربى ما نبايد دنبال على كريمى بدود. بايد دنبال اين جوان ها بدويم. اينها مى توانند فوتبال ايران را نجات بدهند. الان در تيم ملى انگليس كاپلو دنبال ديويد بكام نمى دود اما اگر ماركار آقاجانيان بدنش آماده بود هنوز در ليگ ايران بازى مى كرد.
• از سالگرد بازى ايران و استراليا زياد نگذشته.
- از نظر احساسى بهترين گزارشم بود. در بازى اتفاقاتى رخ داد كه ديگر تكرار نمى شود. وقتى گل دوم را خورديم گفتم ايران با نتيجه ۲ - ۲ صعود مى كند. هنوز نااميد نشده بودم.
• اما نااميدى در صدايت احساس مى شد. داشتى مردم را براى پذيرفتن شكست آماده مى كردى.
- يك لحظه فكر مى كردم شايد دو تا بزنيم اما چند ثانيه بعد به اين نتيجه مى رسيدم كه چهارتا ديگه هم مى خوريم. بازى روند عجيبى داشت. قبل از بازى رفتم داخل زمين. بچه ها داشتند گرم مى كردند. گفتم بچه ها مى بريم ديگه. يكى از بازيكنان گفت شش تا بخوريم خوب خورديم.
• از جو ورزشگاه بگو.
- عجيب بود، خيلى عجيب. ما فكر مى كنيم ورزشگاه آزادى جو ترسناكى دارد. اتفاقا جو آزادى معمولا به ضرر تيم هاى ماست. آزادى فقط شلوغ است، اصلا ما بلد نيستيم تشويق كنيم. فوتباليست ما تماشاگر را تحريك مى كند نه تماشاگر فوتباليست را.
• اين جمله كليشه اى شما گزارشگرهاست كه مى گوييد ما بهترين تماشاگران دنيا را داريم.
- پرشورترين شايد اما بهترين نه.مى توانم بگويم كه بدترين تماشاگران دنيا را داريم.تا تيم يك گل مى خورد همه ساكت و آرام بازى را نگاه مى كنند. بابا الان وقت تشويقه. دقايق پايانى هم كه معمولا حيا كن، رها كن را مى خوانند و مى روند.
• شايد طاقت شان از شكست هاى پياپى تمام شده؟
- صعود كره جنوبى به جام جهانى در بازى برگشت با ايران قطعى شده بود اما با اين حال وقتى عقب افتاديم تماشاگر كره اى حنجره اش را پاره كرد. آنقدر فرياد زد و تشويق كرد كه گل مساوى را زدند. ما در بازى ايران و ايرلند چه كرديم؟ از دقيقه ۶۰ فحش داديم و بطرى پرتاب كرديم. اگر آن گل دقيقه ۹۰ را دقيقه ۶۰ مى زديم پشت بندش سه تا ديگه هم مى زديم.
• چرا فضاى بازى هاى ملى مثل گذشته هيجان انگيز نيست؟
- اينها حسرت است. بازى مصر و الجزاير را نگاه كردم و افسوس خوردم. مصر در دقيقه ۹۶ گل دوم را زد و از حذف نجات پيدا كرد. نمى دانى قاهره به چه وضعى درآمد. آخر هيجان بود چرا اين فضا نبايد براى ما وجود داشته باشد؟ به خاطر تسويه حساب هاى شخصى همه چيز را فدا مى كنيم. جديدا خيلى مى بينيم كه تماشاگر يا خبرنگار ايرانى دوست دارد تيمش گل بخورد.
• خودت تا حالا چنين حسى نداشتى؟
- هر وقت ايران بازى داشته باشد از نوك پا تا زانوهايم يخ مى كند. فرقى ندارد كه حريف يمن باشد يا ايسلند. من اينطورى هستم. به خدا دروغ نمى گويم بعضى وقت ها هم كه انتقاد مى كنم از حرصم است به خاطر اينكه دوست دارم برنده باشيم.
• مثلا كجاها حرصت گرفت؟
- مثلا بازى استقلال با جوبيلو ايواتا. آقايان گفتند چرا از استقلال تعريف نكردى. خب وقتى ۱۲۰ هزار تماشاگر آمده و تيم ما ۲ گل خورده چه بايد بگويم؟ آن روز من استقلالى بودم. استقلال و الاتحاد كه نيكبخت دقيقه ۹۰ گل پيروزى را زد يادتان هست. من گفتم اعتراف مى كنم كه امروز استقلالى ام، در گزارشم گفتم. وقتى عليرضا اكبرپور توپ را سانتر كرد، در دلم گفتم خدايا كاش اين توپ گل بشه. ما به اين گل نياز داريم نيكبخت كه گل زد يك دقيقه فرياد مى زدم.
• پس اين حس ميهن پرستى فقط مخصوص جلوى دوربين نيست.
- اين حرف ها را خيلى شنيدم. نام اين كشور چند سال است ايران است؟ من يك پرشين هستم و من عاشق سرزمين پارس هستم. حالا شما بگوييد دروغ است.
• ۱۰ ، ۱۱ سال قبل اتفاق هيجان انگيزى برايمان رخ داد و لذتش را برديم اما در اين سال ها تعداد موفقيت ها آنقدر كم بوده كه هنوز از ملبورن حرف مى زنيم. فكر مى كنى ياد هشت آذر تا چند سال ديگر گرامى داشته مى شود؟
- استقلال و الاتحاد و چند تا بازى ديگر هم بود. آلمان اين همه افتخار كسب كرده اما هنوز به قهرمانى در جام جهانى ۱۹۵۴ افتخار مى كند. آنها بعد از جنگ جهانى دوم تحقير شده بودند و با آن قهرمانى دوباره زنده شدند. به همين دليل آلمانى ها هنوز سپ هربرگر، مربى آن تيم را بيشتر از بكن باوئر و رومنيگه دوست دارند. ايران و استراليا هم براى ما چنين حالتى داشت. فوتبال ايران قبل از آن تحقير شده بود، طورى شده بود كه به قطر مى باختيم. از بردن سريلانكا خوشحال مى شديم و با گل دقيقه ۸۸ مرفاوى بنگلادش را در تهران برديم.
• ايران- استراليا را چند بار ديدى.
- كامل نگاه نمى كنم اما صحنه به صحنه تقريبا هر روز يك گريزى مى زنم.
• گزارش آن بازى به نفعت شد يا به ضررت؟
- بازيكنى مثل على دايى چون كيفيت بالايى داشت هميشه محكوم بود ستاره زمين باشد اما براى محمد نصرتى اين حالت وجود ندارد. جواد خيابانى هم بعد از آن گزارش ديگر حق بد يا حتى متوسط گزارش كردن نداشت. يك روز دوستى نوشت خيابانى هنوز نان ايران و استراليا را مى خورد. به او گفتم اتفاقا برعكس. اگر آن بازى نبود الان تو انتظار نداشتى تمام گزارش هاى من مثل ايران- استراليا از كار در بيايد. من بازى ايران و يوگسلاوى را از نظر فنى بيشتر دوست دارم. بازى استقلال - داليان را مستقيم براى جام جم گزارش كردم. خيلى گزارش خوبى شد. لوركوزن - رئال مادريد، ليورپول - ميلان؛ اما خب ايران - استراليا ماندگار شده چون همه چيزش ناگهانى و خلق الساعه بود.
• بعد از آن بازى رابطه ات با على دايى خراب شد.
- به خاطر آن بازى نبود، در بازى ايران و بلاروس گفتم رئيس جمهور هم چهار سال يك بار عوض مى شود، دايى هم بايد عوض شود. بازى بعدى ايران و اردن بود كه ۴ بر يك برديم و دايى ۲ گل زد. آنجا از دايى تعريف كردم و همه گفتند خيابانى از دايى ترسيد. ترس يعنى چه؟ وقتى بد بود انتقاد كردم، وقتى خوب بود تعريف كردم. مگه قاتل يا چاقوكش است كه از او بترسم؟
• كدام صحنه بازى ايران و استراليا بيشتر دلت را خنك كرد؟
- بعد از گل دوم استراليا، ديويد هيل، رئيس فدراسيون فوتبال استراليا به من نگاه كرد و با دستش حركت زشتى انجام داد. من هم بعد از سوت پايان بازى در حالى كه كتك هم خورده بودم مقابلش ايستادم و آن حركت را تلافى كردم.
• از آن بازى يادگارى هم دارى؟
- توپ آن بازى خانه من است. رفتم دم رختكن داورها به ساندرپول گفتم آن توپ را بده به من. گفت براى چه مى خواهى؟ گفتم تو براى چى مى خواهى، ما با اين توپ رفتيم جام جهانى. خنديد و توپ را به من داد. دادم همه بچه هاى تيم ملى امضايش كردند.
|